تعامل تاریخى و فکرى - فرهنگى معتزله و زیدیه

 

 نویسنده: مصطفى سلطانى

چکیده: این مقاله گامى در جهت شناخت رابطه و
تأثیر و تأثر فکرى دو فرقه معتزله و زیدیه است. توجه به رابطه بین دو فرقه در
بغداد، ایران و مغرب، حاکى از تعامل فکرى و فرهنگى میان دو فرقه یاد شده است، به
گونه‏اى که مى‏توان گفت اصول فکرى زیدیه برگرفته از معتزله است. از این‏رو
فرقه‏نگاران، زیدیه را در اصول، معتزلى مى‏دانند. ازسوى دیگر معتزلیان، به‏ویژه
معتزله بغداد تحت تأثیر تشیع زیدى بوده‏اند تا آن‏جا که از آن‏ها به معتزله متشیعه
یاد مى‏شود. ملل و نحل‏نویسان علت ایجاد رابطه بین زیدیه و معتزله را شاگردى زید
بن على در مکتب واصل بن عطا مى‏دانند، در حالى که تلاش پیش‏رو با ارائه شواهد
تاریخى در پى آن است تا با نفى چنین نگاهى ، وجود عواملى چون همگونى فکرى رهبران
دو فرقه، عقل‏گرایى دو فرقه در مباحث نظرى و وجود رجالى چون قاسم بن ابراهیم رسى،
امام هادى‏الى الحق یحیى بن حسین بن قاسم بن ابراهیم، حاکم ابوسعد محسن بن محمد بن
کرامه جشمى بیهقى که فکر تقریبى داشته‏اند و برخى مسائل دیگر را علت برقرارى رابطه
بین دو فرقه معرفى کند.

کلمه های کلیدی:

• معتزله

• زیدیه

• زیدیان مغرب

• سلیمانیه

• تشیع و عقل‏گرایى



مقدمه

   
پرداختن به جنبه‏هاى وجودى جریانى فکرى ـ مذهبى با صرف‏نظر از تعامل آن با مذاهب و
اندیشه‏هاى پیشین یا هم‏عصر آن، تلاشى یک سویه و کم ثمر خواهد بود، زیرا
اندیشه‏هاى موجود در هر عصرى در شکل‏گیرى جریان‏هاى فکرى بعد از خود، مؤثر است. از
این‏رو عنایت به مناسبات سیاسى‏ـ فرهنگى و اجتماعى دو اندیشه یا دو فرقه هم‏عصر،
زمینه فهم عمیق آرا و عقاید آن دو فرقه را فراهم مى‏سازد.

    آن‏چه
مسلم است دو فرقه معتزله و زیدیه، از جمله فرقه‏هاى هم‏عصر در قرن‏هاى نخستین
هستند که در ابعاد مختلف سیاسى ـ اجتماعى و فرهنگى، ارتباط وثیقى با هم داشتند.
هدف این مقال، ارائه پاسخ به این سؤال است که آیا دو فرقه معتزله و زیدیه که در
بغداد و شهرهاى ایران و یمن در کنار هم زندگى مسالمت‏آمیزى داشتند، در زمینه
فرهنگى و اعتقادى در یکدیگر تأثیرگذار بودند؟

    ارباب
ملل و نحل برآنند که این دو فرقه در عرصه اندیشه و کلام داد و ستد متقابل
داشته‏اند، حتى گفته شده زیدیه چنان تحت تأثیر کلام معتزله بودند که در کلام،
معتزلى بغدادى یا بصرى معرفى مى‏شدند.(1) در مقابل، تفکر شیعى، خصوصا تشیع زیدى،
آن‏چنان در معتزلیان اثرگذاشته بود که معتزلیان بغداد با عنوان متشیعان معتزلى
خوانده مى‏شدند. تأثیر تشیع به معناى عام و تشیع زیدى به نحو خاص در معتزله به حدى
بود که تحلیل‏گران حوزه تاریخ فرق، تأثیر تشیع زیدى را عامل انحطاط فکر اعتزال
دانسته، بر این باورند که معتزلیان قلیلى که بعد از قرن ششم باقى ماندند، حیات خود
را وام‏دار تشیع عام، خصوصا تشیع زیدى هستند؛(2) به این معنا که عده معدودى از
معتزله حضور خود را در شیعه زیدى حفظ کرده و عملاً این گرایش را پذیرفتند، هر چند
در مقام نظر ریشه‏هاى فکر اعتزالى در آن‏ها وجود داشت.

تأثیر متقابل زیدیه و
معتزله

    از
جمله مباحث مشکل در زیدیه‏شناسى تبیین رابطه بین زیدیه و معتزله است، به ویژه اگر
زیدیان به عنوان حزبى سیاسى، و معتزلیان به عنوان جریانى فکرى لحاظ شوند. فرقه
زیدیه

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . ابوالفتح حکیمیان،
علویان طبرستان، ص137 و شهرستانى، الملل و النحل، ج1، ص155.

2. رسول جعفریان، تاریخ
تشیع در ایران، ج1، ص433 و احمد محمود صبحى، فى علم الکلام، ج 3، ص 180-182.

--------------------------------------------------------------------------------

در نیمه اول قرن دوم هجرى شکل گرفت. این فرقه از آغاز تأسیس، ارتباط قوى با
معتزلیان داشت. معتزلیان نیز تا قرن پنجم و ششم، هم‏زمان با افول تفکر اعتزال -
به‏جز افراد معدودى- حضور خود را در شیعه زیدى حفظ کرده بودند و کسانى از معتزله
که قصد هضم شدن در زیدیان را نداشتند از میان رفتند.(1) از آن به بعد، یعنى در قرن
هفتم و هشتم هجرى زیدیه تحت تأثیر تشیع بودند.

    به هر
حال، برقرارى رابطه بین زیدیه و معتزله زاویه‏اى را از دو سوى مختلف گشود:

    الف ـ
تمایز تفکر زیدیه از امامیه؛ به این بیان که زیدیه با عدول از آراى شیعى،
دیدگاه‏هاى متعادل‏ترى در مقایسه با اهل سنت اتخاذ کرد.

    ب ـ
اتحاد معتزله و زیدیه.(2)



رابطه زیدیه و معتزله در دیدگاه فرقه‏شناسان

    رابطه
تنگاتنگ زیدیه و معتزله در حدى بود که بعضى مورخان، معتزله را از جمله فرقه‏هاى
زیدیه دانسته‏اند. احمد بن عبدالرحمن ملطى (م377 ق) در این باره مى‏گوید: معتزله

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. الزیدیه، ص226؛ رسول
جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج1، ص433؛ احمد شوقى، الحیاة السیاسیة والفکریة
للزیدیه فى المشرق الاسلامى، ص219؛ عبدالعزیز مقالع، قراءة فى فکر الزیدیه و
المعتزله، ص17ـ16 و على محمد زید، معتزلة الیمن دولة الهادى و فکره، ص28.

2. رسول جعفریان، تاریخ
تشیع در ایران، ج1، ص433 و ابوالفتح حکیمیان، همان، ص136.

--------------------------------------------------------------------------------

بغداد، فرقه چهارمى از زیدیه هستند. به بیان او، بزرگان معتزله بغداد زیدى
مذهب‏اند، زیرا قائل به امامت مفضول هستند.در نگاه آن‏ها على علیه‏السلام افضل
الناس بعد از رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است، اما امامت ابوبکر وعمر نیز
توجیه‏پذیر است. تمایل معتزله بغداد به تشیع به حدى بود که از معتزله بغداد به
«متشیعة المعتزله» تعبیر کردند.(1)

    احمد
بن على مقریزى(م845 ق) در این باره مى‏گوید: همه زیدیان در اصول، معتزلى هستند، جز
در مسئله امامت.(2) وى در جاى دیگرى از کتابش مى‏گوید:

قلما یوجد معتزلى إلاّ و
هو رافضى؛ به ندرت معتزلى یافت مى‏شود مگر این‏که او رافضى است.

    علامه
صالح بن مهدى مقبلى(3) (1038-1108 ق ) مى‏گوید: اختلاف زیدیه و معتزله فقط در
امامت است و امامت هم در اصل، مسئله‏اى فقهى است که به سبب ویژگى خاص آن، در اصول
مطرح شد. وى اضافه مى‏کند که برخى از بزرگان بغدادى ما ادعا مى‏کنند که زیدى
هستند، چرا که با ائمه زیدى ارتباط وثیقى داشتند و در مذهب هم با آن‏ها متفق
بودند. وى در این راستا گامى برتر مى‏نهد و مى‏گوید: همه اهل عترت، عدلیه هستند...
معتزله همان شیعه

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. ملطى، التنبیه و الرد
على اهل الاهواء و البدع، ص34-35 : «ان الفرقه الرابعة من الزیدیه هم معتزله
بغداد» و عارف احمد عبداللّه‏، الصله بین الزیدیه والمعتزله، ص66.

2. مقریزى، الخطط، ج2،
ص352 و ج4، ص169: «ان الزیدیه یوافقون المعتزله فى اصولهم کلها الا فى مسأله
الامامة». به نظر مى‏رسد که ملطى در سخن خود قائل به توسع شده است، چرا که زیدیه
با معتزله بغداد در جهاتى با هم فرق دارند، مثلاً قائل به نص در سه امام و قیام و
فاطمى بودن در بقیه ائمه‏اند، در حالى که معتزله بغداد قائل به این شرایط نیستند
(سالم عبدالرحمن، التاریخ السیاسى للمعتزله حتى نهایة القرن الثالث الهجرى، ص137؛
عارف احمد عبداللّه‏، همان، ص67 و مقبلى، العلم الشامخ، ص47).

3. صالح بن مهدى بن على
بن عبداللّه‏ بن سلیمان بن محمد بن عبداللّه‏ بن سلیمان بن اسعد بن منصور مقبلى
(1038ـ1108 ق) در روستاى مقبل از توابع کوکبان یمن متولد شد. وى از علماى یمن است
که نوشته‏هاى بسیارى در فقه و کلام از او باقى مانده است (ر.ک: مقبلى، همان،
مقدمه، ص الف ـ و).

