معتزله


+ عدالت در اسلام

عبدالجواد فلاطوری
ترجمه: مهدی کهندانی
001107.jpg
عدالت چیست؟ این مفهوم در اسلام و مسیحیت به چه معناست؟ رابطه رحمت و عدالت خداوندی در قرآن و سنت اسلامی چگونه بنا شده است و ... پاسخ به این سوالات ازجمله مباحثی است که در سخنرانی مرحوم دکتر فلاطوری با عنوان عدالت در اسلام به آن اشاره شده است. ترجمه این سخنرانی ازنظرتان خواهد گذشت.
همان طور که شما می دانید عدالت جزء محدود ارزش های ایده آل بشریت است که از زمان پیدایی شان تاکنون همه جوامع بشری را به طور مثبت یا منفی شکل داده اند. به طور مثبت هنگامی که انسان از آن پیروی کند و منفی هنگامی که به مقابله با آن بپردازد. تاریخ بشریت مثال های بی شماری برای هردوی این وضعیت نقل می کند.
عدالت، ارزشی است که همه امید انسان به آن بوده و همه یأس هایی که بشر تجربه کرده معلول نقض آن بوده است. ما امیدواریم که با بررسی عدالت- در اینجا به عنوان موضوع بحث مجمع کلیسا- دوباره بتوانیم باعث امیدواری شویم و چیزی برای مقابله با یأس در دست داشته باشیم. جهان اسلام نیز از این امیدها و یأس ها، از پیروی یا نقض این ارزش فارغ نیست؛ اما شاید بهتر باشد این مطلب برای نتیجه بحث محفوظ بماند. اگر صرفاً از دیدگاه زبانی نگاه کنیم، در فرهنگ لغات اسلامی و یا قرآنی دو واژه برای عدالت وجود دارد: «عدل» و «قسط» . ارتباط این دو مفهوم با یکدیگر را می توان با بیانی از یکی از مهم ترین مفسرین [قرآن]؛ راغب تبیین کرد؛ به این صورت که «عدل» به معنای خود عدالت است، در حالی که «قسط» ، نتیجه و یا حاصل آن را نشان می دهد؛ یعنی آن بهره ای که هر انسانی به صورت تقسیم عادلانه دریافت می کند.
اکنون می خواهم به جایگاه رفیع «عدل» در جهان بینی اسلام بپردازم، اگرچه ممکن است کمی تحریک آمیز بنماید. عقیده من همواره این بوده است که حتی تحریک، در جایی که ما می توانیم از آن سود ببریم، موجه است. این اشاره به جایگاه عالی عدالت تا آن حد ضروری است که در رویارو قرار دادن اسلام و مسیحیت به خوبی این مسأله مورد توجه قرار گرفته است که اسلام مبتنی بر اصل عدالت است، آنچه بعدها برای توجیه توصیف اسلام به عنوان دین قانون در برابر دین لطف [مسیحیت] مورد استفاده قرار گرفت.
این مطلب را بعضی، حداقل متکلمان پروتستان، به گونه ای بیان می کنند که در نتیجه آن اسلام عملاً از چارچوب دین لطف خارج می شود. در این مورد می خواهم به تجربه های عملی در زمینه کتاب های درسی اشاره کنم. شاید بدانید که آکادمی I.W از چند سال پیش تاکنون در حال انجام تحقیقی در کتاب های درسی آلمان در جهت معرفی اسلام بوده است. تا به حال این کار را در چند رشته به پایان رسانده ایم؛ مثلاً معرفی اسلام در کتاب های دینی پروتستان. در ضمن خاطرنشان می کنم اسلام حتی در کتاب های موسیقی هم وجود دارد، این که موذن بر طبق کدام ملودی ها به نماز فرا می خواند و غیره. همه این توصیفات باعث این برداشت می شوند و این تنها یک ادعا نیست که اسلام در بهترین حالت، دین عدالت است . صرف نظر از این که «رحمت» (= مهربانی و لطف) و نیز کلماتی که از همین ریشه اخذ شده اند بیش از ۷۰۰ بار در قرآن آمده است، در حالی که واژه هایی به معنای غضب و یا عدالت (عدل و قسط) هستند روی  هم  رفته تنها بخش کوچکی از آن را تشکیل می دهند؛ در نتیجه این دو مفهوم اخیر، یعنی عدالت و آنچه به آن مربوط می شود، نباید در برابر رحمت یعنی لطف و مهربانی، لحاظ شود. در بعضی از راز و نیازها نیز مثلاً عدل و فضل که به معنای مشخصی مترادف رحمت است، در مقابل هم قرار می گیرند.
من می گویم: «پروردگار! با ما براساس فضلت رفتار کن نه براساس عدلت!» مع ذلک این دو با هم در تضاد نیستند. برعکس، عدالت آن گونه که به تفصیل خواهیم دید، باید به عنوان یک نظم کیهانی و اجتماعی که ذاتاً اجازه هیچ نابودی را نمی دهد فهمیده شود.
در ارتباط با جامعه انسانی این به این معناست که اعمالی که گناه دانسته می شوند همانهایی هستند که به هلاکت منتهی می شوند. هنگام برقراری تعادل در درجه اول اصل حفظ نظم؛ یعنی عدل مورد توجه قرار می گیرد، آن هم به عنوان اصلی که به نوبه خود با نظر به مجموعه نظام تکوینی و دنیوی، منوط به رحمت، یعنی لطف خدا در برابر کل مخلوقاتش است نه یک مخلوق خاص. با این وجود با نظریه اراده و رأفت خداوند این امکان وجود دارد که هلاکت را، که به واسطه اعمال سرکشانه رخ داده است بر اساس جبران کند، همان چیزی که معنای تقابل عدالت و رأفت را بیان می کند. خانم ها و آقایان! این تقابل عدالت و لطف از یک منظر است.
خاطرنشان می کنم که از منظری گسترده تر انسان، با این اعتقاد که اسلام دین عدالت است، تمایل دارد ادعا کند که اسلام کمابیش دین انتقام است، همان طور که برخی آشکارا و برخی غیرآشکار چنین ادعایی می کنند. شما خودتان تاکنون این را به اندازه کافی شنیده اید؛ در ارتباط با واژه انتقام اسلام را با یهودیت مرتبط می کنند و می گویند در این هر دو دین، خدا، خدای انتقام است.
سه مفهوم انتقام، عدالت و دین قانون غالباً باعث پیچیدگی داوری در مورد هر دو دین می شوند. در اینجا می خواهم یادآوری کنم که اسلام نه خود را دین انتقام می داند و نه تعلیم موسی را؛ همان گونه که آموزه مسیح را تنها دین عشق نمی داند. علاوه بر آن اسلام اصلاً نمی تواند به این علت که مفهوم عشق با مرگ مسیح برای آمرزش نوع بشری که گرفتار گناه شده پیوسته است، آموزه های مسیح را به عنوان تنها دین عشق بفهمد و این البته تحریک آمیز است. اسلام نه به گناه اولیه اعتقاد دارد و نه به رهایی از آن از طریق قربانی شدن مسیح- درود بر او و دیگر پیامبران و فرستادگان خدا- که در قرآن به بهترین شکل ممکن گرامی داشته شده است. مطابق اسلام، یا بهتر است بگوییم قرآن، همه ادیان الهی یک خصیصه مشترک و منحصر به فرد دارند که در عین حال کل محتوای دین را تعیین می کند، یعنی رحمت، لطف و رأفت.
این تنها خصیصه همه ادیان نبوی است. با فرض این اعتقاد که تعلیم محمد(ص)، اسلام، یعنی تسلیم خدا شدن است و این که اسلام _ بنا بر قرآن- تنها دین حقیقی نزد خدا شمرده می شود. یک مسلمان معتقد است که آموزه همه پیامبران و رسل، از آدم که همان طور که می دانید طبق نظر اسلام اولین پیامبر بود تا ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر اعضای این سلسله، اسلام، یعنی تسلیم خدا شدن و به این ترتیب رحمت، یعنی یک سره لطف و رأفت است. در نتیجه تمام تعالیم انبیاء، اسلام است و همه رحمت و لطف اند.
در قرآن شواهدی برای این مطلب وجود دارد. قرآن در مورد محمد(ص) می گوید: «و ما ارسلناک الارحمتاً للعالمین» : و ما تو را تنها به عنوان رحمتی برای جهانیان فرستادیم. قرآن در مورد خودش می گوید: ما این کتاب را به عنوان تبیینی برای همه چیز و راهنما و رحمت و پیام مقدسی برای همه مسلمانان (انسان ها) فرستادیم. و در مورد تورات می گوید: اما قبل از آن (یعنی قبل از قرآن) کتاب موسی هدایت کننده و رحمت بود. شواهد بسیاری از این قبیل می توان آورد که قرآن و نیز سنت پیامبر(ص) در واقع بیشتر معطوف به این هدف اند که وحی را ذیل مفهوم رحمت یا بازنمودی از رحمت، یعنی لطف و رأفت خدا معرفی کنند.
به این ترتیب این اعتقاد اسلامی که رحمت خدا شامل همه چیز می شود و در قرآن و سنت مکرراً مورد تأکید قرار می گیرد، روشن می شود. در قرآن آمده است: پروردگارا علم و رحمت تو شامل همه چیز می شود. [ربنا وسعت کلی شیء علماً] در اینجا حتی رحمت و علم خدا، با نظر به گستردگی آنها یکی دانسته می شوند، هر دو به یک شیوه نه تنها انسان ها، بلکه کل خلقت، کل وجود را در بر می گیرند، با این تفاوت که رحمت جایگاه ممتازی در همه کارهای دیگر خدا نیز دارد، یعنی کارهایی که خدا خود را فقط از جهت رحمت، به عنوان تنها شیوه عمل، موظف به آنها می داند. هیچ حالت و شیوه عمل دیگری وجود ندارد که در قرآن خدا متعهد به آن دانسته شود غیر از این یک خصوصیت، یعنی رحمت. شاهد آن در قرآن موجود است: او رحمت را بر خود واجب کرده تا این که شما را در روز رستاخیز که هیچ تردیدی در وقوع آن نیست گرد آورد. [کتب علی نفسه الرحمه لیجمعنکم الی یوم القیامه لاریب فیه]
می خواهم خیلی کوتاه نکته ای را اضافه کنم که برای ادامه بحث مهم است. هنگامی که رحمت، لطف و عدل را مقابل هم قرار می دهیم به این نتیجه می رسیم که عدالت پیش فرض رحمت است: از یک طرف به عنوان رحمت که بر طبق عقیده قرآنی- اسلامی مهم ترین اصل است، از طرف دیگر عدالت همچون پیش فرض رحمت و نه همچون مفهوم مقابل رحمت. می خواهم خیلی سریع شما را با حوزه های مختلف اسلام که در آنها مطابق قرآن و سنت، عدالت نقش اصلی را بازی می کند، آشنا کنم. نخست مثالی از سنت را به عربی نقل می کنم: و بالعدل قامت السموات والارض ، یعنی آسمان و زمین با عدل برپا شده اند.
بر طبق قرآن و سنت کل عالم وجود از نگاه وجودشناختی و جهان شناختی بر اساس عدالت موجود شده است. این مفهوم توصیفی در قرآن است، جایی که برای تشریح فعل خدا گفته می شود قائم بالقسط در اینجا عدالت به معنای یک فعل نیست، بلکه عدالتی را که نتیجه فعل عادلانه است نشان می دهد
بر طبق قرآن و سنت کل عالم وجود از نگاه وجودشناختی و جهان شناختی بر اساس عدالت موجود شده است. این مفهوم توصیفی در قرآن است، جایی که برای تشریح فعل خدا گفته می شود» قائم بالقسط . این اصطلاح چنین ترجمه شده: او به عدالت اهتمام می ورزد. اما اگر شکل عربی (اینجا صفت یا اسم فاعلی) این گونه آورده شود واقعاً خیلی مبهم است. به عبارت بهتر منظور در اینجا حالت پایداری در خداست که او به واسطه آن مراقب عدالت است [یا به آن اهتمام دارد]. برای عدالت در اینجا واژه قسط آمده است که آن گونه که در بالا نشان داده شد، نه عدالت به معنای یک فعل، بلکه عدالتی را که نتیجه فعل عادلانه است نشان می دهد. قائمین بالقسط به عبارت بهتر به این معناست که او دائماً در کار است ، تا زمانی که کارهای او عادلانه اند و دائماً به شیوه عادلانه ظاهر می شوند. بحث در مورد جنبه وجودشناختی و کیهان شناختی را به پایان می بریم. حالا می خواهیم بحثمان را به ارسال پیامبران معطوف کنیم.
از لحاظ وجودشناختی، عدالت هدف ارسال انبیاء نیز دانسته می شود. در قرآن آمده است: ما فرستادگانمان را با ادله روشن فرستاده ایم و کتاب و میزان را نیز با آنها نازل کرده ایم برای این که (این بیان هدف است) انسان ها به عدالت قیام کنند [(اهتمام ورزند)]. [و لقد ارسلنا رسلنا بالبینت و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط] (۵۷/۲۵) این به معنای تطابق لحاظ کیهان شناسی، وجودشناسی و تشریعی ارسال پیامبران است.
این عقیده را که برای ما مهم است، باید آنجا یافت که اشاره می شود که کتاب های پیامبران عموماً و تورات، انجیل و قرآن خصوصاً، کارکردشان این است که قوانین و معیارهایی برای تحقق هدف در اختیار پیروانشان می گذارند. این خیلی جالب است که این هدف در قرآن لفظاً با تورات و انجیل ارتباط دارد. اگر از لحاظ تکوینی نگاه کنیم پیدایش کل عالم وجود تنها با عدل ممکن است و ارسال رسل نیز تنها این هدف را مدنظر دارد؛ بنابراین نتیجه این می شود که بین تکوین و تشریع هماهنگی وجود دارد. آنچه گفته شد به اصطلاح مقدمه بود.
اکنون وارد بحث تاریخ اسلام و علوم اسلامی می شویم. مکاتب کلامی مخصوصاً در زمان پیدایی شان در جهان اسلام با فرض این مقدمات به بحث عدل پرداخته اند. متأسفانه به علت ضیق وقت باید چند مفهوم را مفروض بگیرم، دست آورد یا محتوای مکتب معتزلی (یکی از مهم ترین مکاتب کلامی در اسلام) این بود که صفات خدا را عملاً به دو بخش تقسیم کند. صفات ذات و صفات فعل یا فعلی. صفات ذاتی، آن کیفیاتی هستند که ذات خدا را تشکیل می دهند، نظیر علم، حیات و قدرت، اما صفاتی هم وجود دارند که افعال او را توصیف می کنند، نظیر عدل، رحمت و همه مفهوم هایی که اینجا از آنها نام برده شد. معتزله بعد از این تقسیم بندی می گفتند: همه [این صفات] را می توان تحت دو مفهوم قرار داد- و این مهم است- «یکی مفهوم توحید خداوند و دیگری مفهوم عدل.» این دو مفهوم محور کلی کلام معتزلی هستند. سپس از این دو مفهوم، «قسط» استنتاج می شود.
اکنون تنها با اشاره به رئوس مطالب، پیش می روم و امیدوارم بتوانیم در بحث، با تفصیل بیشتری در این باره گفت وگو کنیم. عدل، اکنون به عنوان نتیجه، از جانب معتزله به عنوان بالاترین اصل فعل خداوند لحاظ می شود؛ به این معنا که هرچه خدا خلق می کند و انجام می دهد در بهترین تعادل ممکن است؛ یعنی عادلانه است. معتزله از اینجا اصولی برای انسان شناسی و اخلاق استنتاج می کنند. این مطلب در فلسفه- که نمی خواهم خیلی به تفصیل به آن بپردازم، نیز دیده می شود- به یک اشاره کوتاه بسنده می کنم: می دانید که مکتب سقراطی- افلاطونی- ارسطویی در توصیف فضایل قائل به چهار فضیلت اصلی است که آنها را اختصاراً حکمت، شجاعت، خویشتنداری و عدالت می نامد؛ این آخری (عدالت) به معنای اعتدال در سه فضیلت دیگر است.
مکتب معتزله و نیز مکاتب فلسفی این نکته را اخذ کردند و تلاش کردند این مفهوم عدالت را با مفهوم عدالت در قرآن و سنت مرتبط کنند که در اثنای آن به این نتیجه رسیدند: افعال انسانی، که یونانیان به خوب و بد تقسیم کرده بودند- و تقسیمی شبیه به این و مستقل از یونانیان در قرآن نیز وجود دارد- به این علت که خدا چنین گفته است خوب و بد هستند. پس در اینجا دو امکان وجود دارد: یک فعل، مثلاً قتل به عنوان مثال خشن، فی نفسه و با نظر به خودش بد است، یعنی هر انسانی ذاتاً آن را منفی می یابد، یا این که این کار به این علت بد شده است که ادیان و فلسفه ها و غیره در برابر آن به ما هشدار داده اند و گفته اند: «تو اجازه نداری مرتکب قتل شوی.» در اینجا سخن بر سر این است.
نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ مهر ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک