معتزله


+ معمریه، خابطیه و حدثیه

معمریه:

پیروان ابو عمر و محمد بن عبادسلمى (متوفى به 215 ه'. ق) که آنان را مهمترین گروه قدریه خوانده اند چرا که بیشترین تأکید را بر نفى صفات از ذات و نفى آنکه تقدیر خیر و شر از خداست، از جانب آنان صورت گرفته است. به دلیلى که اشاره خواهیم کرد آنان را «اصحاب معانى» هم گفته اند. معمر ساکن بصره بود اما بعدها به بغداد مهاجرت نمود. میان او و نظام مناظره هائى بوده است. ظاهرا با بشربن معتمر هم اختلافاتى داشته، که به دلیل همین اختلافات او را هجو کرده است. معمربن عباد همچون دیگر معتزله اهل بحث و جدل بوده و مباحثاتى میان او و پیروان و بزرگان سیار فرق و مذاهب نیز رد و بدل شده است. برخى از بزرگان معتزله ى پس از او، در قارت سخنورى و مباحثه او سخن ها گفته اند که گاه اغراق آمیز است.

مثلا قاضى عبدالجبار در علت مرگ او داستان مفصلى نقل کرده و ضمن آن گفته است که در دوران خلافت ~هارون الرشید=هارون الرشید=11035~ تعدادى از متکلمین از جمله معمر را به زندان افکندند و سبب رهائى وى از زندان این بود که یک از پادشاهان محلى هند فردى را از هارون خواست تا با بزرگ مکتب هندوان مباحثه کند. هارون به توصیه ى علما، معمر را به این مأموریت فرستاد عالم هندو که شهرت معمر به او رسیده بود و قدرت او را در مباحثه و جدل مى دانست، حیله اى اندیشید و فردى را مأمور کرد که قبل از رسیدن معمر، وى را مسموم کرده از پاى درآورد. او هم چنین کرد و بدین ترتیب معمر در سر راهش به هند مسموم و مقتول گردید. در مجعول بودن این داستان همین بس که معمر در سال 215ه'. ق. یعنى بیست و دو سال پس از مرگ رشید (متوفى به یکصد و نود و سه در طوس) از دنیا رفت.

 

اصول عقاید معمریه:

1ـ اعراض:

معمر معتقد است که خداوند چیزى جز اجسام نیافریده و به نظر او اعراض از اجسام پدید آمده اند. بنابراین اعراض فعل خداوند نیستند بلکه از افعال اجسامند. اعراض هم دو گونه اند. اول عرض هائى طبیعى مانند سوزندگى که طبع آتش است و حرارت که طبع آفتاب است و دوم اختیارى مانند حرکت یا سکون حیوان.

 

2ـ انسان:

نظر معمر درباره انسان این است که انسان چیزى به جز تن محسوس است. آدمى برخوردار از روان یا شخصیتى مستقل از تن است. که این شخصیت مستقل از جسم، همان «من» آدمى را تشکیل مى دهد، که زنده، دانا، توانا و مختار است و به صفاتى چون تحرک و سکون و رنگ پذیرى متصف نبوده و لمس نشده و دیده نمى شود. بنابراین معمر انسان را فراتر از آن مى داند که وى را متحرک و ساکن، تر یا خشک، گرم و یا سرد، رنگ پذیر و سنگین و... بخواند. او در واقع «انسان» یا من انسانى هر شخص را مدیر و فرمانده جسم و تن او به حساب مىآورد. ارتباط انسان با تن هم به معنى حلول و تمکن در آن نیست. در واقع انسان چیزى جز فعل نفس، که همان اراده محض است، نیست. این سخن معمر، نظر فلاسفه و عرفاى هندو درباره «آتمن» را به خاطر مى آورد.

 

3ـ کلام الله:

درباره کلام الله، نظر معمر این است که قرآن مخلوق و عرض است و محال است که به حقیقت، آن حاصل فعل خدا باشد. زیرا اعراض، فعل او نیستند. به گمان معمریه قرآن فعلى است که در جائى که شنیده شود روى دهد. چه بسا که از درختى شنیده شود؛ در این صورت، قرآن فعل درخت است. هر جا که قرآن شنیده شود فعلى است که از آنجا سر زند.

 

4ـ علم خدا:

او معتقد است که علم خداوند به نفسش محال است چرا که اگر چنین باشد، لازم مى آید که عالم و معلوم یکى باشد. و این امر از نظر او محال است.

 

5ـ معانى:

معمریه را «اصحاب معانى» هم گفته اند. ظاهرا معمر بنیانگذار این نظریه در میان معتزله بوده است. معنا از نظر معمر چیزى است قریب به «علت و سبب». معمر در مورد اعراض نظرات خاصى دارد. او مى گوید: اعراضى هستند که قائم به محلند این قائم بودن عرض به محل به جهت «معنى» است. از این جهت هر عرضى نیازمند معنى است که آن معنى (به جهت عرض بودن) خود نیازمند معنى دیگر... و بدین ترتیب تسلسل حاصل خواهد شد. از این رو او مدعى است که اعراض را نهایتى نیست.

 

7و8- خابطیه و حدثیه:

خابطیه پیروان احمد بن خابط (متوفى به 232ه'. ) و حدثیه اصحاب فضل بن حدثى (متوفى به 257) که هر دو از شاگردان و اصحاب نظام بوده اند. شهرستانى مى گوید، آن دو کتب فلاسفه را مطالعه کرده بودند و بر مذهب نظام سه بدعت نیز بیفزودند. بغدادى، ضمن اینکه احمد بن خابط را قدرى، معتزلى و از یاران نظام معرفى کرده، او و فضل را در شمار گمراهان و مرتدان از این ذکر کرده است. این خباط در الانتصار نام فضل را «فضل الخداء» ذکر کرده ضمنا او را معتزلى و نظامى معرفى نموده است. او نام احمد را احمد بن حائط ذکر کرده است. احمد و فضل نظریاتى دراند که تأثیر گرفتن آنان از دیگر مذاهب و ادیان مخصوصا مسیحیت، در آنها به خوبى آشکار است.

 

اصول عقاید:

1ـ عیسى، کلمه متجسد:

تحت تأثیر مسیحیان، معتقد بودند که عیسى (ع) همان کلمه متجسد است و به نوعى براى او الوهیت قائلند. احمد و فضل معتقدند که عیسى نه تنها واسطه خلق و ایجاد است. بلکه در آخرت، او به حساب خلق رسیدگى خواهد کرد. آنان برخى از آیات قرآن را بر همین اساس تأویل و تفسیر کرده اند. مثلا در مورد دو آیه ى؛( و جاء ربک و الملک صفا صفایا، اویأتى ربک)، مى گویند مراد حضرت مسیح است. و یا در احادیث نبوى؛ (ان الله خلق آدم على صورة الرحمن) یا در حدیث دیگر که؛(یضع الجبار قدمه فى النار)، گفته اند منظور از رحمن و جبار مسیح است. در واقع با تأیید این باور و اعتقاد مسیحیان، آنان نوعى ثنویت را پذیرفته اند. ظاهرا فضل و احمد متأثر از آن گروه از مسیحیان بوده اند که براى عیسى بن مریم دو وجود قائلند. یکى وجود متجسد در قالب جسمانى با نام عیسى بن مریم و دیگرى وجود علوى عیسى که الوهیت دارد.

 

2ـ جوهر فرد:

احمد بن خابط جزء لایتجرى و طفره را قبول داشت و در این موضوع که خداوند نمى تواند بر آسایش بهشتیان بیفزاید یا از رنج دوزخیان بکاهد با نظام همداستان بود.

 

3ـ تناسخ:

اعتقاد به تناسخ، بدعت دیگرى است که احمد بن خابط و فضل بن حدثى مطرح کردند. اعتقاد آنان در این زمینه این است که خداوند خلایق را در عالمى به جز این دنیا آفریده، و در آنجا به آنها علم و قدرت و شناخت خوب و بد عنایت فرمود. پس از آن مردمان سه دسته شدند. جمعى اطاعت حق تعالى نمودن، که اینان بهشتیان اند و در آرامش و آسایش ابدى بسر مى برند. گروهى عصیان ورزیده و نافرمانى کردند پس، از آن عالم اخراج شده و در سراى عذاب جاى گرفتند. دسته سوم کسانى بودند که بعضى فرمانها را اطاعت کردند و در بعضى نافرمانى نمودند. خداوند این گروه را بدنیا فرستاد و آنان را در این قالب هاى کثیف جاى داد و آنان را گرفتار آزمایشات نمود. این گروه دائما به دنیا مى آیند و مى روند تا آن زمان که گرفتار گناه باشند. آن زمان که صفحه دلشان از گناه پاک شد. از این سیر رنج آور زایش هاى مکرر خلاصى خواهند یافت. این اندیشه، مشابهت هاى فراوانى با نظر هندوان درباره تناسخ دارد. آنان نیز معتقد به تناسخ (سامسا راSamsara) بوده و معتقدند که قانونى بر حرکت و چرخش روح حاکم است بنام قاعده یا قانون کارما (Karma) به تناسب عملى که انسان در یک طبقه اجتماعى (Caste) انجام مى دهد، پس از مرگ ارتقاء یا تنزل پیدا خواهد کرد و تنها در صورتى از دام این چرخش هاى مکرر نجات خواهد یافت که کاملا پاک شود و یا آن چنان در منجلاب گناه و عصیان فرو رود که امکان رهائى او وجود نداشته باشد.

احمد و فضل نه تنها به نسخ بلکه به مسخ هم اعتقاد داشته اند. یکى دیگر از معاصران و معاشران ایشان، احمد بن ایوب بن مأنوس که او هم از شاگردان نظام بوده در موضوع تناسخ با آنها هم عقیده است و به اعتقاد آن دو مى افزاید که در مرتبه بهیمى تکلیف برداشته خواهد شد. احمد و فضل، پنج مقام یا منزل را فرض مى کردند. دو خانه از براى ثواب، یک خانه، خانه عذاب، خانه اى هم خانه ى ابتلا و آزمایش و بالاخره خانه اى که از نظر آنان خانه ابتدا است. همان بهشت اول که خداوند، اول بار انسان ها را در آنجا بیافرید. از دو خانه ثواب یکى خانه تمتع و بهره ورى جسمانى و دیگر خانه تمتع روحانى است.

 

4ـ مخلوق اول:

عقل، اولین آفریده خداوند است. این اعتقاد خابط و حدثى است. آنان معتقدند که خداوند در آغاز، عقل را بیافرید و آنگاه به واسطه عقل سایر موجودات را خلق کرد. مسیح در واقع همان عقل تجسد یافته است. آنان در استدلال این مدعاى خود به حدیثى از پیامبر اکرم (ص) استناد کرده اند که:ان الله خلق العقل فقال له اقبل قاقبل و قال له او دبر فادبر فقال ما خلقت خلقا اکرم منک و بک اعطى و بک آخذ؛ یعنى خداوند عقل را بیافرید، پس فرمود پیش آى پیش آمد، باز گفت، واپس رو، واپس رفت. آنگاه فرمود، آفریده اى بهتر و ارجمندتر از تو خلق نکردم به واسطه تو ببخشایم و به واسطه تو بگیرم.

 

5ـ روئیت:

بغدادى از قول احمد و فضل مى گوید، آنان گفتند که مسیح لباس بر تن کرد و پیش از آن عقل بود. بر همین اساس آنان با دیگر معتزله در موضوع روئیت اختلاف داشته مى گویند، آنکه در قیامت مردمان قادر به روئیت او هستند نه پروردگار، بلکه عقل، که در واقع همان مسیح است خواهد بود. و این حدیث منسوب به پیامبر اکرم (ص) را که: «ترون ربکم کما ترون القمر لیله البدر؛ پروردگار خود را مانند ماه شب چهارده خواهید دید. » را بر همین اساس تأویل کرده، مى گویند منظور از رب در این حدیث، عیسى مسیح که در واقع همان مخلوق اول یعنى عقل است، مى باشد.

 

6ـ ازدواج:

شاید متأثر از هندوان و مانویان یا رهبان هاى مسیحى احمد و فضل، به نوعى محدودیت در امر ازدواج و حتى ترک آن اعتقاد داشته اند و آن را نشانه ى زهد مى دانسته اند. از این رو به ازدواج هاى پیامبر با طعن و کنایه مى نگرند و حتى به این دلیل، ابوذر را از پیامبر (ص) زاهدتر مى دانند!

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک