عقائد معتزله و نقد آن (عدل)

سید حسین میرنور الهی
انکار و یا ثبوت حسن و قبح عقلی از مهمترین مسائل عقلی است که ثمره مهمی در معنی عدل خداوند دارد.

  عدل الهی از اصول دینی عقاید مذهب حقه شیعه و نیز اصلی از اصول اعتقادی مکتب معتزله است. باید توجه داشت که مخالفین این نظر از عدل الهی، تفسیری غیر از معنی معتزلی نموده­اند. با توضیح عدل در سه مکتب اهل حدیث و معتزله و تشیع به اشکالات در محدوده عقاید اهل حدیث و معتزلی اشاره می­کنیم.

 

تعریف عدل

  عدل یکی از صفات خداوند بشمار می­رود که نزد امامیه و معتزله، از اصول دین معرفی شده است .دربارۀ دلیل اهمیت عدل و این که چرا یکی از اصول دین شمرده می­شود نکاتی ذکر شده است از جمله اینکه عدل الهی منشا بسیاری از عقاید است[1] و اگر این اصل پذیرفته نشود بسیاری از عقائد و گزاره­های دینی مانند نبوت، معاد، اختیار انسان و بطلان جبر، حسن تکلیف، غرض و هدف در افعال خداوند قابل توجیه نیستند. در احادیث، عدل در کنار توحید و یکی از پایه­های دین مطرح شده است که نشان دهنده اهمیت این مساله در اعتقادات است. امام صادق(ع) دراین باره چنین فرمودند:

« انَّ أساسَ الدّینِ التَّوحیدُ وَالْعَدْل »[2]

 

 امامیه و معتزله با اهل حدیث و اشاعره دربارۀ عدل الهی، اختلاف شدیدی داشتند، و به دلیل اهمیت و تاثیر این مساله به تقسیم­بندی مکاتب کلامی و اعتقادی بر این اساس پرداختند.

  از این رو به امامیه و معتزله، عدلیه یا  اصحاب العدل و التوحید گفته می­شود[3].

 

معنای عدل

  مفهوم عدل در ارتکازذهنی هرانسانی وجود دارد وبه همین دلیل عقل حکم به خوبی آن می کند که در مقابل  ظلم و جور قرار دارد.[4] دراین صورت معنای عدل رعایت و اعطاء نمودن حقوق هر صاحب حقی می­باشد.[5]در مورد خداوند عدل به معنی تنزیه خداوند از ارتکاب فعل قبیح است.[6] در این صورت معنی قبح مفهومی گسترده­تر از ظلم را شامل می شود و ضرورتا عدل الهی منحصر در مفهوم مخالف ظلم نیست بلکه خداوند از تمام افعال و شئون قبیح مبّرا است؛ چه ظلم باشد چه ظلم نباشد ولی باید توجه داشت که نفی ظلم از ساحت خداوند شانی از شئون اثبات عدل است.

 

تقسیم­بندی در بحث عدل الهی [7]

1. عدل تکوینى: محور بحث در این قسم از عدل الهى، نظام آفرینش است؛ یعنی سرتاسر جهان خلقت بر اساس عدل استوار بوده و تعادل و توازن نیز در ترکیب اجزاى آن رعایت شده است. دانشمندان با بررسى­ها و کاوش­هاى علمى که انجام داده­اند توانسته­اند از طریق بُرهان نظم جهانى این نوع از عدالت را اثبات کنند. بنابراین در تبیین این مصداق از عدل باید گفت: عدل یعنى تناسب و توازن و رعایت استحقاق­ها در خلقت. این نوع عدل، از شئوون حکیم و علیم بودن خداى متعال است.

2. عدل تشریعى: این نوع از عدل را باید در دو مورد جستجو کرد:

الف. در تشریع احکام، بدین معنا که دستورها و تکالیف الهى بر اساس عدل و دادگرى استوار است؛ یعنى خداوند قدرت و توانایى و اندازه امکانات بندگان را در تکلیف ایشان معتبر می­کند و بر طبق استعداد بندگان وظایف و تکالیفى را براى آنان تعیین کرده همانطور که می­فرماید:

« لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها »[8]

 

ب. در روز رستاخیز بر اساس عدل و داد میان مردم داورى مى­شود. خداوند به نیکوکاران مومن پاداش می­دهد و بدکاران و کفار را به جزای خودشان می­رساند و در ضمن برای هرکسی که بخواهد تخفیف در عذاب و یا نجات از عذاب و یا ارتقاء به درجات بیشتر بهشت عنایت می­کنند چنانکه می­تواند عذاب بدکاران را افزایش دهند و تمام این امور (حکم، داوری، فضل و عنایت، ثواب و عقاب) بر اساس عدل و فضل الهی انجام می­شود بدون اینکه موجب ظلم به احدی شود.[9]

« وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً »[10]

 

علت اختلاف در مساله عدل الهی

  البته واضح است که هیچ فرقه­ای از فِرَق اسلامی منکر عدل به عنوان یک صفت از صفات الهی نیست. احدی نگفته که خدا عادل نیست اما اختلاف در تفسیر و توجیهی است که درباره عدل می­کنند. اشاعره عدل را به گونه­ای تفسیر می­کنند که از نظر معتزله مساوی با انکار عدل است والا اشاعره هرگز حاضر نیستند که منکر و مخالف عدل خوانده شوند.[11]اما لازمه اعتقاد ایشان که می­گویند استناد افعال قبیح به خداوند صحیح است مخالف با اعتقاد به عدل است.

 

دیدگاه­های مختلف در رابطه با عدل خداوند

  اشاعره معتقدند که نباید عدل را یکی از صفات خدا به حساب آورد. زیرا این مسئله منجر به محدودیت افعال خداوند می­گردد. یعنی اگر این صفت را برای خدا قائل شویم لازم می­آید که او را در کارهایش محدود کنیم و محدودیت با ذات خداوند تناقض دارد. اشاعره عدل را یک صفت ضروری برای خدا نمی­دانند بلکه آن را امری نسبی می­پندارند؛ یعنی هر آنچه که خدا انجام می­دهد «عدل» است؛ هر چند از نظر عقلی ظلم به حساب آید. به همین دلیل اشاعره افعال قبیح را به خداوند (تعالی عن ذلک) مستند می کنند.[12]

  ولی تفسیر معتزله و شیعه امامیه بر اساس بینشی است که درباره حسن و قبح اعمال دارند. بر طبق این مبنا معتقدند که افعال در ذات خویش، صرف نظر از دستور شرع، خوب یا بد هستند و عقل آدمی نیز قادر است برخی از این موارد را درک کند. از سویی دیگر چون خداوند از هرگونه امر قبیح و ناروا مبراست پس لزوماً کارهایش بر طبق عدل است و مرتکب ظلم نمی­شود. به این ترتیب هر آنچه عقل آدمی مصداق عدل بیابد بر خداوند واجب است و هر چه عقل مصداق ظلم تشخیص دهد آن از خداوند متعال سر نمی­زند. معتزله از این تفسیر به انکار جبر و اثبات اختیار برای انسان و رّد توحید افعالی (به این معنا که خداوند فاعل همه افعال است) رسیده­ا­ند.[13]

 

مبنای عدل نزد اهل حدیث و اشاعره

  این مکتب از اهل سنت با ظاهرگرائی و جمود بر معانی ظاهری ادله و بی­رغبتی به روش عقلی با دو دیدگاه، آسیب جدی در زمینه تحلیل عقاید وارد می­کنند:

1.انکار حسن قبح عقلی و اثبات حسن و قبح شرعی:

  ایشان منکر درک حسن و قبح افعال توسط عقل بودند بلکه با توهم انحصار کشف حکم ازطریق شارع  ،نتیجه می­گیرند که فعل نیکو  آن فعلی است که شارع او را نیکو بداند و فعل قبیح هم توسط شارع اعلام می شود.ولوازنظر عقل قطعی اینگونه نباشد.[14] 

2.کشف معارف دینی بدون درنظر گرفتن مسلمات عقلی: 

  روش اهل حدیث به اینجا می­انجامد که بسیاری از مسلمات عقلی با نفی حسن وقبح عقلی نادیده انگاشته شود و عقاید بدون مبنای عقلی شکل بگیرد. به عنوان نمونه عدل الهی در منظر ایشان منافات با ظلم عقلی ندارد و همچنین جبر را ممکن بلکه ضروری می­دانند[15]

 

مبنای عقلی حسن و قبح نزد امامیه ومعتزله

 ایشان با اعتقاد به حسن و قبح عقلی افعال معتقدند که عقل بطور مستقل و بدون نظر شریعت می­تواند حسن و قبح بسیاری از افعال را درک کند. عناوین مختلفی از افعال که بر ظلم تطبیق داده می­شود در نظر عقل محکوم به قبح است و هر فعلی که منطبق بر عدل باشد محکوم به حسن عقلی است. بنابراین مبنای عناوینی مانند عدل و ظلم و... عناوین و مفاهیمی برون دینی است و مختص به نص شرعی نیست.[16] 

 

عدل الهی در منطق معتزله

  معتزله با عقلی دانستن مفاهیم حسن و قبح معتقدند که خداوند از ارتکاب افعال قبیح منزه است؛ زیرا ارتکاب قبح یا از روی جهل است و یا از روی ظلم است در حالی که خداوند نه جاهل است و نه ظالم بلکه عالم و عادل است. درنتیجه افعال خداوند تماما حکیمانه و عالمانه و عادلانه است.[17] از این رو معتزله خود را اهل توحید و عدل می­خوانند و مخالفین را ضد توحید و عدل معرفی می­کنند.[18] بنابراین مفهوم عدل ضد مفهوم ظلم می­باشد.[19]

  این اعتقاد بین شیعه و معتزله مشترک است و از این جهت صحیح می­باشد اما آسیبی که در نتیجه این اعتقاد به توحید وارد می­شود در مکتب شیعه نمی­باشد و منحصر به معتزله است.

 

فروعات مساله عدل الهی  

  این اصل اعتقادی فروعات مهمی را دربردارد. مهمترین این نتایج انکار جبرگرائی است. طبق اصل حسن و قبح عقلی، جبری بودن افعال انسان با توجه به وعد و وعید، حساب و قیامت و جزاء، عقلا مصداق ظلم شمرده می­شود.[20]در نتیجه امامیه و معتزله با اصل عدل به انکار جبر معتقد شده­اند.  

  همچنین از مسائل دیگر این اصل تبیین مصادیق این مساله در امور مختلف است؛ مثلا پاداش دادن به مطیع و کیفر دادن به عاصی فی حد ذاته عدل است و خدا عادل است؛ یعنی به مطیع پاداش می­دهد و به عاصی کیفر و محال است که بر ضد این عمل کند. کیفر دادن به مطیع و پاداش دادن به عاصی فی حد ذاته ظلم است و محال است که خدا مرتکب آن گردد. همچنین مجبور ساختن بنده به معصیت و یا مسلوب القدرة خلق کردن او و سپس خلق معصیت به دست او و آنگاه کیفر دادن او ظلم است و هرگز خدا ظلم نمی­کند.

 

آسیبهای اعتقادی معتزله

  اگرچه معتزله با اصل عدل منکر جبرگرائی شده­اند اما با اعتقاد به تفویض و استقلال عبد در افعال و اعمال از سوئی با توحید خداوند مخالفت نموده­اند و از سوئی اصل عدل را به محدوده­ای خارج از افعال بندگان محدود می­کنند.[21]

  گفتنى است معتزله از جهت این که طرفدار عدل مى­باشند، منکر توحید در افعال بوده و معتقدند که لازمه توحید افعالى این است که آدمى خود آفریننده افعال خود نباشد بلکه خداوند آفریننده افعال او باشد و این دیدگاه بر خلاف عدل الهى است و نیز خلاف اشاعره که منکر آزادى و اختیار

/ 0 نظر / 10 بازدید