--------------------------------------------------------------------------------

هستند، چرا که در مذهب با آن‏ها اتفاق نظر دارند.(1) وى زیدیه یمن و معتزله را
فرقه واحدى دانسته و مى‏گوید: که زیدیه یمن به جز برخى از مسائل امامت، در دیگر
مسائل همانند معتزله نظر مى‏دهند. به بیان ایشان محال است زیدیه سخنى بگوید جز
این‏که تعبیر «قال ابوهاشم»(2) و «قال الامام» نداشته باشد.(3)

    بر
اساس گزارش زیدیه‏شناسان ابو سعد محسن بن کرامه حاکم جشمى(4)(413-494ق) با ابوعلى
محمد بن عبد الوهاب جبائى(5) (235-303ق) در این زمینه هم فکر است. گزارش منابع
حاکى از آن است که ابو على جبائى در پى فراهم کردن لشکرى از معتزله و شیعه بود. او
مى‏گفت: شیعه و معتزله در توحید و عدل با هم وحدت نظر داشته، اما در امامت با هم
اختلاف دارند.(6)

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. مقبلى، همان، ص11-12.

2. عبدالسلام بن ابى على محمد،
متکلم معروف معتزلى در سده‏هاى 3 و 4هجرى و از بنیان‏گذاران مکتب اعتزال بوده است.
در تاریخ تولد او اختلاف است؛ برخى تذکره‏نویسان او را متولد سال 247ق مى‏دانند،
در حالى که عده‏اى سال 277ق را ثبت کرده‏اند. وى در سال 314ق در بغداد سکنا گزید و
این شهر را محل فعالیت گسترده علمى خود قرار داد. درگذشت وى در سال 321ق اتفاق
افتاد. وى پس از پدرش ابوعلى جبائى، ریاست معتزله بصره را بر عهده گرفت. فرقه
بهشمیه منسوب به او هستند. ابوعلى در طبقه هشتم، و ابوهاشم در طبقه نهم معتزلیان
قرار دارند (ر.ک: قاضى عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص 287 به بعد و
ابن خلکان، وفیات الأعیان، ج 2، ص 355).

3. مقبلى، همان، ص47 و
عارف احمد عبداللّه‏، همان، ص 67 .

4. امام حاکم ابو سعد
محسن بن محمد بن کرامه جشمى (413ـ493 ق). وى منسوب به زادگاهش قریه جُشَمْ از
توابع بیهق خراسان است. او عالم و زاهد بود. هر چند مذهب مردمِ زادگاه او تشیع
بود، اما منابع اتفاق‏نظر دارند که وى ابتدا مذهب حنفى داشت، سپس به مذهب زیدى روى
آورد. او در اعتقادات، معتزلى و پیرو «مدرسه الجبائیه» بود. آثار فراوانى در کلام،
تفسیر و ... از وى به جاى مانده است. وى در مکه کشته شد (ر.ک: جشمى، تحکیم العقول
فى تصحیح الاصول، ص 3-17 و همو، رسالة ابلیس الى اخوانه المناحیس، ص 7-10 ).

5. ابوعلى محمد بن
عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن عمران بن ابان (235ـ303 ق) او معتزلى مذهب بود و در
طبقه هشتم از معتزلیان قرار دارد (قاضى عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله،
ص 286).

6. احمد محمود صبحى، فى
علم الکلام، ج3، ص85.

--------------------------------------------------------------------------------

    در کتاب العلم الشامخ آمده است: زیدیه در همه موارد، معتزلى
هستند، مگر در بخشى از مسائل مربوط به امامت که مسئله فقهى است، زیرا در (ملاک)
تکفیر و تفسیق اختلافى ندارند. وى از ابراهیم وزیر نقل مى‏کند که معتزله و زیدیه
فرقه واحدى هستند و در خطبه منظومى که «ریاض الابصار» نام دارد، ائمه زیدى و
معتزلى رانام مى‏برد و مى‏گوید:

رأیت تقدیمهم على الزیدیه
لأنّها سادتها و علماؤها... و ذلک متقدمهم... و هذا الأمر قال هو حقیقة الأمر فى
الاتحاد بین الفریقین.(1)

    خلاصه
این‏که گزارش برخى منابع حاکى از آن است که ابوحذیفه واصل بن عطا(81-181ق) قبل از
برقرارى ارتباط با زید، با علویان ارتباط داشته و از این راه بر آن‏ها تأثیر
گذاشت. براساس نقل سید مرتضى(436ق) واصل بن عطا(قبل از ملاقات با زید) ، محمد و
ابراهیم بن عبداللّه‏ را به مذهب عدل دعوت کرده بود(2) و آن دو، دعوت واصل بن عطا
را پذیرفتند. این گزارش بیان‏گر آغاز تماس معتزله و زیدیه است.

    اتحاد
زیدیه و معتزله به حدى در اوج خود بود که در سال122ق معتزله با زید دست بیعت داده
بودند، هر چنان‏که در سال125ق نیز معتزله با یحیى بن زید بیعت کرده بودند.(3) به گزارش
منابع تاریخى در سال 145ق معتزله با نفس زکیه بیعت نموده، در قیام او شرکت کرده
بودند. هم چنین عده زیادى از معتزله در قیام ابراهیم بن عبداللّه‏ (145-146ق) نیز
شرکت نمودند. این دسته از منابع، حکایت از آن دارند که بشیرالرحّال(4) با گروهى از
معتزله در قیام

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. مقبلى، همان، ص11ـ12؛
شرح العیون، ج1، ص50 و عدنان زرزور، الحاکم الجشمى و منهجه فى التفسیر، ص82ـ86.

2. رسول جعفریان، تاریخ
تشیع در ایران، ج1، ص73.

3. محمد عماره، المعتزله والثوره،
ص78-86 .

4. بشیر الرحّال از
معتزلیان قرن دوم و سوم و انسانى عابد و زاهد بوده است. او در قیام ابراهیم بن
عبداللّه‏ علیه منصور شرکت کرده بود. نویسنده فضل الاعتزال و طبقات المعتزله در
معرفى فرقه‏هایى که با ابراهیم بن عبداللّه‏ در قیامش همراهى کرده‏اند
مى‏گوید:«شخصیت‏هاى مهم معتزلى در این قیام شرکت داشته‏اند... اگر هیچ کس از
معتزلیان در قیام ابراهیم نبود به جز بشیر الرحّال، انتساب شرکت معتزله در این
قیام زیدى کافى بود. به‏دلیل کثیرالسفر بودنش به او لقب ـ رحّال ـ داده‏اند» (ر.ک:
قاضى عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص 226-227).

--------------------------------------------------------------------------------

ابراهیم بن عبداللّه‏(1) شرکت داشت.(2) به گفته اصفهانى در ماجراى قیام ابراهیم بن
عبداللّه‏ بعضى از ابوعمر عثمان طویل معتزلى که از اصحاب واصل بن عطا(3) بود و در
طبقه پنجم از طبقات معتزله وجود داشت، سؤال کردند که ابراهیم بن عبداللّه‏ قیام
کرد و تو از یارى او کوتاهى مى‏کنى؟ او جواب داد: «هل اخرجه غیرنا».(4)

    پس از
قیام نفس زکیه محمد بن عبداللّه‏ (م حدود145ق) و برادرش ابراهیم بن عبداللّه‏، سخن
از ادریس بن ادریس بن عبداللّه‏ بن حسن مثنى به میان مى‏آید. دعوت او در مغرب،
شاهد دیگرى بر وجود رابطه بین این دو فرقه است که به آن اشاره مى‏کنیم.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. ابراهیم بن عبداللّه‏
بن حسن (103 ـ 145 ق) برادر نفس زکیه از بزرگان علماى زیدى بود که ابتدا از سوى
برادرش به بصره رفت و در آن‏جا عده زیادى از اهل فارس، اهواز و دیگر بلاد دعوت او
را پذیرفتند. حتى ابوحنیفه، اعمش، عباد بن منصور و ... نیز با او بیعت کردند. او
در زمان منصور عباسى در بصره قیام کرد و در درگیرى با نظامیان عباسى در محلى معروف
به «باخمرى» که نزدیک کوفه واقع است به شهادت رسید (ر.ک: على بن محمد عمرى علوى،
المجدى فى انساب الطالبیین، ص 42 و احمد بن على حسنى، عمدة الطالب فى انساب ابى
طالب، ص 109-110).

2. ابوالفرج اصفهانى،
مقاتل الطالبیین، ص288؛ محمد عماره، المعتزله و الثور، ص99 و قاضى عبدالجبار،
همان، ص 110و 117ـ120.

3. ابوحذیفه واصل بن عطا
مؤسس معتزله بوده است. او شاگرد حسن بصرى و هم عصر عبدالملک بن مروان و هشام بن
عبدالملک بود. وى به تبلیغ دیدگاه خود در مغرب خراسان، یمن، جزیره، کوفه و ارمینیه
پرداخت. وى صاحب آثارى چون، المرجئه، المنزلة بین المنزلتین، طبقات اهل العلم و
الجهل، السبیل الى معرفة الحق و الثنویه است (ر.ک: اشعرى، المقالات و الفرق، ص
146؛ شهرستانى، همان، ج 1، ص 46؛ حسنى یمانى، المنیه و الامل، ص 19ـ20 و ابن
خلکان، همان، ج 6، ص 8).

4. ابوالفرج اصفهانى،
مقاتل الطالبیین، ص293ـ294 و قاضى عبدالجبار، فضل الاعتزال وطبقات المعتزله، ص117.

--------------------------------------------------------------------------------

رابطه معتزله با زیدیان
مغرب

    بعد
از شواهدى که در بیان رابطه بین این دو فرقه ارائه شد، به بررسى اجمالى رابطه
معتزله و زیدیان مغرب مى‏پردازیم.

    منابع
مکتوب تاریخى گزارش از آن دارند که عیسى بن عبداللّه‏، اولین فرستاده نفس زکیه به
مغرب بود. هنگام ورود او به مغرب عده زیادى از قبایل بربر دعوت او را پذیرفتند. هر
چند وى در اثر خوف از نیروهاى عباسى موجود در افریقیه،(1) آن‏جا را ترک کرد.(2)
نفس زکیه پس از وى برادرش سلیمان را به سوى مغرب فرستاد، اما او توفیق در دعوت
نداشت. از این رو قبل از دعوت، مغرب را ترک کرد.(3)

    پس از
وى ادریس بن عبداللّه‏ به مغرب رفت، اما براى شرکت در قیام فخ (سال 169ق) مغرب را
ترک کرد. بعد از قیام فخ ادریس بن عبداللّه‏ مجددا به مغرب رفت و به سلیمان برادر
نفس زکیه که در این زمان در مغرب دور (تلمسان) بود،(4) ملحق شد. هم زمان با حضور
این دو، داود بن قاسم بن اسحاق بن عبداللّه‏ بن جعفر بن جعفر بن ابى‏طالب به مغرب
(افریقیه) رفته بود. این سه نفر هدف واحدى را دنبال مى‏کردند. ادریس بن عبداللّه‏
پس از ملاقات با سلیمان در تلمسان، به طنجه رفت و با رهبر قبیله اروبه اسحاق بن
محمود بن عبدالحمید که زعیم معتزله مغرب الاقصى نیز بود، ملاقات نمود و از او کمک
طلبید تا در مغرب دور، دولت

--------------------------------------------------------------------------------

1. افریقیه نام سرزمینى
در جزیره صقلیه است که بین مصر و مغرب واقع شده است. این منطقه از ناحیه شرق به
طنجه و از ناحیه مرزهاى آبى به سودان متصل است. بین افریقیه و یمن فاصله هست.
افریقیه، شامل تونس نیز مى‏شود. مراد از افریقیه، مغرب ادنى است و مراد از بلاد مغرب،
منطقه زندگى قوم بربر است: (ر.ک: ابن خلدون، العبر، ج 6، ص 175 و یاقوت حموى، معجم
البلدان، ج 2، ص60).

2. محمود اسمائیل،
الادارسه، ص 47ـ48.

3. همان، ص 48.

4. مراد از تلمسان، مغرب
اقصى است (ر.ک: محمود اسمائیل، همان، ص 44و49).

--------------------------------------------------------------------------------

علوى تأسیس کند. قبیله اروبه دعوت او را پذیرفتند. قبل از ورود ادریس به مغرب،
بیشتر اهالى شهر طنجه و همه افراد قبیله اروبه، معتزلى مذهب بودند. اسحاق بن محمود
بن عبدالحمید اروبى، رهبر فرقه اروبه که به یارى ادریس بن عبداللّه‏ همت گماشت نیز
معتزلى مذهب بود. استقبال اروبه از ادریس، ثمره نفوذ تفکر اعتزالى عبداللّه‏ بن
حارث معتزلى، شاگرد واصل بن عطا بر اندیشه آن‏ها بود. از این‏رو گفته مى‏شود که
تفکر اعتزالى بستر ایجاد حکومت زیدى را در مغرب فراهم ساخت،(1) زیرا معتزله ادریس
را از خود مى‏دانند. ابوالقاسم احمد بن محمود بلخى(م حدود 317ق) از وى یاد کرده و
مردم شهر طنجه را که از بلاد ادریس است، معتزلى شمرده که توسط شخصى به نام اسحاق
بن محمود بن عبدالحمید به اعتزال تمایل یافت. وى بعد از بیان کامل نام ادریس بن
عبداللّه‏ شهر طنجه را از آنِ ادریس بن عبداللّه‏ دانسته، مى‏گوید: استقبال معتزله
از ادارسه، حاکى از رابطه تنگاتنگ این دو فرقه است، به‏طورى که در هیچ موردى با هم
اختلاف نداشته، گویا یک فرقه هستند.(2)



نقش قاسم بن محمد بن ابراهیم بن اسماعیل رسى(3) (169-246ق) در رابطه زیدیه و
معتزله



--------------------------------------------------------------------------------

1. قاضى عبدالجبار، فضل
الاعتزال و طبقات المعتزله ، ص66و99ـ100؛ الزیدیه، ص59ـ60؛ احمد عرفان قاضى، الفکر
التربوى عند المتکلمین المسلمین، ص58؛ شهرستانى، همان، ج1، ص35؛ حسنى یمانى، همان،
ج1، ص35 و احمد شوقى، همان، ص221.

2. قاضى عبدالجبار، فضل
الاعتزال و طبقات المعتزله، ص110؛ الحور العین، ص212؛ رسول جعفریان، مناسبات
فرهنگى معتزله و شیعه، ص143 و ر.ک: محمود اسمائیل، همان، ص 49-54.

3. امام ابو محمد قاسم بن
ابراهیم بن اسماعیل رسى (169ـ246 ق). در محل تولد وى اختلاف است. وى در زمان
عباسیان مى‏زیسته و هم عصر هارون الرشید، امین، مأمون، معتصم و واثق بوده است. او
فردى عالم و صاحب تألیفات فراوانى است. در مکانى به‏نام الرس که از نواحى مدینه
است، مشغول به تدریس بود. وى بعد از شهادت برادرش محمد بن ابراهیم توسط عباسیان،
دعوت به خویش کرد. اهالى مکه، مدینه، کوفه، رى، قزوین، طبرستان و دیلم با او بیعت
کردند (ر.ک: قاسم بن ابراهیم رسى، مجموعه کتب و رسائل الامام القاسم بن ابراهیم
الرسى، مقدمه).

--------------------------------------------------------------------------------

   
تأثیرپذیرى زیدیه از معتزله در اندیشه و افکار قاسم رسى، تجلى بیشترى در مقایسه با
دیگر ائمه زیدى یافت. وى که تعامل بیشترى با تفکر اعتزالى داشت، نقش عقل و مبانى
کلى اصول خمسه را از آن‏ها گرفت، هر چند بعضى از اصول معتزله را تغییر داد.

    به
گزارش منابع مکتوب، اصول زیدیه در عصر زید سه اصل بود: 1ـ توحید و تنزیه، 2ـ اراده
و قدرت انسان بر خلق افعال، 3ـ المنزلة بین المنزلتین.

    در
اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجرى و در عصر قاسم بن ابراهیم بن اسماعیل رسى
(169ـ246 ق) تقرب زیدیه به معتزله و تأثیرپذیرى آن‏ها از معتزله رو به رشد نهاد و
اصول آن دو نزدیکى بیشترى به هم پیدا کرد. در این زمان ابوهذیل علاف (ت 235ق) اصول
معتزله را به پنج اصل توحید، عدل، وعد و وعید، منزلة بین المنزلتین و امر به معروف
و نهى از منکر رساند و کتاب الاصول الخمسه را نوشت. هم‏زمان با وى قاسم بن ابراهیم
بن اسماعیل رسى دو اصل به اصول زیدیه افزود. وى مى‏گفت که عقل، اصل کل حجت است، به
وسیله عقل، اوامر و نواهى خدا را مى‏شناسیم. در اندیشه او خدا از سه طریق بر مردم
احتجاج مى‏کند: «اولها العقل، ثانیها الکتاب، و ثالثها الرسول؛ اولین طریق احتجاج
خدا عقل است، کتاب دومین و رسول، سومین راه است». عقل اصل این سه است. اگر عقل
عاجز از حکم باشد، اجماع جایگزین آن مى‏شود. وى اصل کتاب را آیات محکم دانسته، و
اصل در سنت را اجماع اهل قبله مى‏داند.(1)

    در
نهایت باید گفت که بحث اصول خمسه را اولین‏بار قاسم بن ابراهیم رسى مطرح کرد. هر
چند او با جایگزینى کتاب و سنت به جاى منزلة بین المنزلتین سنگ بناى اختلاف معتزله
و زیدیه را در اصول نیز بنا نهاد. در حقیقت، قاسم رسى را باید حد وسطى بین مذهب
زید و

--------------------------------------------------------------------------------

1. جمعى از محققان، رسائل
العدل والتوحید، ج1؛ عبدالعزیز مطالع، قراءة فى فکر الزیدیه و المعتزله، ص11ـ20 و
على محمد زید، معتزلة الیمن دولة الهادى و فکره، ص34؛

--------------------------------------------------------------------------------

پسرش هادى تلقى کرد،(1) زیرا امام هادى اصول معتزلى را تماما پذیرفت، اما به جاى
اصل منزلة بین المنزلتین اصل امامت را قرار داد. براین اساس، امام هادى در اصول
تأثیر بیشترى از معتزله پذیرفت، اما امام قاسم رسى هرچند عامل این تأثیر پذیرى
بود، لکن به مراتب از امام هادى کمتر نقش آفرینى کرد.

تأثیر یحیى بن حسین بن
امام قاسم رسى(2) (245ـ 298ق) در برقرارى ارتباط زیدیه و معتزله

    در
بحث ارتباط زیدیه و معتزله نباید از نقش امام هادى غافل ماند. او که ارتباط وثیقى
با ابوالقاسم احمد بن محمود بلخى (م حدود 317ق) داشت، در حقیقت، سومین حلقه اتصال
زیدیه و معتزله بود. اصول دین نزد امام هادى یحیى بن حسین ، همان اصول خمسه معتزله
بود (توحید، عدل، وعد و وعید، المنزلة بین المنزلتین و امر به معروف و نهى عن
منکر). تنها تغییرى که وى در این اصول ایجاد کرد این بود که به جاى اصل منزلة بین
المنزلتین، اصل امامت اهل‏بیت را قرار داد.(3)

    یحیى
بن حسین در رابطه با اصول مى‏گفت:



--------------------------------------------------------------------------------

1. عبدالعزیز مطالع،
همان، ص19-23؛ عارف احمد عبداللّه‏، الصلة بین الزیدیه والمعتزله، ص 70 و على محمد
زید، همان، ص33.

2. امام هادى الى الحق
ابوالحسن یحیى بن حسین بن قاسم بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسین بن حسن
بن على بن ابى‏طالب (249ـ298 ق) در مدینه متولد شد. او فردى شجاع، قوى و عالم و
زاهد بود. وى در زمان معتضد عباسى در یمن دعوت به خود کرد و اهل یمن با او بیعت
کردند. او بر نجران و صعده مسلط شد و مدت هجده سال امامت زیدیان یمن را به عهده
داشت. وى صاحب تألیفات فراوانى در زمینه کلام، تفسیر و ... زیدى بوده و در کنار
مسجد جامع صعده آرمیده است (ر.ک: یحیى بن حسین بن هارون حسنى، الافاده فى تاریخ
الائمة الزیدیه، ص 128-146 و مجموعة رسائل الامام الهادى الى الحق القویم یحیى بن
الحسین بن القاسم بن ابراهیم، ص 29 به بعد).

3. عبدالعزیز مقالع،
همان، ص20.

--------------------------------------------------------------------------------

هر کسى مثل ما پاى بند به
این اصول باشد و مثل ما متدین به آن باشد و به آن عمل کند او از ماست ... و هر کسى
با ما در این اصول مخالفت کند و از ما جدا شود به واسطه آیات محکم کتاب الهى با او
احتجاج مى‏کنیم.(1)

    با
گذشت زمان، او اصل منزلة بین المنزلتین را از اصول زیدیه حذف کرد و به جاى آن، اصل
امامت اهل‏بیت را جایگزین نمود و امامت را از جمله اصول دین قرار داد. بدین ترتیب،
اصول دین زیدیه پنج اصل شد: توحید، عدل، وعد و وعید، امر به معروف و نهى از منکر و
امامت اهل‏بیت.(2) با توجه به این که امام هادى شاگرد شیخ ابوالقاسم بلخى معتزلى
بود و علم کلام را از وى آموخت، لذا در اصول، هم‏فکر با وى بود.(3) ابوالقاسم هم
حلقه اتصال بین معتزله خلّص و متشیعة المعتزله بعد از خود بود.

    براى
وضوح بیشتر ارتباط معتزله با زیدیه نگاهى به طبقه یازدهم معتزله مى‏کنیم. الحاکم
ابو سعد محسن بن محمد بن کرامه جشمى (413ـ494ق ) در کنار نام قاضى عبدالجبار
(م415ق) به عنوان طبقه یازدهم از علماى معتزلى، اسامى عده‏اى از زیدیان معتزلى را
یاد مى‏کند که از علویان به شمار مى‏آیند. این اسامى عبارت‏اند از:

    1 .
المهدى لدین اللّه‏ ابوعبداللّه‏ محمد بن الداعى الى اللّه‏ (م360 ق)که در طبقه
یازدهم از معتزله قرار دارد. وى شاگرد ابوعبداللّه‏ بصرى معتزلى و از رجال سیاسى
زیدیه بوده است که در

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. على محمد زید، همان ،
ص157: «فمن اقام على هذه الاصول کما اقمنا، و دان بها کمادنّا و عمل بها استحق
اللّه‏ علیه فیها فهومنا و اخونا و ولینا، ندعوه الى ما اجابته و الى ما دعاء و من
خالفنا و فارقنا علیها حاججنا، بالمحکم من کتاب اللّه‏ و رددناه الى الجمع علیه من
سنه رسول اللّه‏» (محمدعیسى جریرى، الاتجاهات المذهبیه فى الیمن‏حتى نهایة القرن
الثالث الهجرى ، ص74).

2. على محمد زید، همان ،
ص158 و محمد عیسى جریرى، همان، ص75؛ عبدالعزیز مقالع، همان، ص20؛ محمد عماره،
المعتزله و اصول الحکم، ص83 و الزیدیه، ص 258.

3. عارف احمد عبداللّه‏،
همان، ص70

--------------------------------------------------------------------------------

زمان حکومت معزالدوله (حدود 334ـ356ق) امام معزالدوله بود.

    2 .
الشریف ابوالعباس احمد بن ابراهیم حسنى (م353ق) که در طبقه یازدهم از معتزله قرار
دارد.

    3 .
ابوالحسین احمد بن حسین بن هارون بن الحسین... (333-411ق) که در آمل متولد شد و از
زیدیان معتزلى قرن چهارم است.

    4 .
السید الامام الناطق بالحق ابوطالب یحیى بن الحسین که در همین طبقه قرار دارد.

    5 .
احمد بن ابى‏هاشم حسینى رازى (مانکدیم) (م425ق) نیز از معتزلیان زیدى مذهب به شمار
مى‏آمد.

    6 .
ناصر بن محمد بن صالح الداعى الى الحق که از علویان دیلم بوده و در طبقه دوازدهم
از زیدیان قرار دارد نیز از جمله معتزلیان زیدى است. ابوعبداللّه‏ جرجانى نیز از
این دسته محسوب مى‏شود.(1)

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. شرح العیون المسائل،
ضمیمه فضل الاعتزال و طبقات المعتزله ، ص371ـ373، 376ـ 377 و 384 و رسول جعفریان،
مناسبات فرهنگى معتزله و شیعه، ص145.

کتاب فضل الاعتزال و
طبقات المعتزله ده طبقه از معتزلیان را معرفى کرده است. در پایان کتاب، به ترجمه حاکم
ابو سعد محسن بن کرامه جشمى بیهقى مى‏پردازد. در بخشى که آثار وى را آورده، 23
کتاب از او معرفى مى‏کند. در پایان معرفى آثار جشمى مى‏گوید که از جمله کتاب‏هاى
او کتاب منهاج السلامه فى مسائل الامامه است که در ردّ دیدگاه حاکم جشمى بر مهدویت
که کتاب شرح العیون به آن اختصاص یافت مى‏پردازد. بخشى از کتاب به معرفى طبقه
یازدهم و دوازدهم از معتزلیان پرداخته است. کتاب شرح العیون در پایان کتاب فضل
الاعتزال و طبقات معتزله به چاپ رسیده است.

--------------------------------------------------------------------------------

    حاکم جشمى نیز در اصول اعتقادات معتزلى بود. اساتید حاکم، علم
را از قاضى عبدالجبار و افراد هم‏طبقه او دریافت کردند. قاضى هم از اصحاب مدرسه
جبائیه و یاران ابى‏هاشم بود، از این‏رو حاکم را منسوب به معتزله بصره مى‏کنند.(1)
وى کتاب‏هاى زیادى بر اساس اعتزال نوشت.(2)

   
هم‏چنین عمر بن ابراهیم که به سال 442ق متولد شد با عناوین زیدى، کوفى، حنفى، شیعى
و معتزلى شناخته شده است.(3) وى فردى زیدى است که مفتى کوفه بوده و بر مذهب حنفى
فتوا مى‏داد، اما آن‏چنان تحت تأثیر معتزله بود که صفت معتزلى به اوداده‏اند.

    در
مجموع مى‏توان گفت که عده‏اى از زیدیان شاگردان برخى از بزرگان معتزلى بوده‏اند که
پس از اضمحلال نسل معتزله به صورت جانشینان معتزله درآمدند. شهرت آن‏ها زیدى
معتزلى بود. گفته مى‏شود ابویوسف عبدالسلام بن محمد قزوینى (م488 ق) از جمله این
افراد است که به تشیع زیدى تمایل دارد. اسماعیل بن على بن احمد بستى(4)
(م‏حدود420ق) نیز از جمله شاگردان قاضى عبدالجبار است که پیرو امام المؤید باللّه‏
هارونى است. به گزارش منابع، شریف ابوالحسن حقینى(5) (490ق) که از جمله ائمه زیدى
دیلم و از شاگردان قاضى عبدالجبار

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. عدنان زرزور، همان،
ص82 ـ86.

2. ر.ک: مقدمه شرح عیون
المسائل، ص353ـ358 و رسائل عدل والتوحید، ج1، ص 105 .

3. رسول جعفریان، تاریخ
تشیع در ایران، ج 1، ص436؛ میزان الاعتدال، ج2، ص143 و الحور العین، ص186.

4. ابوالقاسم اسماعیل بن
احمد جیلى در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم مى‏زیسته است. وى در بُست سجستان
متولد شد و جوانى را در شرق گیلان سپرى کرد. وى در درس فقه امام الناصر للحق (م
304 ق) حاضر مى‏شد. وى مدتى نزد عبدالجبار همدانى، متکلم مشهور معتزلى شاگردى نمود.
وى تابع امام المؤید باللّه‏ هارونى بود. منابع گزارش از آن دارند که وى حد فاصل
سال 403ـ411 ق از رى به آمل رفت و در سال 420 ق فوت کرد (ر.ک: ابن شهرآشوب، معالم
العلماء، ص 129؛ طبقات المعتزله، تصحیح اس. دیوالد، ویلرز، ص 117 و ابوالقاسم
بستى، کتاب البحث عن ادلة التکفیر و التفسیق، ص 10ـ11).

5. ابوالحسن على بن جعفر
بن حسن بن عبداللّه‏ بن على بن حسن بن على بن احمد حقینى (م 470 ق) از علماى زیدى
عصر خود بود و در طبقه دوازدهم از زیدیان قرار داشت. وى در منطقه دیلم دعوت به خود
کرد. علماى منطقه دیلم نیز دست بیعت به او دادند (ر.ک: الحدائق الوردیه فى مناقب
ائمة الزیدیه، ج 2، ص 192 و قاضى عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص
384).

--------------------------------------------------------------------------------

است، با تأثیرپذیرى از آن‏ها، در گستره حیات خود خواسته یا ناخواسته تفکرات آن‏ها
را ارائه مى‏داد، به گونه‏اى که عده‏اى حاکم جشمى را در اصول اعتقادى، معتزلى
معرفى مى‏کنند و او را از جمله معتزلیان بصره مى‏دانند.(1)

    کتاب
شرح عیون المسائل به خوبى بیان‏گر گستره پیوند معتزله و زیدیه است. وى تنى چند از
امامى مذهبان، مثل سید مرتضى (م436ق)، شریف طاهر بن طاهر (م450ق)، سید ابومحمد
یحیى بن محمد علوى نقیب نیشابورى را نیز در شمار معتزلیان مى‏آورد. و در بخش
پایانى کتاب، ستایش فراوانى از معتزله کرده، آنان را به عنوان بنیان‏گذاران علم
کلام معرفى مى‏کند.(2) وى در این کتاب مى‏گوید: عدلیه، استنادى در مذهب دارد که
هیچ‏کدام از فرقه ها ندارند؛ استناد آن‏ها متصل به واصل بن عطا از محمد بن على بن
ابى‏طالب و فرزندش ابى هاشم عبداللّه‏ بن محمد بن على او از پدرش على علیه‏السلام
و على علیه‏السلام از رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است. آیا کسى چنین سلفى دارد؟ مذهب
ما هاشمى و لقب ما زیدى ا

/ 0 نظر / 146 بازدید