معتزله


+ اعتزال


مکتب معتزله

اصول اعتقادات معتزله

1- توحید:

2- عدل:

3- وعد و وعید:

4- منزلة بین المنزلتین:

5- امر به معروف و نهى از منکر:

موضع معتزله در تفسیر قرآن

اهم کتب تفسیر معتزله

 


 

مکتب معتزله

معتزله بعنوان فرقه‏اى کلامى در اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم هجرى در عصر اموى پیدا شده و در عصر عباسى فکر اسلامى را به خود مشغول داشته بود و اهم اعصار ایشان از سال یکصد تا سال‏255 هجرى بود. رئیس معتزله و اصل بن عطا متولد سال‏80 هجرى در مدینه و متوفى به سال 131 هجرى (درست آخرین سال حکومت امویان) و ساکن در شهر بصره بود و در همین شهر مکتب اعتزال را تشکیل داد. اعتزال در لغت بمعنى «کتار گرفتن» است. چنانکه در قرآن مجید مذکور است:

«و اذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوا الى الکهف...» [1]

شما چون از این مشرکان و خدایان باطل آنها کناره گرفتید، پس جاى گیرید در آن غار.

در وجه تسمیه معتزله اقوال مختلفى وجود دارد که به ذکر بعضى از آنها مى‏پردازیم. بعضى گفته‏اند؛ علت نامگذارى این فرقه به معتزله، اعتزال آنها از سایر مسلمانان در مسئله (حکم فاسق) است .

عده‏اى گفته‏اند؛ علت تسمیه به این نام آن است که رئیس این فرقه، و اصل بن عطا در مجلس درس حسن بصرى بود که سائلى از حسن پرسید موقعیت کسى که مرتکب گناه کبیره شود چیست؟ آیا کافر مطلق است یا مؤمن مطلق؟ حسن سر در جیب تفکر فرو برد (و چیزى نگفت) در این حال واصل بن عطا برخاست و گفت: من مى‏گویم که صاحب گناه کبیره نه کافر مطلق است و نه مؤمن مطلق. بلکه او در منزلتى است میان این دو منزل و واصل از مجلس درس به پاى ستونى از ستونهاى مسجد رفت و عزلت گزید وحسن بصرى گفت: اعتزل عنا واصل یعنى واصل از ما

|157|

گوشه‏گیرى کرد که از آن به بعد واصل و همفکرانش «معتزله» خوانده شدند.

البته با دقت در کتب تاریخى مى‏توان دریافت که اختلاف حسن بصرى و واصل ابن عطا چه این مورد محدود نبوده و آنان در مسائلى ؛ چون ،قدر، امامت، قضاوت و درباره اصحاب پیامبر (ص) اختلاف داشته‏اند.

در اینجا لازم است بطور اجمال و اختصار به ذکر اصول اعتقادى و دینى و فرقه‏اى معتزله بپردازیم تا موضع این مکتب در تفسیر و تبیین قرآن مجید بهتر روشن گردد، زیرا ذکر موضع آنها در تفسیر قرآن بدون یادآورى و بیان مبانى اعتقادیشان مفید فایده نخواهد بود.

 

اصول اعتقادات معتزله

 

اصول و مبانى اعتقادات معتزله عبارتنداز: توحید، عدل، وعده و وعید، منزلة بین المنزلتین، شفاعت.

معتزله به اعتبار بعضى از اصول عقایدشان به نامهاى مختلفى خوانده شده‏اند. مانند: اهل توحید، اصحاب عدل، قدریه، مفوضه، عدلیه که ما بطور اختصار به ذکر عقاید آنها مى‏پردازیم:

 

1- توحید:

توحید یکى از اصول مسلم اعتقادى همه فرق اسلامى است و هیچ اختلافى در اصل اعتقاد به توحید میان مسلمانان وجودندارد. و اختلاف بعضى از مذاهب اسلامى درباره شاخه‏هاى توحید مى‏باشد. اعتقاد خاص معتزله در توحید و اختلاف آنها با سایر مسلمانان نیز از همین مقوله است. اینکه معتزله خود را «اهل

|158|

توحید» مى‏خوانند و آن را یکى از اصول اعتقادى خود مى‏شمارند، مقصودشان، «توحید صفاتى»، است، نه توحید ذاتى و نه توحید افعالى (معتزله منکر توحیدافعالى هستند). معتزله و اشاعره در باب توحید صفاتى و توحید افعالى در دو قطب مخالف قرار گرفته‏اند. معتزله طرفدار توحید صفاتى و منکر توحید افعالى مى‏باشند و اشاعره عکس این را قبول دارند.

در توحید صفاتى معتزله فقط ذات حضرت حق تعالى را «قدیم» مى‏دانند یعنى صفات خداوند را عین ذات او مى‏دانند نه زائد بر ذات و مى‏گویند اگر صفات خدا را زائد بر ذات او بدانیم باید آنها را هم «قدیم» بدانیم که در اینصورت «تعدد قدما» لازم مى‏آید که متکلمین تعدد قدما را باطل مى‏دانند. بنابراین معتزله مى‏گویند، براى صفات خداوند نمى‏توان وجودى مستقل و جداى از ذات قائل شد.

 

2- عدل:

لازم به تذکر است که هیچ فرقه‏اى ازمذاهب اسلامى اصولاً و صریحا منکر عدل الهى به عنوان یکى از صفات خداوند نمى‏باشند. احدى نگفته است که خداوند متعال عادل نیست. اختلاف معتزله بامتکلمین اشعرى در توجیه و تفسیرى است که از مسئله «عدل» مى‏نمایند.

معتزله مى‏گویند: برخى از کارها فى حد ذاته «عدل» است چه خداوند فاعل آن باشد یا نباشد.

و برخى کارها فى حد ذاته ظلم است. مثلا پاداش دادن به مؤمنین صالح و کیفر دادن به گناهکاران فى حد ذاته «عدل» است. و محال است که خداوند خلاف آن عمل کند. زیرا کیفر نمودن مطیعان وپاداش دادن عاصیان ظلم است و قبیح، و صدور قبیح از وجود خداوند متعال ممتنع و محال است.

|159|

 

ولى اشاعره بر خلاف معتزله معتقدند هیچ کارى فى حد ذاته نه عدل است و نه ظلم. آنچه خدا بکند عدل است. اگر چه مطیعان را به جهنم و عاصیان را به بهشت ببرد! به هر حال معتزله با این منطق طرفدار «عدل» هستند و منکر توحید در افعال. و مى‏گویند: لازمه توحید افعالى این است که بشرخالق و فاعل کارهاى خود نباشد. پس اگر خدا خالق و فاعل افعال بشر باشد، افعال زشت انسان را نیز باید به او نسبت داد در حالیکه زشتکاران ازنظر خداوند سزاوار مجازات و کیفرند.

در نتیجه اعتقاد به توحید افعالى و نسبت دادن افعال به خداوند منتهى به این مى‏شود که ؛ خدا را «عادل» ندانیم. از این رو معتزله درباره انسان به «اصل اختیار و آزادى» قائلند. برخلاف اشاعره که در مورد انسان و اراده و افعال او قائل به «جبر» مى‏باشند.

 

3- وعد و وعید:

وعد به معنى نوید پاداش است. و وعید به معنى تهدید به کیفر مى‏باشد. معتزله معتقدند که خداوند در نویدها و وعیدها به حکم «ان الله لا یخلف المیعاد» خلاف نمى‏کند (این مسئله مورد اتفاق مسلمانان است) پس کیفرهایى که به فاسقان و فاجران وعید داده شده قطعا باید واقع شود، مگر آنکه قبلاً در دنیا توبه کرده باشند. بعبارت دیگر محال است خداوند بدون توبه گناهکارى را مورد مغفرت قرار دهد. زیرا اگر چنین شود خلف وعید است. و خلف و عید مانند خلف وعده، محال است.

 

4- منزلة بین المنزلتین:

براى اولین بار «خوارج» اظهار کردند که ارتکاب گناه کبیره مساوى «کفر» است بعبارت دیگر مرتکب گناه کبیره کافر است. گروه دیگرى بوجود آمدند بنام

|160|

«مرجئه» که خلاف آن را معتقد بودند و مى‏گفتند: مؤمن اگر مرتکب کبیره شود کافى نیست. و عمل فاسدش به ایمان وى که امرى است قلبى خدشه‏اى وارد نمى‏کند. حتى پیشوایان و خلفاى مسلمین اگر صاحب گناه کبیره باشند باز هم اطاعت و تکریم آنها واجب است. البته عقیده مرجئه چون به نفع دستگاه حاکم فاسد بود، مورد حمایت آنها قرار مى‏گرفت.

معتزله در این مورد عقیده میانه‏اى ابراز داشتند و گفتند مرتکب کبیره نه مؤمن است که کافر، بلکه مرحله یا منزلتى است بین این دو امر که آن را «منزلة بین المنزلتین» خواندند.

 

5- امر به معروف و نهى از منکر:

معتزله شفات را منکر بودند و در این مورد عقل را بر احادیث و روایات مأثوره حاکم و غالب مى‏ساختند.

و نیز معتزله در امر به معروف و نهى از منکر با دیگر مذاهب اسلامى تفاوت داشتند. آنها معتقد بودند در صورت شیوه منکرات و یا ستمگرى حکومت، بر مسلمانان واجب است که براى رفع منکرات و دفع شبهات و براندازى ظلم و ستم باید قیام مسلحانه کنند و با ستمگران و خلفاى جور و ائمه کفر مقابله کنند. معتزله با آنکه مدعى عدالت و آزادى انسان بودند، امام على امیرالمؤمنین (ع) را که مظهر عدالت و آزادى بود مورد اعتراض قرار مى‏دادند!!! و این فرقه چون در مسائل مهم سیاسى مخالفتى با قدرتهاى مسلط نداشتند از آزادى بیان و نشر افکار برخوردار بودند. اما در اواخر دوران خود بواسطه افراط در نشر عقاید حاد و افراطى در میان جامعه اختلافات شدیدى بوجود آوردند که متوکل عباسى ناچار به تغییر وضع گردید. خستگى مردم از مناظرات معتزلى، پیدایش علماى بزرگ اشعرى در صف

|161|

مخالف، مانند: امام الحرمین اسفراینى و غزالى و وجود نظام الملک عالم و سیاستمدار متعصب، سبب زوال مکتب اعتزال گردید.

معتزله در مقابل حملات دشمنان اسلام که در صدد تحریف فرهنگ اسلام و القاء شبهه در اعتقادات مسلمانان برآمدند و اولین هدف آنها «قرآن» بود؛ ملزم شدند مذهب خود را مستند به «نصوص قرآن» کنند و از طرف دیگر حتى المقدور دلیل دشمن خود را که آنهم از نصوص قرآن بود با «تأویل» رد نمایند. که گاهى این تأویلات و اختلافات مبتنى بر عقاید آنها از مجمع علماء به کوچه و بازار کشانده مى‏شد و سبب جدال و خون ریزیها مى‏گشت.

چنانکه ابن اثیر مى‏گوید: [2] در تفسیر (مقام محمود) در آیه «و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربک مقاماً محموداً» [3]. اسحق مروزى به استناد قول قتاده و ابن عباس مى‏گفت: خداوند پیغمبر اکرم (ص) را در عرش با خود نشاند و دیگران که این تفسیر را منافى «تنزیه» مى‏دانستند و مى‏گفتند: مقصد از مقام محمود «شفاعت» است، هر دسته هوا خواهانى داشتند، فتنه‏اى در بغداد برخاست که ارتش آن را فرو نشاند!.

همچنین عالم بزرگ على الطبرى الکبیر که بر تفسیر حنابله اعتراض کرده و گفته بود:

سبحان من لیس له انیس
ولا له فى عرشه جلیس

صدها شنونده دواتهاى خود را بسوى او پرتاب کردند تا به خانه خود فرار کرد! خانه او را سنگباران کردند و آخر کار با دخالت هزار سرباز آن فتنه فرو نشست،

|162|

 

معتزله براى اولین بار در اسلام با جرأت کامل نقادى وسیعى را در همه‏مسائل بکار بردند که از آن جمله است«جرح و تعدیل» صحابه و نپذیرفتن و ثاقت و صلاحیت مطلق را درباره ایشان.

معتزله در عصر خود فرهنگ اعتقادى اسلام را در برابر ثنویت و تثلیث مسیحیت و شعوبیه تا اندازه‏اى حفظ کردند و عقلى قهار داشتند ولى خود از انشعاب و اختلاف مصون نماندند. بطور کلى فهم معتزله در نصوص عقاید قرآن فهمى فلسفى بود بى آنکه شریعت را خلع کنند. معتزله در عصر آل بویه تقویت مى‏شدند. اما در عصر عزنویان و سلجوقیان که طرفدار اشاعره بودند تصعیف گردیدند. گویند وقتى سلطان محمود، رى را تسخیر کرد معتزلیان را به خراسان تبعید نمود و کتابهاى فلسفه و نجوم و اعتزال را سوزانید و مهاجرت حاکم جشمى و زمخشرى از ایران به مکه و یمن به دنبال این وقایع بوده است.

 

موضع معتزله در تفسیر قرآن

 

معتزله براى اثبات عقایدخود و رد ادله مخالفان خویش تفسیر قرآن را با مهارت خاصى به حاکمیت عقل متکى ساخته بودند. تا جایى که گاهى خود را ملزم مى‏دیدند که روایات صحیحى را نادیده بگیرند. یعنى هرجاکه بین عقل و نقل تعارض بوجود مى‏آمد، اگر نمى‏توانستند براى نقل، تأویلى پیدا کنند آن را رد مى‏کردند. این طایفه همه آراء خود را در تفسیر قرآن مصاب مى‏دانستند و بنا بر رأیى که در اجتهاد داشتند آنجا که از آیه واحد وجوه مختلف مى‏توان استنباط نمود همه آن وجوه را بنابر اجتهاد مجتهد، صحیح مى‏شمردند که در مقابل ایشان «اهل الحدیث»یا «اهل السنة» معتقد بودند هر آیه یک معنى بیشتر ندارد. و همان «مراد الله» است. و تلاش

|163|

مجتهدان و همه براى دریافت آن معنى است و هر چند به آن نرسند. و مجتهد یا مصیب است یا مخطى و مصیب دو اجر دارد و مخطى یک اجر و به حاصل اجتهاد در تفسیر نباید قاطع بود، بلکه آن نهایت«وسع» است که راهى بغیر از آن نیست.

معتزلیان تا آنجا که توانسته‏اند آن قسمت از لغات قرآن را که با «تنزیه» و دیگر عقایدشان معارض بوده، «تأویل» نموده‏اند و از معانى متبادر و متداول خارج ساخته‏اند و این کار را تا سرحد تکلف انجام داده‏اند. چنانکه گاهى براى حفظ اعتقاد خود قرائت مشهور قرآن را رها کرده و به قرائت شاذى تمسک جسته‏اند. چنانکه در آیه شریفه:

«و کلم الله موسى تکلیماً». [4]

و خدا با موسى به طور آشکارا سخن گفت.

براى تنزیل خداوند از تکلم، «الله» را به فتح خواندند. و «موسى» را به تقدیر ضمن بحساب آوردند. تا فاعل تکلم، موسى باشد نه الله.

ابن قتیبه در ضمن ایراداتى که به تفسیر قرآن توسط معتزله مى‏گیرد، مى‏گوید: برخى از ایشان در آیه شریفه:

«و لقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه...». [5]

گفته‏اند: آنهاهمت بالفاحشة و هم هو بالفرار منها. در صورتى که خداوند فرمد: «لولا ان راى برهان ربه». معتزله گفته‏اند که یوسف اراده فرار از معرکه داشت ولى با دیدن برهان پروردگار بجاى خود ماند.

ابو على جبائى معتزلى در تفسیر آیه:

|164|

 

«و کذلک جعلنا لکل نبى عدوا من المجرمین و کفى بربک هادیاً و نصیراً». [6]

یعنى و همچنین براى هر پیغمبرى دشمنى از جنس بدکاران امتش قرار دادیم و خداى تو براى هدایت و نصرت و یارى تو کفایت است.

کلمه «جعلنا» را بمعنى «بینا» آورده و معنى آیه را چنین تصور کرده است:

(و همچنین خداوند براى هر پیغمبرى دشمنش را روشن و آشکار ساخته تا پیغمبر از او برحذر باشد). [7]

و همچنین در تفسیر آیه میثاق:

«و اذ اخذ ربک من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربکم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا یوم القیمة انا کنا عن هذا غافلین او تقولوا انما اشرک آباؤنا من قبل و کنا ذریة من بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون». [8]

به سبب استبعاد عقلى به استعاره دست زده‏اند چنانکه زمخشرى در کشاف محتوى آیه مذکور را «تمثیل» دانسته است. [9]

و نیز بسیارى از معتزله در غوامض تفسیرى گاهى دچار انکار گشته‏اند. مانند: وجود جن که به نص آیات وجود واقعى و عینى دارند. [10]

 

اهم کتب تفسیر معتزله

 

1- تفسیر تنزیه القرآن، تألیف قاضى عبدالجبار همدانى شیخ المعتزله.

|165|

 

2- الکشاف عن حقایق القرآن [11]، تألیف جار الله زمخشرى.

3- تفسیر القرآن، تألیف قاسم بن خلیل دمشقى.

4- تفسیر القرآن، تألیف الحاکم الجشمى.


پى‏نوشتها:

[1]. سوره کهف، آیه 16.

[2]. ابن اثیر: روح المعانى، ص 131.

[3]. سوره اسراء، آیه 79 (و بعضى از شب را بیدار و متهجد باش و نماز شب بجاى آور، که خدایت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند).

[4]. سوره نساء، آیه 164.

[5]. سوره یوسف، آیه 24.

[6]. سوره فرقان، آیه 31.

[7]. کمالى دزفولى: تاریخ تفسیر، ص 114.

[8]. سوره اعراب، آیه 172 و 173.

[9]. دزفولى: تاریخ تفسیر، ص 116.

[10]. آیة الله جوادى آملى: تفسیر موضوعى، ج 5، ص 290.

[11]. الکشاف عن حقایق التنزیل.

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ مهر ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک