معتزله


+ تاریخچه مناسبات اعتقادی و کلامی زیدیان و معتزلیان

(به مناسبت معرفی کتاب حقائق المعرفة، نوشته ای کلامی از سده ششم قمری)
1- کتابی که در این مقاله معرفی می کنیم، کتابی است کلامی و اعتقادی از یکی از امامان زیدی یمن در نیمه سده ششم قمری به نام حقائق المعرفة. نویسنده امام المتوکل علی الله احمد بن سلیمان است که در سال 500 ق به دنیا آمده و در 566ق درگذشته است. وی از امامان زیدی یمن است که سیره و تاریخ سیاسی مذهبی او مکررا در کتابهای "سیر" زیدی نوشته شده و یکی از معاصرانش به سنت امامت زیدی، "سیره" او را نوشته است که اخیرا این سیره که به قلم شخصی است به نام سلیمان الثقفی در قاهره انتشار یافته است. او علاوه بر فعالیت سیاسی به عنوان یک امام زیدی و به ویژه پیکارهایی که با اسماعیلیان در یمن داشته است، دانشمندی صاحب قلم هم بوده و آثاری در فقه، حدیث، اصول فقه، کلام و رسالات جدلی و بالاخره دیوان شعر از او در دست است. رساله ای در رد بر اسماعیلیان از او موجود است که پیشتر نویسنده این سطور آن را در همین سایت معرفی کرده است. در همین مقاله خواهیم گفت که بخشی از تلاش علمی وی مصروف مبارزه با فرقه ای زیدی در یمن موسوم به مطرفیه شده بوده و او در این رابطه رساله هایی نوشته بوده است که از آنها نقلهایی در منابع بعدی در اختیار است؛ حرکتی که پس از او به شدت از سوی المنصور بالله عبدالله بن حمزة دنبال شد و شدت و خشونت بیشتری گرفت. مهمترین و مشهورترین کتاب او اصول الأحکام فی الحلال و الحرام است که یکی از مشهورترین کتابهای فقه و حدیث زیدی است و منتشر هم شده است. از او در سالهای اخیر کتابی منتشر شده به نام حقائق المعرفة در علم کلام که از آن هم نسخه های زیادی در کتابخانه های یمن و خارج یمن موجود است. کتابی دیگر در همین موضوع به نام الحکمة الدریة به صورت نسخه های خطی باقی است که برخی از دانشمندان زیدی معاصر در انتساب آن در شکل کنونی آن به المتوکل علی الله تردید کرده اند. در این باره در مقاله ای دیگر سخن خواهیم راند. اینجا صرفا رویکرد کلامی المتوکل را بر اساس کتاب حقائق المعرفة مورد مطالعه قرار می دهیم (برای او، نک: الحدائق الوردیة از حمید المحلی، 2/240؛ طبقات الزیدیة الکبری، 1/131-134؛ غایة الأمانی، ص 295- 318؛ أئمة الیمن، 1/95-108؛ المقتطف من تاریخ الیمن، ص 114-115؛ حکام الیمن المؤلفون، ص 75-79؛ مصادر الفکر عبدالله الحبشی، ص 534- 536؛ تاریخ الیمن الفکری فی العصر العباسی، 1/454- 473؛ التحف شرح الزلف، ص 99- 103؛ اعلام المؤلفین الزیدیة، ص 114- 116).
2- از دیرباز نویسندگان کتابهای ملل و نحل و نیز پاره ای از مورخان به قرابتها و شباهتهای اعتقادی زیدیان با معتزلیان اشاراتی داشته اند و خود نویسندگان زیدی هم همواره از اینکه در شمار اهل عدل و توحیدند، یعنی همانند معتزلیانند، به خود می بالیده اند. در دوران جدید و با آغاز تحقیقات آکادمیک غربی درباره زیدیه و معتزله، این امر از آغاز مورد تأکید قرار می گرفت. با تحقیقات جاودانه استاد پروفسور ویلفرد مادلونگ درباره تاریخ نخستین زیدیه، این تصویر تاریخی تا اندازه زیادی به هم خورد و تنوع فکری و تاریخی زیدیان در دوره های مختلف و از آن جمله در نسبت با زیدیه بیشتر آشکار گردید. هم اینک ما به خوبی می دانیم که زیدیان گروهای مختلفی داشته اند که در بومهای جغرافیایی مختلفی می زیسته اند و گاه تحت تأثیر محیطهای مختلف در این زمینه اختلاف نظرهای اساسی داشته اند. زیدیان عراق و حجاز و یمن و ایران در دوره های مختلف گرایشات مختلفی را از نقطه نظر مسائل اعتقادی ابراز می کرده اند. نظریات مادلونگ هنوز هم در محافل آکادمیک محل بحث و نظر است و برخی از نویسندگان جدید درباره زیدیه بر خلاف او تاریخ پذیرش اندیشه های اعتزالی از سوی زیدیان را کهنتر از آن می دانند که مادلونگ در رساله دکتری خود و در برخی مقالاتش پیشنهاد کرده است.
نویسنده این سطور، کما اینکه در نوشته مستقلی بدین موضوع و به تفصیل پرداخته، معتقد است که باید میان چهار نوع متفاوت این مناسبات در تاریخ زیدیه تمایز قائل شد: 1) دوران پدیداری گرایشی زیدی در میان معتزلیان و به طور خاص در مکتب بغداد در سده سوم (معتزلیان زیدی مشرب و نه زیدیان معتزلی مشرب)؛ 2) دوره تأثیر پذیری شماری از زیدیان از پاره ای از عقاید کلامی معتزلیان به دلایل مختلف. این دوره خود مراحل متعدد و برخاسته از ریشه های تاریخی زیدیه دارد و در چندین مرحله تاریخی قابل تفکیک است. این تأثیر پذیری به معنای این نبوده است که زیدیان در شمار متکلمان معتزلی قرار گیرند و کاملا منظومه فکری آنان را بپذیرند؛ به همین دلیل هم در این دوره خاص زیدیان خود را معتزلی معرفی نمی کنند و اصولا نوشته های آنان با وجود تأثیر پذیری از افکار معتزلی نماینده ادبیات معتزلی نیست؛ 3) دوران مناسبات تاریخی میان معتزله و زیدیه در اواخر سده چهارم و تمام دوران سده پنجم در ایران و عراق که مهمترین نمود آن که به بحث ما مربوط است، داخل شدن زیدیان در سنت آموزشی معتزلیان و شاگردی آنان به ویژه نزد ابو عبدالله بصری، قاضی عبدالجبار همدانی و شاگردان او نمود یافت. در این دوره زیدیان با وجود آنکه آثاری مستقل در علم کلام معتزلی می نوشته اند و اساسا برخی از آنان در شمار متکلمان صاحب تألیف معتزلی درآمدند، اما این امر صرفا به عنوان سنتی آموزشی و تعلیمی در مباحث کلامی و فلسفی اعتزالی نمود می یافت و ارتباطی با هویت تاریخی زیدیان نداشت؛ درست مانند آنکه سید مرتضی نیز نزد معتزلیان آموزش دیده بود و یا آثاری به سبک آنان می نگاشت. 4) اما مرحله آخرین مرحله ای است که خود مشتمل بر مراحل جزیی تری است و آن دورانی است که زیدیان یمن از حدود اوائل سده ششم قمری میراث زیدیان ری را در دوران سوم دریافت کردند و کوشیدند که منظومه فکری و اعتقادی خود را در چارچوب این ادبیات و در شکل ارائه سیستماتیک کلامی به سبک معتزلیان ارائه دهند. در این دوران آنان خود را معتزلی می انگاشتند و مذهب زیدی چیزی جز نوعی مذهب معتزلی نمود نداشت. البته گروهی از زیدیان در دوره های بعدی به تدریج از این چارچوب دست کشیدند و کوشیدند که مذهب زیدی را در چارچوب مذهبی در داخل "سنت" معرفی کنند که آثار آن هنوز هم در یمن دیده می شود. اما به هر حال، آنچه سبب شد که از سده ششم قمری و به تدریج زیدیان یمن خود را به عنوان میراثبر معتزله و نمایندگان مکتب کلامی معتزلی قلمداد کنند، آن بود که معتزله تقریبا در بیشتر بلاد اسلامی از میان رفته بودند و پایگاههای تاریخی خود را از دست داده بودند. دلیل اصلی از میان رفتن معتزلیان آن بود که مکتب معتزلی مکتبی کلامی و متعلق به خواص بود و مذهبی فقهی قلمداد نمی شد و یا دست کم نتوانست مکتب فقهی خود را به شکل مذهبی فقهی تدوین کند؛ بنابراین پس از آنکه حمایت دولتی (عصر مأمون و اخلافش) از ایشان برداشته شد، بیشتر به دلیل حضور معتزلیان در میان حنفیان بود که در پاره ای از نقاط جغرافیایی، مکتب معتزلی توانسته بود پایگاهی اجتماعی پیدا کند. با اوج گرفتن مذهب سنی ماتریدی در میان حنفیان خراسان و یا ظهور گرایشات دیگر سنی و نزدیک به طیفهای اصحاب سنت در میان حنفیان و تمایل مذهب حنفی برای تشکیل منظومه اعتقادی حنفی در چارچوب سنت، معتزله پایگاههای حنفی (و گاه شافعی که به شکل محدودی موجود بود) خود را از دست دادند و چون چنین شد مذهب معتزلی در چارچوب مذهبی معارض و رقیب با دیگر مذاهب فقهی قلمداد نمی شد و یادآور بخشی از مذهب حنفی نبود؛ بنابراین، هم به عنوان یک مذهب از میان رفت و هم اینکه زیدیان که سابقه گرایشات معتزلی داشتند، مذهب معتزلی را به عنوان مذهبی فقهی (حنفی) که رقیب و مخالف مذهب زیدی است، قلمداد نمی کردند و تنها آن را مکتبی کلامی می یافتند که در سطح نخبگان می توانست جریان داشته باشد. بنابراین زیدیان یمن که خود را اهل عدل و توحید می انگاشتند، با توجه به آنکه خود را میراثبر معتزلیان یافتند و شماری از امامان خود را (و به ویژه برادران هارونی و نسل شاگردان آن دو) را از نویسندگان برجسته سنت آموزشی معتزلی می دانستند، عملا خود را تنها نمایندگان مکتب معتزلی دانستند و بدین ترتیب کوشیدند تا در برابر مذاهب دیگر اسلامی یمن (و خاصه شافعیان اشعری مسلک)، هویت تاریخی و مذهبی خود را تحدید و تعیین کنند. این حرکت سیری تدریجی داشته است. در بروز آن بی تردید باید نقش زیدیان مهاجر ایرانی به یمن را مورد تأکید قرار داد. آنان حاملان آثار معتزلی و سنت آموزشی معتزلی در میان زیدیان ری و خراسان بودند که آن همه را به یمن در اواخر سده پنجم و اوائل سده ششم منتقل می کردند. این آثار به ویژه کتابهای برادران هارونی، یعنی ابو الحسین و ابو طالب هارونی، دو امام زیدی شمال ایران در اوائل سده پنجم قمری، تا اندازه زیادی جانشین کتابهای اعتقادی امامان کهن زیدی در یمن شد. پس از آن بروز نزاع میان نهاد مرکزی امامت زیدی در یمن با گروهی از زیدیان دگر اندیش که موسوم به مطرفیه بودند و خود تعالیم و سنت های آموزشی و مذهبی و زهد گرایی ویژه خود را داشتند و البته این نزاع کاملا ریشه تاریخی و سیاسی داشت، موجب شد که مخالفان آنان که رهبری آنان در سده ششم قمری با امامان زیدی بود در برابر گرایشات ویژه مطرفیان به تجدید سازمان فکری و بر اساس مکتب کلامی معتزلی و میراث زیدیانی که در بغداد و ری محضر معتزلیان را درک کرده بودند، بپردازند و بدین ترتیب در برابر مطرفیان که ایدئولوژی و گرایشات اعتقادی ویژه و هویت سازی تنظیم کرده بودند، منظومه فکری جدیدی ارائه دهند که آنان را در تقابل با فرقه زیدیان مطرفی نیرومند سازد. زیدیان در یمن در سده پنجم و ششم که زمان فعالیت مطرفیان بود، ادبیات اعتقادی قاسم رسی و الهادی الی الحق و اخلاف او را تا دوران المنصور بالله العیانی و فرزندش المهدی الحسین در اختیار داشتند و بخش عمده ای از آنان هم بی توجه به میراث معتزلیان و یا آنچه در مناطق دیگر وسیله زیدیان آشنا به مکتب معتزلی تدوین شده بود، تنها به آثار امامان کهن خود استناد می کردند. اقلیتی هم تحت عنوان مطرفیه که بروز آنان به دلایل اجتماعی و سیاسی و شرایط خاص مذهبی یمن بود، گو اینکه به تدریج باورهای مذهبی ویژه ای را برای خود تنظیم کرده بودند، اما آنان نیز منبع و مرجعیتی جز آثار امامان زیدی گذشته در یمن را نداشتند. آنان در حقیقت تنها تحت تأثیر پاره ای از منابع فکری که هنوز ابعاد آن به طور کامل برای ما شناخته شده نیست، تفسیری ویژه را از آثار این امامان ارائه می دادند که آن هم در چارچوب اهداف سیاسی و اجتماعی ایشان بود. این تفسیر ویژه بنیادی متافیزیک محور و فلسفی مآب داشت و در برابر آن هم نیاز به وجود منظومه ای مشابه و فلسفی از سوی امامت زیدی احساس می شد. بدین ترتیب منظومه کلامی بهشمی (مکتب ابو هاشم جبایی) که پیشتر از سوی برادران هارونی در ایران مورد مطالعه و تبیین قرار گرفته بود، وسیله مناسبی از سوی امامان زیدی و مخالفان مطرفیه قلمداد شد تا بدان وسیله در برابر مطرفیه منظومه فکری جدیدی ارائه گردد و مرزهای ایدئولوژیک تحدید و تعیین شود. پاره هایی از افکار مطرفیان به خوبی می توانست با اندیشه های مکتب بهشمی پاسخ داده شود؛ بنابراین از این مکتب برای مقابله فکری با مطرفیه بهره گیری ایدئولوژیک شد؛ خاصه که مکتب بهشمی خود در خراسان و ری در سده های پنجم و ششم نزاعی کم و بیش مشابه با مخالفان خود از مکتب ابو القاسم کعبی بلخی را پشت سر گذاشته بود و پاره هایی از افکار مطرفیان از نقطه نظر امامان زیدی بی شباهت به آنچه از افکار پیروان بلخی مورد مخالفت بهشمیان قرار گرفته بود، نبود؛ بنابراین از این مکتب برای مقابله با این دست افکار، اما این بار در تفسیری که مطرفیان ارائه می دادند، بهره گیری شد. با مخالفت مطرفیه با امامت المنصور بالله دامنه تقابل دو سوی مخالف زیدی شدیدتر شد و هم مطرفیه و هم مخالفانشان که موسوم به مخترعه شده بودند، دست به تقابل وسیعتری از نقطه نظر فکری و ایدئولوژیک زدند. هر یک رسالات و کتابهایی در تأیید عقاید خود و یا رد بر عقاید مخالف می نگاشتند و از اندیشه ها و مبانی کلامی مختلف در این مسیر یاری می گرفتند. در حالی که مخترعه اندیشه های خود را با مکتب معتزلی بصری و به طور خاص بهشمی نزدیکتر می یافتند و اساسا تلاش داشتند که عقاید زیدی خود را هم برای تقابل روشنتری نسبت به شافعیان اشعری و هم برای تحدید و مرز بندی با مطرفیه، در چارچوب دستگاه کلامی معتزلی به طور ساختاری تری بازنویسی کنند و کتابهای امامان گذشته یمن از مکتب قاسم رسی و الهادی را در این چارچوب تفسیر و بازخوانی کنند؛ در مقابل مطرفیه به تدریج با بهره مندی از کتابهای معتزلی که از حدود اواخر سده پنجم و به ویژه از اوائل سده ششم قمری راه یمن را یافته بودند، سعی در تبیین و تأیید مبانی کلامی خود از مذهب مقابل بهشمی، یعنی مکتب بغداد و به طور خاص مکتب ابو القاسم بلخی کعبی داشتند و از آثار آنان و عقاید ایشان در تأیید مبانی خود بهره مند شدند. بدین ترتیب تقابل مطرفی/ مخترعی رنگ تقابل بغدادی/ بهشمی به خود گرفت؛ تقابلی که در خراسان سده پنجم نیز به ویژه در عصر حاکم جشمی به شدت تداوم یافته بود. البته این تقابل در خراسان کاملا در چارچوب تفکر کلامی معتزلی بود؛ این در حالی است که در یمن این تقابل، میان دو مذهب اعتقادی زیدی بود که هر یک می کوشید عقاید خود را در برابر دیگری تثبیت کند و خود را مجهزتر نشان دهد. در این میان اگر امامان زیدی شاخه مخترعی مانند المنصور بالله بیشتر به نوشته های امامان زیدی ایرانی، در کنار نوشته های معتزلیان استناد می کردند، مطرفیان بیشتر خود را وفادار به امامت زیدی تاریخی یمن مانند القاسم الرسی و الهادی و اولاد آنان می دانستند و تفسیر ویژه خود را از آن آثار قرائت درست می یافتند. با این وصف هر دو گروه به هر دو نوع از سلسله امامان استناد می کردند؛ کما اینکه هر دو گروه به نوشته های متکلمان معتزلی استناد داشتند و این امر به ویژه در مورد مطرفیه نمود تدریجی بیشتری داشت. هر دو گروه می کوشیدند که تعالیم خود را با تعالیم و نوشته های امامان کهن زیدی یمن و به ویژه الهادی الی الحق پیوند بزنند و آن را تداوم همان سنت فرانمایند. از دیگر سو، مخترعه به نوشته های امامان زیدی ایرانی به دلیل اعتقاد به مکتب بصره استناد می کردند و در مقابل مطرفیه هم به تدریج به آنان استناد می کردند تا بدین وسیله مخالفانشان را خلع سلاح کنند. بدین ترتیب مطرفیه در تحول کلامی قرار گرفتند و به تدریج بیشتر وفادارای خود را نسبت به مکتب بغداد ابراز می کردند و کتابهای آنان رنگ کلامی معتزلی بیشتری می یافت. این امر در مقایسه چند کتابی که از آنان هم اینک در اختیار است، کاملا قابل اثبات است (نک: کتاب نویسنده این سطور درباره مطرفیه که مشتمل بر تفسیر مبانی کلامی آنان بر اساس نسخه های خطی بازمانده از خود ایشان است. نویسنده در یک سخنرانی در آوریل 2009 میلادی که در کالج مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستون و به دعوت همان دانشگاه برای یک فرصت مطالعاتی ایراد کرد، فلسفه طبیعی مطرفیان را از این نقطه نظر مورد بحث قرار داد. این مقاله در آینده نزدیک منتشر خواهد شد). در مقابل هم مخترعیان و مخالفان مطرفیه که رهبری آنان با امامان زیدی یمن مانند المنصور بالله بود به تدریج بازتاب دهنده بیشتر افکار کلامی مکتب معتزلی اما این بار بیشتر بر اساس مکتب بصره و مذهب ابو هاشم جبایی شدند. بدین ترتیب دو گروه متخاصم با همکاری ناخواسته یکدیگر، در تحول زیدیه یمن به اعتزال نقش بازی کردند. پس از این درباره سهم المتوکل علی الله نویسنده کتاب حقائق المعرفة در این زمینه بیشتر سخن خواهیم راند؛ اما باید همینجا اشاره کرد که خلف او منصور بالله و حلقه دانشمندان همراه و یا شاگردان او و شاگردان حلقه او در کمتر از حدود پنجاه سال موجبات انتشار و نسخه برداری و انتقال بخش قابل توجهی از میراث معتزلیان در یمن را فراهم کردند؛ کاری که با سفر قاضی جعفر ابن عبدالسلام زیدی به ایران در حدود نیمه سده ششم به صورت گسترده ای زمینه سازی شد و بعدا در عصر المنصور بالله گسترش یافت و سازماندهی شد. همین امر عملا موجب حفظ نسخه های کتابهای معتزلیان را در یمن فراهم کرد؛ در حالی که در نقاط دیگر جهان اسلام و با از میان رفتن معتزلیان زمینه برای از میان رفتن نسخه های خطی کتابهایشان (جز به صورت محدود و از جمله نزد قراییم یهود) از پیش ایجاد شده بود. البته آنچه بیشتر وسیله معتزلیان یمن و در واقع زیدیان حلقه منصور بالله و اخلاف آنان رونویسی شد، کتابهای مکتب بصره بود؛ چرا که آنان در مقابله با مطرفیه به نوشته های بصریان تمسک می کردند؛ اما اگر مطرفیه پیروزمند نزاع خونین مطرفی/ مخترعی در یمن می شدند، شاید به جای میراث بهشمی تنها کتابهای مکتب بغداد که آن هم به شکل محدودی به یمن راه یافته بود، باقی می ماند. به هر حال نزاع مطرفی/ مخترعی در سده ششم قمری در یمن نسبت میان مذهب زیدی و معتزلی را وارد مرحله نهایی خود کرد و بدین وسیله زیدیه از آن پس به عنوان معتزلیان و بازماندگان آنان شناخته شدند. این نزاع برای سرنوشت زیدیه و معتزله بسیار مهم و تاریخ ساز بود.
3- آنچه از تألیفات کلامی و اعتقادی زیدیه یمن همینک می شناسیم، به چند بخش اصلی قابل تقسیم است: نخست نوشته های اعتقادی قاسم رسی و الهادی الی الحق و شاگردان و اخلاف آنان از میان امامان زیدی تا عصر المتوکل علی الله، یعنی تا زمان آشنایی زیدیان یمن با میراث معتزله ایران و تقابل دو مکتب مطرفی و مخترعی. این دست تألیفات کتابهایی هستند که مسائل مختلف عقیدتی را با شیوه ای متفاوت با کتابهای کلاسیک کلامی مطرح می کنند. این کتابها نماینده دوران تحول اندیشه فکری و کلامی زیدیه و تأثیر پذیری تدریجی آنان از پاره هایی از افکار معتزلیان است؛ اما شیوه بیان و طرح موضوعات و بسیاری از عقاید با نوشته های کلامی معتزلی تفاوتی چشمگیر دارد. نوشته های نوع دوم، نوشته های مرحله نزاع مطرفی/ مخترعی است. در این مرحله که با کتابهای امام متوکل علی الله احمد بن سلیمان (دست کم آن مقدار که در اختیار ماست)، آغاز می شود آثاری کلامی و اعتقادی را شامل می شوند که در دو شکل متفاوت عرضه شده اند: یا کتابهایی هستند جدلی که مستقیما عقاید مطرفیه را رد می کنند و آنان را متهم به عقایدی کفر آمیز و گاه شرک آمیز می کنند؛ و یا اینکه کتابهایی هستند که کم و بیش به معمول کتابهای کلامی و اعتقادی نوشته شده اند، اما مسئله اصلی در این کتابها در همه ابواب و مباحث کلامی، طعن و رد بر عقاید مطرفیه است. کتابهای المنصور بالله و برخی از افراد حلقه او و تا چند دهه بعد بیشتر در این دست کتابها می گنجند. در این نوشته ها قصد بر آن نبوده است تا منظومه فکری و کلامی زیدیه در چارچوب سیستم کلامی معتزلی به طور کاملا سیستماتیک ارائه گردد؛ بلکه صرفا زیدیان مخترعی از اندیشه های معتزلی بهره می گیرند تا مطرفیان را مورد انتقاد قرار دهند و یا اینکه کتابهای اعتقادی با شیوه ای متفاوت از متکلمان تنظیم کنند. نوشته های نوع سوم، کتابهایی هستند که وسیله زیدیان یمن در دوره استقرار کامل تفکر معتزلی در میان زیدیه نوشته شده اند و نوشته های سیستماتیک کلامی معتزلیان (جز در مباحث امامت که مورد اختلاف زیدیان و معتزلیان قرار داشت و آشتی در آن غیر ممکن بود) را بازتاب می دهند. این نوشته ها نخستین بار وسیله قاضی جعفر ابن عبدالسلام در نیمه سده ششم مجال ظهور یافتند؛ البته قاضی جعفر بیشتر دلمشغولی ردیه نویسی و نقض افکار کلامی مطرفیان را در سر داشت و در این زمینه فعالانه رسالات و کتابهایی تدوین کرد. او حتی با سنیان اصحاب حدیث یمن نیز در نوشته هایی به مقابله برخاست و نقد او شامل افکار آنان نیز می شد؛ اما به هر حال به عنوان نخستین کسی که با سفر به سوی ایران از نزدیک با فعالیت کلامی متکلمان مکتب ری آشنا شده بود، عملا حامل افکار مکتب بهشمی و مدافع عقاید ابو هاشم جبایی در یمن گردید. پس از او شاگرد نامدارش حسام الدین حسن بن محمد الرصّاص، بیشترین سهم را در تحول ادبیات معتزلی زیدیه در یمن بازی کرد. او در واقع با تدوین مهمترین کتابها و رسالات درباره مسائل مختلف کلامی و به ویژه مسائل فلسفه طبیعی و "دقائق الکلام" و نیز درباره مسائل مرتبط با صفات و احوال در تحول اندیشه معتزلی نقش مهمی داشت و در آموزش مسائل آن به جامعه زیدی و طالب علمان زیدی مذهب یمن مهمترین نقش را برای ادوار بعدی بازی کرد؛ به طوری که بخشی از نوشته های بعدی یا تدوین شده از سوی شاگردان و اعضای خاندان او بود و یا اینکه به عنوان شروحی بر کتابهای او و شاگردان مکتبش ارائه می گردید. پس از این دوره کتابهای کلامی و اعتقادی زیدیان با محتوا و شکلی کم و بیش معمول در میان معتزله کهن و در تمامی انواع نگارشهای ادبی در موضوع کلام تدوین می شد؛ برخی از کتابها به سبک کتابهای کلاسیک کلامی و با تمامی ابواب مربوط به مسائل الهیات و طبیعیات کلام تدوین می شدند؛ برخی صرفا مباحث اصول دین و اصول خمسه معتزلی را در بر می گرفتند و برخی کتابهایی بودند که مسئله های ویژه ای را در دانش کلام و از جمله مباحث طبیعیات مورد بررسی قرار می دادند. در آغاز این دوره رد بر مطرفیه محل نظر نویسندگان این دسته سوم کتابهای کلامی بود (مانند نوشته های کلامی عبدالله بن زید العنسی)؛ اما به تدریج با از میان رفتن مطرفیان و اهمیت یافتن شافعیان در یمن و استقرار حکومت ایوبی و حکومتهای سنی پس از آن، اهمیت بحث مطرفیه جای خود را به مباحثات با اشعریان داد که نمونه روشن آن کتابهای امام المؤید بالله یحیی بن حمزة است در اوائل سده هشتم قمری. کتابهای احمد بن یحیی ابن المرتضی نمونه کتابهای کلاسیک و مطول کلامی معتزلی است که با تفصیلات تمام به تمامی مباحث در الهیات و طبیعیات اختصاص یافته است. در کنار اینها، کتابهای دسته ای از امامان و دانشمندان زیدی نیز آمیخته ای از مباحث کلامی به شیوه معتزلیان و نیز مباحث نقلی و استناد به احادیث و تفسیر قرآن و اقوال امامان بود؛ اما به هر حال همه در چارچوب عقاید معتزلی تدوین می شد. با این وصف به دلیل تمایزهایی که زیدیان با معتزلیان در زمینه امامت داشتند و از دیگر سو، زیدیان بنا بر عقیده ای که نسبت به منابع دانش خود به عنوان علوم متخذ از اهل بیت داشتند، حتی در دوره تقارب کامل کلامی زیدی/ معتزلی باز در بسیاری از موارد تلاش می کردند هویت خود را مستقل از معتزلیان تعریف کنند. این امر در مورد برخی از آنان ظهور بیشتری داشته است. حتی برخی در صدد بودند که زیدیان را گروهی متمایز از معتزلیان به شمار آورند و عقاید آن دو را در بسیاری موارد متمایز و در مقابل هم نشان دهند؛ اما این تلاشها بیشتر رویکرد و مصرفی تبلیغی و ایدئولوژیک داشت. با این وصف جریان غالب در میان زیدیان یمن از دوران المتوکل علی الله تا دوران ظهور و غلبه جریان سنت گرای سنی مآب در میان زیدیان که جای دیگری باید بدان پرداخت، خود را نمایندگان معتزله می انگاشتند (آنچه گفته شد؛ خلاصه ای است از آنچه من در کتابی تحت عنوان معتزله یمن با ارائه شواهد مورد بررسی قرار داده ام). حال در بخش چهارم این مقاله باز می گردیم به کتاب حقائق المعرفة المتوکل علی الله احمد بن سلیمان و جایگاه این کتاب را در ادبیات معتزلی زیدیان یمن و تحولات آن مورد مطالعه قرار می دهیم.
4- کتاب حقائق المعرفة جزء دسته اول کتابهایی است که در دوره ورود تفکر کلامی معتزلی به یمن به نگارش درآمد. در این دوره همانطور که گذشت، کلام معتزلی وسیله ادبیات مکتوب معتزلیان ری به یمن منتقل شد و مراودات علمی میان شماری از زیدیان ایران و یمن در اوائل سده ششم قمری موجب شد که زیدیان یمن با آموزشهای معتزلی که وسیله زیدیان ایرانی در سده های پنجم و اوائل ششم قمری پی گرفته شده بود، آشنا شوند. گفته شده که دانشمندی زیدی و با آموزشهای معتزلی با عنوان زید بن الحسن البیهقی البروقنی که در 541 ق سفری به یمن داشته (نک: سیرة المتوکل، ص 132 تا 134) و آنجا حدود بیش از دو سال اقامت داشته است، در انتقال کتابهای معتزلیان و آموزشهای معتزلی به این شهر سهم نخستینی داشته است. حتی گفته شده که سبب سفر او دعوتی بوده است از جانب شرفای مکه و زیدیان یمن برای مبارزه با مطرفیان در یمن. امام المتوکل خود نزد این البیهقی دانش آموخته بوده است. معلوم نیست تا چه اندازه او سهمی در ترویج اندیشه کلامی معتزلی در میان یمنیان داشته است؛ اما به هر حال نتیجه مهم این سفر آن بود که زمینه ای را فراهم کرد تا قاضی جعفر ابن احمد ابن عبدالسلام، دانشمندی زیدی راهی ایران و عراق شود.اندکی پیش از البیهقی هم کم و بیش زیدیان یمن با شمار محدودی از نوشته های معتزلی و زیدی/ معتزلی ایرانی آشنایی یافته بودند. اما سفر قاضی جعفر نقطه عطف مهمی برای انتقال آثار معتزلیان به یمن را فراهم کرد. با این وصف معلوم نیست که در مدت اقامت کوتاه قاضی جعفر در ری و شاگردی نزد برخی از رجال زیدی آنجا که خود تحت آموزشهای کلامی معتزلی "مکتب ری" بودند (برای آشنایی با آنچه من آن را مکتب ری می خوانم، نک: مقاله من در کتاب ماه دین؛ نیز تحقیقی که همینک به عنوان وظیفه ای دانشگاهی برای دانشگاه آزاد برلین تهیه می کنم)، تا چه اندازه او با کلام معتزلی آشنایی یافته بوده است؛ اما به هر حال انتقال کتابهای معتزلیان وسیله او به یمن موجب شد که خود او و حلقه شاگردان و مرتبطان با او با بررسی و تأمل در این کتابها به تدوین آثاری کلامی با صبغه ای معتزلی موفق شوند. محتملا آنچه زید بن الحسن البیهقی و یا قاضی جعفر از کلام معتزلی منتقل کردند، بیشتر انتقال ادبیات مکتوب بوده است تا آموزشهای منظم کلامی معتزلی، اما در یمن قاضی جعفر تلاش خود را برای فهم و درک این کتابها به کار بست و با نوشتن آثاری جدید و بر اساس نوشته های معتزلیان توانست راه را برای فهم بیشتر و بهتر کتابهای کلامی معتزلی فراهم کند. کما اینکه گفتیم محتملا البیهقی البروقنی بیشتر ناقل کتابها و یا مبلغ اندیشه های معتزلیان بوده است و نه آموزگار خوبی برای درک و فهم مشکلات کتابهای کلامی معتزلی. المتوکل از او در مدت اقامتش بهره مند بوده است؛ گو اینکه گفته شده که تألیف کتاب حقائق المعرفة از سوی امام المتوکل احمد بن سلیمان به پیش از زمان سفر البیهقی مربوط است (سال تألیف را سال 539 ق روایت کرده اند؛ نک: سیرة المتوکل، ص 129) و شاید به همین دلیل هم در این کتاب بیشتر رویکرد کلی معتزلیان تأیید می شود و اسلوب کتاب شبیه کتابهای کلامی کلاسیک معتزلیان نیست و در آن مفاهیم پیچیده کلامی معتزلی مورد عنایت قرار نگرفته است. محتملا او تنها با بهره گیری از چند نوشته ساده کلامی معتزلی، به احتمال قوی کتابی از حاکم جشمی این اثر را پدید آورده است و آن هم به انگیره تقابل با مطرفیان و با سلاح تاره نوشته ها و تفکر کلامی معتزلیان مکتب بهشمی. محتملا این منابع اولیه پیش از سفر البیهقی در اختیار زیدیان یمن بوده و المتوکل هم از آنها بهره برده و بعد از سفر البیهقی این آشنایی بیشتر شده بوده است. به هر حال این کتاب در دوران اولیه آشنایی زیدیان یمن با معترلیان ایران نوشته شده است. گفته شده که این تألیف بسیار مورد استقبال قرار گرفت (نک: سیرة المتوکل، ص 148) و شاید آن به دلیل تازگی برخی مطالب آن نسبت به نوشته های اعتقادی پیشتر از آن زمان بوده است. آن هنگام نیز که قاضی جعفر ابن عبدالسلام راهی ری شد، شاید چندان فرصت نیافت که از نزدیک از آموزشهای معتزلی در ری به مدت قابل تأثیری بهره مند شود، اما با بازگشت به یمن، و به ویژه به انگیزه ردیه نویسی بر مطرفیان به تدوین کتابهایی کلامی به سبک و سیاق معتزلیان مبادرت نمود که همینک بخشی از آنها در اختیار ماست و بعضا هم به چاپ رسیده است. او در نوشته هایش چندان اندیشه های معتزلی را گسترش نمی دهد؛ اما به هر حال می کوشد تا با بهره گیری از کتابهای معتزلیان و زیدیان ری و دیلم، آموزشهای معتزلی را در قالب کتابهایی به سبک کلاسیک ارائه نماید. اما بی تردید مهمترین سهم را در فهم و درک کتابهای معتزلی و آموزشهای آنان در این دوره، شاگرد قاضی جعفر، یعنی حسن بن محمد الرصّاص داشت که عملا با تدوین کتابهای بسیار مهمی در مسائل دقیق کلامی کوشید از کتابهای کلامی مکتب قاضی عبدالجبار رمز گشایی کند. هنوز بیشتر آثار کلامی او منتشر نشده است (همینک مجموعه آثار او وسیله دانشگاه آزاد برلین در حال تصحیح و انتشار است). زیدیان یمن به ویژه با بهره گیری از کتابهای کلامی حاکم جشمی و نیز پاره ای از نوشته های کلامی مکتب ری مانند برخی از نوشته های قاضی عبدالجبار و "تعلیقات" و شروح آنها که فراهم آمده مکتب ری بود و نیز کتابهای کسانی مانند ابن متویه (فی المثل کتاب التذکره فی احکام الجواهر والأعراض او) توانستند به تدریج بر مشکلات کتابهای کلامی فائق آیند و با آموزشهای کلامی و تداوم سنت تدریس و تدرس متون کلامی در میان خود شیوه حسام الدین الرصاص و سنت آموزشی او را تداوم بخشند.
بدین ترتیب کتاب حقائق المعرفة کتابی است مربوط به دوران آغازین این تحول در میان زیدیان یمن و بنابراین نخستین تحولات را بازتاب می دهد و از این نقطه نظر کتاب با اهمیتی است. من در اینجا می کوشم به ذکر نکاتی درباره کتاب بپردازم:
تقسیم بندی ابواب کتاب کاملا با کتابهای کلاسیک کلامی متفاوت است. نویسنده کتاب را در 13 باب تحت عنوان "معرفة" تنظیم کرده که از معرفة طریق النظر آغاز می شود و سپس این عناوین را در بر می گیرد: معرفة الصنع، معرفة الصانع، معرفة التوحید، معرفة العدل، معرفة النعمة، معرفة شکر المنعم، معرفة البلاء، معرفة الجزاء، معرفة الکتاب، معرفة الرسول، معرفة الامام و دست آخر معرفة الاختلاف. روشن است که این دسته بندی مطالب منطبق بر کتابهای کلاسیک کلامی معتزلیان نیست. از اینکه در آخرین باب به معرفی فرق پرداخته، می توان احتمال داد که منبع اصلی وی در تدوین این کتاب یکی از آثار حاکم جشمی بوده که به این موضوع در کتابهای کلامی خود عنایت نشان می داده است (نک: مقالات نویسنده این سطور درباره العیون و نصیحة العامة جشمی در همین سایت). برخلاف کتابهای کلامی استناد به آیات قرآنی و احادیث و اقوال امامان شیعه در این کتاب بسیار زیاد است و چنانکه در مورد تقسیمات کتاب دیدیم، بخشی از ابواب این کتاب بحثهایی را پیش می کشد که معمولا مورد عنایت کتابهای کلامی قرار نمی گیرند. در این کتاب المتوکل گرچه عنایت به اختلافات متکلمان و از جمله معتزلیان به صورت محدود دارد (مثلا نک: ص 218 به بعد)؛ اما بیشتر تکیه او نقل از کتابهای امامان متقدم زیدیه و در سنت قاسمی و هادوی است (برای نمونه جالب نک: ص 114 آنجا که می نویسد: هذا ما علمناه من خلاف المتقدمین من أهل الاسلام فأما أهل البیت علیهم السلام فلا خلاف بینهم فی العرض وثبوته... )؛ وی گاهی هم از امامان زیدی ایرانی مانند ابو طالب هارونی و المؤید بالله هارونی نقل قول می کند (نک: ص 123 از شرح التجرید المؤید؛ نیز نک: ص 136 از شرح البالغ المدرک ابو طالب ؛ نیز : ص 140 از الافادة مؤید بالله و ص 142 ، نقلی از مؤید بالله بر اساس تعلیق شرح الافادة). وی با وجود اینکه در بسیاری از مسائل شباهت عقاید زیدیان را با معتزلیان گوشزد می کند؛ اما نه در ارائه بحثها و نه در استدلالها تابع کتابهای کلامی آنان نیست و تنها بعضا نظرات متکلمان معتزلی را و آن هم نه با تفصیل نقل می کند. در موارد متعددی در این کتاب المتوکل متذکر اختلافات مطرفیان می شود و عقاید آنان را به انتقاد می کشد؛ و به ویژه با بهره گیری از کتابهای امامان متقدم و از جمله کتابهای الهادی الی الحق؛ گرچه انتقاداتش توأم با تندی نیست؛ چنانکه معمول کتابهای مخترعیان بر علیه مطرفیان بوده است (نمونه نک: ص57، 101. در ص 118-119 اشاره به ریشه اختلاف مطرفیان با سایر زیدیه می کند). دلیل این میانه روی آن است که در زمان تألیف این کتاب هنوز نزاع با مطرفیان چندان شتاب نگرفته بوده است (نک: سیرة المتوکل، سر تاسر کتاب). با وجود نقل پاره ای از مباحث کلامی و حتی نقل اختلافات فیلسوفان با عقاید معمول متکلمان (که به نظر می رسد در این مورد تحت تأثیر کتابهای حاکم جشمی است؛ مثلا نک: ص 75 به بعد)، اما عمده مطالب او با زبانی ساده و بدون تعقیدات کلامی معتزلیان است. نویسنده اگر در مواردی به بحث درباره مذهب طبایعیون و ملحدان و منجمان می پردازد (محتملا تحت تأثیر جشمی)، به این دلیل است که مشابهت آن عقاید را با عقاید مطرفیان نشان دهد ( ص 75 به بعد؛ به طور خاص نک: ص 81). جالب است این نکته را بیفزاییم که در مواردی در این کتاب، المتوکل رأی مکتب معتزلیان بصری را رد می کند و در عوض رأی مکتب بغداد را می پذیرد (مثلا در بحث اراده خداوند، نک: ص 190 تا 192؛ نیز نک: رأی مخالف دیگر او نسبت به بصریان، گرچه در این مورد تصریحی به آنان ندارد، در ص 82 در بحث کمون). این خود نشان می دهد که این کتاب در آغاز مرحله آشنایی معتزلیان یمنی با میراث مکتوب معتزلیان و تحول آنان به اعتزال نگاشته شده است.

ارسال شده توسط حسن انصارى

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک