معتزله


+ مذهب و حکمت فردوسی در نسبت به معتزله



سید مسعود رضوی

شاهنامه ی حکیم طوس، جدای از داستان ها و اعتبار بی همتای ادبی، سرشار از نکته های دقیق فلسفی، کلامی، اخلاقی و هستی شناسی است. از یک هزار سال قبل تا کنون درباره ی مذهب فردوسی و گرایشات کلامی وی، بحث ها و اختلاف نظرهای زیادی وجود داشته و او را سنی، اسماعیلی، امامی، زیدی و حتا زرتشتی و زندیق و رافظی و قرمطی و معتزلی و ... خواندند، اما هیچ یک از این مباحث از عظمت و درخشش وی نکاسته است. در مقاله ی زیر نگاهی به مسئله ی گرایشات مذهبی فردوسی و سپس مشترکات کلامی وی با معتزلیان مورد توجه قرار گرفته است.
معتزلیان، جماعتی از روشن اندیشان روزگار خود بودند که در قرون اولیه اسلامی، خیزشی عقلانی، کلامی، فلسفی و اجتماعی در سراسر اقلیم های تمدن اسلامی ایجاد کردند. این خیزش روشنفکرانه، طبعا به تدریج با واکنش های ظاهر گرایان، عوام گریان و تقلید طلبان مواجه شد و از همان زمان، تمدن بزرگی که اوج و اعتلای آن در قرون چهارم و پنجم قابل ملاحظه بود، به تعصباتی خشک و نزاع هایی فرساینده در عرصه ی علوم و عقاید و عقلیات آلوده گردید.
ماجد فخری در این باب می نویسد که نخستین حرکت معتزلیان بر ضد نظریه ی جبر مطلق برخی از محدثان و حدیث گرایان متقدم آغاز شد. وی به درستی و زیبایی این نهضت و فضای حاصل از آن را این گونه توصیف می کند:
((... رأی محدثان نخستین که در مذهب جهم بن صفوان و اتباعش به جبر مطلق منتهی شد، فقط آنچه را در احادیث آمده بود و براساس آنها انسان هیچ قدرتی در اختیار اعمالش، به معنای واقعی کلمه نداشت تائید می کرد. در حقیقت، جهم می گفت که حیات انسان چنان تابع قضای الهی است که ما فقط بر سبیل مجاز اعمالش را به خود نسبت می دهیم و این به همان نحو است که ما "میوه دادن را به درخت، جاری بودن را به نهر، حرکت را به سنگ، طلوع یا غروب را به خورشید و رویاندن گیاه را به زمین" نسبت می دهیم. پس خداست که افعال موجودات جاندار و بی جان را خلق می کند و انسان، مانند دیگر مخلوقات، نه قدرتی دارد، نه اراده ای و نه اختیاری .
[...]
جریان معتزلیان، انقلابی روشنفکرانه در عقل اسلامی بود، عقل عام و علوم عقلی خام را، معتزله پروردند و در پرتو دانش های فلسفی و حکمت های ترجمه شده به زبان عربی، به تدریج ارج بخشیدند و اوج دادند. بزرگترین حامی این جریان، مامون خلیفه ی عباسی بود که زمان و زمینه لازم را برای این حرکت ایجاد کرد و با حمایت مالی و سیاسی موجب قوام گرفتن و دوام یافتن نهضت عقلی جدید موسوم به معتزله شد. سپهر وسیع این جریان پس از مرگ مامون در سال 218 ه. ق نیز همچنان مدتی دوام یافت. روزگار کوتاه معتصم و واثق نیز عصر امن و مناسبی برای روشنفکران معتزلی محسوب می شد. اما با روی کار آمدن متوکل عباسی در سال 232 ه. ق اوضاع برای معتزلیان رو به تیره گی نهاد...
[...]
عقاید معتزلیان، به رغم افوب ظاهری، در مشرق تمدن اسلامی، خاصه در خراسان بزرگ رواجی وسیع یافت. قرون سوم و چهارم ، روزگارانی طلایی برای ایرانیان بود. آنان در پرتو نهضت شعوبیه، ریشه های ایرانی خود را بازیافته و ارج نهادند. سپس به برکت عقاید معتزله، جریانی عقل گرا و فلسفه و حکمت محور را ایجاد کردند و سرانجام نخستین گرایشات مستحکم کلامی و فقهی شیعه را پی ریختند. در پرتو همین جریان وسیع، احیای زبان پارسی دری و وسعت بخشیدن به قابلیت های پرشمار، آن نیز آغاز شد. شهید بلخی، کسایی مروزی، استاد رودکی، دقیقی، اسدی طوسی، استاد عنصری، فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، و ... نخستین طلایه داران این حرکت بودند، اما خورشید فروزانی که بزرگترین نقش را در تاریخ فرهنگ ایران زمین بر عهده گرفت، بی گمان حیکم ابوالقاسم فردوسی طوسی بود که در راس جریان، بنیان گذاری کاخ رفیع ادبیات پارسی را با عنوان سبک یا مکتب خراسانی بر عهده داشت. تنوع فکری و شوری که معتزلیان به راه انداخته اند از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم، تاثیری قطعی بر این حرکت ناب فرهنگی ایرانیان نهاد. معهذا این جریان نیز آماج تیرهای جزمی و قشری طاهرگرایان اشعری و نظایر ایشان شد. متصلبانی که با سلب عقل و اختیار از انسان، روح و ذهن او را به جمود و سنگوارگی می کشاندند. برای فهم بهتر تاثیراتی که معتزلیان بر تمدن قرون دوم تا چهارم نهادند، این جستار ماجد فخری می تواند راهگشا باشد:
((آنچه معتزله را از همان ابتدا متمایز می کرد، اسلوب انقلابی آنها در تقریر آن چیزی بود که می توانیم آن را عقلانیت طرق خدا بنامیم، یعنی بحث و فحص عقلی از کلام الهی بی آنکه بالضروره قداست آن را منکر شوند. از این حیث، به وی‍ژه این ادعای آنها با اهمیت بود که حسن و قبح، مفاهیمی عرفی یا تجکمی نیستند که اعتبار آنها منوط به اوامر الهی باشد، چنان که محدثان و بعدها اشاعره معتقد بودند، بلکه مقولاتی عقلانی اند که می توان از طریق عقل، اثبات کرد. معتزله این را مقدمه ی کبرایی قرار دادند برای این استدلال که خداوند به آنچه منافی با عقل باشد، امر نمی کند، یا مادام که خللی به عدالت و حکمتش نرسد، بر خلاف مصلحت مخلوقاتش کاری نمی کند...)) 4
[...]
حکیم فردوسی درست در نقطه ملتقای افوب معتزلیان و برآمدن اشعریان ظهور کرد. او مسلط بر دانش های عصر خود و درگیر در فضای چندوجهی و گسترده ی فرهنگ اسلامی و ایرانی در خراسان بود. ظهور سلسله های حکومت ایرانی، خاصه سامانیان و آل بویه، امکان بهره وری از مزیت زبان فارسی را در صور زیباشناسانه و فخیم فراهم شده بود و در برابر ن‍ژادپرستی عربی، فضیلت پارسی در هیئت ناسیونالیسم شعوبی، عقل گرایی اسلامی، عرفان و مذاهب شیعی ظهور کرده بود. ایرانیان در قرن چهارم در همه علوم و فنون به رشد و شکوفایی حیرت انگیزی رسیده بودند. یک علت اساسی و مهم این امر، گسترش عقل استدلالی در چارچوب نهضت معتزله بود. رگه های این تاثیر در نقاط و زوایای مختلف ادب پارسی قابل ره گیری و درک است. در اینجا ما با ورود به جهان شاعرانه و حماسی فردوسی در شاهنامه که دریچه های ((حکمت)) و ((اخلاق)) و ((آئین)) در جای جای آن به روی انسان گشوده می شود، بخشی از اینهمانی و همگرایی مفهومی میان مصطلاحات و مباحث بنیادین معتزله و شاهنامه فردوسی را مرور می کنیم.
برای ورود به این بحث چند سرفصل ضروری را به تفکیک مورد توجه قرار داده ایم:
1- مذهب فردوسی
[این بخش حروف چینی نشده است]

2-تفکیک اسلام از عرب:
تردیدی نیست که اغلب مردم ایران با طوع و رغبت به دین اسلام گرویدند. استاد فقید ابوالقاسم انجوی شیرازی در این باره می نویسد:
((... مردم ایران هیچگاه با اسلام مخالف نبودند، با ظلم و ستم عنصر عرب و با خلفایی که مزیت و برتری قومی عنصر عرب را ترویج می کردند مخالف بودند... نکته ی دیگر این که در پذیرفتن دین و سژس مذاهب مختلف، ملیت خودشان را فراموش نکرده اند. آن چه مربوط به ملیت آنها بود، سخت مورد علاقه و توجهشان بود، فردوسی مظهر ملیت ایرانیان است، هنگامی که از امیرمومنان علی (ع) یاد می کند، ایمان و اخلاص از آن می بارد.))16
استاد بهار معتقد است هدف فردوسی اساسا ((خدمت به شعوبیه که حزب مقدس ایرات دوست آن عنصر بوده و فردوسی خود را در راه پیشرفت آن فکر مقدس که بنیان عظمت و ابهت ایران و احیای آثار گذشتگان ایران و تحریک عرق حمیت آیندگان فدا کرده است... و اوست که درباره ی ایرانیان می گوید:

هنر نزد ایرانیان و بس
ندارند شیر ژیان را کس

همه یکدلانند و بزدان شناس
به گیتی ندارند از کس هراس

در برابر این میهن دوستی، از زبان یزدگرد درباره ی تازیان می گوید:
از این مارخوار اهرمن چهرگان
ز دانایی و شرم بی مهرگان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همی داد خواهند گیتی به باد 18
در جای دیگری این نفرت از اعراب را بدین گونه ابراز می کند:
از این زاغ ساران بی آب و رنگ
نه هوش و نه دانش و نه نام و نه ننگ
[...]
فردوسی به هر حال سرنوشت ایران را در برابر هجوم اعراب می پذیرد. این امر را از زبان انوشیروان و بیان خواب وی تصویر می کند:
که نوشین روان دیده بود این به خواب
کزین تخت بپراگند رنگ و آب

چنان دید کز تازیان صد هزار
هیونان مست و گسسته مهار

گذر یافتندی به اروند رود
نماندی بر این بوم و بر تار و پود

به ایران و بابل نه کشت و درود
به چرخ زحل بر شده تیره دود

هم اتش بمردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جسن سده

ز ایوان شاه جهان کنگره
فتادی به میدان او یکسره

کنون خواب را پاسخ آمد پدید
ز ما بخت گردن بخواهید کشید

به زعم این تقابل و وطن گرایی مشهود فردوسی، وی نیز مانند بسیاری از دانشوران زمان خود می اندیشید و اسلام را دین برتر و مقبول می پنداشت. اغلب دانشوران شعوبی این چنین بودند. ((اینان با حفظ احترام تاریح و رجال قدیمی مملکت خود و تجلیل از تمدن و فرهنگ گذشته ی مملکت ایران، تضادی میان این عمل معقول و اعتقاد به قرآن نمی نگرند، مگر کتاب دینی، ایشان را در یاد نیک نیکوکاران و خدا پرستان عصر باستان راهنما نبوده است. پس ستایش اعمال و آثار گبران نیکوکار و نیکو رفتار و نیکو پندار پیش از اسلام نمی تواند مخالفتی با صحت اعتقاد شخص در مورد اسلام و قرآن داشته باشد... فردوسی در دیباچه ی کتاب می گوید:
ترا دانش و دین رهاند درست
ره رستگاری بیایدت جست

اگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیره گی ها بدین آب شوی
در یکی از قدیم ترین روایات شاهنامه که پایه ی چاپ مسکو است، در آغاز رستم و سهراب می گوید:
به گیتی در این کوش چون گذری
سرانجام اسلام با خود بری

این اسلام همان دینی است که در روایت متن ترجمه ی عربی بٌنداری در مقایسه با دین بهرام گور، فردوسی آن دین را بر دین بهرام برتری می دهد و راه رستگاری می شناسد. ))21
در این باب و آخرین کلام، این نکته از استاد زریاب قابل تامل است:
((فردوسی پیش از آنکه اسماعیلی باشد ملیگراست، که سنت تهقانان آن زمان، مانمند عبدالرزاق طوسی و ماخ مرزبان هرات و امیرک منصور و دیگران، بوده است، همراه با خشم و تنفر شدید از دستگاه خلافت عباسی. همچنان که اسماعیله نیز بدترین دشمنان خلافت عباسی بوده اند. ملی گرایی و شعوبیت فردوسی سبب تنفر او از خلافت عباسی شده است و او را در صف دیگر دشمنان این دستگاه یعنی اسماعیلیه قرار داده است))22

3- فردوسی و معتزلی:
فردوسی را نباید یکی از معتزلیان کلاسیک و رسمی قلمداد کرد، اما وی تحت تاثیر آرای عقل گرایانه و روشنفکرانه ی معتزلیان بود. وی در زمانه ی انزوا و تحت فشار قرار گرفتن معتزله و هنگامه ی قدرت گیری اشعریان، منظومه ی حماسی خود را سرود، معهذا سعی در کتمان عقاید خود ندانشت. یک علت قهر و غضب محمود غزنوی نسبت به وی و شاهنامه، همین امر بود. ((سلطان محمود با شیعی مخالف بوده و جز سنی اشعری پیرو ابوحنیفه و شافعی و مالک و احمد حنبل، به همه ی مسلمانان دیگر نظر بد داشته و سیعی را با رافض و قرمطی مرادف می شمرده است. فردوسی در دیباچه ی شاهنامه گفته که:
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
و این عقیده ی شیعه و معتزله بوده است و معتزلی به نظر سلطان محمود متعصبِ اشعری ِ حنفی، با قرمطی و کافر یکی بوده است. ))23
در روزگار فردوسی، منازعات و مجادلات فراوانی پدید آمد و رواج یافته بود. هر روز خبر تازه و تحولی جدید رخ می داد. در مقابل خلافت عباسیان و حاکمان منصوب آنها در ایران، (( کسانی چون بابک و مازیار و مرداویج و اسفار بن شیرویه و زیدیه و گروه هایی که دشمنان آنان را خوارج نامیده اند، به نیروی شمشیر به جان دشمن می افتادند... کسانی از اهل دانش و اندیشه هم با بحث های فلسفی و کلامی در سست کردن بنیان هم با بحث های فلسفی و کلامی در سست کردن بنیان خلافت عباسی می کوشیدند ... برتری حکیم فردوسی و امتیاز او بر سایر گویندگان و اندیشه وران در این بود که او موثرترین و ماندگارترین سلاح را برگزیده بود... این بود که سخن او بر دل هر ایرانی از هر طبقه و هر گروه از شیعه و سنی و گبر و ترسا و سایر جماعات می نشست ... نتیجه آن که:
آن همه بحث های کلامی و عقیدتی فراموش شد... اما شاهنامه ی فردوسی در طول هزار سال نه تنها بی کم و کاست بر جای ماند، بلکه ابیاتی هم بر آن افزوده شد...))24
فردوسی در چنین فضایی می زیست، سپهر فرهنگی این فضای پر متحرک، فردوسی را نیز درگیر ساخته بود. به گفته استاد زرین کوب:
(( پیداست که دهقان زاده ی شیعی[فردوسی]، در محیط خراسان، به فقه و حدیث و تصوف اهل سنت که در آن ایام تا حدی طالب علمان مستعد را به خود جلب می کرد نمی توانست علاقه یی بورزد. اما حکمت در آن ایام در خراسان رواج داشت و معتزله و شیعه هم مثل مثل پیروان سایر مذاهب به آن علاقه شهید بلخی و خسرو سرخسی اهل حکمت بودند. چنان که از حکمای عصر هم بعضی مثل ابن سینا شیعه بودند و برخی به طریقه ی معتزله می گراییدند. از آنجا که از اشارات خود فردوسی بر می آید، اطلاعات وی در زمینه ی مباحث ریاضی و حکمت و کلام قابل ملاحظه بود و این نکته نشان می دهد که در جوانی مدت قابل ملاحظه یی از عمر خویش را در تحقیق کلام و حکمت باید به سر آورده باشد. در کلام، طریقه ی او از تعلیم معتزله متاثر می نماید و در آن زمان معتزله در ری و تمام قلمرو آل بویه وجود داشته اند و نزد مخالفان به رفض و الحاد و طریقه ی فلاسفه منسوب بوده اند. این که ابوالقاسم فردوسی در تحصیل کلام و حکمت به ری و عراق هم در جوانی مسافرت کرده باشد، هیچ شاهدی در اثباتش نیست اما اگر با معتزله – به سبب مذهب زیدی خویش- ارتباط داشته است، قطعا مانند امثال صاحب بن عباد، گرایش به طریقه ی اعتزال را با نفرت از طریق شعوبیه و علاقه و تفاخر به عربی مآبی جمع نمی کرده است و در هر حال،گرایش های شیعی و معتزلی خود را مانع از نوعی شعوبیگری نمی دیده است.))25
بر خلاف نظر دکتر زرین کوب، استاد زریاب نوشته است:
((فردوسی در مقدمه شاهنامه نوعی جهان بینی عرضه کرده است که با عقاید مسلمانان اهل سنت و حدیث و حتا اشعره و معتزله سازگار نیست و داستان آفرینش آسمان ها و زمین و انسان ، بدان گونه که در قرآن مجید و احادیث تفسیرکننده ی آن امده است، در این مقدمه دیده نمی شود. بر عکس، این جهان بینی بیشتر با عقاید حکمای اسماعیلی مطابقت دارد که در کتب جکمت اسماعیلی مانند راحه ی العقل، منابیع و زاد المسافرین آمده و اصل آن مآخوذ از فلوطین و نو افلاطونیان است. البته، عقیده ی رسمی اکثریت مسلمانان آن عصر این نبود و پیروان آن در خراسان و ماوراء النهر تحت تعقیب بودند و مبلغان آن در خفا به تبلیغ می پرداختند و بسیاری از آنها گرفتار شده و به قتل رسیده اند.))26
مذهب فردوسی هر چه بوده باشد، در قرابت برخی آرای او با معتزله نمی توان تردید کرد. اما محدود به مباحث کلامی ایشان نبوده، بل که منظومه ای از معتقدات و مسائل اصیل و عمیق سروده که در مجموع، تاثیری ژرف بر نحله های فکری و معنوی و فرهنگی و ادبی ایران نهاده است. حتا صوفی بزرگ و نامدار قرن پنجم و ششم، شیخ احمد جام معروف به ژنده پیل (متولد 440 و درگذشته ی 536 ه. ق) که در طریقت خود بسیار خشک و متعصب بود، در کتاب "کنوز الحکمه" که در سال 533 تالیف کرده نوشته است:
((فردوسی نیز یکی از حکمای امت محمد(ص) بوده است. در شاهنامه دیدم که او گفته است، و مرا در این سخن خود آمده است
جهان را چه سازی که خود ساخته ست
جهاندار از این کار پرداخته است)).27
مجموعه این مسائل دلالت بر قرابت نظر فردوسی با معتزله در چند مسئله اساسی دارد و بسیار طبیعی است زیرا فردوسی از برجسته ترین هردمندان و روشنفکران زمان خود بوده و جز این نمی توانسته راهی برگزیند. در اینجا به چند مسئله اشاره می کنیم:
الف) مسئله ی روئیت حق
[این بخش حذف شده است]

ب) مسئله ی عقل و اعتبار خرد انسانی
بحث عقل و اعتبار عقل در مقابل نص یا تاویل ان و حدود آن، از نخستین ادوار پیدایش موضوعات و مسائل کلامی آغاز شد و از همان ابتدا نیز دو گروه معتقدان به اعتبار خرد و منکران اعتبار آن در برابر هم صف آرایی کردند. ((متکلمان در آغاز معتزلی بوده اند، و در برابر آنها اهل سنت و حدیث قرار داشته اند، بدین معنی که متکلم کسی بود که در مسائل توحید و صفات و کلام خدا و خلق افعال و جز آن استدلال عقلی می کرد، و اگر هم به نقل (= حدیث یا سنت) استناد می کرد، از راه استدلال عقلی و منطقی بود، در صورتی که اهل سنت و حدیث جز به نقل و حدیث استناد نمی کردند و در آن مسئله ای که برای آن، حدیث و آیه یی نبود، سکوت را ترجیح می دادند.))31 شاهنامه یکسره خرد است. خرد، دانش و اندیشه چنان تراوشی در افشانه ها و روایات فردوسی- اعم از مقدمه ها، اصل داستان و نتایج ماجراها- دارد که می توان ((خرد نامه)) را نام دو ((شاهنامه)) بدانیم. اما استاد زرین کوب معتقد است:
((خردستایی شاهنامه که خود جلوه یی از خردگرایی است، خرد را در تلقی حکیم طوس در مفهوم عام و شامل خرد الهی (= هرویسپ آگاه)، خرد فطری(= اسنوخرد) و خرد مکتسب(= گوشان سرود خرد) نشان می دهد. با آنکه گرایش های آزاد اندیشی در حد عقاید معتزله – و تمایلات فلسفی- در حد محیط شیعی و مکتب اخوان الصفا- به فحوای کلام شاعر در این باب تا حدی صبغه ی شخصی می دهد، تلقی شاهنامه از مفهوم خرد، بیشتر از یک میراث سنتی- محتملا ناشی از مآخذ یا لااقل از برخی مآخذ- به نظر می رسد. لازمه ی تلقی خرد به عنوان آفریده ی نخست- غلبه ی بنیادی نوعی گرایش جبری را که در تصریح دایم و مکرر تفویض که از لوازم گرایش معتزلی در اعتقاد احتمالی شخص شاعر هست نشان می دهد... رسوخ این اعتقاد زروانی و مینو خردی در فرهنگ عصر فردوسی، تا حدی ناشی از جبرگرایی رایج در محیط سنی خراسان عصر غزنوی حاکی می نماید)).32
این نکات به نظر صحیح می رسد، اما نمی توان از این مسئله گذشت که ((ارجمندی و بلندپایگی در دو جهان را به خرد وابسته دانستن و اسارت و خواری را ثمره ی بی خردی شمردن، و خرد را نخستین آفریده ی ایزدی و راهبر و نگهبان انسان معرفی کردن، گرانتر ارزشی است که به این گوهر آسمانی توان داد و روشن تر سخنی که در اهمیت آن توان گفت...))33
حکیم فردوسی بی شک هیچ چیز جز یزدان پاک را برتر از خرد ندانسته و آن را بزرگترین هدیه ی ایزدی برای جهان اسنانی دانسته است:
خرد چون یکی خلعت ایزدی است
از اندیشه دور است و دور از بدیست
و نیز:
تو چیزی مدان کز خرد برتر است
خرد بر همه نیکویی ها سر است

خرد جوید آگنده راز جهان
که چشم سر ِ ما نبیند نهان

و نیز:
دلی کز خرد گردد آراسته
چو گنجی بود پر زر و خواسته

و نیز:
فزون از خرد نیست اندر جهان
فروزنده ی کهتران و مهان

هر آن کس که او شاد شد از خرد
جهان را به کردار بد نسپرد

در تاریخ فرهنگ و ادب ایران، چنین ستایش نامه یی از عقل و تدبیر ، و لاجرم دانش و علم وجود ندارد و بی گمان در فرهنگ جهانی نیز گوهری یگانه و بی همتاست.

چنین گفت پیغمبر راست گوی
زگهواره تا گور دانش بجوی

یکی از پژوهندگان معاصر اعتقاد دارد: (( فردوسی در اصول عقاید از مذهب اعتزال متاثر است و در این مذهب، یکی از متفرعات اصل عدل، حریت اراده ی انسان است که مورد توجه و اهمیت خاص می باشد))
[بخش عدل و داد مقاله حذف شده است]

ختم کلام این که، منظومه ی حکیم فردوسی، دستگاهی اخلاقی، حکمی یا کلامی نیست. وی در فضای فکری بازمانده از روشنفکران معتزلی و میهن دوستان شعوبی، به حهان بینی معتدل، عقلانی و ایمان و خدا پرستی، و میهن دوستی و ملیت اساس آن را تشکیل می داد. درخشش فردوسی در بیان این سه رکن، چنان است که بسیاری از حکیمان و عرفا به پای او نمی رسند. معهذا او داستان سرای بزرگ وطن ما و یادآور عظمت تاریخی ایرانیان و احیاگر زبان شیوا و رسای دری بر بستر فرهنگ ایرانی در دوره ی تمدن اسلامی است.
گذشتگان و معاصران بسیاری در اقصای نقاط جهان او را ستوده اند. در پایان این کلام، سخنی از ناقد بزرگ عرب ابن اثیر(ضیاء الدین) [...] نقل می کنیم:
((... من دریافتم که ایرانیان در این نکته بر عرب ترجیح دارند. چرا که شاعر ایشان کتابی را از آغاز تا پایان به شعر تصنیف می کند و این کتاب گزارش داستان ها و حالات است و با این همه در زبان ملی ایشان، در نهایت فصاحت و بلاغت است...))


منبع: مجله ی اطلاعات حکمت و معرفت- وی‍ه ی معتزله و عقلانیت- تیر 1387 سال سوم شماره چهارم

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ آبان ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک