معتزله


+ دیدگاههای مختلف معتزله بصره و معتزله بغداد

نویسنده :جعفری، یعقوب

مجله کلام اسلامی » بهار 1374 - شماره 13 (از 39 تا 46)

پیدایش گروه معتزله در قرون اوّلیه اسلام وعقل گرایى افراطى آنان، حادثه مهمى در تاریخ اندیشه هاى اسلامى به شمار مى‏رود. این گروه در ابعاد مختلف فرهنگى،اعتقادى وحتى سیاسى نقش به سزایى در تاریخ اسلام داشته‏اند.هرچند که گروه معتزله در میان خود به فرقه‏هاى گوناگونى منشعب شدند وهرکدام از متفکران بزرگ آنها براى خود مکتب خاصى بنیاد نهاد، امّا همگى به اصول پنجگانه (1) خود وفادار ماندند. آن چه هم اکنون در صدد بیان آن هستیم این است که دانشمندان وبزرگان معتزله در عین حال که میان خود اختلافات فکرى فراوانى داشتند امّا همه آنها پیروان یکى از دو مکتب یا به اصطلاح دو مدرسه (2) بودند:

الف:مدرسه بصره؛

ب: مدرسه بغداد.

البته مى‏دانیم که خاستگاه اعتزال بصره بود وبنیانگذاران مکتب اعتزال (واصل بن عطا وعمرو بن عبید) در بصره زندگى مى‏کردند. پس از آنها، متفکرانى چون ابراهیم نظّام وجاحظ که در تقویت مبانى اعتزال کوشیدند نیز در بصره بودند ولى بعدها بعضى از بزرگان وسران آنها در بغداد رحل اقامت انداختند وبه طورى که خواهیم دید مکتب یا مدرسه بغداد را به وجود آوردند.

موءسس مدرسه بغداد «بشر بن معتمر» بود وتا زمان او اصطلاح دو مدرسه در میان نبود؛ولى او با مخالفت با اسلاف خود در مسائل مهم واصولى، مکتب جدیدى بنا نهاد که در عین وفادارى به اصول پنجگانه اعتزال

1 اصول پنجگانه معتزلیان عبارت است از:1 توحید؛ 2 عدل؛ 3 منزلة بین المنزلتین؛4 وعد ووعید؛ 5 امر به معروف ونهى ازمنکر.

2 تعبیر «مدرسه بصره» و«مدرسه بغداد» تنها یک اصطلاح است وبه خاستگاه این دو خط فکرى مربوط مى‏شود. وگرنه پیروان مدرسه بصره نیز بعدها به بغداد آمدند وهر دو مدرسه در بغداد ودر کنار یکدیگر بودند.

کلام اسلامی » شماره 13 (صفحه 40)

 

 

ومبانى اساسى آن، حرف هاى جدیدى را ارائه داد که او وپیروانش را از دیگران متمایز مى‏کرد. از همین زمان بود که معتزله دو گروه شدند: معتزلیان بصره که نماینده اعتزال سنتى ووفادار به اسلاف؛ ومعتزلیان بغداد که نماینده خطّفکرى جدید وتجدید نظر در برخى از مسائل کلامى، بودند.

معتزله بغداد در مقام مخالفت با پیشینیان خود، از لحاظ فکرى داراى ویژگى هایى بودند که ما اکنون مهمترین آنها را مطرح مى‏کنیم وسپس به بعضى از اختلافات غیر مهم نیز اشاره خواهیم کرد.

مهمترین ویژگى هاى مدرسه بغداد عبارت است از:

1 تفضیل امیر موءمنان على علیه السّلام بر دیگران:

از دیر باز یکى از مسائل مهم واساسى در باب امامت این بود که پس از رسول خدا، افضل مردم در میان صحابه چه کسى بوده است ؟

شیعه معتقد بود که امیر موءمنان على علیه السّلام از همه افضل وبرتر است ولى مخالفان آنها، ابوبکر را افضل مردم وپس از او عمر وپس از او عثمان وسپس على را افضل مى‏دانستند وهر دو گروه عقیده خود را در باره این که امام وخلیفه پس از رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم‏کیست به این مسأله مبتنى کرده بودند. در این میان، معتزلیان تا زمان پیدایش مدرسه بغداد به افضل بودن ابوبکر معتقد بودند ولى معتزله بغداد در این مسأله با اسلاف خود مخالفت کرده، على را افضل از ابوبکر دانستند.(1)

ابن ابى الحدید که خود از پیروان مدرسه بغداد است در این زمینه مى‏گوید:

معتزلهءبغداد، على را افضل واولى به امامت مى‏دانند. ابو القاسم بلخى (یکى از سرانِ مدرسه بغداد) وشاگردان او گفته‏اند: اگر على بن ابى طالب بلافاصله پس از وفات پیامبر قیام مى‏کرد، ما او را حق ومخالفانش را باطل مى‏دانستیم همان گونه که چون خود را (پس از قتل عثمان) آشکار کرد، ما به حقانیّت او وهلاکت وبطلان مخالفانش حکم کردیم امّا چون پس از وفات پیامبر در مقابل خلفا قیام نکرد، ما آنها را امام دانستیم ودر اخبار صحیحه آمده است که:قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: «علیّ مع الحقّ‏والحقّ مع علیّ یدور حیثما دار»، على با حق وحق با على است وهر کجا که او میل کند حق در آنجاست.(2)

وهمو مى‏گوید:بشر بن معتمر(بنیانگذار مدرسه بغداد) از قدماى شیوخ ما به تفضیل على بن ابى طالب

 

 

1 هرچند که براى توجیه خلافت ابوبکر، تقدیم مفضول بر فاضل را جایز شمردند.

2 ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه:2/296.

قائل بود ومى‏گفت: او شجاع ترین وسخى ترین مردم بود. واین عقیده از بشر بن معتمر به همه بغدادیون وبعضى از بصریون سرایت کرد.(1)

ودر جاى دیگر مى‏گوید:قول به تفضیل على بن ابى طالب، قول عام وشایع میان بغدادیون از اصحاب ماست ولى ابوجعفر اسکافى در این قول شدیدتر وبا اخلاص تر است.(2)

در تأیید گفته ابن ابى الحدید خاطر نشان مى‏کنیم که ابوجعفر اسکافى کتاب مستقلى در باره افضلیت حضرت على علیه السّلام نوشته که تحت عنوان «المعیار والموازنة» چاپ شده است. وى در این کتاب با استدلال هاى زیاد اثبات مى‏کند که علت افضل دانستن دیگران از على علیه السّلام حقد وکینه وحسد نسبت به آن بزرگوار است.(3)

ظاهراً کتاب المعیار والموازنة غیر از کتابى است که مسعودى به ابوجعفر اسکافى نسبت داده وگفته که او کتابى در نقض عثمانیه جاحظ نوشت ودر آن به تفضیل على وقول به امامت مفضول پرداخت(4)؛ زیرا بررسى کتاب المعیار والموازنة نشان مى‏دهد که این کتاب در نقض کسى نوشته نشده بلکه کتاب مستقلى مى‏باشد.

همچنین ابن ابى الحدید در مقام بیان محبت وارادت معتزله بغداد نسبت به امیر موءمنان علیه السّلام نقل مى‏کند که بغدادیون وقتى نام على را ذکر مى‏کردند «صلى الله علیه» نمى‏گفتند ولى «صلوات الله علیه» مى‏گفتند؛ اوّلى را مخصوص پیامبر ودوّمى را مشترک میان آن دو مى‏دانستند وجز پیامبر وعلى بر هیچ کس صلوات نمى‏فرستادند.(5)

ونیز مى‏نویسد:معتزله بغداد مانند: ابو القاسم بلخى، ابوالحسین خیاط، بشر بن معتمر وجعفر بن مبشر، على را افضل مردم پس از پیامبر مى‏دانند ومن (ابن ابى الحدید) در این باره چنین سروده ام:

وخیر خلق الله بعد المصطفى

أعظمهم یوم الفخار شرفا

 

السید المعظم الوصی

بعل البتول المرتضى علی (6)

واین چنین بود که معتزله بغداد نسبت به امام على علیه السّلام محبت وارادت داشتند واین در حالى است که معتزله بصره نه تنها على علیه السّلام را افضل نمى‏دانستند بلکه از او عیبجویى هم مى‏کردند.

بغدادى گفته است:واصل بن عطا (از سران معتزله بصره) در بارهءعلى واصحاب جمل معتقد بود که یکى از دو طرف فاسق است ولى بعینه مشخص نیست ومى‏گفت:اگر پیش من على وطلحه ویا على وزبیر ویا مردى از اصحاب على ومردى از اصحاب جمل به چیزى شهادت بدهند، شهادت آنها را رد مى‏کنم؛ چون مى‏دانم که یکى از دو شاهد فاسق است.(1)

همچنین ابراهیم نظّام یکى دیگر از سران معتزله بصره انتقادهایى نسبت به امیر موءمنان کرده که مرحوم شیخ مفید آنهارا با پاسخ هاى متقن آورده است.(2)قابل ذکر است که در میان پیروان مدرسه بصره به خصوص متأخران آنها نیز کسانى بودند که مانند معتزله بغداد به تفضیل على علیه السّلام معتقد بودند مانند ابو على جبّائى که در اواخر عمر به این موضوع معتقد شد ومانند ابو عبید الله بصرى وقاضى عبد الجبار معتزلى که به تفضیل على علیه السّلام عقیده داشتند.(3)

2 میل به تشیّع

ویژگى دیگر معتزله بغداد این است که آنها تمایل خاصى به شیعه داشتند واین شاید ناشى از مسأله قبلى باشد وتفضیل على علیه السّلام بر دیگران مى‏تواند وجه مشترکى میان آنان وشیعه باشد.

میل معتزله بغداد به تشیّع به حدّى بود که بشر بن معتمر بنیان گذار مدرسه بغداد را به جرم تشیّع زندانى کردند. بدون شک بشر بن معتمر شیعه نبود ولى از شیعیان به خصوص از قیام علویان در مقابل هارون الرشید دفاع مى‏کرد.(4)

گاهى از پیروان مدرسه بغداد به «متشیعة المعتزلة» نام برده مى‏شد تا از معتزله بصره متمایز شوند.مثلاً خیّاط در کتاب خود، ابوجعفر اسکافى را از «متشیعه معتزله» مى‏شمارد.(5)

شاید بتوان گفت که میل به تشیّع در میان معتزلهءبغداد از یک تأثیر اقلیمى برخوردار بود؛ زیرا بشر بن معتمر موءسس مدرسه بغداد در کوفه که مهد تشیّع بود به دنیا آمد وبزرگ شد وسپس به بغداد رفت ومى‏دانیم که میان بصره وکوفه رقابت ها ودرگیرى هاى فکرى عمیقى وجود داشت که حتى در ادبیات وعلم نحو نیز تأثیر گذاشته بود. حوزه هاى ادبى کوفه وبصره هرکدام رجال قدرتمند وفحول علم وادب داشتند. از ادباى مکتب بصره مى‏توان از

خلیل بن احمد وسیبویه واخفش نام برد واز ادباى مکتب کوفه مى‏توان از کسائى وفرّا یاد کرد. اختلاف میان این دو حوزه ادبى، جوهرى بود(1) واین اختلاف به مسائل فکرى وعقیدتى نیز کشیده شد وبشر بن معتمر که از یک اصل کوفى بود با اسلاف خود که در بصره بودند مخالفت کرد ومدرسه‏اى را در اعتزال بنیاد نهاد که به اصول ومبانى شیعه نزدیک بود.

البته پیش از بشر بن معتمر، کوفه به تشیّع معروف بودوبصره به عثمانیه شهرت داشت.بنابراین، مى‏توان میل به تشیّع را که یکى از ویژگى هاى مدرسه بغداد است ناشى از همین مسأله دانست.در مقابل مدرسه بغداد، معتزله مدرسه بصره با شیعه خصومت داشتند. عقیده نارواى واصل بن عطا ونظّام را در مورد امام على علیه السّلام پیش از این نقل کردیم. همچنین جاحظ که یکى از سران مدرسه بصره است با شیعه دشمنى خاصى داشت.او کتاب عثمانیه را نوشت وشیعه را محکوم کرد. جاحظ خوارج را بهتر از شیعه مى‏دانست(2) وحتى شیعه را مخالف اسلام قلمداد مى‏کرد.(3)

خصومت معتزله بصره با شیعه به حدّى بود که آنها حتى با زیدیه از شیعه که اصول خود را از معتزله گرفته بودند واز لحاظ اعتقاد با آنها هماهنگى هایى داشتند، مخالفت مى‏کردند.مثلاً زیدیه با منصور عباسى در ستیز بودند وهمو بود که نفس زکیّه وبرادرش را کشت واین در حالى بود که ائمّه معتزله بصره (واصل بن عطا وعمرو بن عبید) با منصور میانه خوبى داشتند وحتى پیش از آن،معتزله بصره یزید بن ولید اموى را یارى کردند تا او بر مخالفانش پیروز شد وخلافت را به دست گرفت(4) در حالى که شیعه هیچ گاه با بنى امیه کنار نیامد.

امّا به طورى که گفتیم معتزله بغداد تمایل خاصى به شیعه داشتند (5) ونسبت به امیر موءمنان على علیه السّلام اظهار ارادت ومحبت فراوانى کردند ودر فضایل او کتابها نوشتند تا جایى که ابن ابى الحدید از معتزله بغداد بود، قصاید بلند هفتگانه‏اى در مدح امیر موءمنان علیه السّلام سرود وکتاب شرح نهج البلاغه رانوشت وآن را به ابن العلقمى وزیر شیعى مذهب مستعصم هدیه کرد.

3 محنة القرآن:

به طورى که مى‏دانیم همه معتزله قائل به حدوث وخلق قرآن بودند وقول به قدیم بودن قرآن را که عقیدهءاهل سنّت واهل حدیث بود، به شدت رد مى‏کردند؛ ولى معتزله بصره، قائلان به قدم قرآن راتکفیر نمى‏کردند امّا معتزله بغداد آنها را کافر دانسته، معتقد بودند که قول به قِدَم قرآن منجر به تعددقدما ودر نتیجه شرک مى‏شود.

قاضى عبد الجبار که خود از معتزله بصره است مى‏گوید:مشایخ ما قرآن را مخلوق مى‏دانند امّا در کلام جعفرَیْن(1) چیزى است که اقتضا مى‏کند تکفیر کسانى را که به خلق قرآن معتقد نشوند ولى از نظر ما تکفیر نمى‏شوند.(2)

معتزله بغداد معتقد به کفر قائلان به قِدم قرآن بودند واین عقیده منجر به پیدایش داستان غم انگیز «محنة القرآن» شد.

محنت به معناى آزمایش است ومحنة القرآن عبارت بود از آزمایش مردم که آیا به خلق وحدوث قرآن قائل هستند یا به قدیم بودن آن؟

معتزله بغداد به دربار مأمون الرشید نزدیک شدند واو را با خود هم عقیده کردند ومأمون در سال 218ه.ق فرمانى صادر کرد که باید تمام قضات وشهود ومحدثان ومقامات دولتى مورد آزمایش قرار گیرند، هرکس معتقد به خلق قرآن شد در کار خود ابقا شود وگرنه از کار برکنار گردد.(3)متصدى محنة القرآن دو تن از معتزله بغداد به نام هاى ثمامة بن اشرس واحمد بن ابى داود بودند.

همچنین در زمان الواثق یکى دیگر از خلفاى عباسى این کار دنبال شد وافرادى از جمله على بن جعد در محنة القرآن کشته شدند.(4) ونیز افرادى از محدثان از جمله احمد بن حنبل (امام حنابله) به زندان افتادند.

یعقوبى در این باره داستان عجیبى به این شرح نقل مى‏کند:پادشاه روم به واثق خلیفه عباسى نامه نوشت وبه او خبر داد که اسیران بسیارى از مسلمانان را در اختیار دارد، اگر خلیفه در مقابل آنها فدیه بدهد(آنان را بخرد) او حاضر است که اسیران مسلمان را آزاد کند. واثق این پیشنهاد را پذیرفت ونمایندگانى به مرز فرستاد. نمایندگان خلیفه در هنگام تحویل هر یک از

اسیران، عقیده آنان را در باره مخلوق بودن قرآن مى‏پرسیدند وتنها کسانى را که به این سوءال جواب مثبت مى‏دادند پذیرفته، لباس وپول در اختیار آنان قرار مى‏دادند.(1)

 

به هرحال، یکى دیگراز خصوصیات وویژگى هاى پیروان مدرسه بغداد همان تکفیر قائلان به قدم قرآن بود که موجب دردسرهاومزاحمت ها ودرگیرى هاى بسیارى شد وهمین امر موجب گردید که معتزله میان مردم مورد نفرت قرار گیرد.

چند مسأله مورد اختلاف:

البته مسائل عمده‏اى که مورد اختلاف دو مدرسه بصره وبغداد بود همانها بودند که آوردیم ولى علاوه بر آن در مسائل دیگرى نیز اختلاف نظر داشتند که چندان اهمیت ندارد. درعین حال ما به برخى از آن مسائل اشاره مى‏کنیم:

1 پیروان مدرسه بصره لطف را بر خداوند واجب مى‏دانند ولى پیروان مدرسه بغداد معتقدند که لطف بر خداوند واجب نیست.(2)

2 بغدادى ها مى‏گفتند: دادن ثواب در مقابل فعل طاعت بر خداوند واجب نیست چون طاعت شکر نعمت است ولذا موجب ثواب نیست امّا بصرى ها این عقیده را نداشتند ومى‏گفتند دادن ثواب بر طاعت، بر حکیم تعالى واجب است؛ چون او ما را به کارهاى با مشقت تکلیف کرده وباید عوض داشته باشد.(3)

3 بغدادى ها مى‏گفتند: خداوند مدرک نیست زیرا لازم مى‏آید که او مدرک لذّات وآلام بوده باشد، ولى بصرى ها مى‏گفتند: خداوند مدرک است ودرک ألَم ولذّت از جانب خداوند مانند درک ما نیست؛ زیرا شهوت ونفار بر او محال است.(4)

4 بغدادى ها مى‏گفتند: اراده باید مقدّم بر فعل باشد؛ ولى بصرى ها مى‏گفتند: اراده مى‏تواند مقدّم ویا مقارن فعل باشد ومجبره آن را مقارن مى‏دانستند.(5)

5 بغدادى ها، طریق وجوب امامت راعقل مى‏دانستند؛ ولى بصرى ها آن را شرع مى‏انگاشتند.(6)

6 بغدادى ها مى‏گفتند: ابوطالب پدر

7 بغدادى ها معتقدند که نمى‏توان در مورد بندگان وصف خالق را به کار برد هرچند کارهایى انجام مى‏دهند؛ ولى بصرى ها گفته‏اند اطلاق خالق بر بندگان جایز است.(2)

8 بغدادى ها معتقدند که شناخت خدا کسبى است؛ ولى بصرى ها آن را ضرورى مى‏دانند.(3)

این بود نمونه هایى از اختلافات معتزله در مدرسه بغداد وبصره. البته با مراجعه به کتب کلامى مى‏توان اختلافات بسیارى به دست آورد؛ ما فقط نمونه هایى را ذکر کردیم.

 

سران مدرسه بصره:

از بزرگان ومشایخ معتزله که پیرو مدرسه بصره بودند، مى‏توان افراد زیر را نام برد:

واصل بن عطا، عمرو بن عبید، ابراهیم بن یسار معروف به نظّام، ابو الهذیل علاّف، معمر بن عباد السلمى، هشام الفوطى، عمرو بن بحر معروف به جاحظ، ابوعلى جبّائى، ابوهاشم جبّائى، ابو عبد الله بصرى وقاضى عبد الجبّار.

سران مدرسه بغداد:

از متفکران ومشاهیر معتزله که پیرو مدرسه بغداد بودند، مى‏توان از افراد زیر یاد کرد:

بشیر بن معتمر، ثمامة بن الاشرس، جعفر بن مبشر، جعفر بن حرب، احمد بن ابى داود، ابو جعفر اسکافى، ابو الحسین خیاط وابوالقاسم بلخى.

بامراجعه به شرح حال این افراد وآرا ونظریات آنان که در کتب ملل ونحل آمده، مى‏توان تفصیل نظریات پیروان دو مدرسه را به دست آورد.

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳٩۱
comment نظرات () لینک