معتزله


+ اَسْواری معتزلی

اَسْواری‌، على‌ د 40ق‌/54م‌، متکلم‌ معتزلى‌ و مؤسس‌ فرقة اسواریه‌. چنین‌ مى‌نماید که‌ او مانند ابوعیسى‌ اسواری‌ منسوب‌ به‌ گروهى‌ از ایرانیان‌ بودند که‌ در بصره‌ ساکن‌ شدند و در آن‌ دیار به‌ اَساوِره‌ شهرت‌ یافتندیاقوت‌،/68؛ ابن‌منظور، ذیل‌سور؛ بستانى‌، 3/52، چنانکه‌ ابن‌ حزم‌ نیز او را بصری‌ خوانده‌ است‌ /4.
قاضى‌ عبدالجبار از اسواری‌ در شمار متکلمان‌ معتزلى‌ طبقة هفتم‌ نام‌ مى‌برد و او را برخوردار از مرتبة والای‌ اندیشه‌ و رأی‌ مى‌داند، و تنها خبری‌ را که‌ از زندگى‌ او در دست‌ داریم‌، نقل‌ مى‌کند و آن‌ رفتن‌ اسواری‌ از روی‌ تنگدستى‌ به‌ بغداد است‌ «فضل‌ الاعتزال‌»، 81. اسواری‌ زمانى‌ به‌ این‌ سفر رفته‌ که‌ نظّام‌ مقیم‌ آن‌ سامان‌ بوده‌ است‌ و چون‌ بیم‌ آن‌ داشته‌ که‌ اسواری‌ در نظر مردم‌ بر وی‌ برتری‌ یابد، بى‌درنگ‌ پس‌ از بخشش‌ هزار دینار به‌ اسواری‌ از او مى‌خواهد که‌ هرچه‌ زودتر به‌ دیار خود بازگردد همانجا؛ ابن‌ مرتضى‌، 65. جاحظ نیز از پاره‌ای‌ صفات‌ و ویژگیهای‌ اخلاقى‌ وی‌ چون‌ شکم‌ بارگى‌ و اخاذی‌، داستانهایى‌ نقل‌ مى‌کند /05، 12، 13، 25، 26، 41، 43؛ نیز نک: ابن‌ قتیبه‌، /53.
عقاید: ابوالقاسم‌ بلخى‌ از اسواری‌ در زمرة بزرگان‌ معتزله‌ و نویسندگان‌ آنان‌ یاد مى‌کند و مى‌گوید که‌ وی‌ از یاران‌ ابوالهذیل‌ بوده‌، و بعدها به‌ اندیشه‌های‌ نظام‌ گرایش‌ پیدا کرده‌ است‌ ص‌ 3؛ نیز نک: ابن‌ ندیم‌، 20، حاشیه‌. خیاط نیز هرگونه‌ سرزنشى‌ را که‌ سزاوار پیروان‌ نظام‌ است‌، شایستة اسواری‌ هم‌ مى‌داند ص‌ 1.
بحث‌ از قدرت‌ حق‌ تعالى‌ مهم‌ترین‌ بحثى‌ است‌ که‌ در آن‌ مى‌توان‌ آرائى‌ از اسواری‌ را جست‌ و جو کرد. او در این‌ بحث‌ به‌ تبع‌ اصل‌ عدل‌ معتزلى‌ بر آن‌ است‌ که‌ خداوند قدرت‌ بر قبائح‌ ندارد نک: قاضى‌ عبدالجبار، شرح‌ ...، 13.
خیاط مى‌نویسد: اسواری‌ مانند ابراهیم‌ نظام‌ و پیروان‌ وی‌ معتقد بود که‌ قدرت‌ داشتن‌ خداوند بر ظلم‌ و دروغ‌ محال‌ است‌ ص‌ 0. اشعری‌ نیز همین‌ سخنان‌ را از قول‌ اسواری‌ نقل‌ مى‌کند و تنها بر آن‌ مى‌افزاید که‌ خداوند به‌ ترک‌ اصلح‌ و عذاب‌ مؤمنان‌ و کودکان‌ قادر نیست‌ ص‌ 03، 55، 59.
بغدادی‌ نیز استدلال‌ اسواری‌ در باب‌ خروج‌ ظلم‌ و کذب‌ از محدودة قدرت‌ الهى‌ را در قالب‌ مناظرة وی‌ با تن‌ از سران‌ معتزله‌ بیان‌ داشته‌ است‌ الملل‌...، 02، 36؛ نیز نک: اسفراینى‌، 4. همو بر این‌ قول‌ِ اسواری‌ که‌ «خداوند بر آفرینش‌ آنچه‌ که‌ مى‌دانسته‌ است‌ که‌مى‌آفریند، قادر است‌ و بر ایجاد آنچه‌ که‌ مى‌داند، نمى‌آفریند، قدرتى‌ ندارد»، خرده‌ مى‌گیرد که‌ وی‌ مقدورات‌ حق‌ تعالى‌ را متناهى‌ انگاشته‌ است‌ اصول‌الدین‌،4، الفرق‌...، 51؛ نیز نک: اسفراینى‌، 5. ابن‌ حزم‌ نیز از قول‌ اسواری‌ مى‌گوید که‌ خداوند جز بر آنچه‌ آفریده‌ است‌، قدرتى‌ ندارد و حتى‌ وقتى‌ که‌ مى‌داند کسى‌ در 0 سالگى‌ مى‌میرد، نمى‌تواند او را پیش‌ یا پس‌ از آن‌ تاریخ‌ بمیراند همانجا. اسواری‌ همچنین‌ معتقد بود که‌ خداوند قادر بر خلق‌ جهل‌ که‌ مایة کفر کافر شود ، نیست‌ بغدادی‌، اصول‌الدین‌، 33. اسواری‌ در باب‌ ایمان‌ معتقد بود هرگاه‌ ایمان‌ کسى‌ همراه‌ با علم‌ الهى‌ درنظر گرفته‌ شود، آن‌ شخص‌ نه‌ مأمور به‌ ایمان‌ مى‌تواند شناخته‌ شود و نه‌ قادر به‌ ایمان‌، زیرا با وجود علم‌ خداوند، حصول‌ ایمان‌ قطعى‌ و تخلف‌ناپذیر مى‌شود و نمى‌تواند متعلَق‌ امر خدا یا قدرت‌ انسان‌ شود. ایمان‌ باید قطع‌نظر از علم‌ خداوند لحاظ شود تا متعلَق‌ امر و نهى‌ قرار گیرد و شخص‌ کافر نیز قادر بر ایمان‌ و مکلف‌ شناخته‌ شود
اسواری‌ خلاف‌ گرایش‌ گروهى‌ از معتزلیان‌ از جمله‌ ابوالهذیل‌، استطاعت‌ را عرض‌ نمى‌داند و همانند نظام‌، انسان‌ را بنفسه‌ مستطیع‌ و استطاعت‌ را همان‌ نفس‌ مستطیع‌ مى‌شمارد همو، 29؛ ابن‌ حزم‌، /4. در باب‌ چیستى‌ مکلف‌ و حقیقت‌ او نیز که‌ منجر به‌ ابراز نظریات‌ مختلفى‌ درمورد هویت‌ انسان‌ و حقیقت‌ روح‌ و حیات‌ شده‌ است‌، نظر اسواری‌ مقابل‌ نظر ابوالهذیل‌ قرار داشته‌ است‌. ابوالهذیل‌ انسان‌ را همین‌ جسد ظاهری‌ قابل‌ رؤیت‌ مى‌دانسته‌ که‌ مى‌خورد و مى‌آشامد، ولى‌ حیات‌ او را پدیدة دیگری‌ محسوب‌ مى‌کرده‌ است‌، اما اسواری‌ مانند نظام‌ حقیقت‌ انسان‌ را روح‌ دانسته‌، و گفته‌ است‌ انسان‌ همان‌ روح‌ غیرمرئى‌ است‌ که‌ در قلب‌ جای‌ گرفته‌ است‌ قاضى‌ عبدالجبار، المغنى‌،
خیاط ضمن‌ ردّ این‌ نسبت‌ که‌ اسواری‌ به‌ امامت‌ معتقد بوده‌ است‌، از اعتراضات‌ شدید وی‌ بر على‌ بن‌ میثم‌ رافضى‌ در باب‌ امامت‌ خبر مى‌دهد ص‌ 9. همو، اسواری‌ را با هشام‌ فوطى‌ در این‌ رأی‌ هم‌ عقیده‌ مى‌داند که‌ هیچ‌ کدام‌ از على‌ع‌ و طلحه‌ و زبیر در واقعة جمل‌ خواهان‌ جنگ‌ نبودند، بلکه‌ یاران‌ آنها خلاف‌ میل‌ آنان‌ با یکدیگر جنگیدند ص‌ 0 -1؛ نیز نک: بغدادی‌، الملل‌، 12.
شایان‌ ذکر است‌ که‌ عدم‌ تمیز ابوعلى‌ اسواری‌ عمرو بن‌ فائد، د اندکى‌ پس‌ از 00ق‌ از على‌ اسواری‌ در برخى‌ منابع‌ سبب‌ ایجاد ابهاماتى‌ شده‌ است‌. ابوعلى‌ اسواری‌ معتزلى‌ از طبقة ششم‌ و مفسر قرآن‌ بوده‌ که‌ بقای‌ نامش‌ مدیون‌ همان‌ تفسیری‌ است‌ که‌ موفق‌ به‌ اتمامش‌ نشد و اثری‌ از اندیشه‌های‌ کلامى‌ وی‌ در دست‌ نیست‌. تنها قاضى‌ عبدالجبار است‌ که‌ در بحث‌ شناخت‌ خداوند ذیل‌ این‌ مسأله‌ که‌ علم‌ به‌ حق‌ تعالى‌ چه‌ نوع‌ علمى‌ است‌، آیا از جملة علوم‌ بدیهى‌ است‌ یا نظری‌؟ پس‌ از بررسى‌ اقسام‌ علوم‌ ضروری‌، به‌ رأی‌ اصحاب‌ معارف‌ و از آن‌ جمله‌ جاحظ د 55ق‌ و ابوعلى‌ اسواری‌ اشاره‌ مى‌کند و مى‌گوید ا
¸نان‌ معرفت‌ حق‌ را ضروری‌ دانسته‌اند شرح‌، 1 -2؛ درمورد ابوعلى‌، نک: ریتر، 46.
مآخذ: ابن‌ حزم‌، على‌، الفصل‌ فى‌ الملل‌ و الاهواء و النحل‌، به‌کوشش‌ محمدابراهیم‌ نصر و عبدالرحمان‌ عمیره‌، جده‌، 402ق‌/982م‌؛ ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، عیون‌ الاخبار، به‌کوشش‌ مفیدمحمد قمیحه‌، بیروت‌، 406ق‌/986م‌؛ ابن‌ مرتضى‌، احمد، المنیة و الامل‌، به‌کوشش‌ محمدجواد مشکور، دمشق‌، 399ق‌/979م‌؛ ابن‌ منظور، لسان‌؛ ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌؛ ابوالقاسم‌ بلخى‌، «باب‌ ذکر المعتزله‌»، فضل‌ الاعتزال‌، هم؛ اسفراینى‌، شاهفور، التبصیر فى‌ الدین‌، به‌ کوشش‌ محمد زاهد کوثری‌، قاهره‌، 359ق‌/ 940م‌؛ اشعری‌، على‌، مقالات‌ الاسلامیین‌، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ریتر، ویسبادن‌، 400ق‌/ 980م‌؛ بستانى‌؛ بغدادی‌، عبدالقاهر، اصول‌ الدین‌، استانبول‌، 346ق‌/928م‌؛ همو، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ محمد محیى‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، مکتبة صبیح‌؛ همو، الملل‌ و النحل‌، به‌ کوشش‌ البیر نصری‌ نادر، بیروت‌، 970م‌؛ جاحظ، عثمان‌، البخلاء، به‌کوشش‌ احمد عوامری‌بک‌ و على‌ جارم‌بک‌، بیروت‌، 403ق‌/983م‌؛ خیاط، عبدالرحیم‌، الانتصار، به‌کوشش‌ نیبرگ‌، قاهره‌، 344ق‌/925م‌؛ ریتر، هلموت‌، تعلیقات‌ بر مقالات‌ الاسلامیین‌ نک: هم ، اشعری‌؛ فضل‌ الاعتزال‌ و طبقات‌ المعتزلة، به‌کوشش‌ فؤاد سید، تونس‌/الجزایر، 393ق‌/ 974م‌؛ قاضى‌ عبدالجبار، احمد، شرح‌ الاصول‌الخمسة، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، قاهره‌، مکتبة وهبه‌؛ همو، «فضل‌الاعتزال‌»، فضل‌ الاعتزال‌ هم؛ همو، المغنى‌، به‌کوشش‌ محمدعلى‌ نجار و عبدالحلیم‌ نجار، قاهره‌، الدار المصریة للتألیف‌ و الترجمه‌؛ یاقوت‌، بلدان‌ . فریبا جایدرپور

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک