معتزله


+ معتزله و مامون عباسی

 
 

 

چکیده
   مقاله حاضر، ضمن بررسی نحوه‌ی پیدایش معتزله به علل ذهنی و خارجی شکل‌گیری آن اشاره می‌کند و از رشد علم‌گرایی، میل به آگاهی و اهمیت آن در دفاع عقلی از دین و...، به عنوان عوامل ذهنی و از گسترش افکار غیر عربی و غیر اسلامی و ضرورت مواجهه عقلانی با آن، به عنوان عوامل بیرونی و خارجی نام می‌برد. سپس ضمن تعبیر از شیوه کلامی معتزله به روش عقلانی به دو جریان معتزله بصره و بغداد، اشاره کرده و از تفاوت دیدگاه آنان به خصوص در زمینه اهل‌بیت از قبیل عدم قبول امامت امام علی(ع) از سوی بصریون، سخن گفته‌ است. سرانجام، پس از بازگفت اجمالی وضعیت و موقعیت معتزله در ادوار قبل و بعد از مأمون، به زندگی و زمانه مأمون پرداخته و از خدمات او نسبت به معتزله از قبیل: پذیرش عقیده اعتزال، اتخاذ شیوه عقل‌گرایانه، گزینش و انتصاب معتزلیان در حکومت و سخت‌گیری نسبت به مخالفین معتزله یاد می‌کند.

   واژه‌های کلیدی: مکتب اعتزال، واصل‌بن عطا، معتزله بغداد، معتزله بصره، مأمون، عقل‌گرایی.

   درآمد
   مکتب‌های کلامی در آغاز غالباً با ایده فرد و یا افرادی بر اساس مسئله یا مسائل مورد اختلاف در زمان معین به وجود می‌آیند و با مرور زمان توسط پایه‌گذاران خود به دیگران نیز منتقل شده و استحکام می‌یابند. هر چند با انواع واکنش‌ها در مسئله مورد نظر رو به رو شده و به ناچار درگیر تأثیر و تأثر می‌گردند. این مکتب‌ها توانسته‌اند در مدت زمانی به طور مخفیانه از حکومت‌های مخالفش ادامه زندگی داده و یا در مدتی نیز توانسته‌اند رضایت و پشتیبانی حکومت‌ها را به سوی خویش جلب کرده و از فرصت‌ها استفاده نموده و آراء و عقائد خویش را مطرح نمایند و با پشتیبانی حکومت، آراء خویش را به دیگران منتقل کنند.
   مکتب کلامی معتزله نیز از مکاتب قدیم کلامی است و از این قاعده مستثنی نبوده و مدت زمانی به طور معمولی مثل دیگر مکتب‌های کلامی در جامعه اسلامی زندگی کرد و آراء خویش را بیان می‌نمود و در این مدت فرایند فراز و فرود قدرت را تجربه نموده و قوس حصول و نزول را طی نموده و روزگاری در اوج قدرت مخالفین‌اش را به حضیض ذلت کشانده و روزگاری نیز خود در موقعیت آنان قرار داشته، ایام غربت خویش را به نظاره نشسته‌اند.
   نوشته حاضر تاریخچه‌ای است از سیر تدریجی مکتب کلامی معتزله و بیش‌ترین توجه به دوران قدرت آنها که زمان مأمون عباسی است، گردیده و در صدد بیان نحوه زیست آنها در جامعه اسلامی آن روز و چگونگی استفاده ازحمایت حاکمیت در برخورد با دیگر نحله‌های کلامی است که در ذیل از حضورتان می‌گذرد:
  
   1. تاریخچه‌ مکتب اعتزال
1-1. تاریخ پیدایش افکار و اندیشه‌های معتزله
    الف) اعتزال سیاسی و پیشینه آن
   درباره اینکه اولین بار اعتزال از کجا شروع شده و سرمنشأ آن چه بوده است، بین ارباب فرق کلامی اختلاف است. از جمله بغدادی به نقل از مورخین، اعتزال را در خلافت امام علی(ع) در سال 35 هـ. ق دانسته و عده‌ای که از بیعت کردن حضرت علی(ع) امتناع ورزیدند. اصطلاح اعتزال در مورد عمل آنان به کار برده شده و معتزله نام گرفتند از جمله این افراد حسان‌بن ثابت، عبدالله‌بن عمر و سعد‌بن ابی وقاص بوده است.
   در کتاب الرد علی اهل الأهواء‌ و البدع، پیدایش اعتزال به زمان امام حسن(ع) و معاویه‌بن ابی سفیان نسبت داده شده است. بعد از صلح امام(ع) و واگذاری امور حکومتی به معاویه، عده‌ای از افراد امام که از دو طرف دست برداشته بودند، معتزله نامگذاری شدند.
   شیخ محمد خلیل الزین معتزله را در مورد افرادی می‌داند که از اشخاص و افراد سیاسی دوری می‌جسته‌اند، تا از اختلاف بین مسلمانان جلوگیری کنند و آنان اسم اهل سنّت و جماعت را بر خویش می‌گذاشتند. 1
   
    ب) پیشینه‌ی اعتزال اعتقادی و شرح جدایی واصل از ابوالحسن اشعری
   طبق نقل شهرستانی واصل‌بن عطاء و عمرو بن عبید در اختلافی که بر سر مسأله مرتکب کبیره روی داد که آیا مرکب کبیره فاسق است یا کافر، آن دو پیش حسن بصری آمدند و نظر حسن بصری را در این باره خواستند و حسن بصری به ایمان چنین فردی حکم کرد و واصل و عمروبن عبید حکم به منزله میان دو منزله نمودند و گفتند چنین فردی نه مؤمن و نه کافر است، بلکه در منزله‌ی میان دو منزله قرار دارد و آن منزله میان کفر و ایمان است.
   اثر چنین اعتقادی جدایی این دو شاگرد از استادشان بوده و اینجا نقطه شروع برای مکتب معتزله بوده و واصل نظریات خویش را جدا از استادش بیان می‌کرده و بعد از او شاگردان وی به توضیح نظریات واصل پرداخته و در واقع شروع اعتزال اعتقادی از زمان واصل و استادش ابوالحسن بصری بوده است.2
   
    ج) علل پیدایش معتزله
   عوامل پیدایش معتزله فراوان است که به صورت کلی می‌توان آن‌ها به دسته تقسیم کرد:
   
    عوامل ذهنی
   در دنیای اسلام عوامل کلی و ذهنی وجود داشت که وجود آنها زمینه ظهور خرد گرایان را که در مدرسه معتزله پدید آمد،  به وجود آورد از جمله:
   ـ حب علم و عشق به دانش، که سر منشأ آن گسترش اسلام از مرزهای جزیرة‌العرب و برخورد با دیگر جوامع بوده است.
   ـ روح پویا و کوشش و حمایت از دین در میان مسلمین که دانشمندان مسلمان را وادار به مقابله با دشمنان دین می‌کرده است.
   ـ وجود مسائل مختلف که مسلمانان آن‌ها را دسته بندی می‌کرده و به عوامل آن پی می‌برده‌اند، تا جوابگوی دیگران باشند و بدین جهت عده‌ای نظریات خویش را در قالب فلسفه ریخته و با منطق و استدلال پاسخ گوی دیگران بوده‌اند.
   ـ وجود طبع نقّاد در میان مسلمین و احتیاج به افراد دلسوز به جوابگویی صحیح، که مطابق نظریات دین بتوانند مسایل را حل نمایند. (که  البته ما در این مسأله انحرافات فراوانی را در طول تاریخ داشته‌ایم که هر کس نظریه شخصی خویش را به عنوان نظر دین تعمیم داده و گروه‌های منحرف مثل خوارج و غالیه و... پدید آمدند).
  
   عوامل بیرونی
    علاوه بر آن‌چه گفته شد یک سری عوامل خارجی نیز در به وجود آمدن مکتب معتزله بی‌تأثیر نبوده است، از جمله برخورد مسلمانان با متفکران و دانشمندان غیر عرب و غیر مسلمان و لزوم آگاهی و آشنایی با فرهنگ تمدّن و علوم کشورهای مثل یونان،  ایران و هند است.3
   چنان که احمد امین مصری، در این باره می‌گوید: «قبل از اینکه مسلمین به علوم یونانی اطلاع پیدا کنند به دانش‌های هندی دست یافته بودند و از آنها استفاده کرده بودند».4
  
1-2. روش کلامی معتزله
   معتزله برای اثبات عقائد خویش بیشتر بر قضایای عقلی تکیه می‌کردند و هر یک از مسائل مورد بحث را به عقل عرضه می‌داشتند اگر مورد قبول واقع می‌شد می‌پذیرفتند و الاّ رد می‌کردند.
   نتیجه اعتماد معتزله به عقل را در مباحث حسن و قبح عقلی اشیاء و نظر آنها در مورد اینکه تمام معارف قبل از اینکه شرع به آنها دستوری بدهد به واسطه عقل درک می‌شود مثل وجوب شکر منعم و یا وجوب رعایت صلاح و اصلح بر خداوند می‌بینیم.
   چیزی که آنان را به اتّخاذ روش عقلی وادار می‌کرد تحکیم قضایای دینی به وسیله نیروی عقل و منطق بود تا اینکه زنادقه و مخالفین نتوانند دین را تغییر دهند و افراد سست عقیده را به زانو درآورند. آن‌ها برای جلوگیری از چنین خطرهای احتمالی، سعی بر جمع بین دین و فلسفه نمودند تا قوانین و اصول اسلامی را به صورت دلیل و برهان درآورند و آنها را طوری بیان کنند که مورد پسند عموم باشند. از طرفی آن‌ها پاسخ گوی اشکالات و شبهات ادیان دیگر در مورد اسلام بودند و تنها استفاده از شرع در مقابل آنان کافی نبوده و مورد قناعت آنها قرار نمی‌گرفت.
  
   1-3. معتزله بصره و معتزله بغداد
   معتزله را می‌توان از دو جهت تقسیم‌بندی کرد از جهت زمانی و از جهت مکانی.
   از جهت زمانی قاضی عبدالجبّار معتزلی آنان را به دَه طبقه تقسیم بندی کرده و افراد در هر طبقه را از لحاظ زمانی هم مشخّص نموده است. حاکم بیهقی متوفای 494 هـ. ق دو طبقه بر آن افزوده و مجموعاً به 14 طبقه رسیده است و ابن مرتضی همه این‌ها را در کتاب «المنیة و الأمل» ذکر کرده است. معتزله بصره از لحاظ زمانی مقدّم بر معتزله بغداد است.
   تقسیم دیگر جریان معتزله بر پایه مکان استوار است که از نظر مکانی معتزله به دو جریان معتزله بصره و معتزله بغداد و تقسیم می‌شود:
   الف) بصره: بصره به عنوان یکی از مراکز مهم زادگاه و بستر پیدایش معتزله بصره بوده و واصل بن عطاء و عمرو بن عبید و ابوالهذیل علاّف و نظّام برخاسته از این مرکزند.
   ب) بغداد: که در اواخر قرن دوم توسط بشربن معتمر متوفی 210 هـ. ق تأسیس شد بعد از تأسیس مکتب بغداد محصلین و فارغ‌التحصیلان در آنجا بوده که باعث شد هر کدام از مکتب ویژگی‌های خاص خودشان را داشته باشد.
   ج) ویژگی‌های متمایز کننده مکتب بصره و بغداد:
   ـ مکتب بغداد به اهل‌البیت(ع) نزدیک‌تر است البته این نزدیکی از لحاظ کلامی است.
   ـ دو مکتب در مسأله امامت اختلاف داشته‌اند، لذا بصریون می‌گفتند امام شرعی، کسی است که امت اسلام بر او اجماع کرده باشد بنابراین امامت امام علی(ع) را قبول نداشتند که امت بر او اجماع نکرده و امامت معاویه را قبول داشتند که پس از شهادت علی(ع) امت با او اجماع کرده بودند اما معتزله بغداد و بعضی از معتزله بصره برای امامت دو شرط قائل شدند اوّل اینکه امام باید از ذرّیّه فاطمه زهرا(س) باشد، دیگر اینکه امت اسلام بر وی اجماع کرده باشد.
  
   مشایخ بصره و بغداد
   از جمله مشایخی که در مکتب بصره تأثیر به سزا داشته‌اند عبارت است از واصل‌بن عطاء ملقب به غزال م 131هـ.، عمروبن عبید م 143هـ.، ابوالهذیل علاّف م 235هـ.، ابراهیم نظّام م 231هـ. ، عمرو بن بحر جاحظ م256هـ. ، ابوعلی جبایی م230 هـ. و قاضی عبد الجبّار م 415 هـ.
   مکتب معتزله بغداد که از لحاظ زمانی بعد از مکتب بصره تأسیس شد نیز اساتید و مشایخ بزرگی داشته که در تاریخ فرق جایگاه ویژه‌ای برای خویش باز کرده‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به بشر بن معتمر م 210 هـ ، ثمامه بن اشرس م 234 هـ ، ابو الحسن خیّاط م 311 هـ و ابو القاسم بلخی کعبی م 317 هـ اشاره نمود.5
  
1-4. نگاهی کلی به وضعیت معتزله در دوره‌های قبل از مأمون
   در بررسی سرگذشت معتزله در دوره‌های قبل از مأمون به موارد زیر بر می‌خوریم:
   ـ پایداری و استقامت آنان در مذهب خویش تا جایی بود که در دربار خلافت نیز نفوذ نمودند و شخصیتی مثل یزیدبن ولیدبن عبدالملک‌بن مروان را به مسلک خویش کشاندند.6
   ـ‌ به پسر خلیفه مذکور به خاطر توجه نکردن به مسائل دینی و خوش گذرانی و عیّاشی به موجب اصل نهی از منکر، اعلان خطر کرده و سرانجام وی را از پای درآوردند.7
   ـ موفقیت آنان در اصرار به مذهب خویش و پایبندی به آن تا جایی پیش رفت که منصور عباسی م 158 هـ. ق گر چه به این مذهب نگروید،‌ ولی از توسعه آن نیز جلوگیری نکرد و نسبت به عمرو بن عبید از مشایخ معتزله احترام می‌کرد.
   ـ‌ در همین زمان مبلّغین معتزله بنا بر دستور واصل‌بن عطاء به نقاط مختلف رفتند و به تبلیغ از مسلک خویش پرداختند و هر کدام برای خویش پیروانی جمع کردند از جمله محض‌بن سالم به خراسان و عبدالله‌بن حارث به مغرب و ایّوب به جزیره و حسن‌بن ذکوان به کوفه و حسن‌بن طویل به ارمنیّه رفتند.8
   ـ‌ مقدسی جغرافی نویس عصر ساسانیان که تمام نواحی ممالک اسلامی را سیاحت کرده است پیشرفت معتزله را در جزیرة‌العرب ـ بغداد، بصره،‌ عراق، جزیره، شام،‌ نیشابور،‌ خراسان، خوزستان، فارس، سواحل خلیج فارس گزارش داده است.9
   ـ در زمان مهدی عباسی 127ـ 169 هـ. ق و هارون الرشید 149ـ 193 وقفه‌ای در مدرسه اعتزال پیدا شد.10
  
2. مأمون عباسی و ابعاد زندگی او
2-1. تولّد، تحصیلات و  وفات مأمون
   عبدالله ملقب به مأمون با کنیه ابوالعبّاس‌بن الرّشید تولّدش در سال160 هـ. ق مصادف با روز به خلافت رسیدن پدرش بوده است پدرش هارون الرّشید و مادرش کنیزی ایرانی به نام مراجل بوده است.
   وی حدیث را از پدرش می‌آموخت و از افرادی مثل هیثم، عبّادبن العوّام، یوسف بن عطمیه، اسماعیل‌بن علّیه و حجاج الأعور نیز استفاده کرده است. وی علاوه بر این از اساتید نامدار در زمان خویش بهره برده و اساتید وی در زمینه فقه و اخلاق علوم عربیه و فلسفه از رجال برجسته زمانشان بوده‌اند مأمون عباسی در علم فلسفه ید بالایی پیدا کرده بود.
   مأمون عباسی در سن 47 سالگی در آخرین جنگ‌های خودش در بلاد روم،‌ در سال 218 در ماه رجب بر اثر تب شدید جان داد و در طرطوس به خاک سپرده شده است.11
  
    2-2. شخصیت علمی و اخلاقی مأمون
   مورّخین وی را از بهترین رجال عباسی ذکر کرده‌اند چنان که سیوطی در تاریخ الخلفا در توصیف او می‌نویسد: کان أفضل رجال بنی العبّاس عزماً و علماً و رأیاً و دهاً و شجاعتاً و مماتاً و له محاسن و سیره طویله لولا ما أتاهُ من محنته الناس فی القول بالخلق القرآن.12
   سیوطی در اخیر از وی به عالِم‌ترین و فصیح‌ترین عبّاسیان یاد می‌کند. در باره شخصیت اخلاقی وی نیز توصیفات فراوان رسیده که وی اگر به کسی چیزی عطا می‌کرد در صدد اخذ مجدد آن نبوده و یا در مناظره‌های علمی با اخلاق و سیره حسنه برخورد می‌کرده است و بر فرض مغلوب شدن از طرف مقابل آن را قبول می‌کرده است.13
   
   2- 3. روش مأمون عباسی در حکومت داری و قلمروهای حکومت وی
   همان طور که خود مأمون گفته،‌ معاویه به وسیله عمرو عاص بر مردم زمانش حکومت می‌کرد و عبدالملک به وسیله حجاج بن یوسف ثقفی بر مردم زمانش حکومت می‌کرد ولی من به وسیله خودم بر مردم حکمرانی می‌کنم، بنا بر شواهد تاریخی، مأمون یک شخصیت کاملاً متّکی به نفس بوده و هیچ گونه وابستگی به کسی نداشته و تمام مسائل مهم حکومت اسلامی را خود انجام می‌داده و خود بر امور مختلف تصمیم گیری می‌کرده است.14
   در طول تاریخ موالیان غیر عرب همواره از جانب حکومت‌ها مورد تحقیرها و توهین‌ها و یغماهای شدیدی مثل أخذ مالیات بیشتر و عدم سکونت در مناطق عرب نشین و ... ، مواجه بوده است. اوج این مسأله را ما در دوران بنی امیّه به جز دو سه سال حکومت عمر بن عبدالعزیز مشاهده می‌کنیم.15
    دوران بنی عبّاس هر چند با شعار آزادی شروع شد ولی تا زمان مأمون عبّاسی کاملاً تحقّق پیدا نکرد. مأمون عباسی با سیاستی که داشت بین همه‌ی نژادها و احزاب و گروه‌ها جمع کرد و صلح و آرامش پدید آورد، از جمله میل خاص وی به فارس‌ها و گاهاً به علویّین و در برخی مواقع به احزاب مخالف، همه این موارد شاهد نزدیکی وی به موالیان و فارسیان و شیوه سیاست صحیح داخلی و خارجی و حکومت داری وی می‌باشد. به گواهی تاریخ، حکومت اسلامی در زمان مأمون عباسی به گسترده ترین حدّ خود رسیده بود که از جمله آن: علوان،‌ اهواز، کرمان، سیستان، عراق، فارس، خراسان، گرگان، قم، طبرستان، دماوند، ری، همدان، آذربایجان، جزیره و قسمت‌هایی از آفریقا، دمشق، اردن،‌ فلسطین، یمن، مصر، حجاز، ارمنیه، اینها از مناطقی بوده که مأمون بر آنها سلطه داشته است.16
  
  
   2- 4. اوضاع مذاهب عمده (شیعه معتزله و اهل حدیث) در عصر مأمون
   علاوه بر مذهب کلامی معتزله، مذاهب کلامی دیگر نیز در عصر مأمون وجود داشته که هر کدام به طور خاص با تحوّلات و مباحث آن زمان مواجهه بوده و از طرف حکومت نیز برخوردهای مختلف با آنان می‌شده است.
   به طور مثال اهل حدیث در آن زمان نقطه مقابل معتزله بود لذا حکومت با آنان شدیداً برخورد می‌کرد و بزرگان آنان مثل عبد الأعلی بن سهر، ابو علی بغدادی، حارث بن مسکین و احمد بن حنبل شکنجه و زندان شدند و بعضاً زیر شکنجه جان باختند.17
   شیعه در آن زمان در سر تا سر مناطق اسلامی پخش شده بودند و حتی در دار الخلافه نیز راه پیدا کرده بودند و افرادی مثل فضل‌بن سهل، ذو الریاستین وزیر هارون و طاهر‌بن الحسین خزاعی رئیس ارتش مأمون که فاتح بغداد بوده و برای مأمون بیعت گرفته، شیعه بوده‌اند اما سیاست خاندان عبّاسی این بوده که بعد از جمع کردن افراد مهم در حکومت بعد از مدّتی به خاطر ترس از عاقبت کار، آن‌ها را به قتل می‌رساندند و خود برای آن‌ها عزا می‌گرفتند و در عزاداری آن‌ها شرکت می‌کرد.
   مأمون خشم مردم و شیعیان را نسبت به پدر و اجدادش می دانست اما در عین حال سمّی که مأمون به امام رضا( خوراند مثل همان سمّی بود که هارون به امام موسی بن جعفر علیهما السلام خوراند. مأمون و هارون فقط در شیوه خلافت تفاوت داشتند و مأمون در سیاست زیرک بود و هارون به اندازه پسرش تدبّر نداشت.18
   در این میان معتزله در عصر مأمون وضعیت خوبی داشته و به نمایندگی از بالاترین مقام حکومتی یعنی شخص خلیفه مناظره می‌کردند.19
  
3. خدمات مأمون در قبال معتزله
    3-1. پذیرش عقیده اعتزال
   همان طور که متدیّنین به هر دین و مذهبی همانند مبلّغان آن، در ترویج کیش و مذهب خویش تأثیر‌گذار می‌باشد، حاکمان نیز در رسمیّت بخشی و یا اضمحلال یک دین و مذهب بی تأثیر نیست.
   شاهد این مسأله را می‌توان در تاریخ مسیحیت دید، می‌بینیم که بعد از زحمات فراوان مبلغان و پیروان مسیحیت سرانجام در زمان قسطنطین م 337 م. جامعه مسیحیت از یک گروه مورد آزار به یک دین رسمی تبدیل شد و مورد حمایت پادشاه قرار گرفت.20
   حکومت‌های ستمگر همواره در کنار ابزار سلطه نظامی و پلیسی نیازمند پشتوانه فکری و روانی است تا مردم را به راحتی مطیع خویش سازند چنان که این مسأله را در حکومت ظالم و ضد اسلامی بنی امیّه می‌بینیم که برای مطیع کردن هر چه بیشتر جامعه، نیازمند چنین پشتوانه فکری بوده است؛ لذا از عقیده جبر گرایی به نفع خویش استفاده می‌نمود تا مردم را مجبور به اطاعت از خویش کنند و در مقابل قائلان به قدریه که داد آزادی می‌زدند مورد شکنجه و سرکوب آنان بود.
   در دوره بنی عباس نیز ما رشد مکتب معتزله را می‌بینیم که از اواخر حکومت هارون شروع شده و در دوره مأمون و معتصم به اوج خویش رسید، اما اینکه چرا شخص خلیفه عباسی یعنی مأمون چنین عقیده‌ای را پذیرفت، این سؤالی است که توجیهات مختلفی برای آن ذکر کرده‌اند که از جمله آن هماهنگی اندیشه و نظام فرهنگی وی با معتزلیان بوده که جنبه عقل گرایی در نظام فکری و اندیشه آنان همگون است.21 دلیل بر این ادّعا سخن ابن مرتضی است که در طبقات المعتزله خویش که مشتمل بر ده فصل است و هر فصل آن یک طبقه از معتزلیان را معرفی می‌کند در فصل آخر کتاب به معرفی علماء و خلفایی می‌پردازد که معتزلی نبوده‌اند ولی با آنان موافق بوده‌اند، از جمله این افراد مأمون عبّاسی است که بعد از توصیف‌هایی بسیار در‌باره وی، ایشان را حامی علماء معتزلی می‌داند و مجلس وی را جلسه مناظرات علمی عالمان معتزلی بیان می‌کند.22
  
   3- 2. عقل گرایی مأمون و حکومت عقل در معتزله
   همان طور که قبلاً بیان کردیم سیوطی در تاریخ الخلفایش از مأمون، به عنوان عاقل ترین و عالم ترین و افضل ترین خلفاء بنی عبّاس یاد کرده و معتقد است که حکومت وی نیز با تفکر، تعقّل و اندیشه بوده و در مسائل علمی نیز چون مأمون به مسائل فلسفی و منطقی و دیگر علوم عقلی اهمیت‌ می‌داده به طوری که در روزگار وی کتاب‌های مهم فلسفی از یونان به خلافت اسلامی آورده شد و به دستور وی ترجمه گردید،ْ علاوه بر  این در زمان مأمون جمعی از ملحدین و زنادقه اسلام را دینی معرفی می‌کردند که مردم را با شمشیر دعوت می‌کند، که با دستور مأمون عبّاسی، جمعی از عالمان با دلایل عقلی و منطقی، منطقی بودن اسلام را ثابت کردند.23
   در چنین فضایی معتزله نیز عقل را در ردیف اوّل منابع چهار گانه‌ی اسلام نهادند و آن را در دایره محدود اساس فهم آیات قرآن و حدیث، قرار دادند.
   از جمله مسائلی که معتزله عقلی بودن آن را مطرح کرد و آن را مبدل به یک نظریه نمودند مسأله حسن و قبح عقلی است که امامیه نیز در عقلی بودن حسن و قبح با معتزله موافق است.
   از سویی اشاعره و حنابله حسن و قبح عقلی را رد کرده و کاربرد عقل را در فهم قرآن و حدیث مردود دانستند چنان که مولوی در این باره می‌گوید:
   عقل قربان کن به شرع مصطفی                           حسبی الله گو الله کفی
  
   3- 3. گزینش افراد حکومتی از میان معتزلیان
   معتزله در آغاز حکومت عباسیان با حالت عادی نه پیشرفت نه توقف همراه بوده و از اواخر حکومت هارون پیشرفت این مکتب شروع شده تا جایی که در اواخر حکومت مأمون به اوج می‌رسد. قدرت و پیشرفت آنان در این دوره به جایی می‌رسد که تمام بزرگان معتزله به دربار خلافت راه پیدا می‌کنند و اساتید مأمون با ابو الهذیل علاّف متوفی 226ـ یا 235 هـ . ق ، ابراهیم بن سیّار نظّام متوفی به 231 هـ. ق در اجتماع مقام و موقعیت خوبی کسب کردند و اساتید معروف زمان خویش گشتند.
   بسیاری از مشاغل حساس دیگر نیز در اختیار معتزلیان قرار داشت. و این وضعیت منحصر در زمان مأمون نبود بلکه بعد از او نیز در زمان معتصم نیز سرایت کرد و احمد بن أبی دؤآد قاضی بزرگ معتزلی وزارت معتصم را بر عهده داشت و در امور خلافت نیز تأثیر فوق‌العاده داشته است.24
  
   4-3. سخت گیری شدید و برخورد با مخالفان معتزله:
   از مطالب پیش گفته روشن می‌شود که مأمون شخصیت تأثیرگذاری در ترویج مکتب معتزله بوده است لذا وی عقاید معتزله را که خود آنان از ترس فقهاء و  اهل‌سنت، جرأت طرح آنها را نداشته‌اند، طرح کرد و حمایت شدید خویش را نسبت به آن عقاید اعلام کرد. حمایت و پشتیبانی‌های وی از نظر زمانی به زمان هارون بر می‌گردد. در آن زمان عده‌ای از فقهاء برای طول عمر هارون دعا می‌کردند و از جمله آنها فضل بن عیاض بوده است تا مسلمین گرفتار حاکم معتزلی نگردد توجه بیش از حدّ مأمون به معتزله و حمایت از افکار آن‌ها و پایبندی به آن به سال 212ق دیده می‌شود که تحت نفوذ احمد بن ابی داود معتزلی فرمان اجباری بودن اعتقاد به مخلوق بودن قرآن کریم صادر کرد در حالی که اهل سنت به ازلی بودن و قدیم بودن قرآن اعتقاد داشتند لذا این فرمان برای آنان پیامدهایی مخوّف و شکنجه‌ها و زندانی شدن‌هایی در پی داشت.
   فرمان مأمون مبنی بر مخلوق بودن قرآن محک و معیار سنجش اعتقادات مسلمان‌ها قرار گرفت و گزینش افراد، کارگزاران و امیران حکومتی با همین فرمان سنجش می‌شد چنان که در سال 218 ق مأمون نامه‌ای به اسحاق بن ابراهیم والی بغداد فرستاد و به او توصیه کرد تمام قاضیان، محدّثان و فقیهان را نسبت به قرآن کریم آزمایش کند و احیاناً اگر کسی قائل به قدیم بودن قرآن بود به او دستور توبه داده شود اگر سرپیچی کرد زندانی شود.
   محنة القرآن که مأمون عباسی به وجود آورد با تفتیش عقاید که در اندلس در قرون وسطی، وجود داشت شباهت‌های فراوانی دارد از جمله:
   شکنجه مخالفان، زندانی کردن آنها،‌ قتل آنها، توبه دادن آنها، از شاخص‌ترین افرادی که به خاطر محنه مورد شکنجه قرار گرفت، احمد بن حنبل، پیشوایی مذهب حنابله است.
  
4. جهت گیری فرهنگی مأمون نسبت به معتزله
نهضت ترجمه و گسترش بیت‌الحکمه
   قبلاً گفته شد که حکومت اسلامی در زمان مأمون در مناطق مختلف گسترش پیدا کرده بود لذا با وجود مشاغل زیاد حکومتی و نظامی و سیاسی حاکمیت، مأمون به علم توجه خاص داشته است.
   بررسی و مطالعه علوم یونان، هند و بین‌النهرین از زمان منصور عباسی آغاز شد و در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسیده بود.
   کتابخانه بیت‌الحکمه که در زمان هارون‌الرشید تأسیس شده بود در زمان مأمون از یک کتابخانه صرف مطالعاتی به یک مرکز علمی ترجمه تبدیل شده بود.
   شخصیت‌هایی مثل علّان شعوبی، ابوسهل فضل نوبختی، در آن مرکز به فعالیت کرده‌اند.
   علاوه بر آنها مترجم بزرگ مثل یوحنّای ماسویه به ترجمه کتاب‌هایی می‌پرداخت که هارون بعد از پیروزی بر سپاه بیزانس آنها را به دست آورده بود.
   در واقع درخشان ترین روزگار بیت الحکمه در زمان مأمون بوده است. چون علوم قابل ترجمه و افراد مترجم بدون توجه به دین و مذهب خویش در آنجا گرد می‌آمدند.
   بیت الحکمه و فعالیت‌های علمی‌اش همچنان تا حمله‌ی مغول‌ها بر بغداد 656 ق ادامه یافت و الگویی برای تأسیس مشابه خویش در مناطقی از جهان اسلام بوده. به عنوان نمونه امویان در اندلس مشابه آن را تأسیس کردند و فاطمیان در مصر مرکز علمی الأظهر را به تقلید از آن تأسیس نمودند.25
  
   جمع بندی و نتیجه‌گیری
   از آنچه تا کنون گفته شد موارد زیر به دست می‌آید:
   الف: مکتب کلامی معتزله در آغاز رهین مکتب ابو الحسن بصری بوده و تأسیس این مکتب و یا به عبارت دیگر شروع آن با نزاع بر سر مسأله جزئی بین استاد و شاگرد (ابو الحسن بصری، واصل بن عطاء ملقب به غزال) بوده ا ست.26
   بعد از تأسیس مکتب کلامی معتزله، بزرگان مکتب وارد مباحث مهم، حساس زمانة خویش گردیده و نظر خویش را ابراز کرده و خود را به مکاتب درون دینی و برون دینی معرّفی کرده و با مبارزه با مکاتب زندیق و مُلحد، خرد ورزانه بودن خویش را به همگان ثابت کردند. بعد از گذشت مدتی آنها به توسعه مکتب خویش پرداخته و بعد از آن هم در مکتب کلامی معتزله تفکیک ایجاد شد و این مکتب به مکتب بصرهو مکتب بغداد تقسیم شد.27
   تلاش‌های مکرّر معتزله و پیروزی‌های متعدد آنان در مقابل مخالفین خویش و سنگر گیری‌های اهل حدیث و حنابله در مقابل آنان.28 از مطالب مهم و نکات عمده عصر مأمون می‌باشد.
   پیشرفت روز افزون معتزله در اواخر حکومت هارون الرّشید و نزدیکی آنان به دار الخلافه اسلامی و جذب خلیفه مسلمین و سردمداران حکومت به خویش و حمایت شدید تعدادی از خلفاء عباسی از آنان نیز جزء شاخصه‌های این دوره بوده که به صورت روشن شروع آن از زمان مأمون عباسی بوده و تا زمان واثق ادامه داشته است.29
   شروع برخوردهای حکومت با مخالفین معتزله از این زمان تا زمان متوکل عبّاسی است که بیشتر در قالب تحمیل نظریات معتزله از جمله محنة القرآن بوده که در آن عده زیادی از عالِمان اهل حدیث به سرکردگی احمد بن حنبل مورد شکنجه قرار گرفتند و بعضاً در زیر شکنجه جان می‌باختند.
   از نکات دیگر سوء استفاده حاکمان بعدی از وضعیت پیش آمده و شروع حمایت از مخالفان معتزله و برخورد شدید با معتزله از زمان متوکّل عباسی و سخت گیری‌های حاکمان بعد از متوکّل نسبت به معتزله و محبوبیت پیدا کردن اهل حدیث و اشاعره در دنیای اسلام است.30
   بالأخره نابودی معتزله تا اواخر قرن هشتم و بقاء آراء و اندیشه‌های آنها تا دوران معاصر و ظهور اندیشمندان معاصر مایل به معتزله که امروزه غالباً به معتزله جدید شناخته و معرفی می‌شوند، افرادی مثل سید سید جمال الدین افغانی و سر سید احمد خان هندی بهادری ـ و رشید رضا ـ و سید امیر علی پاکستانی ـ و عباس محمود عقاد ـ و علامه إقبال لاهوری می‌باشد. که نکات این دوره و از عبرت‌های فرار و فرموده‌های تاریخی این جریان می‌باشد..31
   
    
---------------------------------------
   1. محمدخلیل الزین، تاریخ الفرق اللإسلامیة، (بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1985م.)، ص131.
   2. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، تصحیح علی‌حسن، (بیروت: دار المعرفة، 2001م.)،‌ ص48.
   3. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، تصحیح رمضان ابراهیم، (بیروت: دار المعرفه، 1994م.)،
   4. احمدامین، ظهر الإسلام، (بیروت: دار الکتاب العربی، 1314ق.)، ص254.
   5. جعفرسبحانی، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامی، (قم:‌ توحید، 1373ش.)، ص290.
   6. علی‌بن حسین مسعودی، تاریخ مسعودی، ج3، ترجمه ابوالقاسم پاینده، (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1378ش.)، ص13و14.
   7. همان، ص329.
   8. همان، ص32.
   9. محمد مقدسی، احسن التقاسیم و معرفة الأقالیم، (لندن: 1906م.)، ص439.
   10. احمدبن اسحق یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1342ش.)،‌ ص106ـ120.
   11. جلال‌الدین عبدالرحمن‌ سیوطی، تاریخ الخلفاء، تحقیق سماعی وفاعی، (بیروت: دارالقلم،‌ 1365ش.)، ص362.
   12. همان، ص163.
   13. محمد خضری، الدولة العباسیة، (بیروت: دار المعرفة،1420ق.)، ص189ـ191.
   14. تاریخ الخلفاء، ص362.
   15. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، (قم: مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق(، 1379ش.)،
   16. حسین صابری، تاریخ فرق اسلامی، (تهران: نشر سمت، 1383ش.)، ص186ـ191.
   17. همان، ص136ـ138.
   18. محمدجواد مغنیه، الشیعه و الحاکمون، (بیروت: دار المکتبة الهلال، 1981م.)، ص168ـ196.
   19. سیره پیشوایان، ص503 و504.
   20. حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، (تهران: سمت، 1371ش.)، ص148 و 149.
   21. سیره پیشوایان، ص503.
   22. محمدعلی جعفری لنگرودی، تاریخ معتزله، فلسفه و فرهنگ، (تهران: گنج دانش، 1368ش.)، ص133ـ 141.
   23. سیره پیشوایان، ص502 و503.
   24. تاریخ مسعودی، ج4، ص64.
   25. تاریخ معتزله،‌ فلسفه و فرهنگ، ص141.
   26. ملل و نحل، ص48.
   27. فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ص290.
   28. تاریخ فرق اسلامی و گسترش، ص130.
   29. همان، ص133.
   30. همان، ص140.
   31. همان، ص205.

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک