معتزله


+ انتشار کتاب المقالات ابو علی الجبایی


 


ابوعلی محمد بن عبدالوهاب بن سلام الجبایی[1] ( تولد در 235 - درگذشت در بصره در 303 ق )، از مهمترین متکلمان معتزلی بصری است که آراء او مورد توجه همه متکلمان و حتی سنی قرار گرفته است [2]. شاگردی ابوالحسن اشعری نزد او نیز خود از عوامل شهرت وی بوده است . البته در کلام معتزلی متأخرتر ، آراء او تحت الشعاع آراء فرزندش ابو هاشم قرا گرفت که با پدر در موضوعات مهمی اختلاف نظر داشت و چنانکه می دانیم مکتب ابوهاشم که به بهشمیه نامبردار شد ، مورد پذیرش ابوعبدالله بصری و قاضی عبدالجبار و بیشتر شاگردان قاضی و از جمله متکلمان زیدی معتزلی مانند برادران هارونی و اندکی بعدتر حاکم جشمی قرار گرفت و به همین دلیل ابوعلی جبایی کمتر مورد توجه مولفان زیدی یمنی در سده های بعدی بود ؛ بویژه که به تدریج و از قرنهای ششم و هفتم قمری به بعد مکتب کلامی ابوالحسین بصری حتی جای مکتب بهشمی را در یمن گرفت و از آن پس کتابهای ابوالحسین بصری و محمود ملاحمی مورد بحث و بررسی بیشتر مولفان زیدی مانند امام المؤید بالله یحیی بن حمزه واقع شد .

در منابعی که هم اینک در اختیار داریم و تا آنجا که اینجانب تتبع کردم اطلاعی از اینکه ابوعلی جبایی صاحب کتابی با عنوان المقالات و یا در این موضوع بوده ، وجود ندارد و متأسفانه الفهرست ابن الندیم که عموما اطلاع ما از کتابهای مؤلفان معتزلی مرهون این کتاب است در مورد کتابهای ابوعلی جبایی کمکی به ما نمی کند . این امر به دلیل نقص نسخه های موجود الفهرست در بخش مؤلفان معتزلی است . البته ابن حجر که الفهرست را در اختیار داشته است ، به نقل از ابن الندیم ، از تعداد هفتاد عنوان کتاب ابوعلی خبر داده است ولی ما متأسفانه از این شمار تنها از تعداد اندکی از عناوین آثار ابوعلی جبایی بر اساس منابع موجود اطلاع داریم . اما بر روی برگ آغازین نسخه کتاب التحریش ضرار بن عمرو که قبل از این آنرا معرفی کردیم[3] مطلبی درباره ضرار بن عمرو و کتاب التحریش او به نقل از المقالات ابوعلی جبایی از سوی کاتب نسخه نقل شده که تأمل برانگیز است : " قال ابوعلی الجبایی فی کتاب المقالات ما لفظه وکان وضع یعنی ضرار فی تلک الایام کتاب التحریش و کان ضرار کوفیا ناصبیا فی کلام طویل ذکر فیه انه تاب علی یدی علی الاسواری " . از دیگر سو در همین مجموعه که کتاب التحریش در آن دیده می شود ، کتابی در فرق شناسی دیده می شود که متأسفانه آغاز آن افتاده و هویت آن بر ما روشن نیست . البته آغاز نسخه شاید به اندازه یک صفحه ( نیم برگ ) و یا حداکثر یک برگ افتاده و همین امر تحقیق ما را برای شناسایی هویت مولف و نام کتاب با مشکل بیشتری روبروکرده است . اما جالب این است که مطلب نقل شده از کتاب المقالات ابوعلی جبایی که پیشتر ، از آن سخن گفتیم در این کتاب مجهول المولف فرق نیز دیده می شود[4]، و همین امر احتمالا می تواند ما را به شناسایی مولف این کتاب یعنی ابوعلی جبایی راهنمایی کند. مشایخی که مولف این نسخه از آنان حدیث و یا نکته ای تاریخی نقل کرده است ، همگی شناخته شده نیستند . ولی در میان آنان دو سه نفری هستند که با عصر ابوعلی جبایی تناسب دارند . در یک مورد نیز مولف از شنیدن حدیث در بغداد نزد یکی از محدثان یاد کرده که با سفر ابو علی جبایی به بغداد متناسب است . در اینجا بهتر است نگاهی به مشایخ مولف بیاندازیم :

1- هلال بن العلاء ( باید مراد از او همان هلال بن العلاء الرقی باشد ) ( 4 ب )

2- عبدالملک بن عبدالعزیز از یحیی بن معین ( 4 ب )

3- احمد بن داود المکی ( 35 الف )

4- ابوبکر احمد بن ضرار الضراری ( 19 الف و ب )

5- ابوزرعه عبدالرحمان بن عمرو البصری ( 46 الف )

6- الحارث بن ابی اسامه ، محدث نامدار ( 53 الف ) و در بغداد [5]( 57 ب )

7- موسی بن کثیر الوشاء ( 54 الف و 58 الف )

8- و شاید محدثی به نام ابن ابی مریم ( صفحه آخر نسخه ) [6].

با بررسی کتاب فضل الاعتزال قاضی عبدالجبار[7] این نکته روشن می شود که قاضی در آغاز کتاب خود بخشهای قابل توجهی از ابوعلی جبایی در موضوع مقالات نقل کرده که روشن است در اینجا منبع قاضی کتابی از ابوعلی جبایی بوده است . این کتاب احتمالا المقالات بوده و حتی در یکجا قاضی میان مطلب منقول از ابوعلی جبایی با مطلبی از ابوالقاسم بلخی ( و آن هم به احتمال قوی از کتاب المقالات ابوالقاسم بلخی ) در همان موضوع مقایسه ای به عمل می آورد[8] . اما با این همه مطالب نقل شده از ابوعلی عینا در نسخه ما دیده نمی شود . گرچه مطالب مشابه آن در این نسخه وجود دارد ولی بی تردید ما در اینجا با دو کتاب مختلف و یا دست کم دو بخش مختلف یک کتاب سر وکار داریم . در صورتی که فرض ما بر اینکه نسخه مورد نظر کتابی از ابوعلی جبایی است ، درست باشد ، این احتمال مطرح است که قاضی از مجلد دیگر کتاب المقالات ابوعلی استفاده کرده بوده و یا اساسا ابوعلی درباره بحث اختلاف فرق کتاب دیگری هم داشته که آن یکی منبع قاضی در نقل مطالب یاد شده بوده است . بهرحال هم اینک بهتر است که با این کتاب آشنایی بیشتری پیدا کنیم :

در آغاز کتاب ، مؤلف از انواع اختلافات میان امت اسلام سخن به میان آورده است. کتاب با بحث درباره مرجئه و عقاید آنان آغاز می شود ( 3 الف ) . آنگاه مولف به بحث درباره حشویه می پردازد : ذکر الحشویة العوام ( 4 الف ) . وی درباره آنان می نویسد : " ثم الحشویة الحیاری النوام السکاری وهم العامة ..[9] اتباع الملوک واهل الشکوک أعوان کل جبار طاغی وأنصار کل فاسق باغی " ( 4 الف ) . سپس مولف احادیثی را نقل می کند که در آن اکتفا به قرآن و عدم کتابت حدیث مورد سفارش قرار گرفته است . آنگاه مولف به ذکر عقاید حشویه پرداخته و ابتدا به موضوع تشبیه پرداخته است . البته همه جا احادیثی که حشویه در تایید عقاید خود نقل کرده اند را نقل و آن احادیث را نقد می کند و مصداق دروغپردازی حشویه می داند . در یکجا درباره حشویه می نویسد که : " فالحشویة قوم جاهلون مخطئون یؤمنون بالقرآن تنزیلا ویکفرون به تأویلا یجمعونه تألیفا ویفرقونه تحریفا[10] " ( 11 الف ) . وی آنان را در بحث تشبیه با "روافض " مقایسه کرده و می نویسد : " " ...کما سمعوا من اخوانهم الروافض هشام بن الحکم وشیطان الطاق ومن وافقهم فی مقالتهم حین قالوا هو صورة لا کالصور و له ید لا کالایادی ... ) ( 5 الف ) . مولف مفصلا موضوع تشبیه را مورد بررسی قرار داده و عقاید تشبیهی حشویه را نقل کرده است . از موارد دیگری که مولف درباره عقاید آنان پیش کشیده باید این موارد را برشمرد : بحث دجال ( 9 ب ) ؛ ذکر نزول عیسی بن مریم ( 10 ب ) ؛ ذکر عذاب القبر وذکر خلق الجنة والنار ( 11 ب ) و به همین مناسبت عذاب القبر را انکار می کند ؛ ذکر السلسلة ( 12 ب ) ؛ ذکر الکعبة ( 12 ب ) ؛ ذکر القدر ( 14 ب ) ؛ ذکر هاروت و ماروت ( 15 الف ) ؛ ذکر الخضر ( 15 ب ) ؛ ذکر یوسف ( 16 الف ) ؛ ذکر موسی ( 16 ب ) ؛ ذکر ایوب ( 16 ب ) [ طبعا در فصول مربوط به انبیاء (ع ) به بحث درباره عقاید حشویه درباره این انبیاء پرداخته است ] ؛ ذکر القدر ( 17 ب ) ؛ ذکر خلق القرآن ( 18 ب ) . در ذیل این بحث مولف می نویسد : " وزعمت الحشویة کما سمعوا استاذهم احمد بن حنبل السنی الجماعی یقول القرآن کلام الله لیس بخالق ولا مخلوق ..." ( 18 ب ) . تعبیر " السنی الجماعی " برای احمد بن حنبل ، پیشوای حشویه حائز اهمیت است . از جمله بحثهای دیگر مرتبط با حشویه این موضوعات است : ذکر الشفاعة ( 20 ب ) ؛ ذکر تفسیر قضاء الله سبحانه علی عباده ( 21 الف ) ؛ ذکر خلق افعال العباد ( 21 ب ) ؛ ذکر العزیز والمسیح ( 22 الف ) [ این بحث به تبع بحث قبلی مطرح شده است ] ؛ ذکر الامامة ( 22 ب ) ، در این بحث عقاید حشویه را درباب طاعت از سلطان مورد انتقاد قرار داده است .

سپس بحثی را با عنوان : " ذکر دعائم الاسلام " مطرح کرده و در ذیل آن اصول خمسه معتزله را بدون اینکه از آن با این عنوان یاد کند ، مطرح کرده ( 23 ب ) و سپس ذیل عناوینی از اعتقادات معتزله دفاع کرده است : ذکر المعرفة بالله ( 23 ب ) ؛ ذکر ابواب ابواب المعرفة ( 23 ب ) ؛ ذکر العلم والاستطاعة ( 24 ب ) ؛ باب تفسیر العلم ( 24 ب ) ؛ باب تفسیر ما لایکون ( 25 الف ) ؛ ذکر النجوم (25 ب ) ؛ ذکر الاستطاعة ( 26 الف )؛ ذکر الجن ( 26 ب ) .

پس از بحث عقاید حشویه مولف عنوان تازه ای را مطرح می کند : " ذکر القرامطة و ذکر المسیح " ( 26 ب ) . این کتاب از شمارکهن ترین متونی است که از قرامطه سخن به میان آورده اند . وی می نویسد که قرامطه مدعی اند پس از پیامبر اکرم (ص) پیامبر دیگری خواهد آمد ( 26 ب ) . پس از آن مولف به بحث درباره فرق شیعه ( به تعبیر مولف " الشیع " ) می پردازد . عنوان اول چنین است : " ذکر الشیع و ما فیها من الروافض و غیرهم " ( 27 ب ) . نکاتی که مولف درباره فرق شیعه مطرح کرده حائز اهمیت بسیار است و می تواند نماینگر منظر مولف نسبت به شیعیان هم عصر خودش باشد ؛ منظری که با رویکرد ابوالحسن اشعری در همین مورد قابل مقایسه است[11] . مولف می نویسد : " وأما الشیع فمنهم فرقة قائلة بالحق لازمة للصواب لیس عندهم غلو وهم الذین یقولون بالعدل والتوحید ویتولون کل من تولاه علی بن ابی طالب ویتبرون من کل من تبرأ منه علی بن ابی طالب من الذین ظهر منهم نکث أو احداث فی الاسلام ویقولون علی کان أبصر وأعرف بمن یتولی وعمن یتبرأ وهو من أولیاء الله سبحانه یتولی ولیه ویتبرأ من عدوه ." ( 27 ب ) . طبعا مراد مولف از این گروه بدون اینکه از ایشان با عنوان خاصی نام ببرد ، طیفهایی از زیدیه بوده است . پس از این بلافاصله مولف از روافض سخن به میان می آورد : " ثم الروافض الذین لایرون الامر بالمعروف و لا النهی عن المنکر ویضللون السلف و یخطئونهم ویکفرونهم اذ لم یعقدوا الامامة لعلی قبل غیره و ... " ( 27 ب ) . مولف سپس به بحث درباره برخی عقاید روافض می پردازد که حائز اهمیت بسیار است . عنوان بعدی درباره اختلافات روافض است : " ذکر اختلاف الروافض " ( 28 الف ) . از بطیحیه ( یا کلمه ای نزدیک به آن ؛ شاید تصحیف فطحیه ؟ ) ( 28 الف ) ؛ الافلحیة ( 28 ب ) ؛ قرامطه ( 28 ب ) ؛ البتریة ( 28 ب ) و دیگر فرق امامیه به همین مناسبت نام می برد و عقاید آنان را مطرح می کند . مولف به موضوع وصیت نزد شیعه نیز پرداخته ( 30 الف ) و سپس مطالبی را با این عنوان آغاز می کند : " ذکر الوصی الذی هو الامام بزعم الروافض " ( 30 الف ) . در اینجا درباره عقیده روافض نسبت به امام منتظر نکاتی را مطرح کرده است ( 30 الف و ب ) . سپس موضوع اعتقاد به علم غیب امام نزد آنان را مورد انتقاد قرار داده است : " ذکر علم الغیب " ( 30 ب ) . در ذیل بحث " ذکر المطالبة لهم بالامام " درباره امام غایب و اعتقاد روافض در این باب سخن گفته است ( 32 الف – ب ) . عنوان بعدی نیز مرتبط با همین موضوع است : " باب عجائب الامام فی زعم الروافض " ( 32 ب ) . در دنباله ، دیگر عقاید روافض را مطرح کرده است : ذکر الاظلة ( 33 الف ) ؛ ذکر نسل آدم ( 3 ب ) . عناوین بعدی از این قرار است : ذکر النسخ ( 34 ب ) ؛ ذکر علامات النبوة ( 35 الف ) ؛ ذکر الهجرة الی ارض الحبشة ( 40 الف ) ؛ ذکر خروج جعفر الی النجاشی ( 40 ب ) ؛ ذکر قصة عمرو مع عماره ( 42 الف ) . این مطالب به مناسبت بحثهای قبلی پی گرفته شده است .

مؤلف آنگاه درباره نواصب عثمانی نیز به بحث پرداخته و نظر آنان را درباره قتل عثمان بن عفان مورد توجه قرار داده است : " ذکر اختلاف النواصب العثمانیة " ( 44 الف ) . در اینجا عقاید مختلف درباره عثمان مورد بحث قرار گرفته و حتی نظر خوارج نیز مطرح شده است ( 45 الف ) . مولف آنگاه نظر معتزله درباره قتل عثمان و اینکه قتل وی به اجماع صورت پذیرفت را مطرح می کند ( 45 ب ) . سپس عنوان ذیل را در دنباله بحث خود مطرح کرده است : " ذکر قتل عثمان و ما احتج به قاتلوه قبل قتله " ( 46 الف ) .

موضوع بعدی که مولف بدان پرداخته خوارج است : ذکر الخوارج ( 47 ب ) . در اینجا می گوید که خوارج 4 فرقه هستند : الاباضیة ، الصفریة ، الازارقة و النجدیة و آنگاه عقاید این فرق را آورده است . در اینجا به مناسبت بحث از خروج و امر به معروف و نهی از منکر ، عقیده معتزله و امامیه را در این باب مطرح می کند : جالب اینکه می گوید از دیدگاه معتزله ، زمانی اقامه و نصرت دین واجب است که امامی بدین کار قیام کند و او را 313 تن یاری کنند ( 48 ب ) . در مورد امامیه نکته حائز اهمیتی نقل می کند و می گوید : " قالت الامامیة لایحل لأحد أن ینصر دینا ولا أن یأمر بمعروف و لا ینهی عن منکر حتی یأتیهم امام یعلم الغیب ..." ( 48 ب ) . در دنباله بحث خوارج مولف به رد عقاید آنان پرداخته است : ذکر الرد علی الخوارج ( 48 ب ) ؛ ذکر الاحتجاج علی الخوارج ( 49 ب ) . در دنباله ذیل عنوان " ذکر فرق اهل الملة " ( 50 ب ) به عقاید فرق چهارگانه مرجئه و خوارج و نواصب و امامیه درباره خلفا و صحابه پرداخته و می نویسد که آنان : " خرجوا عن دین الاسلام لأنها مخالفة لکتاب الله وانما أخذوا دینهم عن التقلید للرجال ... " . در دنباله همین بحث این عنوان را مطرح کرده است : ذکر الاحتجاج علی الفرق الاربع ( 51 الف ) و در اینجاست که به ذکر عقاید معتزله در مورد مسئله اختلاف صحابه و امامت خلفاء راشدین می پردازد . سپس در ذیل عنوان " ذکر الاحتجاج علی الامامیة " به رد عقاید امامیه در رابطه با خلفا و صحابه پرداخته است ( 52 الف ) . به همین مناسبت مولف بحث را به موضوعی مرتبط کشانیده است : ذکر فاطمة وقصة فدک ( 52 ب ) . عناوین بعدی از این قرار است : ذکر حدیث المهدی والسفیانی ( 53 ب ) ؛ ذکر وفاة النبی صلی الله علیه وسلم تسلیما ( 54 الف ) ؛ ذکر ولایة ابی بکر ( 55 الف ) ؛ ذکر الصلاة علی النبی علیه السلام لما مات (57 ب ) .

دراینجا کتاب پایان می گیرد و کاتب از پایان کتاب خبر می دهد ( : تم ذلک ) ولی با توجه به سیر بحث مولف این احتمال وجود دارد که کتاب ادامه و یا جلد دومی هم داشته است .

ابوعلی الجبایی با امامیه زمان خود بحثها و مناظرات و مراوداتی داشته که در کتابهای رجالی و تاریخی در این باره گزارشهایی هست . در تکه های باقیمانده از کتاب تفسیر او هم در مورد منظر او نسبت به عقاید امامیه گزارشهایی در کتاب سعد السعود ابن طاووس و دیگران دیده می شود [12]. اما بهرحال گزارشها و بحثهای او در این کتاب درباره امامیه حائز اهمیت است[13] ؛ کما اینکه مجموعه اطلاعاتی که درباره اهل سنت و جماعت و خوارج و سایر فرق به دست می دهد ، می تواند محققان این دسته از مطالعات را یاری رساند . همچنین می بایست مجموعه عقایدی را که در این کتاب مطرح شده با عقاید شناخته شده منسوب ابوعلی الجبایی مقایسه کرد و مورد بررسی قرار داد . از ویژگیهایی که در این کتاب حائز اهمیت است ، توجه جبایی به نقل احادیث و روایات تاریخی با سند است و روشن می شود که او در بغداد از محضر محدثان استفاده کرده بوده است . با این همه ، چنانکه دیدیم ، او نسبت به احادیث محدثان تحفظ خود را در آغاز کتاب ابراز داشته است . بهرحال کتاب به دلیل اینکه از موارد نادری است که از کتب معتزله قبل از قاضی عبدالجبار در اختیار ما قرار گرفته است ، می تواند شناخت ما را از معتزله تصحیح کند . البته این کتاب از این جهت هم اهمیت دارد که پیش از کتابهای مقالات ابوالقاسم بلخی و ابوالحسن اشعری نوشته شده است و با توجه به تاثیری که این دو کتاب در فرایند مقالات نویسی فرق پس از خود داشته اند ، می بایست اطلاعات کتاب حاضر را با اطلاعات دو کتاب بلخی ( تکه های باقی مانده و متاثر از این اثر [14]) و نیز ابوالحسن اشعری مقایسه کرد ؛ به ویژه که اشعری خود یکچند شاگرد ابوعلی الجبایی بوده است . البته مولف همه جا کوشیده تنها به نقل عقاید دیگر فرق بسنده نکرده ، بلکه به رد و پاسخ به آنان نیز پرداخته است . [15]

چنانکه گفتیم این کتاب در ضمن مجموعه ای است که کتاب التحریش ضرار بن عمرو نیز در این مجموعه موجود است [16]. نسخه مورد مقابله قرار گرفته و گواهی های آن بر روی صفحات نسخه و در برگ آخر دیده می شود . تاریخ کتابت این کتاب روشن نیست ولی چون دنباله کتاب التحریش آمده و با همان خط نیز نوشته شده می باید تاریخ کتابت این کتاب را نیز در دهه 540 ق دانست. احتمالا این دو کتاب از مجموعه کتابهایی است که توسط زید بن الحسن البیهقی از ایران به یمن در سال 541 ق منتقل شده است. در این مجموعه همچنین چند کتاب و رساله دیگر هم موجود است. در نسخه خطی چنین به نظر می رسد که اوراقی در طول زمان از نسخه جدا شده و متاسفانه از میان رفته است . گویا از آن میان دو برگ ( احتمالا آغازین ) از کتاب المقالات ابو علی جبایی بوده که مالکان نسخه از آن یاد می کردند ولی هم اکنون متاسفانه در نسخه عکسی که به سفارش اینجانب از این مجموعه فراهم شده ، از این دو برگ چیزی دیده نمی شود . این دو برگ گویا در آغاز و به شکل جدا شده از نسخه بوده و پیشترها از آغاز کتاب المقالات ابوعلی جبایی جدا شده بوده است . همین نکته می تواند مؤید این باشد که کتاب تألیف ابوعلی الجبایی است. مطالب دیگر درباره این کتاب مهم را در مقدمه چاپ کتاب المقالات می توانید دنبال کنید.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] برای او و آثارش نک : مقالات ابوالقاسم بلخی ، ضمن فضل الاعتزال ، ص 74 ؛ فهرست ابن الندیم ، ص 217 -218 و پاورقی دوم ص 218 ؛ فضل الاعتزال قاضی عبدالجبار ، 287 – 296 و صفحات بسیار دیگر ؛ سیر اعلام النبلاء ، 14/183-184 ؛ لسان المیزان ، 5/271 .

[2] از بهترین منابع برای آراء او باید از کتاب مقالات الاسلامیین ابوالحسن اشعری نام برد . طبعا در کتابهای معتزله همه جا آراء او را نقل کرده اند . برای او و کتاب تفسیر وی که مکرر توسط مفسران و مولفان بعدی مورد استفاده قرار گرفته است ، به تحقیق مهم دانشمند فرانسوی آقای ژیماره باید مراجعه کرد . برای جبایی نیز نک : علی خشیم ،‌الجبائیان ، طرابلس ( لیبی ) ، دار مکتبة الفکر ، 1968م .

[3] در کتاب ماه دین

[4] مولف به نقل از ابوبکر احمد بن ضرار الضراری می نویسد که : " اول ما حدث الجدال فی خلق القرآن فبالکوفة زمان ضرار وکان قد وضع فی تلک الایام کتاب التحریش وکان ضرار کوفیا ناصبیا وکان نظارا . فجاءه من البصرة علی الاسواری فلقیه بالکوفة ... " ( 19 ب ) .

[5] ما از فهرست ابن الندیم می دانیم که ابوعلی سفری برای تحصیل به بغداد داشته است ، نک : فهرست ابن الندیم ، پاورقی دوم ص 218 .

[6] درباره هویت این محدثان باید مستقلا کار کرد ؛ ولی روشن است که از میان آنان دو سه نفری کاملا شناخته شده هستند ، مانند هلال بن العلاء و الحارث بن ابی اسامه و احمد بن داود المکی .

[7] نک : صفحات 142 -143 و پس از آن ؛ 149 و پس از آن و نیز صفحات 153 ، 156 و 158 – 159

[8] فضل الاعتزال ، ص 142

[9] کلمة لایقرأ بالضبط

[10] از مواردی که نشان می دهد تحریف و پراکندن قرآن که در احادیث امامیه هم آمده لزوما به معنی تحریف مصطلح در قرآن کریم نیست . برای این موارد استاد دانشمند و صدیق عزیز جناب آقای دکتر حسین مدرسی در مقاله خود درباره قرآن به اندازه کافی سخن گفته اند . این مقاله در مجله مطالعات اسلامی فرانسه به چاپ رسیده است .

[11] استاد مادلونگ در مقاله ارزشمند خود درباره شیعه و معتزله که به فارسی هم ترجمه شده است ، داوری های ابوالحسین خیاط و ابوالحسن اشعری را درباره عقاید شیعیان معاصرشان مورد بررسی قرار داده اند و از آن نتیجه گیریهای درستی کرده اند . هم اکنون منبع ما می تواند پرتوی روشنتری بر این بحث بیاندازد .

[12] ابوعلی جبایی با وجود اینکه در تمام عمر خود در مورد بحث تفضیل صحابه موضع وقف داشته و نظر مرجحی نداشته است ولی بنا به گواهی قاضی عبدالجبار در پایان عمر به افضلیت حضرت امیر گرایش پیدا گرده بوده است ، نک : شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 1/7 به نقل از شرح المقالات قاضی عبدالجبار همدانی . ابوعلی پیشتر می گفته است که اگر حدیث طائر ( حدیث مشهور طیر مشوی ) درست و صحیح باشد می توان حکم به افضلیت حضرت امیر بر تمام صحابه داد ، نک : همانجا .

[13] درباره اعتقاد او به نزدیکی میان شیعه و معتزله نک : قاضی عبدالجبار ، فضل الاعتزال ، ص 291 . درباره منظر او نسبت به امامیه نیز نک : قاضی عبدالجبار ، تثبیت دلائل النبوة ، 2/528 – 529 .

[14] در این باره در مقاله ای به تفصیل سخن گفته ام که امیدوارم به زودی به چاپ برسد . از جمله منابعی که می تواند ما را به کتاب بلخی برساند ، کتاب الشجره ابوتمام نیشابوری است که درباره او مقاله ای در نشر دانش منتشر کرده ام . نیز بنگرید به کتاب شرح الحور العین نشوان الحمیری و منابع دیگری که از کتاب بلخی متاثر بوده و یا از آن نقل قول کرده اند . می دانیم که بخش معتزله کتاب بلخی که نسخه آن در یمن بوده توسط فواد سید و به صورت غیر رضایت بخشی به چاپ رسیده است .

[15] از نکات قابل توجه کتاب نقل از کتابی درباره حدود المنطق است که متاسفانه عنوان آن به وضوح خوانده نمی شود ( 26 ب )

[16] برای این کتاب نک : کتاب ماه دین، مقاله کتابی کلامی درباره ضرار بن عمرو؛ این اثر نیز وسیله نویسنده این سطور و استاد مادلونگ در دست انتشار است.

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک