معتزله


+ کاربرد و جایگاه عقل از نگاه برخی مذاهب اسلامى

 

کاربرد و جایگاه عقل از نگاه برخی
مذاهب اسلامى از آن جا که اسلام، دین همیشگى است، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)
نیز براى نسل بشر در طول تاریخ، راهنماى همیشگى (کتاب خدا و اهل بیت )را معرّفى
فرمود;(1)امّا شمارى از مسلمانان بنابر عللى از این مهم غفلت کردند و هنگام برخورد
با پرسش هاى جدید به ویژه در عصر فتوحات اسلامى و برخورد با فرهنگ هاى جدید و مسلک
هاى عقلى روم و ایران، جامعه فکرى اسلام ابتدا دو گروه شدند: أ.

اکثریّت، موضع سلبى گرفتند و عقل ورزى و شیوه هاى منطقى را مردود دانسته، به ظاهر
شریعت بسنده کردند تا آن جا که قاضى ابو یوسف، جهل به علم کلام را علم معرّفى کرد;
ب.

شمار اندکى اهل اندیشه بودند و براى تحکیم و توضیح و دفاع عقلانى از باورهاى دینى
در میدان عقل و منطق آستین بالا زدند.(2) هر کدام از این دو گروه، گرفتار افراط و
تفریط هایى شدند و هر از چند گاهى اشخاصى ظهور مى کردند که خواستار تعدیل مى شدند
و به پیدایش گروهى مى انجامید.

یگانه مکتب ثابت و حافظ دین و پویا، همان روش و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) بود که
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)معرّفى فرمود.

به هر حال، علّت عمده پیدایش فرقه ها و مذاهب، جدایى مسلمانان از اهل بیت و
مفسّران واقعى اسلامى بود.

مورد بحث مادر این نوشتار مذاهبى است که داراى اندیشه هاى کلامى و مشرب خاصّ فکرى
باشند(نه تمام فرقه ها و مذاهب دینى و فقهى مانند مالکى و شافعى و...);البتّه
شمارى از این مذاهب در حال حاضر پیروانى ندارند; امّا اندیشه هاى آن ها هنوز باقى
است یا نقش مهم تاریخى داشته اند.

قدریه:(3) یکى از کهن ترین فرقه هاى کلامى است که در جهان اسلام پدید آمد.

تاریخ دقیق ظهور آنان روشن نیست; ولى قدر مسّلم این است که در اواخر قرن نخست هجرى
مطرح بوده و فعّالیّت داشته اند.(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.

صحیح ترمذى، ج 5، ص 328، دارالفکر; مسند احمد، ج 3، ص 17 ـ 59; ج 5، ص 181،
دارالصادر بیروت; خصایص نسایى، ص 93، مکتبة نینوى.

2.

بحوث فى الملل و النحل، جعفر سبحانى، ج 3، ص 11، پنجم، نشر اسلامى 1423هـ ق.

3.

گروهى مى گویند: قدریّه کسانى بودند که تمام اشیا از جمله کارهاى انسان را ناشى و
مستند به قضا و تقدیر الهى مى دانستند که معادل جبریّه مى شوند; امّا گروهى مى گویند:
آن ها منکر قضا و قدر الهى درباره کارهاى اختیارى انسان ها بودند که معادل مفوضه
مى شوند یعنى به مستقل بودن انسان در کارهایش قائل بودند.(بحوث فى الملل و النحل،
جعفر سبحانى، ج 3، ص 124).

4.

در احادیثى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده، اسم قدرّیه آمده: القدریة
مجوس هذه الامة....( سنن ابى داوود، ج 4، ص 410، دارالفکر، بیروت).

معبد جهنى(درگذشت 80 ق)، حسن بصرى (درگذشت در 110 ق)، غیلان دمشقى(درگذشت 112 ق) و
جعد بن درهم (درگذشت 124 ق)از رهبران و مروّجان اندیشه قدرى اند.(1) محور بحث نزد
این فرقه، کارهاى اختیارى انسان (بویژه کارهاى نارواى او) است.

آنان گمان مى کردند که اعتقاد به قدر الهى با مختار و مکلّف بودن انسان سازگارى
ندارد.

در این صورت، مجازات خطاکاران عادلانه نیست و از طرف دیگر اگر تمام کارهاى انسان
به قضا و قدر الهى باشد، کارهاى نارواى انسان به خداوند نسبت داده مى شود و این با
پیراستگى خداوند از زشتى ها، «سبحان الله» منافات دارد;(2) پس براى دفاع از عدل
الهى و اختیار انسان، قضا و قدر الهى را در حدود کارهاى اختیارى انسان نفى کردند.

کوشش آنان در رد عقیده جبرگرایى ـ انسان مجبور قضا و قدر الهى است ـ درست بود;
امّا روش آن ها صحیح نبود; چون انسان را مستقل و خارج از مشیت خدایى مى دانستند و
این با اصل توحید در خالقیّت منافات دارد;(3)بدین سبب مکتب اهل بیت(علیهم السلام)
در صدد اصلاح و ارشاد آن ها بود; به طور مثال امام رضا(علیه السلام) فرمود:
«بیچاره قدرى ها خواستند عدالت خدا را درست کنند; ولى سلطنت (توحید)او را خراب
کردند».(4) قدریّه چون با بنى امیّه سازش نداشت، دوام نیاورد; ولى اندیشه آن ها را
معتزله ادامه داد.(5) از آن چه آورده شد، به خوبى به دست مى آید که این گروه، قضا
و قدر الهى را بر اساس عقل سلیم انسانى تفسیر و کردند.

حریّت انسان را محور معقول بودن تکالیف الهى مى دانستند تا بدین سبب آن ها از
نخستین مذاهبى هستند که به عقل اهمّیّت دادند و آموزه هاى دینى را عقل مدار مى
دیدند، نه عقل گریز و عقل ستیز.

این ها باورهاى عقل مآبانه خود را با آیات و احادیث مستند و مستحکم مى کردند،براى
مثال، معبد جهنى از ابن عبّاس حدیث شنیده، روز تحکیم را درک کرده و شخصى راستگو و
از تابعى هاى ثقه بود.

قدریّه، جنبش اصلاح طلبى و جبر ستیزى را تا سر حدّ مرگ ادامه داد.

بنى امیّه که در قالب تفسیر نادرست از قضا و قدر الهى، تمام اشتباهات خود را به
خدا نسبت مى دادند، معبد و غیلان و دیگر سران این اندیشه را به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.

الفرق بین الفرق، عبدالقاهر اسفراینى، ص 14، دارالآفاق الجدیده.

2.

تاریخ علم کلام، حلبى، ص 67، اساطیر، دوم; فرق و مذاهب کلامى، على ربانى
گلپایگانى، ص 247.

3.

همان.

4.

بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 5، ص 54، مؤسسة الوفاء، 1403 هـ ق.

5.

فرق و مذاهب کلامى، على ربانى گلپایگانى، ص 251.

صلیب کشیدند.(1) جبّریه «جَهمیّه»:نخستین فرقه اى است که میان مسلمانان، از اندیشه
هاى فلسفى یارى گرفت.(2) پیروان جهم بن صفوان (در گذشت 128 ق) شاگرد جعد بن درهم و
از معاصران واصل بن عطا مؤسّس مکتب معتزله هستند.

منشأ پیدایش فکر جبرگرایى، سرزمین شام و حکومت معاویه بود تا تمام جنایات و
مسؤولیّت کارهاى خلاف شرع خود و والیان ستم گر را به قضا و قدر الهى مستند و خود
را تبرئه کند.(3) آنها بر این باور بودند که انسان ها هیچ گونه و قدرتى ندارند و
هیچ کارى از کسى جز خدا سر نمى زند; نسبت کارها به انسان ها مجازى است; حقیقت
ایمان را همان معرفت خالى مى دانستند، و بسیارى از صفات را مانند عالم، حى، مرید
و..

به خداوند نسبت نمى دادند.

آنان به خیال تنزیه و رهایى از تشبیه خداوند با استفاده از این قانون عقلى که
حرکات و اشیاى نامتناهى، از نظر آغاز و انجام ممکن نیست، بلکه هر چیزى اوّل و آخر
دارد و با استفاده از آیاتى که جاویدان ماندن در بهشت و دوزخ را به خواست خداوند
واگذاشته است،(4) به این نتیجه رسیده اند که بهشت و جهنّم، ابدى و دائم نیست.

از عقاید دیگر آنان که با مذهب معتزله و امامیّه نیز موافقت دارد مى توان نفى رؤیت
بصرى خداوند، عینیّت صفات ذاتى خداوند با ذات او، حادث بودن قرآن و عقلى بودن وجوب
معرفت خداوند را نام برد.(5) این که ایمان، صرفاً معرفت باشد با صریح آیات قرآن
منافات دارد،(6) و این که اطلاق صفاتى مانند عالم بودن یا زنده بودن و یا...

سبب تشبیه خدا به مخلوقات شود نیز پذیرفته نیست; چون سرانجام به تعطیلى شناخت
اوصاف خدا مى انجامد; به همین سبب امام جواد(علیه السلام)در پاسخ این پرسش که آیا جایز
است خدا را شىء بنامیم، فرمود: آرى با رعایت نفى تشبیه و نفى ابطال (تعطیل)، یعنى
اصل صفت درباره خداوند صادق است; امّا از تشبیه و هم سان نگرى باید پرهیز شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.

بحوث فى الملل و النحل،جعفر سبحانى، ج 3، ص 115.

2.

تاریخ الفرق الاسلامیه، محمد خلیل الزین، ص 68، بیروت مؤسّسة الاعلى.

3.

همان.

4.

هود، 107 و 108:(خالدین فیها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربک; تا زمین و
آسمان برقرار است، آنها در بهشت ]و یا جهّنم [هستند، مگر این که خدا بخواهد; پس
جاودانگى قطعى و حتمى نیست که مشروط به مشیّت خدا شده.

است; چون آیات پاسخ روشن فراوانى مى گویند: بهشت و جهنّم جاویدان هستند که مفسّر و
روشن کننده آیه مورد بحث است.

5.

فرق و مذاهب کلامى، ربانى گلپایگانى، ص 296.

6.

به طور نمونه، نمل، 14: «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم; و آن آیات را انکار
کردند در حالى که در دل یقین داشتند»; این جا معرفت هست; اما ایمان نیست.

از بررسى مختصر آراى این گروه، به این نتیجه مى رسیم که آن ها آغازگر برگشت
ارتجاعى به باورهاى عصر جاهلى بودند; مانند جبر، تجسیم خداوند و...

.(1) مشرکان و اهل کتاب مهم ترین سوغات شان مجبور بودن مطلق انسان بود.

خوارج: خوارج در آغاز، مکتب و مشرب فکرى و داراى اندیشه هاى خاصّى نبود; بلکه
متولّد نادانى شمارى از سران کوفه و شیطنت بنى امیّه بود و صرفاً حرکتى سیاسى و
ناشى از روى تعصّب به شمار مى رفت و بسیار زود به فرقه هاى متعدّدى تقسیم شد.(2)
بر همین اساس، آموزه ها و باورهاى خاصّ کلامى نداشتند; هر چند ظاهر رفتارشان
جمودگرایى و مخالفت با عقل و اندیشه بود.

رفتار و گفتار این گروه در پیدایش مذاهب و اندیشه هاى کلامى تأثیر ژرفى داشت.

آنان به ظاهر آیه شریفه«ان الحکم الاّ لله»;(3) جمود ورزیدند و به این نتیجه
رسیدند که واگذارى، سرنوشت جنگ در صفین، حَکَم قرار دادن غیر خدا بود; پس همه
مرتکب گناه شده ایم و ارتکاب گناه هم منافى ایمان است; بنابراین همه حتّى امیر
المؤمنان(علیه السلام) کافر شده ایم و باید توبه کنیم .

از همین جا بود که مباحث داغ ایمان، چیستى و حدّ و مرز آن مطرح شد.

معتزله: معتزله عقل گراترین مشرب میان مذاهب کلام اسلامى است.

آنان بیش از اندازه به عقل و داده هاى عقل اهمّیّت داده اند; حتّى در مواردى که
عقل به آن ها راهى ندارد.

تسلّط سیاسى و اجتماعى اندیشه اشعرى و اهل حدیث، مانع حفظ و طرح آثار علمى معتزله
شد و کار به جاى رسید که امروزه، راه شناخت و آشنایى با معتزله فقط با کتاب هایى
ممکن است که به وسیله نویسنده گان اشعرى مسلّم است; مانند مقالات الاسلامیین،
اشعرى; الفرق بین الفرق، بغدادى و الملل و النحل شهرستانى.

طبیعى و روشن است که انعکاس اندیشه و آراى معتزله آن طورى که بوده، در این کتاب ها
نیامده است; چون در مقام نزاع با معتزله اند.(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.

بحوث فى الملل و النحل، جعفر سبحانى، ج 3، ص 139.

2.

تاریخ الفرق الاسلامیه، محمد خلیل الزین، ص 98.

آن چه آشکار است، این حقیقت است که انگیزه تمرّد خوارج، دنیایى بود و به همین سبب
با قریش حسادت مى کردند که چرا متولّى منصب امامت و خلافت باشند.

3.

انعام، 57.

4.

بحوث فى الملل و النحل،جعفر سبحانى، ج 3، ص 166«مثلاً در کتاب هاى اشاعره به
معتزله نسبت داده شده که عذاب قبر را منکرند; در حالى که قاضى عبدالجبار در شرح
اصول خمسه، صفحه 732 مى گوید: ما به عذاب قبر معتقدیم و منکر آن نیستیم.

امروزه خاورشناسان به میراث علمى و عقلى مکتب معتزله روى آورده اند که این امر سبب
شده جهان اهل سنّت و پیشاپیش آن ها دانشمندان مصرى، به تدریس، نشر و تقدیر اندیشه
معتزله بپردازند.

برخى از عقاید معتزله: خوارج، مسلمان گنهکار را کافر و مشرک، حسن بصرى او را
منافق، و اکثریّت امّت اسلامى، او را مؤمن فاسق مى دانند.

واصل بن عطا (80 ـ 131) شاگرد بصرى با این استدلال، رأى جدیدى داد: ایمان، اسم مدح
و عبارت از صفات پسندیده، و فسق اسم ذم و عبارت از صفات و اعمال بد است; پس فاسق،
مؤمن نیست و چون به توحید اقرار دارد، کافر هم نیست.

استادش او را سرزنش کرد و گفت: «اعتزل عنّا; از ما کناره بگیر»; بدین سبب به آن ها
معتزله گویند.(1) معتزله در بحث هاى کلامى و تفسیرى از تفکّر عقلانى استفاده مى
کردند و هر جا نتایج استدلال آن ها با ظواهر دینى مخالفت داشت، به داده هاى عقلى
اهمّیّت داده، ظواهر را توجیه و تأویل مى کردند تا میان عقل و دین هماهنگى برقرار
شود.

فیلسوفان اسلامى نیز اغلب از راه عقل وارد مى شوند و تفکّر برهانى دارند; امّا
معتزله غالباً تفکر جدلى داشتند.

از جمله عوامل مؤثّر در گرایش آنان به عقل، درگیرى و جدال کلامى آنان با دانشمندان
اهل کتاب و بت پرستان بود; چون استناد به نقل در مقابل آن ها کفایت نمى کرد.(2)
ابو هذیل علاف (235)، ابراهیم بن نظام (231)، ابو على جبایى (303)، ابو هاشم جبایى
(321)، قاضى عبدالجبار (415) و ابوالحسن بصرى (436) از چهره هاى معروف معتزله بصره
هستند.

بشر بن معتمر (210) مؤسس معتزله بغداد، و ابوالقاسم بلخى کعبى از چهره هاى معروف
آن است.

این دو مدرسه کلامى در اصول کلّى و روش فکرى توافق دارند و دیدگاه معتزله بغداد
اعلب به اصول اعتقادى امامیّه نزدیک است.(3) مذهب معتزله بر پنج اصل استوار
است:(4) نخستین اصل توحید (ذاتى، صفاتى، افعالى، و عبادى) است که تأکید معتزله روى
توحید صفاتى است (صفات خدا عین ذات اویند) که در مقابل، صفاتیّه (صفات خدا زاید و غیر
ذات خدا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.

عدّه اى تاریخ پیدایش معتزله را عصر خلافت على(علیه السلام) مى دانند آن جا که
عدّه اى از بیعت و همراهى با على(علیه السلام) سر باز زدند و گفتند: ما در منازل
خود کناره گیرى مى کنیم.( همان، ص 130، به نقل از فرق و طبقات معتزله، ص 6).

2.

ضحى الاسلام، احمد امین، ج 3، ص 15.

3.

شیخ مفید نمونه هایى از آن را در اوایل المقالات خود یادآور شده، و در رساله
المقنعه پاره اى از نظریّات معتزله را که با روایات اهل بیت هماهنگ است جمع کرده
است، فرق و مذاهب کلامى،على ربانى گلپایگانى، ص 257.

4.

به همین دلیل قاضى عبدالجبار کتاب مهم معتزلى را شرح اصول خمسه نام نهاده است.

است) و اشاعره قرار دارند، الهام بخش امامیّه و معتزله، احادیث نورانى اهل
بیت(علیهم السلام) است.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «من صفة القدیم اله واحد احد صمد احدى المعنى و لیس
بمعان کثیرة».(1) اصل دوم عدل است ; یعنى عدل، معنایى است که عقل آن را دریافته و
بر پایه آن، افعال خدا را به عدل وصف مى کند بدین معنا که حُسن و قبح اشیا را عقل
انسان به طور مستقل درک مى کند و خدا همواره کار حسن انجام مى دهد و از کار قبیح
مى پرهیزد.

در مقابل، اشاعره مى گویند: عقل ما به طور مستقل حسن و قبحى نمى شناسد; بلکه هر آن
چه خسرو کند، شیرین است.

نتیجه این گفتار این مى شود که اگر خداوند انسان بى گناه و با تقوا را به جهنّم
ببرد، ممکن است و کار قبیحى نیست; بلکه چون خداوند انجام داده، حسن است.

این اصل به تنهایى در اثبات عقلى بودن مذهب اعتزال کافى است و نقطه عطف جدایى
اندیشه آن ها از اندیشه هاى جامد و سطحى نگر مذاهب هم زمان خود است.

مبناى این اصل، پذیرش حُسن و قبح عقلى است و این قاعده به درخت تنومندى مى ماند که
عقاید بسیارى برگ و شاخه آن مى شوند.

«اهل حدیث و حنبلى ها که به فکر این قاعده اند، از افکار، معارف و حقایق فراوانى
سر درآورده اند».(2) اثبات عدل الهى در گرو سه مقدّمه اى است که همه عقلى و از ذهن
و اندیشه متعالى برخاسته اند.

1.

خِرَد درباره برخى از کارها به خوبى و بدى حکم مى کند صرف نظر از فاعل آن (چه
خداوند چه غیر او); 2.

خداوند از حُسن و قبح کارها خبر دارد و مى داند که نیکى در مقابل نیکى، خوب، و بدى
در برابر نیکى، بد است; 3.

کار زشت از خداوند سر نمى زند، چون عالم به زشتى و از انجام آن نیاز مى باشد.(3)
مسائل ذیل بر اصل پذیرش عدالت استوارند: أ.

انسان، کننده کارهاى خود است; پس مسؤول است، نه مجبور; ب.

خداوند به بندگانش تکلیف فراتر از توانشان نمى دهد; ج.

خداوند، معاصى و پلیدى ها را از بندگان نخواسته; د.

خداوند بر بندگانش لطف مى کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.

توحید، صدوق، ص 144، انتشارات اسلامى، قم.

2.

همان، بحوث فى الملل و النحل،جعفر سبحانى، ج 3، ص 169.

3.

همان، ج 3، ص 340.

اصل سوم، وعد و وعید است; یعنى از آن جا که لطف، کار حَسن و خوب است، انجام لطف بر
خداوند واجب است و یکى از مصادیق لطف، وفا به وعده ها و وعیدهااست; بدین سبب به آن
ها «وعیدیّه» نیز مى گویند در مقابل مرجئه که عفو الهى را شامل همه مى دانند.(1)
مکتب اهل بیت(علیهم السلام) وفا به وعده ها را مى پذیرند; امّا وفا به وعید
(تهدیدها و عذاب کردن گنهکاران) را لازم نمى دانند; چون خداوند اختیار دارد حقّ
خود را ببخشد و هیچ کار قبیحى لازم نمى آید; امّا اشاعره هیچ کدام را لازم نمى
دانند.

اصل چهارم، منزلى میان دو منزل است;(2) یعنى مسلمان گنهکار، نه کافر و نه مؤمن
است.

این عقیده از ابتکارهاى معتزله است.

مکتب اهل بیت(علیهم السلام) چنین شخصى را مؤمن فاسق مى داند و بقیّه مذاهب اسلامى
نیز با الهام و مشاهده استدلال کامل امامان(علیهم السلام) همین عقیده را برگزیده
اند.

در اصل پنجم، خوارج امر به معروف و نهى از منکر را تا سر حّد قتل بر همه واجب عینى
مى دانستند; امّا در مقابل عدّه اى امر به معروف و نهى از منکر را فقط در محدوده
قلب و زبان واجب مى دانستند; بدین سبب در ماجراى صفّین على(علیه السلام) را تنها
گذاشتند بیش تر اهل حدیث و حنابله همین نظر را دارند.

معتزله شبیه امامّیه ضمن بها دادن به این دو اصل مراحل شدید آن (قتل) را وظیفه
رهبر اسلامى مى دانستند.(3) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.

مذاهب الاسلامیین، عبدالرحمان بدوى، ص 55 ـ 73; تاریخ علم کلام در ایران و جهان،
على اصغر حلبى، ص 75 ـ 86.

2.

شیخ مفید یگانه معرف و مشخصه مکتب اعتزال را همین اصل مى داند مصنفات، شیخ مفید، ج
4، ص 38; المؤتمر العالمى ایران، اوّل، 1413هـق.

3.

فرق و مذاهب کلامى، على ربانى گلپایگانى، ص 236.



------------------------------------------------------------------

به نقل از سایت جامعة المصطفی

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک