معتزله


+ رویت خدا از دیدگاه معتزله

معتزله

هر نوع رؤیت خداوند را در دنیا و آخرت با دو چشم نفی می کند، چون دیدن خدا با دو چشم جسمیت را لاز م دارد. چون خداوند جسم نیست و نفی جسمیت نفی جهت می نماید و این نفی جهت نفی رؤیت خدا می نماید اکثر معتزلی قایلند، خدا را با قلب خود می بیند. این دیدن به معنی علم است؛ هر چند برخی مانند هشام بن عمر و عباد بن سلیمان دیدن خدا را  نیز باقلب  منکر شده است. قاضی عبدالجبار گوید چون ذات خدا سبحان محال است که دیده شود و محال است به چشم دیده شود چون چیزی به چشم دیده می شود که در مقابل چشم قرار گیرد. یا در حکم مقابل قرار گیرد، چون چیز با دو چشم دیده شود که در مقابل چشم است، چون تقابل مقابله از عوارض جسم است. چون خدای سبحان نه جسم و نه عرض و نه جوهر است، بنابراین جایز نیست  که مقابل باشد و نه در حکم مقابل است و پس خدای سبحان با دو چشم دیده نمی شود . سپس به نقل نیز تمسک  می کند که خدا با چشم دیده نمی شود قوله سبحان (بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَنَّى یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (١٠١)ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلَهَ إِلا هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (١٠٢)لا تُدْرِکُهُ الأبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ)  خدای سبحان پدیدآورنده آسمان ها و زمین است، چگونه او را فرزندی باشد، حال آنکه او را همسری نیست، هر چیزی را  او آفریده است و  به هر چیزی داناست این است خدای یکتا که پروردگار شماست، خدای جز او نیست، آفریننده هر چیزی است. چشمها او را  نمی بینند و  او بینندگان را می بینند،او  دقیق و آگاه است.

وجه دلالت این است هرگاه کلمه ‌‍(ادراک) را در آن با واژه( بصر) ذکر شود معنی جز دیدن نمی دهد، و معنی این است خداوند سبحان ذات خودش را  از دیدن به چشم نفی کرده است و در این آیه مدح و تنز یه خدای  سبحان است. هر چیزی که نفی آن برای خداوند مدح و کمال باشد، اثبات آن نقص است و نقص بر خدای سبحان راه ندارد. چون آیات گذشته با مبانی معتزله سازگاری نداشت، با شواهد عقلی و نقلی آیات را تاویل نموده است کلمه ناظره در آیه( الی ربها ناظره)  23)، بمعنای انتظار ثواب گرفته است و شاهد آورده اند که واژه( نظر) در قرآن بمعنی انتظار آمده است (فنظره الی میسرة  ) (فناظره لم یرجع المرسلون)  که به معنای انتظار آمده است و قول خدای سبحان (لا ینظر الیهم) (عمران77 ) ( نظر) با حرف نفی بر معنای مجازی که عبارتست از تحقیر و کوچک کردن کفار و غضب خداوند حمل شده که در عرف آمده است ( از چشم افتاد ) و زمخشری به معنی توقع و چشم داشت گرفته است. در مجموع به نحوی آیات را معنی نموده است  که با اصول فکری و قواعد عقلی سازگار باشد. در حقیقت در مورد آیات عقل ستیز، عقل را مقدم داشته و آیات را بر معنای حمل کرده که با آن قواعد سازگاری داشته باشد.

به همین خاطر آیاتی که واژه رؤیت به کار رفته است به معنی علم گرفته و به آیات قرآن کریم که  واژه  رؤیت را که بمعنای علم آمده استدلال نموده اند. ( أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلا (۴۵) )  ندید پروردگار تو چگونه سایه را می کشید و اگر می خواست در یک جا ساکنش می گرداند آنگاه آفتاب را بر او دلیل گردانیدیم.

 أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلا یُؤْمِنُونَ (٣٠))

آیا کافران نمی دانند که آسمانها و زمین بسته بودند و ما آنها را گشودیم و هر چیز  زنده ای از آب پدید آوردیم ، چرا ایمان نمی آورده اند، به همین دلیل احادیثی که  دلالت می کند، خدا  با  دو چشم دیده می شود یا از نظر سند رد نموده و یا از حیث دلالت رؤیت به معنی علم و معرفت گرفته است ،چنانچه این حدیث نبوی قال (ص)( سترون ربکم یوم القیامه کما ترون القمر لیلة البدر)  به معنای معرفت،علم  حمل نموده اند..

شیعه امامیه اثنی عشری

شیعه مثل معتزله دیدن خدا با چشم حتی در روز قیامت را نفی می کند و به همان استدلال عقلی مشاهده  خداوند را به چشم سر محال می داند و آیات دا ل بر رؤیت خداوند را  بمعنای علم بدیهی گرفته اند، چنانچه علامه طباطبایی می فرماید: آیا تی که رؤیت خدا را  اثبات می کنند مانند آیه ( وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ (٢٢)إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (٢٣) )

ه  (مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى (١١))   (مَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لآتٍ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۵) ) وآیات دیگر علم بدیهی را  اثبات می کند  و  به علاوه  که از هر علم بدیهی به رؤیت تعبیر نمی شود. هرچند  معلوماتی است که به آنها اطلاق رؤیت می کنیم. مثلاً می گویم من خود را می بینم،و  می بینم که فلان چیز را می خواهم و فلان چیز را دوست دارم  و نسبت به آن دیگری کراهت دارم و آن چیز را دشمن می دارم در حالی که همه این موارد علم ضروری است، نه مشاهده حسی. از این گونه معلومات به رؤیت تعبیر می شود، هرکجا خدای تعالی از رؤیت خود سخن گفته با آن خصوصیات و قراین ذکر کرده که دا ل بر این است که مراد از رؤیت همین قسم مسلم علم بدیهی است، که خود ما هم آن را رؤیت می نامیم.

(سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (۵٣) )  لقاء در این آیه ملاقات جسمانی نیست، زیرا در آیه قرائینی و جود دارد که می فهماند خدای تعالی بر همه چیز شاهد و محیط است، لذا حضور او اختصاص به چیزی یا جهتی و یا مکانی خاصی ندارد، پس اگر کسی خدا را یافت او را در ظاهر و باطن اشیا و در وجدان ذات خویش یافته است، مانند این آیه(کَلا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ (١۴)کَلا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (١۵) )  که دلالت دارد، بر این که تیرگی گناه میان خدا و مردم حاجب شده و آنان را از شرف شهود و جمال ربوبی مانع گشته است، و اگر آنها می توانستند خدا را دیدار کنند با رؤیت قلبی بود نه بر چشم ظاهر. نوعی رؤیت فراتر از رؤیت چشم وجود دارد که خداوند متعال آن را در آیه (کَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ (۵)لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ (۶)ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ (٧)   این نوع رؤیت نوع درک و شعوری است که انسان با آن چیزی با نفس خویش درک می کند، بدون این که ابزار حسی یا فکری را در آن بکار گیرد بلکه آن را با وجدان و بدون حجاب و پرده ای درک می کند و چیزی جز اشتغال به نفس و گناهی که مرتکب شده وی را به غفلت نمی کشاند (      ) 

 این علم که از آن به رؤیت و لقا تعبیر شده تنها برای بندگان صالح خدا در روز قیامت میسر است و همچنان خداوند می فرماید( وجوه یومئذ ناضره الی ربهاء ناظره)، همچنین از علم بدیهی به خدا تعبیر به رؤیت شده است و رؤیت او در دنیا در آیه( قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی)، نفی ابد شده است چون (لن) مفید نفی ابد است. ثبوت رؤیت به معنای علم بدیهی در آخرت با تعبیر لن ترانی منافات ندارد، زیرا ممکن است آیه( وجوه یومئذه ناضره الی ربها ناظره): به منزله تقید برای جمله( قال لن ترانی) باشد.

بر خلاف اشاعره صفات خدا را عین ذات می داند و آن را نفی می کند غیر ذات چیزی دیگری نیست و این از جهت اشاعره گفته صفات زاید بر ذات وقایم به ذات است موجب تعدد  قدیم می شود و این معارض اصل توحید است و به  بیان دیگر این صفات عین ذات است ولی باید گفت آن را  نفی . کرد وگفت :این صفات زیاد بر ذات نیست، چون تعدد  قدما  لازم می آید، چون اگر به معنای عدم جهل و عدم عجز بوده باشد، لازم می آید که خدای سبحان عالم به علم معدوم باشد ،لازم دارد که خدا جاهل به جهل معدوم باشد، این مبنی لازم دارد که خدای سبحان به یک شی در آن واحد جاهل و عالم باشد و این محال است و بنابراین هیچ یک از این صفات خدا نمی باشد.   یعنی خدا به هیچ وصفی توصیف نمی شود و آیات صفات خبر یه خداوند را بیان می کند، چون ظاهر آن مخالف عقل می باشد و آنان را با توجه به آیات که خدای سبحان را تنزیه می کند.به معنای مجازی حمل کرده است.

(فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الأنْعَامِ أَزْوَاجًا یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (١١) )

 آفریدگار آسمان ها و زمین است برای شما و هم از شما همسرانی بیافرید و نیز برای  چهارپایان، جفتهایی پدید آورد، با آفرینش همسرانی بر شمارتان  می افزاید هیچ چیز همانند اونیست و اوست که شنوا و بینا است.

(سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (١)لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (٢)هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (٣))    

خداوند را تسبیح می گویند هر چه در آسمان ها و زمین است، و او پیروزمند و حکیم است، فرمان روای آسمان ها و زمین از آن اوست. زنده می کند و می میراند بر هر چیز تواناست، اوست اول و آخر، ظاهر و باطن و به هر چیزی داناست

.( لا تُدْرِکُهُ الأبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ (١٠٣)  )

و به همین دلیل آیات گذشته را  به معنای مناسب که نافی تشبیه باشد گرفته است.( لتصنع علی عینی) ، مراد از عین علم خداست که این صفت با علم خداوند واقع شده است یا عین بمعنای مراعات و مراقبت و نظارت می باشد.  (کل شی هالک الاوجهه ،) از وجه تعبیر به ذات می شود و در آیه( قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی)، (ید) کنایه از قدرت خدای متعال که در عرف ما  را به این امر دسترسی نیست،  در مجموع(ید،) در قرآن به کار رفته به خدا نسبت داده شده بمعنای نعمت و قدرت خداوند می باشد،  هر جا ظاهر آیات با عقل ستیز داشته اند ، آن  را  بمعنای سازگار با توجه با قراین لغوی حمل نموده است.

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک