معتزله


+ عقائد جهمیه یا جبر گرایان

نویسنده :  محمد محسن مردانی

کلمات کلیدی  :  جبر گرائی، ایمان،حدوث، بهشت و دوزخ

جهمیه پیروان ابومحرزجهم بن صفوان سمرقندی (راسبی) (متوفاى ١٢٨ ه ق) هستند. وى شاگرد جَعْد بن درهم (متوفاى ١٢۴ه ق ) و معاصر واصل بن عطا (متوفاى ١٣١ ه ق) بود و سمت نویسندگى حارث بن سُریج را بر عهده داشت، و برعلیه نصر بن سیّار حاکم خراسان قیام کرد و به دست سَلَم بن اَحْوز مازنى در مرو به قتل رسید[1].

 اعتقادات جهمیه

١ ـ جبرگرایى مطلق: هیچ فعل و کارى از کسى جز خدا سر نمى‏زند، و نسبت دادن اعمال به انسان‏ها مجازى است، همان گونه که زوال و پنهان شدن، به خورشید، و گردش، به سنگ آسیاب نسبت داده مى‏شود، بدون این‏ که آن دو فاعل و قادر بر زوال و حرکت باشند[2].

٢ ـ ایمان همان معرفت است: ایمان تنها معرفت به خدا است و کفر تنها جهل به اوست. کسى که خدا را بشناسد، اما به زبان و گفتار خدا را انکار کند کافر نیست. بنابراین اقرار و اعمال خارج از ایمان است؛ و به روایاتی مانند «انّ اوّل الدّین معرفته» استدلال شده است این عقیده همان اعتقاد به ارجاء است[3].

برخی پاسخ گفته اند که  :چگونه مى‏توان ایمان را به معرفت تفسیر کرد با آن‏که درقرآن آمده: «فلمّا جاءهم ما عرفوا کفروا به[4]»،«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم»[5]که درآن‏ها معرفت، بانفى ایمان جمع گردیده است.

٣ ـ نفی صفات مخلوق از خداوند: اطلاق صفاتى را که بر اشیا و انسان‏ها اطلاق مى‏گردد، بر خداوند جایز نیست. مثلاً اطلاق شى‏ء، عالم، حىّ، مرید و... بر خدا جایز نیست، ولى اطلاق صفاتى مانند قادر، خالق و... بر خدا روا ‏است، قدرت  و آفرینش از صفات مختص خدا است. اگر صفتى که بر مخلوق اطلاق مى‏شود، درباره‏ى خداوند نیز به کار رود، مستلزم آن است که خصوصیات مصداق نیز براى خدا اثبات شود و این مستلزم تشبیه است.[6]

در این زمینه برخی پاسخ گفته اند که، خطای مهم در این نظریه این است که حکم مصداق را به مفهوم سرایت داده و گمان کرده است که اگر صفتى بر مخلوق اطلاق مى‏شود، درباره‏ى خداوند نیز به کار رود، مستلزم آن است که خصوصیات مخلوق نیز براى خدا اثبات شود درحالی که لازمه‏ى این نظریّه‏ تعطیل برخی صفات خداوند است. نکته مهم دربکاربردن صفات برای خداوند براساس  رعایت نفى تشبیه و نفى تعطیل است به همین دلیل، وقتى از امام جواد علیه‏السلام سؤال شد که آیا جایز است خدا را «شى‏ء» بنامیم؟ امام علیه‏السلام پاسخ داد: آرى، با رعایت نفى تشبیه و ابطال (تعطیل)[7].

 یعنى ما با به‏کار بردن کلمه‏ى شى‏ء درباره‏ى خداوند، واقعیت و هستى او را پذیرفته ایم (نفى تعطیل)، و با توجه به این ‏که او در خصوصیات صفات بى‏مانند است، از خطر تشبیه مصون مانده‏ایم.

۴ ـ حدوث علم الهى: نمى‏توان گفت خدا از قبل به اشیا علم داشته است، زیرا در این فرض، یا علم او پس از ایجاد، همچنان باقى است و تغییرى در آن راه نیافته، یا باقى نیست و تغییر کرده است. صورت اول مستلزم جهل است، چون متعلَّق علم پیشین این است که اشیا موجود خواهند شد، و متعلَّق علم بعدى این است که اشیا موجود شده‏اند پس اگر با وجود تفاوت متعلَّق علم، در علم، تفاوتى حاصل نشود، علم مطابق معلوم نخواهد بود و لازمه‏ى صورت دوم، متغیّر بودن علم است، و هر متغیّرى مخلوق و حادث است، پس علم خدا حادث است[8].

برخی پاسخ گفته اند که: علم خداوند به اشیا دو مرحله دارد؛ مرحله‏ى قبل از ایجاد، و مرحله‏ى پس از ایجاد، و متعلَّق علم الهى واقعیت و هستى اشیا است که داراى دو مرحله‏ى وحدت و کثرت یا بساطت و تفصیل است. علم خداوند به اشیا قبل از آفرینش آن‏ها واحد و بسیط است، و این همان علم ذاتى و از صفات ذات الهى است، که عین ذات و ازلى است، و پس از آفرینش، علم فعلى و از صفات فعل و داراى ویژگى تفصیل و کثرت است، و علم خداوند در هر دو مرحله علم حضورى است، یعنى واقعیت اشیا، به صورت وحدت یا کثرت در پیشگاه ربوبى حاضرند، و عنوان «سَیُوجد» مربوط به علم پیشین و عنوان «وُجِد» مربوط به علم پسین است، بنابراین نه جهل لازم مى‏آید و نه تغییر در ذات الهى.

۵. علم الهى محلى ندارد. اکنون که ثابت شد علم خدا حادث است، مى‏گوییم اگر علم داراى محل باشد، یا محلّ آن، ذات خدا است که محال است؛ زیرا مستلزم متغیّر بودن ذات‏ الهى‏است، و یا شى‏ء دیگرى است، که در این صورت علم، صفت آن شى‏ء است نه صفت خدا. پس علم الهى حادث است و محلّى هم ندارد. بنابراین خداوند به تعداد موجودات و حوادث‏ داراى‏ علم‏ حادث است[9].

پاسخ : علم از صفات ذات الهى است، که عین ذات الهى بوده و ازلى است پس محلّ آن ذات خدا است.

۶ ـ فناى بهشت و دوزخ، پس از آن‏ که بهشتیان پاداش‏هاى خود را دریافت کردند، و دوزخیان نیز به کیفر رسیدند، بهشت و دوزخ از بین خواهد رفت.

 

وجوه استدلال

١ـ وجه عقلى: حرکات غیر متناهى چنان ‏که از نظر آغاز ممکن نیست، از نظر پایان نیز محال است.

٢ـ وجه نقلى آیات‏ : «فامّا الذین شقوا ففى النار لهم فیها زفیر و شهیق * خالدین فیها ما دامت السموات و الأرض إلا ما شاء ربّک ... و امّا الذین سعدوا ففى الجنة خالدین فیها مادامت السموات و الارض الا ما شاء ربک...[10]»

که خلود در بهشت و دوزخ مشروط به بقای آسمان ها وزمین است، پس خلود به معنای طولانى بودن عمر بهشت و دوزخ است، چنان‏که وقتى گفته مى‏شود: «خلّد اللّه ملک فلان»، کنایه از طولانى بودن آن است.[11]

پاسخ وجه عقلى: هیچ‏گونه دلیل عقلى بر محال بودن حرکت‏هاى غیر متناهى بنابر مشیّت الهى وجود ندارد.

 پاسخ وجه نقلى: اولاً در دو آیه‏ى سوره‏ى هود خلود مشروط و معلَّق به مشیّت الهى( ما شاء ربک) است در این صورت مى‏توان گفت مشیت خدا، بقاى بهشت و دوزخ است.

ثانیا: استثنا در دو آیه‏ى سوره‏ى هود به امکان انقطاع پاداش و کیفر است، نه ناظر به تحقق آن، و شاهد بر این مطلب، جمله‏ى «عطاء غیر محدود» در آیه‏ى مربوط به بهشت است، زیرا انقطاع پاداش مستلزم محدود بودن (انقطاع) عطاى الهى است، به عبارت دیگر، استثنا ناظر به بیان مشیّت و قدرت مطلقه‏ى خداوند است، و این ‏که اراده و قدرت الهى محدود و مقهور چیزى نیست، و او هر امر ممکن (حتی انقطاع پاداش و کیفر) را در هر زمان که اراده کند مى‏تواند پدید آورد.

٧ـ حدوث قرآن:موافق با مذهب امامیه کلام خدا حادث است و قدیم نیست؛ بنابراین قرآن که کلام الهى است حادث و  مخلوق به شمار می رود. الملل و النحل،ج 1، ص 97

٨. نفى رؤیت خدا: ) موافق با مذهب امامیه(.

 خداوند را حتى در روز قیامت نیز نمى‏توان دید[12].

٩.عقلى بودن وجوب معرفت خداوند) موافق با مذهب امامیه[13].( 

10.جواز قیام برعلیه حاکم ظالم) موافق با مذهب امامیه(درعمل برعلیه بنی امیه قیام کردوکشته شد.[14]

 

برخی فرق جهمیه:

1-  بخاریه:پیروان حسین بن محمد بخاری.[15]

2-  حرقیه: معتقدند اهل آتش چنان سوزند که از ایشان یکی هم در دوزخ نماند.[16]

3-  غیریه : معتقدندحضرت محمد (ص) حکیم بود نه رسول.[17]

4-  متراقبه: خداوند ثابت است و همانی است که بتوان آن را درک کرد.

1-      میلیه :منکر صفات خدای عزوجل هستند و صفاتی که حق تعالی در قرآن خود را به آن توصف کرده، آن صفات را قبول ندارند.[18]

 

[1] سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل والنحل، قم ،موسسه نشراسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم،  1414، ج 5 ص 339

مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی،مشهد، آستان قدس رضوی، 1375شمسی، چاپ3 ، ص 136

[2]بغدادی ،عبدالقاهربن الطاهربن محمد،الفرق بین الفرق، بیروت،دارالمعرفه ،1417هجری، چاپ 2، ص 194

[3] سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل والنحل،قم ،موسسه نشراسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم،  1414، ج5ص139

[4] قرآن کریم سوره بقره آیه 89

[5] قرآن کریم سوره نمل آیه 14

[6] بغدادی ،عبدالقاهربن الطاهربن محمد، الفرق بین الفرق،  بیروت،دارالمعرفه ،1417 هجری، چاپ 2، ص 211

شهرستانی ،محمدبن عبدالکریم ،الملل والنحل ،بیروت،دارالمعرفه ،1410هجری،چاپ اول ج 1 ، ص 97

[7]  طبرسی ، احتجاج طبرسی ، تهران ، دار الکتب العلمیه ، بی تا ، ص 442

[8] بغدادی ،عبدالقاهربن الطاهربن محمد،الفرق بین الفرق، بیروت،دارالمعرفه ،1417هجری، چاپ 2، ص 194

شهرستانی ،محمدبن عبدالکریم ،الملل والنحل ،بیروت،دارالمعرفه ،1410هجری،چاپ اول ج 1 ، ص 97

 

[9] شهرستانی ،محمدبن عبدالکریم ،الملل والنحل ،بیروت،دارالمعرفه ،1410هجری،چاپ اول ، ج 1 ، ص 97

 

[10] قرآن کریم سوره  هود آیه 106 و 107

[11] بغدادی ،عبدالقاهربن الطاهربن محمد،الفرق بین الفرق، بیروت،دارالمعرفه ،1417هجری، چاپ 2، ص 194

[11] سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل والنحل،قم ،موسسه نشراسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم،  1414، ج5ص 139

[12] شهرستانی ،محمدبن عبدالکریم ،الملل والنحل ،بیروت،دارالمعرفه ،1410هجری،چاپ اول ج 1 ، ص 97

[13] همان

[14] سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل والنحل، قم ،موسسه نشراسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم،  1414، ج5ص 139

[15]مشکور،محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی،مشهد،آستان قدس رضوی،1375شمسی، چاپ3 ، ص 98

 

[16] همان ص152

[17] همان ص 348

[18] همان ص433

 

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک