جاحظ در پژوهش هاى خاورشناسان

دکتر میّ یوسف

اشاره

محور این مقاله بررسى تحقیقات انجام یافته پیرامون آثار و شخصیت علمى و فردى جاحظ خواهد بود. در این بین، تحقیقات چهار نفر از شرق شناسان شامل اسکار رشر، شارل پلاّ، سوزانه اندرویتس و فان فلوتن جهت بررسى، گزینش شده است. هر یک از این دانشیان، متفاوت با دیگرى به پژوهش در جنبه هاى ادبى، انتروبولوژیک و علمى جاحظ پرداخته اند که در اینجا به تفصیل آراى آنها نشسته و در پایان هر تحقیق، فهرست پژوهش ها و بررسى هاى انجام یافته آنها را به دست خواهیم داد.

جاحظ و تحقیقات خاورشناسى

جاحظ از اواخر قرن نوزده و آغاز قرن بیستم میلادى به دنبال کشف آثار وى، مورد توجه پژوهشگران مستشرق و عرب قرار گرفت. جاحظ پژوهان عرب که به بررسى و نگارش درباره وى و آثارش پرداخته اند، بسیارند1 و تحقیقات آنها همواره تا به امروز، ادامه یافته است. برخى از خاورشناسان نیز به تحقیق و بررسى و نشر آثار جاحظ همت گمارده اند. آنها با استخراج دست نوشته هاى جاحظ، از انهدام آن جلوگیرى کرده و کتاب هاى وى را به دست تصحیح و نشر سپردند و بسیارى از آنها را به زبان هاى خود ترجمه کردند و تحقیقات کاملى را در این راستا از خود بر جاى نهادند.

آن چه در این مقاله مورد بحث قرار مى گیرد، بررسى تحقیقاتِ انجام یافته درباره سه جنبه از جنبه هاى شخصیتى جاحظ است که در آثار چهار نفر از خاورشناسان، بروز یافته به قرار ذیل:

1. بررسى جنبه هاى ادبى جاحظ در تحقیقات رشر و شارل پلاّ؛

2. بررسى آثار انسان شناختى جاحظ در تحقیقات سوزانه اندرویتس؛

3. بررسى آثار جاحظ در علوم طبیعى در تحقیقات فان فلوتن.

آثار ادبى جاحظ2

منظور از این دست آثار، آثارى است که نشانه ها و ویژگى هاى ادبى3 در آنها غالب باشد.

اسکار رشر4

خاورشناس آلمانى که سهم وافرى در مجال تصحیح و تحقیق آثار و رسایل جاحظ داشته است. بزرگ ترین اثر وى (مجموعه گزیده هایى از آثار جاحظ) است که برخى از آن به آلمانى نیز ترجمه شده است. به همراه آن، متون اصیلى را که قبلاً منتشر نشده بود در شهر اشتوتگارت به سال 1931 انتشار داد. این مجموعه نادر که در حکم متون مفقود به شمار مى رفته شامل 29رساله مى شود و عنوان آن به آلمانى چنین است:

 

Excerpte und Ubresetzungen aus den schriften des philologen und dogmatikers: Gahiz، aus Basra.

رشر در مقدمه این مجموعه شرح حال دقیقى از جاحظ به دست داده5 و در آن به فعالیت هاى فکرى و ادبى وى پرداخته است. در آغاز این مقدمه به توصیف وضعیت فرهنگى بصره و بغداد آن دوره نگریسته و اشاره داشته که جاحظ در آن برهه از زمان به لحاظ نوع این نگارش ها و حرکت بخشى به احیاى تفکر عقلانى، شخصیتى بى مانند بوده است.

به دنبال برانگیخته شدن اعجاب رشر از این شخصیت آورده: (شک نیست که در آن زمان هیچ متفکر و یا ادیبى با این وفور فوق العاده مواهب یافت نشده که به مانند او دست به خلق چنین آثار شکوهمندى زده باشد چه او در تمامى عرصه هاى اندیشه دست به قلم برده و آراى خود را در عرصه هاى مختلفى چون منطق، ادبیات عامیانه، کلام، سیاست، حیوان شناسى و فرقه شناسى عرضه داشته است).6

با وجودى که شخصیت و آثار علمى و ادبى جاحظ اعجاب این مستشرق را برانگیخته اما از ارائه پاره اى از نقدها در مورد آثار وى خوددارى ننموده است. چنان چه آورده: (به جهت فقدان عنصر تنظیم و تبویب در ارائه مطالب و نیز ظهور آشکار شخصیت مؤلف در خلال مطالب، بهره مندى از این آثار، تقلیل یافته است). از جهتى رشر اذعان داشته که فقدان موضوعیت مطالب به سبب پرداختن بیش از حد وى به مطالب استطرادى، تألیفات او آن طور که انتظار مى رود مورد استفاده بهینه قرار نخواهند گرفت7…

اما هرچه است اسکار رشر با انتشار این مجموعه، خدمت شایانى را در احیاى میراث جاحظى نموده است. على رغم تصریح او در مقدمه به این که (هدف از نشر این مجموعه، هدف علمیِ صِرف نبوده بلکه این مجموعه را به حساب دار نشر قاهریه که هدفش کسب شهرت و درآمد بوده انتشار داده است8).چنان چه یاد شد، این مجموعه شامل 29رساله مى شود که به ترتیب همان کتاب به قرار ذیل اند:

1. دراسة لمحتویات البیان والتبیین؛ 2. الرد على النصارى؛ 3. ذم اخلاق الکُتّاب؛ 4. رسالة القیان؛ 5. رسالة فى المعلمین؛ 6. فى ذم اللواط؛ 7. فى مدح النبیذ و صفة اصحابه؛ 8. حجج النبوة؛ 9. صناعة الکلام؛ 10. الشارب والمشروب؛ 11. استحقاق الامامة؛ 12. الحاسد والمحسود؛ 13. تفضیل النطق على الصمت؛ 14. مدح التجارة و ذم عمل السلطان؛ 15. العشق والنساء؛ 16. الوکاء؛ 17. فى استنجاز الوعد؛ 18. مذاهب الشیعة؛ 19. طبقات المغنین؛ 20. محتویات فضائل الترک؛ 21. فخر السودان؛ 22. التربیع والتدویر؛ 23. تهذیب الاخلاق؛ 24. قطعة من البخلاء؛ 25. الحنین الى الاوطان؛ 26. فى ذم القواد؛ 27. الحجاب و ذمه؛ 28. فى وصف العوام؛ 29. الاخبار.

اسکار رشر علاوه بر کتاب/ مجموعه اشاره شده، کار دیگرى را نیز به انجام رسانیده و آن ترجمه کتاب المحاسن والمساوى9 منسوب به جاحظ است. این کتاب را وى در دو مرحله به آلمانى برگردان نموده؛ قسمت اول را در سال 1922 در اشتوتگارت و قسمت دوم را در استانبول به سال 1926م.

شارل پلاّ

 

او بلاشک پرکارترین خاورشناسان در زمینه ادبیات جاحظ و موثق ترین مرجع و فعال ترین ناشر کتاب ها و رسائل جاحظ بوده و بیشترین تحقیقات را در این زمینه از خود بر جاى نهاده است. او جاحظ را در تحقیقات خود، به عنوان دوست خود خطاب کرده و این به جهت شدت ارتباط و همدلى او و آثار جاحظ بوده است.10

خواننده کارهاى پلا، درخواهد یافت که وى در جاحظ پژوهى، سه روى کرد کلى داشته است:

روى کرد اول که در کتابش (جاحظ در بصره) که به منظور بررسى محیط فرهنگى و اجتماعى بصره نگاشته، نمایان است. وى در این کتاب بر خود آثار جاحظ و نیز برخى مطالب پراکنده از کتب قدما، تکیه کرده است.

روى کرد دوم که در تصحیح دست نوشته هاى جاحظ و ترجمه برخى آثار وى به فرانسه که به منظور (مساعدت در درک شخصیت جاحظ11) نگاشته، پدیدار شده است.

روى کرد سوم در مقاله ها و تحقیقاتى که پلا حول موضوعات گوناگون موجود در آثار جاحظ به عمل آورده، نمایانگر است. وى در این بررسى ها، آراى جاحظ در موضوعاتى چون امامت، خوارج و نصارا را به تعریف و نقد نشسته است.12 آغاز جاحظ پژوهى پلا از دهه پنجاه با نگارش کتاب Le milieu Basrien et La Formation de Gahiz13 بوده است.

این کتاب مهم ترین اثر پلا است14 زیرا در آن به بررسى مرحله اى حساس از مراحل سیاسى، فکرى و اجتماعى دولت هاى اسلامى پرداخته است. هدف از نگارش این کتاب، چنان چه خود اشاره داشته: (بررسى نضج و تکوین عقلى و ادبى جاحظ در مرحله آغازین زندگانى و نشأت وى در شهر بصره بوده است15).

شهر بصره در منظر پلا (گویى داراى یک شخصیت زنده مستقلى است که با خود محیط اطراف خود در تعاملى مؤثر بوده است. جاحظ در این بین، داراى شخصیتى قوى بوده و تأثیرگذار و تأثیرپذیر از آن محیط، بوده است).

جز این پلا معتقد است که حیات جاحظ ـ على رغم وضوح آن و کثرت نگارش ها و تحقیقات جاحظى ـ همواره هاله اى از غموض و ابهام آن را در بر گرفته است. لذا در راستاى برطرف ساختن غموض شخصیتى جاحظ و تتبع در دگرگونى تفکر وى، چاره اى جز مرتب کردنِ زمانیِ آثار او نخواهد بود.16

کتاب (جاحظ در بصره) اثر پلا، بر شش فصل سامان یافته:

در فصل اول به بررسى شهر بصره در قرون اول و دوم هجرى و تکوین حیات معیشتى و اختلاط و درهم آمیختگى به وجود آمده در آن شهر، پرداخته است؛ فصل دوم شامل بررسى حضور جاحظ در بصره بوده و در فصل سوم نیز به بررسى مرکزیت دینى تسنن در این شهر پرداخته است. در فصل چهارم مؤلف به بررسى مرکزیت ادبى بصره پرداخته و در فصل پنجم مزکزیت سیاسى دینى آن مورد توجه و تحقیق قرار گرفته است. مرکزیتِ اجتماعى شهر بصره نیز در فصل ششم بررسى شده است….

در کنار این کتاب، پلاکارهاى متعدّد دیگرى را نیز نگاشته که معظم آن حول محورهاى یاد شده در آن کتاب مى چرخد:

1. زندگانى و آثار جاحظ؛ (ترجمه شده به انگلیسى و آلمانى از فرانسه)؛17

 

2. جاحظ در:

The cambridge History of Arabic Literature، 1990؛

3. جاحظ در بغداد و سامرا (ترجمه شده در ضمن کتاب جاحظ در بصره)؛

4. اصالت جاحظ (که به کتاب مذکور الحاق شده است).

شخصیت جاحظ در نوشته هاى شارل پلا

پلا معتقد است که جاحظ داراى شخصیت بى مانندى است که دومى ندارد. (نویسندگان معاصر وى و حتى پس از او، هیچ یک به مانند او نبوده و نیستند و تمامى تحلیلاتى که براى یافتن وجه شباهت بین جاحظ و دیگران به کار مى رود، پایانش شکست حتمى را در پى خواهد داشت چرا که وجوه اختلاف زیاد، قوى ترین وجوه همانندى را از بین خواهند برد18).

پلا، پس از سال ها تلاش و کار بر روى آثار جاحظ و نزدیکى و الفت با افکار و آراى وى به این اعتقاد رسیده است. اما به هر روى خود را مسئول ترسیم خطوطى از ویژگى ها و خصوصیات (این مرد جذاب19) مى داند. ولى هر بار که در آثار قدما در پى سند یا اطلاعات صادقى مى رود، احساس مى کند که با شکستى بزرگ مواجه مى شود. چه چیزى جز برخى اخبار و معلومات نادر که از مورخین ادب باقى مانده نمى یابد. و لذا در پى عدم رضایت، به آثار جاحظ رجوع کرده تا بلکه اشاراتى را دریابد.

بسیارى از مورخین ادبیات، آرائى را درباره جاحظ بنیان نهاده و براى هم نقل کرده اند و همگى در این اتفاق کردند که (جاحظ داراى شخصیتى هزلى و مضحک بوده است و به او ویژگى اسطوره اى داده و حکایات و نوادرى مضحک را به وى منتسب کرده و بلکه آنها را از زبان خود جاحظ روایت کرده اند20). پلا این نظر را با واقعیت مطابق ندانسته و بل آن را به تمام مردود اعلام مى کند. به این استناد که این نوادر و حکایات در کتب وزین و نیز در خود آثار جاحظ نیامده است به علاوه خود جاحظ در ارائه موضوعات، جدى و با آن در تعامل بوده است. در این راستا پلا در مورد نوادرى که در رسالة المعلمین به جاحظ منسوب شده اشاره مى کند و ادعاى مورخان ادبى را در این که رسالة المعلمین داراى چنین نوادر مضحکى بوده، رد مى کند. پلا فراتر از آن معتقد است که جاحظ در پاره اى اوقات، به معلمى روى آورده و این به جهت نصایحى است که در آن رساله به معلمان گوشزد کرده است و این نصایح بیانگر این مطلب اند که وى در تجارب شخصى خود در میدان تعلیم آنها را کسب کرده است.21 به نظر پلا، (بایسته است که این جنبه غلط انداز و مضحک، از چهره جاحظ زدوده شود22). آن چه از این هزلیات مضحک در آثارش است نیز جنبه ارشادى داشته و خارج از خط حیا نبوده است.23

عناصر دیگرى که موجب اعجاب پلا شده، بینش و فرهنگى است که جاحظ از محیط بصره اخذ کرده است که مهم ترین آن تنوع زیاد موضوعى در آثار وى و ابداع نوعى خاص از ادبیات آن زمان بوده است. با وجودى که اسباب و لوازم نگارش در علوم مختلف آن چنان براى او فراهم نبوده است در نتیجه پلا معتقد است که منشأ همه اینها، مواهب ذاتى جاحظ بوده که از عهد صغر در او نمایان بوده است.24 وى هم چنین کثرت نگارش هایى که صبغه ادبى داشته را در ادبیات عربى، بى مانند دانسته است و در این که وى در زمانى که مواد نگارش، بسیار اهمیت داشته، آنها را خلق کرده اظهار شگفتى مى کند….

دیدگاه پلا در مورد برخى از تألیفات جاحظ

پلا آثار جاحظ را به سه دسته تقسیم بندى کرده به قرار ذیل:

دسته اول کتاب هایى که داراى موضوعات دینى و شبه سیاسى هستند.25 این آثار نادر (که دست حوادث آنها را از بین برد و اهل سنّت نیز پس از غلبه بر معتزله بر اتلاف آن کمک نمودند26) از آن جز برخى اجزاى پراکنده و کوچک شامل تعدادى رساله در فضیلت علم کلام و معتزله باقى نماند.

در این دسته، رسالة العثمانیة و رسالة فى النابتة و کتاب تصویب على فى تحکیم الحکمین قرار مى گیرند.

دسته دوم شامل آثارى مى شود که آمیخته اى از علم و ادبیات باشند. این دست آثار را پلا در جایى دیگر با عنوان ادبیات ویژه جاحظ27 وصف کرده است. آثارى که به اعتقاد پلا، داراى اصالت بوده و در آن قدرت فوق العاده جاحظ به عنوان یک نویسنده و متفکر بزرگ به منصه ظهور رسیده است.28 در این دسته آثارى چون کتاب الحیوان، القول فى البغال، البیان و التبیین، البخلاء و رسالة التربیع و التدویر، قرار مى گیرند.

دسته سوم شامل رسائل ادبى نگاشته شده به روش پیشینیان یا همان ادبیات کلاسیک است که در این دسته معظم رساله هاى جاحظ شامل آن مى شود.

پلا بارها تأکید داشته که مى بایست لیستى از آثار جاحظ به ترتیب زمان تألیف آنها فراهم آید تا محقق بتواند از قِبل آن، بین حوادث و تألیفاتِ داراى صبغه سیاسى و دینى، ارتباط ایجاد کند و در تفسیر پاره اى تناقضات در عناوین برخى از رسائل جاحظ همچو: رسالة فى مدح الکتاب و رسالة فى ذم الکتاب، او را یارى دهد. چه بیشترین آثار جاحظ ـ چنان چه هر خواننده از آن برداشت مى کند ـ مشروط و مسبوق به حوادثى که داراى ویژگى هاى گوناگون بوده، مى شود. و این سیاهه زمانى چه بسا بتواند در توضیح این آشفتگى ها به خواننده مساعدت کند. این بدان است که موضوعات در آثار جاحظ (در سیاقى آمده که بین اجزاى آن و احادیث و استشهادات و ملاحظات و آرا، تناسب و تلائم و ارتباطى وجود ندارد29). بر این اساس پلا معتقد است که پیش ترین آثار جاحظ، روى کرد سیاسى داشته و بیان گر اشتغال جاحظ به نیروى دستگاه سیاسى آن روزگار بوده است و بلکه جاحظ خود را وقف دفاع از آن نظام در بیشترین آثار خود کرده است.30 و به جهت قدرت بى مانند ادبى (رژیم توانست او را به عنوان اشاعه دهنده آراى دینى آن زمان و مواضع سیاسى آنها و مروّج عقاید معتزله ـ که دیوان خلیفه آن زمان آن را رسماً پایه گذارى کرده بود ـ به کار گیرد31). پلا در این زمینه به جوایز و هدایاى ارزشمندى که جاحظ در قبال نگارش آثارش دریافت کرده استدلال مى کند چه این آثار در زمانى نگاشته شده که نثرنویسى بر شعرسرایى غالب نبوده است. و نگارش آنها توسط جاحظ ـ بنا به تعبیر پلا ـ وسیله اى جز دریافت پاداش32 در ازاى خدمات (شبه حکومتى یا طبقه اى)33 نبوده است. اضافه بر این، بسیارى از رسائل جاحظ با عباراتى چون (سألتنى عن کذا… و انا اجیبک…) آغاز مى شود یعنى در بسیارى از جاها، سؤالات بر وى ارائه مى شده و جاحظ پاسخ آن را مکتوب ارائه مى داده است.34 حتى کتاب فخر السودان على البیضان و مناظره خروس و سگ هم از انگیزه هاى سیاسى خالى نبوده است چرا که آن صرفاً یک گفت وگوى ادبى نبوده است. لذا پلا دور نمى بیند که جاحظ نقش یک مستشار و مدافع حکومتى را در آن برهه، بازى کرده است.

کتاب (الحیوان)

ملاحظات مهمى که پلا در تعلیقات خود بر کتاب الحیوانِ جاحظ ارائه داده بدین قرارند:

1. کتاب الحیوان، کتابى است که در بررسى هستى شناسى حیوان حایز اهمیت است؛

2. جاحظ در این اثر متمایل بوده که موضوع را در شکل هایى متعدد، ارائه دهد و نسبتاً به همگونى مطالب و ارائه تخصصى آن، عنایت داشته35؛

 

3. نظریه هایى که در باب اجنّه (جن ها) در این کتاب آمده داراى اهمیت ویژه اى بوده خاصه نظریه تطور و تکامل انواع؛

4. تأثیر روانى آب و هوا بر حیوانات که تا قرن نوزدهم میلادى مشهور نشده بود. از دیدگاه پلا تقسیم بندى حیوانات در این کتاب، نتیجه تحقیقات دقیق جاحظ بوده است. او با این کتاب، نگارش کتاب منسوب به ارسطوطالیس را منکر مى شود.36

پلا هم چنین کثرت مثال ها در این کتاب را، پشتوانه اى در مجادله جاحظ دانسته و معتقد است که اهمیت این مثال ها صرفاً براى توصیف طبایع حیوان نبوده بلکه در تحلیل روان شناختى انسان ـ به جهت وجود مشابهت ها در ویژگى هاى انسان و حیوان ـ نیز حایز اهمیتند.37

پلا، کتاب الحیوان را سرآمد تألیفات جاحظ دانسته38 زیرا علاوه بر معلوماتى که در پیش روى خواننده قرار مى دهد، اطلاعات وافرى را که خاورشناسان احیاناً از زنادقه و دهریون اخذ کرده اند نیز القا کرده است.39 پلا جاحظ را بدون شک، در میان گذشتگان، معاصران و آیندگان وى در پى ریزى علم جدیدى به نام حیوان شناسى، یگانه و بى مانند دانسته است.40 اما پلا پس از مدتى اذعان مى دارد که (الحیوان، کتابى ادبى با ویژگى هاى دینى بوده است و نه کتابى علمى و طبیعى. و سراسر آشفته و بى نظم است41). و این مطلبى است که با گفته هاى قبل پلا در تناقض است.

شارل پلا و هزْلِ جاحظ42

پلا پدیده هزل در آثار جاحظ را در خلال گفتارى درباره کتاب البخلاء و رساله التربیع و التدویر و در خلال اشاراتى که در مقاله اش با عنوان Seriousness and Humour in Early Islam آمده بررسى کرده است. پلا، جاحظ را طلایه دار شیوه درآمیختن جدّ با هزل دانسته و او را اول کسى مى داند که بذله گویى و خنده را با هدف اخلاقى، به کار برده است.43 وى شیوه بذله گویى و طنز جاحظ را ریشه در تمایل وى در غلبه بر خستگى ناشى از ارائه فقرات علمى آثارش دانسته است.44 به عنوان مثال کتاب البخلاء جاحظ، که به تحلیل بخل و بخلاء مى پردازد، در ادب عربى مانند ندارد زیرا وى در این اثر توانسته با شیوه هاى هزلى به این موضوع بپردازد و از چارچوبه هاى اخلاقى خارج نشود. به نظر پلا، جاحظ در این کتاب از دریچه اخلاق به مباحث روان شناختى پرداخته و توانسته است که اندیشه تحلیل ادبیات حرفه اى را پایه ریزى نماید.45 پلا شخصیت جاحظ را در البخلاء به بیکن و دى لامبرت، نزدیک و شبیه هم دانسته است.46

شارل پلا نسبت به رساله التربیع و التدویر جاحظ، اظهار شگفتى عجیبى مى کند و آن را با تب و تاب خاصى، تمجید کرده و مدرک معتبرى براى کثرت اطلاعات جاحظ برشمرده است. پلا آورده: (اگر چنانچه جاحظ فقط همین کتاب را براى ما باقى گذاشته بود باز هم استحقاق امتنان عرب و اعجاب عرب شناسان را مى داشت).47

پلا به دنبال این تمجیدات، بلافاصله جمله اى آورده مبنى بر این که جاحظ در حل بسیارى از مسائلى که در اندیشه مى کرده، ناتوان مانده است و در مورد برخى از آن مسائل، راهکارهایى که با شریعت و داده هاى قرآن و سنّت همخوانى داشته ارائه کرده است.اما هرچه هست پلا تهکم و هزل جاحظ در رساله التربیع و التدویر را تهکمى ظریف و مستمر دانسته و این رساله و کتاب البخلاء را به هزلیات مولیر شبیه دانسته است48….

سهم شارل پلا در غنى سازى کتابخانه جاحظى

اول. تصحیحات و نشر

1. صفحات برگزیده از کلام ابوعثمان جاحظ؛ شامل گلچینى از سخنان جاحظ در البخلاء و البیان والتبیین و الحیوان که در سال 1949م در پاریس به چاپ رسید و در سال 1951 آن را به فرانسه ترجمه کرد.

2. رسالة الى شخصیة عباسیة مجهوله؛ بیروت، مجله المشرق، مجلد47، 1953.

3. فى الرد على المشبهة؛ بیروت، مجله المشرق، مجلد 47، 1953.

4. فى نفى التشبیه؛ بیروت، مجله المشرق، مجلد47، 1953.

 

5. التاج فى اخلاق الملوک؛ پاریس، سال1954.

6. کتاب التبصر بالتجارة (منسوب به جاحظ)؛ لیدن [هلند] 1954.

7. رسالة التربیع و التدویر؛ دمشق المعهد الفرنسى للدراسات العربیة، 1955.

8. لعبة ادبیة؛ منسوبة للجاحظ؛ بیروت، مجله المشرق، 1956.

9. ذم العلوم و مدحها؛ بیروت، مجله المشرق، مجلد50، 1956.

10. القول فى البغال؛ قاهره، 1957.

11. المفاخرة بین الجوارى والغلمان؛ بیروت، 1975.

12. فى الحکمین و تصویب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب و فعله؛ بیروت، مجله المشرق، مجلد52، شماره4ـ 5، 1952.

13. متنى دیگر منسوب به جاحظ در Mass، Melanges،d orientatisme، Tehran، 1963، تهران، 1963.

14. النبل والتنبل و ذم الکبر Arabic، Revued Etudes Arabes، 1967.

15. فى المسائل والجوابات و در ضمن آن رساله: من رده على ابى اسحق النظام واشباهه را به چاپ رسانید. تحت عنوان: بقایا کتاب هام للجاحظ (باقى مانده هاى کتابى مهم از جاحظ)، بیروت، مجله المشرق، مجلد63، ج3، 1969.

16. تفصیل البطن على الظهر، تونس مجله حولیة الجامعة التونسیة، دانشکده ادبیات و علوم انسانى، شماره13، 1976.

دوم. ترجمه ها به فرانسه

1. البخلاء، پاریس، 1951.

2. صفحات برگزیده از کلام جاحظ، پاریس، 1951.

3. فى النائبة، در: Annale de Linstitut d Etudes Oriental،Algiers، 1952.

4. التبصر بالتجارة Arabica، 1954.

5. التاج فى اخلاق الملوک، پاریس، 1954.

6. فى ذم الکتاب Hesperis، 1956-1-2.

7. گزیده هایى از آثار جاحظ که به فرانسه ترجمه کرده و با مقدمه مفصلى در زندگانى و آثار جاحظ در سال 1967 به چاپ رسانیده است.

ترجمه این کتاب به آلمانى در سال 1967 با این عنوان نیز به انجام رسید:

Arabische Geisteswelt-Ausgew*hlte ںbersetze Texte، Von al-Gahiz،Artem Verlag Zںrich und stuttgart-1967.

چنان که در سال 1969 به زبان انگلیسى هم ترجمه شد:

The life and Works of Jahiz. Translations of selected texts، London، Routhegde and kegan paul،London، 1969.

8. فخر السودان على البیضان در The Islamic Quarterly مجلد25، ج1ـ2، سال 1981.

سوم. تحقیقات (کتاب و مقاله)

1. مقاله جاحظ در بغداد و سامرا در: Rivista degli studi orientali XXVII (1952).

ابراهیم گیلانى این مقاله را به عربى ترجمه کرد و به کتاب [مترجَم] الجاحظ فى البصره، الحاق نمود.

 

2. کتاب: Le Milieu Basrien et La Formation de Gahiz.

ابراهیم کیلانى این کتاب را با عنوان الجاحظ فى البصرة به سال 1962 در دمشق ترجمه کرد و به چاپ رسانید.

3. کوششى در احصاى تألیفات جاحظ در: Arabica 3/1956،p.147.

4. مقاله امامت از دیدگاه جاحظ در: Studia Islamica مجلد15، 1961.

5. مقاله جد و هزل در عصور آغازین اسلامى در: Islamic studies،II// (Karachi، 1963).

6. مقاله معانى مختلف کلمه (ادب) (Variations surla The me de Iصadab) در: Correspondance dصorient، 5-6 (Bruxelle، 1964).

7. مقاله جاحظ؛ امت هاى متمدن و عقاید دینى (al-Gahizm la Nation croyance relieuses) در Journal Asiatique (CLV.1967).

8. مقاله آراى جاحظ در مورد مسیح (christologie Gahizienne) در Studia Islamic، 1970،Bd.31.

9. مقاله جاحظ و خوارج (Djahiz et les kharidjities) در: Folia Orientalia، 12-1970.

10. مقاله جاحظ و مردم کشور هند، در: Etudes sur Iصhistoire socio-Culurele de Islam (VII-XVE) London، 1976..

11. مقاله جاحظ به مثابه پژوهنده ملل و نحل (فرقه شناس) (al-Gahiz heresiographie) در: Bulletin dصEtudes orientales BD.30، 1978..

12. مقاله قضاوت نسل هاى پس از جاحظ در: Arabica،BD.27، 1980.

13. مقاله کوششى جدید در احصاى مؤلفات جاحظ (Nuvel essia dصinventutre de Iصocuvre Gahizienne). در Arabica، 3/1984.

14. مقاله اى با عنوان جاحظ در: El. Vol.III،P.386 و نیز مقاله دیگرى با عنوان الحیوان در: El، Vol.III، P.312.

15. مقاله اى با عنوان جاحظ در: The Cambridge History of Arabic Litetature، Abbasid Bell-Letters. Cambridge university Press، 1990..

دوم. تحقیقات انسان شناختى

خاورشناسان آلمان ـ چنان چه گذشت ـ سهم به سزایى در تحقیقات عربى و اسلامى داشته49 و بررسى ها و پژوهش هاى آنها در این مجال در روى کردهاى مختلف همواره تاکنون ادامه داشته است. از جمله این خاورشناسان که تحقیقى در مورد جاحظ به انجام رسانیده، خانم سوزانه اندرویتس است که آن را در سال 1978 به دانشگاه برلین جهت نیل به درجه فوق لیسانس ارائه داده است. عنوان این تحقیق Gesellschaftliicher Rang und ethnishe legitimation نام دارد.

 

اهمیت این تحقیق به جهت روى کردى است که این خانم در آن داشته است یعنى روى کرد انسانى/انسان شناسانه در تألیفات جاحظ که در دیگر پژوهش هایى که درباره جاحظ و آثار او انجام گرفته، سابقه اى ندارد. این تحقیق سعى در روشن کردن این مطلب دارد که (آثار جاحظ در عمل، انعکاس نظر و دیدگاه عناصر جامعه آن زمان از عربى و غیر عربى، ارباب و رعیت، ادیبان و عالمان و شاغلان در حرفه هاى مختلف و تجارت) است. و لذا چنان چه خود این خانم اظهار داشته، این تحقیق (کوششى است در تبیین این که آثار جاحظ، آینه جامعه اولیه اسلامى در تمامى جنبه هاى تجارى ادبى و صنایع و حرف دستى بوده که به شکلى منسجم و هماهنگ درآمده بود50).

 

اندرویتس معتقد است51 که جاحظ در پاره اى آثار خود سعى کرده که در برخى از علوم و نظام معرفتى و ادبى و دینى رایج در محافل عربى و غیر عربى آن روزگار، به نوعى احساس شک را برانگیزد و در این آثار، کوشش جاحظ در اعاده بناى معارف اسلامى به نمط و شیوه عربى نمایان است.52

 

این پژوهش گر آلمانى در آغاز این کتاب، با درآمدى کوتاه شروع کرده و پس از تعیین موضوع، به نگارش مقدمه آن که شامل شرح حال جاحظ بوده، دست زده است. پس از آن به تبیین مکانت این نویسنده که در میان دراسات شرقیان و غربیان مورد توجه ویژه اى بوده، پرداخته است….

این پژوهشگر در مقدمه، اشاره داشته که اهمیت آثار متنوع جاحظ صرفاً از این حیث که بیانگر محیط فرهنگى بصره و بغداد بوده نیست بلکه انعکاس محیط اجتماعى آن دو شهر نیز در آثار وى قابل اهمیت است.53 اضافه بر این مسئله مهم دیگرى رخ مى نماید و آن وحدت روش در آثار جاحظ و پرداختن مستمر به جزئیات و استطرادات زیاد و نیز اصرار زیاد جاحظ در تبیین انسجام جامعه آن روزگار است.

سوزانه اندرویتس پس از برخى آثار جاحظ به یک نتیجه روشن مى رسد و آن این که جاحظ به شکلى مفصل و دقیق، اجناس مختلف قبایل و امت ها و اقلیت هاى جامعه اسلامى در عصر عباسى را مورد تحقیق و بررسى قرار داده است و توانسته با تعیین ویژگى هاى هر یک، به تفکیک آنها اقدام نماید. در این راستا اندرویتس بر دو مطلب تکیه داشته است:

1. جاحظ به حق، نماینده سیاست مرکزى عباسیان به شمار مى رود…؛

2. جاحظ در عمل توانسته که گرایش هاى جدایى طلبانه برخى گروه ها/طوایف در حکومت عباسى در قرن سوم هجرى/ نهم میلادى را به درستى تحدید کرده و توضیح دهد و فعالیت این گروه هاى اجتماعى و اهداف توسعه طلبانه برخى آنها را در دولت عباسى بیان کرده است. اندرویتس پس از بررسى ها به این نتیجه قاطع مى رسد که جاحظ به حق توانست طلایه دار متکلمان و جدلیان آن روزگار لقب گیرد و به تبیین انسان شناسانه گروه ها و شعوب آن زمان، توفیق یابد. این محقق در همین راستا به بررسى مسائل ذیل پرداخته است:

1. جاحظ از تأییدکنندگان اهداف دستگاه عباسى بوده است؛

2. تبیین مشکل اقلیات در حکومت عباسى؛

3. بررسى آثار مکتوب جاحظ که به نحوى مربوط به مشکل اقلیات بوده و تطبیق آن با آثار دیگر ادبى معاصر وى. در این بررسى، سه تألیف از جاحظ شامل فخر السودان على البیضان و مناقب الترک و کتاب العصا در البیان و التبیین مورد مداقه این پژوهش گر قرار گرفته است.

اندرویتس در کتاب پس از صحبت درباره فعالیت هاى علمى در عصر جاحظ طى چندین صفحه از کتاب، به خود این نویسنده بى مانند و ویژگى هاى علمى و جامعیت او در علوم مختلف و ترجمه هاى وى از زبان یونانى و فارسى و هندى مى پردازد و به این که جاحظ تمامى این فرهنگ ها را با هم ذوب و مخلوط کرده و در لباسى عربى ارائه کرده اشاره نموده است54….

پس از بررسى آثار جاحظ، اندرویتس به این نتیجه دست مى یابد که علت غیر مستقیم تألیف این آثار (کم رنگ شدن همخوانى بین هویت تاریخى و واقعیت اجتماعى) بوده است.55 اما از دیدگاه این خانم دلیل مستقیم تألیف این آثار را باید در تمایل جاحظ به اختلاط انواع بشرى از طریق یکسان سازى ویژگى ها و تفاوت هاى اقلیت ها در جامعه عباسى که آن هم با تکیه بر توانایى هاى تولیدى و قابلیت هاى مؤثر و مهارت هاى آنها به دست مى آید، جست وجو کرد.56 چه ابناى بشر گرچه از جهت جنس و زبان با هم متفاوتند اما در حقایق و معانى اختلافى ندارند57 و جامعه ایده آل ـ چنان چه جاحظ متصور است ـ خیر و صلاح افراد مشترکش را خواهان است و نسبت به شکوفایى و احترام به آزادگى آنها اهتمام دارد. این مهم جز به همبستگى کامل بین اعضاى این جامعه به جهت تأمین استقرار در وهله اول و سپس توسط دستگاه حاکمیتى که آنها را هدایت کند، به دست نمى آید58… از این منظر، جاحظ آراى انسان شناختى و تاریخى خود را در مورد ویژگى ها و خصوصیت هاى مختلف طوایف و ملت ها عرضه داشته است.59 اندرویتس، نقطه عزیمت جاحظ در این آرا را مفهوم (امامت) دانسته که در اساس، جانبدارى از خلافت عباسى را در پى داشته است.

نخستین موضوعى که مورد بررسى اندرویتس قرار گرفته، موضوع شعوبیت است که آن را در وهله اول از خلال آثار جاحظ و سپس آثار نویسندگان پس از جاحظ همچو ابن قتیبه و ابوالحسن بلاذرى، مورد بررسى قرار داده است. این پژوهش گر معتقد است که اوج ضدیت با شعوبى گرى در آثار جاحظ و به ویژه در دو کتاب فخر السودان على البیضان و کتاب العصا در البیان و التبیین، نمایان است.60 اندرویتس آورده:

شعوبى گرى از معیارهاى فرهنگى اى که سفید را بر سیاه و ایرانى را بر عرب، مسلط و حاکم مى داند، برخاسته است. ایرانیان با ابزارهاى خاصى در پى ریزى طرحى ریشه دار در اذهان بوده که به واسطه آن، عرب ها و سیاه پوستان را در ادنى مراتب درجه بندى ملت ها قرار دهد.61 لذا جاحظ در مقابل این اندیشه، روش ویژه اى را به کار بسته که با این روش، هیچ التزامى به دسته بندى سیاه پوستان در فخر السودان و عرب در کتاب العصا براساس دسته بندى معروف آن زمان، ندارد و بلکه جاحظ قصدش ریشه کن ساختن این نوع دسته بندى ها بوده است. جاحظ در این راستا، مقایسه بین ملل را براساس استعدادها و امکانات موجود و منحصر به فرد هر یک از آنها، ممکن دانسته است و لذا هرجا ذکرى از عرب و هندى ها و سیاه پوستان ـ که به موجب صنف بندى شعوبى در پایین ترین درجات قرار گرفته بودند ـ رفته با عبارت شعوب/ملل متمدن از آنها یاد کرده است که این خود یک نقد ایدئولوژیک است که در هیچ متن دیگرى نیامده است.

در قسمت دوم کتاب، این پژوهشگر آلمانى به بررسى سه کتاب جاحظ یعنى: فخر السودان على البیضان و مناقب الترک و کتاب العصا پرداخته است و بسیارى از فقرات این آثار را به زبان آلمانى ترجمه کرده و توضیحات و تعلیقاتى را بر آنها اضافه نموده است. در این قسمت، اندرویتس بحثى را با عنوان Die Einheit der bewohnten wet (وحدت دنیاى مسکونى) آورده که نظرها را به خود جلب مى کند. اندرویتس در این عنوان که با بیانى صادق و موجز به آثار یاد شده جاحظ پرداخته، در القاى این مطلب است که انسان ها هر کجا باشند و هر صنف و مسلکى که دارند باز در آغاز و در پایان نیز (انسانند) و برترى اصناف بشرى در استعدادها و توانایى هاى آنها و نه در نژاد و رنگ آنها است. و پس از بررسى و ترجمه مطالبى از آثار جاحظ که بیش از 270 صفحه از کتاب را شامل شده، به این فرجام مى رسد که روى کردهاى نظرى و آثار جاحظ را بایسته است که بیش از پیش مورد مداقه و بررسى قرار داد چه جاحظ ـ بى شک ـ خواسته ها و حقوق جامعه اسلامى در عصر عباسى را تصویر کرده و به صراحت به (جهانى بودن انسانیت)62 که به همکارى هاى متقابل و متبادل بین ملت ها منجر خواهد شد، اشاره کرده است.

سوم. آثار جاحظ در علوم طبیعى

جاحظ به طبیعت و پدیده هاى آن همچو جماد و نبات و حیوان و انسان توجه و اهتمام داشته است که بارزترین این کوشش ها در آثار متنوع وى خاصه کتاب الحیوان ارائه شده است. برخى از خاورشناسان به این جنبه از آثار جاحظ توجه نشان داده اند. فان فلوتن (1866ـ1903)63 از اولین خاورشناسانى است که به تحقیق و نشر و تحلیل در آثار طبیعى جاحظ همت گمارده و مهم ترین اثر خود در این مجال را که به بررسى کتاب الحیوان در آن پرداخته با این عنوان منتشر کرده است:

 

Ein arabischer Naturphilosoph im9. Jahrhumdert: al-Gahiz

 

یعنى: دانشمند و فیلسوفى (طبیعى) از قرن نهم میلادى: جاحظ64.

 

فلوتن این کتاب را در سال 1897م به زبان هلندى نگاشت و سپس اسکار رشر به ترجمه آلمانى این کتاب همت گمارد و آن را در اشتوتگارت در سال 1918م به چاپ رسانید.

 

فلوتن، کتاب الحیوان را بر پایه سه محور مورد بررسى و مداقه قرار داده شامل:

 

1. تطور علمى در عصر عباسى؛

 

2. شرح حال جاحظ؛

 

3. علوم طبیعى در میان عرب.

 

فلوتن در این بررسى، با مقدمه اى آغاز مى کند که در ابتداى آن این عبارت آمده: (اصل این تحقیق در حقیقت، پرداختن به این سؤال است که: وضعیت و دیدگاه عرب در مورد این علوم چیست؟ چه چیزى سبب پیشرفت این علوم در غرب شد؟ ویژگى این تأثیر چه بوده است؟)

 

آن گاه ادامه مى دهد: (…این سؤالات و مانند آن، پاسخ هاى مشخصى را مى طلبد با این وجود پاسخ به این دست سؤالات، آسان نبوده زیرا بیشترین این آثار از بین رفته و یا همواره در کنج کتابخانه ها، منتظر تصحیح و نشراند65).

 

درست است که فلوتن مستقیماً به این سؤالات و سؤالات دیگرى که در صفحات اولیه این تحقیق مطرح کرده پاسخ نداده اما در صفحات متأخر کتاب کوشیده است از خلال مناقشه با آراى برخى مستشرقین و محکوم کردن ادعاى برخى دیگر ـ خاصه ادعاهایى که در اصل موضوع تشکیک وارد ساخته و یا سعى شده نقش عرب و مسلمانان را در علوم و تطور آن نادیده بگیرند ـ آنها را پاسخ گوید. در آغاز سخن از کتاب الحیوان آورده:

 

…اهمیت این کتاب صرفاً به جهت اهمیت محتوایى آن نیست بلکه بدین روى است که آن از اولین آثار تراث عربى اى است که به ما رسیده است. این کتاب از زمان هاى دور، معروف و مشهور بوده است اما روش خاصى که نویسنده آن ـ جاحظ ـ در نگارش مواد آن به کار بسته، به عدم فهم درست این کتاب منجر شده است به نحوى که برخى از محققان و از جمله Leclerc در مورد کتاب الحیوان چنین آورده که: (این کتاب، پیش درآمدى است سرشار از اقتباسات شعرى و داستانى و یا تاریخ طبیعى. و مطالبى که جاحظ بدین شکل از حیوانات بیان داشته، حکایت از عدم جدیت مؤلف و غیر علمى بودن تألیف دارد66.

 

در مقابل این تشکیکى که از زبان لکلرک جارى شده، فلوتن مقابله کرده و از موضوعیت جاحظ و امانت علمى او دفاع مى کند و مى گوید: (من دست نوشته کتاب الحیوان را با دقت مطالعه نمودم و دیدم که این داورى به طور کلى عادلانه نیست، آن چه در این کتاب جلب توجه کرده، تعبیرات دل انگیز مؤلف است که بیان گر عقلانیت و علمى بودن مطالب بوده و به حق شایسته بحث و بررسى خواهند بود). اما با این وصف فلوتن به خوانندگان هشدار مى دهد که از کتاب الحیوان نمى توان عیناً اکتشافات علمى و طبیعى را انتظار داشت اما چه بسا بتوان دیدگاه مردم آن زمان و نحوه تفکر آنها در علوم طبیعى و حیوان شناسى را دریافت. هم اکنون محورهاى سه گانه تحقیق فلوتن در مورد کتاب الحیوان را بررسى مى کنیم:

 

اول. تطور علمى در عصر عباسى

 

فلوتن هم چنین در خلال ردّ نظریات خاورشناس دیگر یعنى E.Renan،67 از موضوع پیش رفت و تحول علمى در عصر عباسى سخن رانده است و آورده: (بسیار گفته مى شود که عرب ها در مجال علوم طبیعى مستقلاً کارى از خود ارائه نکرده اند و تلاش هاى علمى آنها انفعالى بوده یعنى تمامى این تلاش ها در حد تلقى و اخذ از کارهاى دیگران بوده است). پس از آن فلوتن برخى آراى رنان که در آن سامى ها و عرب ها را به عقب ماندگیِ علمى متهم ساخته را، عرضه داشته و به نقد مى کشد. رنان در این آرا، انسان عربى را به فرار از پاسخ گویى به جواب مشخص در یک گفتمان، متهم مى کند و مى گوید که در عوض آنها به عبارت الله اعلم پناه مى برند….

 

سپس فلوتن به مناقشه با آراى خاورشناس دیگر به نام مایر68 که به مانند رنان، اندیشه اسلامى و عربى را انفعالى و سلبى دانسته برخاسته است، مایر این ناتوانایى علمى عرب ها را به دین اسلا

/ 0 نظر / 147 بازدید