معتزله


+ ثمانیه و هشامیه

ثمانیه:

اصحاب ابوبشر ثمامه بن اشرس نمیرى، از نمیریان خالص و به قولى از بردگان آزاد کرده ى بنى نمیرود است. او از بزرگان متکلمین معتزله در دوره ى خلافت هارون و مأمون بوده است که پس از تقرب به هارون، در دوره ى خلافت مأمون مقام ویژه اى در دربار مأمون پیدا کرد. هارون پس از سوءظن نسبت به برامکه، به ثمامه نیز بدگمان شد و دستور داد او را زندان کنند. اما پس از به قدرت رسیدن مأمون، وى وزارت را به ثمامه تکلیف کرد. اما وى نپذیرفت و به جاى خودش احمد بن ابوخالد را به مأمون پیشنهاد کرد، اما همچنان رابطه نزدیک خود را با مأمون حفظ نمود. شاید بتوان ثمامه بن اشرس را حلقه ارتباط میان معتزله و خلفاى عباسى دانست چرا که قبل از او دیگر معتزله یا از خلفا فاصله مى گرفتند و حتى با آنها مخالفت و مبارزه مى کردند، و یا کارى به کار آنها نداشتند. ثمامه با نفوذ به دربار مأمون نه فقط عامل این ارتباط شد، بلکه توانست مذهب اعتزال را به عنوان مذهب رسمى بقبولاند و عقاید معتزله را رواج دهد.

برخى از متکلمین و مورخین مخالف معتزله، ثمامه را متهم به فساد اخلاق و شرابخوارى کرده اند حتى گفته اند که او احکام و ارزشهاى اصیل اسلامى را به بازى مى گرفت و مسخره مى کرد. ابن قتیبه در کتاب مختلف الحدیث گفته است، ثمامه خلق را دید که روز جمعه به نماز، به مسجد جامع مى رفتند، به یاران خود گفت این خران را ببینید که چگونه این اعرابى (پیامبر اکرم (ص)) ایشان را سرگردان کرده است. شهرستانى، او را مردى سبک دین دانسته که نفسى سرکش و نافرمان داشت، بنا به نقل مشهور، ثمامه بن اشرس در سال دویست و سیزده هجرى از دنیا رفت لیکن بغدادى گفته است که وى در سفرى که به مکه داشت، گروهى از خزاعیان به خونخواهى احمد بن نصر، در میان صفا و مروه وى را کشتند و لاشه او را از حرم بیرون افکندند، که طعمه درندگان شد.

 

اصول عقاید:

1ـ متولدات:

او معتقد است که افعال متولده فاعل ندارد. استدلال او در این زمینه این است که اگر افعال متولده فاعل داشته باشد، نسبت فعل به میت لازم مى آید. چرا که با صدور فعل، فاعل مى میرد. مثلا وقتى سنگى پرتاب شود مجموعه عواملى که موجب پرتاب است از بین مى رود این در حالى است که فعل در حال وقوع است. در عین حال انتساب متولدات به خداوند هم صحیح نیست چرا که ممکن است فعل قبیح باشد و انتساب قبیح به خداوند شایسته نیست پس افعال متولده فاعل ندارد.

 

2ـ ایمان:

تا خداوند کسى را وادار به معرفت خویش نکند، او مأمور به شناخت خداوند و یا تبرى از کفر نیست، و وجود وى براى افسوس و عبرت آفریده شده و مانند دیگر جانوران تکلیفى ندارد. هم از این رو ثمامه معتید بود که کفار، مشرکان، مجسوس، یهود، نصارى، زندیقان و دهریان در روز قیامت مشمول پاداش و کیفر نبوده و خاک خواهند شد. در مورد کودکان هم حکم مشابهى صادر مى کرد و معتقد بود که آنان هم چون به سن تکلیف نرسیده و وادار به معرفت خداى تعالى نشده اند، خاک خواهند شد.

 

3ـ استطاعت: ثمامه استطاعت (توانائى و قدرت بر کار) را تندرستى و سلامتى اعضأ مى داند، وى معتقد است که استطاعت قبل از وقوع فعل میباشد، در واقع کسى قادر است که سالم باشد.

 

4ـ حسن و قبح: ثمامه از طرفداران سرسخت حسن و قبح عقلى است.

5ـ آفرینش: در موضوع خلقت و آفرینش، ثمامه بسیار به فلاسفه نزدیک مى شود بطورى که قدم عالم را اثبات مى کند. وى معتقد است که خداوند موجب بالذات است و اراده و خواست او در ایجاد، نقشى نداشته است.

 

هشامیه:

اصحاب و یاران هشام بن عمر و فوطى، (متوفى به 226ه. ) که خود از شاگردان و اصحاب ابوهذیل علاف بود. اما به گفته ابن ندیم از وى رو بر تافت. وى از مردم بصره بود و جهت تبلیغ مبانى اعتقادیش به شهرهاى حاشیه ى خلیج فارس مسافرتهائى نمود. وى از مقربین درگاه مأمون خلیفه عباسى بوده است.

 

اهم عقاید:

1ـ نظر وی در باب مقولات ایمان و قدر:

او از سرسخت ترین طرفداران نظریه قدر بود. در این زمینه گفته اند که وى به خلافت آیه «ما الفت بین قلوبهم ولکن الله الف بینهم» (سوره 8 آیه 63. ) معتقد بود، یعنی اینکه خداوند میان دلهاى مومنان الفت ایجاد نمى کند، بلکه مومنان به اختیار خود با یکدیگر دوست مى شوند. و یا بر خلاف آیه «حبب الیکم الایمان و زینه فى قلوبکم»(سوره 49 آیه 7. ) او ایمان را مرتبط با افراد دانسته و معتقد است که خداوند نقشى در این زمینه ندارد. در مورد کفر و نفاق هم او نظر مشابهى دارد و معتقد است که کفر و نفاق بستگى مستقیم به خود افراد دارد. آنان مى توانند دست از کفر و نفاق بردارند و یا در آن پافشارى کنند(الملل و النحل، ج 1، ص 97. ). این سخن هشام، با ظاهر آیات قرآن مغایر است. چرا که در مواردى خداوند سخن ازختم، طبع، (مهر کردن) و سد مى فرماید که هشام این موارد را نفى کرده است. از جمله آیات قرآن در این زمینه مى توان از چند آیه زیر یاد کرد:

ختم الله على قلوبهم و على ابصارهم (سوره 2 آیه 7. )

بل طبع الله علیها بکفرهم (سوره 4 آیه 155. )

و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا ... (سوره 36 آیه 9. )

یضل الله الظالمین و یفعل ما یشأ (سوره 14 آیه 27. ).

 

2ـ اعراض:

هشام اعراض را دلیلى بر خالقیت خداوند نمى داند بلکه معتقد است اجسام را خداوند آفریده و دلالت بر خالقیت او مى کند. اشعرى گفته است (الفرق بین الفرق، ص، 112) هشام و شاگرد نزدیکش عباد اعراض را دلیلى بر وجود خدا نمى دانستند (مقالات الاسلامین، ص 118 ـ 119. ). از نظر او دلیل بر وجود باید محسوس باشد. عرض چون از طریق نظر معلوم مى شود و هر دلیلى از آنها نیازمند دلیلى دیگر خواهد بود و این احتیاج تا بى نهایت ادامه خواهد داشت، نمى تواند دلیل بروجود خداوند باشد (الفرق بین الفرق، ص 112. ).

 

3ـ اعجاز:

در مورد قرآن، هشام آنرا عرض دانسته است و مدعى است که معجزات دلیلى بر حقانیت پیامبران نیست. عباد گفته است، شکافتن دریا، مار شدن چوبدست، دوپاره گشتن ماه و... هیچ یک دلیل بر راستگوئى انبیأ در دعوى رسالت نیست.

 

4ـ بهشت و دوزخ:

در مورد بهشت و دوزخ، هشام نظر داده است که بهشت و دوزخ در حال حاضر موجود نیست. چرا که خداوند کار عبث نمى کند. بهشت و دوزخى که خالى از افراد باشد چه سودى دارد؟! بنابراین چه لزومى دارد که خداوند چنین بهشت و دوزخى را خلق نموده باشد.

 

5ـ تقدم عدم بر وجود:

فوطى، معتقد است که اشیأ مسبوق به عدمند. او گفته است حق تعالى پیش از بودن اشیأ به اشیأ دانا نبوده است.

 

6ـ گناه کبیره:

فوطى در مورد ارتکاب گناه کبیره نظر داده و گفته است، هرکس عمرى فرمانبردارى و طاعت کند اما گرفتار گناه کبیره اى گردد، همه اعمالش را از ارزش ساقط کرده است. چنین فردى نمى تواند لیاقت بهشت داشته باشد. او مثالى زده مى گوید، اگر کسى وضو ساخته، شروع به خواندن نماز کند تمام شرایط نماز را بجاى آورد و با خلوص، اعمال نمازش را انجام دهد اما در پایان نماز را بشکند، همه اعمالش بى ارزش خواهد شد. سایر مسلمین در این نظر با او موافق نیستند.

 

7ـ ایمان:

هشام در تعریف ایمان گفته است، ایمان عبارتست از مجموعه عبادات واجب و مستحبى که فرد باید انجام دهد. ایمان بر دو قسم است. ایمان به خدا و ایمان براى خدا. عدم ایمان به خدا کفر است ولى ایمان براى خدا عبارت از انجام فرائض نظیر نماز و زکات است که ترک آن فسق است نه کفر، مشروط بر آنکه تارک، ترک آنرا حلال نداند. اگر تارک فرائض، عملش را حلال بداند کافر است. در واقع ایمان براى خدا بیانگر آن دسته از فرائض است که عدم انجام آنها (بدون انکارشان) ارتکاب گناه صغیره تلقى شده و در حد فسق است.

 

8ـ رؤیت:

هشام، نه تنها روئیت خداوند به چشم سر را رد کرده است بلکه با سایر معتزله در این مورد که خداوند را مى توان با چشم دل دید و شناخت مخالفت کرده است. هشام آیاتى از قرآن را که دلالت بر مکان و قرار گرفتن خداوند بر آسمان یا عرش دارد، تأویل به استیلاى او بر جهان کرده است.

 

9ـ امامت:

در موضوع امامت، او از طرفداران اجماع است. براساس گفته هشام، امامت فرد به اجماع مسلمین ثابت مى شود و در شرایطى که مردم در حال فتنه و اختلاف بسر مى برند امامت منعقد نمى شود. ظاهرا او با این نظر خواسته است شک و شبهه اى در مشروعیت خلافت على بن ابیطالب (ع) ایجاد کند. در عین حال او معتقد بود که محاصره ى عثمان واقعیت نداشته و او توسط گروه اندکى که بر او هجوم بردند، به ناگهان کشته شد

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک