معتزله


+ رهایی اعتزال از قیف اشعریت

1- استاد مطهری‌ می‌گویند: «پیروزی‌ مکتب‌ اشعری‌ برای‌ جهان‌ اسلام‌، گران‌ تمام‌ شد. این‌ پیروزیِ جمود و تقشّر بر حریت‌ فکر بوده‌ است‌.» ایشان‌ دلیل‌ شکست‌ تفکر اعتزالی‌ را چنین‌ تبیین‌ می‌کنند:

عامه‌ مردم‌ که‌ اهل‌ تعقل‌ و تفکر و تجزیه‌ و تحلیل‌ نیستند، همواره‌ تدین‌ را مساوی‌ با تعبد و تسلیم‌ فکری‌ به‌ ظواهر آیات‌ و احادیث‌ و مخصوصاً احادیث‌ می‌دانند و هر تفکر و اجتهادی‌ را نوعی‌ طغیان‌ و عصیان‌ علیه‌ دین‌ تلقی‌ می‌نمایند. خصوصاً اگر سیاست‌ وقت‌ بنا به‌ مصالح‌ خویش‌ از آن‌ حمایت‌ کند و به‌ ویژه‌ اگر برخی‌ از علمای‌ دین‌ و مذهب‌ این‌ طرز را تبلیغ‌ نمایند و خود واقعاً به‌ ظاهرگرایی‌ خویش‌ مؤمن‌ و معتقد باشند و عملاً تعصب‌ و تصلب‌ بورزند».

2- ظهور علم‌ کلام‌ در تاریخ‌ اسلام‌ مترادف‌ با ظهور مکتب‌ اعتزال‌ است‌. یک‌ قرن‌ و اندی‌ پس‌ از ظهور اسلام‌، معتزله‌ در صحنه‌ اندیشه‌ دینی‌ ظاهر شدند، اما بیش‌ از دو قرن‌ نپاییدند و صحنه‌ را ظاهراً برای‌ همیشه‌ تسلیم‌ رقیبان‌ خشک‌مغزی‌ به‌ نام‌ اشاعره‌ نمودند. استاد مطهری‌، راست‌ می‌گوید وقتی‌ از سلطه‌ی‌ اشعریت‌ در عالم‌ اسلامی‌ به‌ عنوان‌ پیروزی‌ قاطع‌ قشریت‌، یاد می‌کند.

3- ابوبکر صیرفی‌ (فقیه‌ شافعی‌) نقل‌ می‌کند که‌: «معتزله‌ سرهای‌ خود را بلند کردند، تا اینکه‌ باری‌ تعالی‌، ابوالحسن‌ اشعری‌ را ظاهر ساخت‌ و آنها را در قیفهای‌ کنجد جای‌ داد!» اشعری‌ در سال‌ 260 هجری‌ قمری‌ زاده‌ شد و از 60 سال‌ زندگی‌، چهل‌ سال‌ را در مناظره‌ و محاجّه‌ به‌ سر آورد. می‌گویند پر حرارت‌ بود و پاسخهای‌ دندان‌ شکن‌ می‌داد. با این‌ حال‌ در جریان‌ مناظره‌ با ابن‌ سهلویه‌ معتزلی‌، مغلوب‌ شد، در نتیجه‌، از غصّه‌ تب‌ کرد و مرد! به‌ همین‌ خاطر، ابن‌ سهلویه‌ از آن‌ پس‌ به‌ «قاتل‌ الأشعری‌» ملقب‌ شد.

4- درست‌ است‌ که‌ کلام‌ مسیحی‌ و یهودی‌ با پیشینه‌ای‌ چندین‌ و چند سده‌ای‌ در عالم‌ غرب‌ و میانه‌، جولانی‌ داشتند، اما بی‌انصافی‌ است‌ اگر ظهور علم‌ کلام‌ و مخصوصاً تفکر اعتزالی‌ در جهان‌ اسلام‌ را به‌ تأثیر عامل‌ خارجی‌، منحصر سازیم‌. واقعیت‌ آن‌ است‌ که‌ نقش‌ عوامل‌ داخلی‌ - به‌ ویژه‌ گسترش‌ اوج‌گیری‌ بحثهای‌ دینی‌ و پرسشهای‌ متوالی‌ شک‌آوران‌ - تأثیر عمده‌تری‌ بر ظهور علم‌ کلام‌ و مکتب‌ اعتزال‌ داشته‌ است‌.

 5- معتزله‌ بر عقل‌ به‌ عنوان‌ یگانه‌ ابزارِ شناختِ حقیقت‌، تأکید می‌کردند. عقلی‌ دانستن‌ حسن‌ و قبح‌ از جانب‌ ایشان‌، دلیل‌ روشنی‌ بر این‌ مطلب‌ است‌. آنها بیشتر بر ادله‌ عقلی‌ تکیه‌ می‌کردند و عقل‌ را بهترین‌ شاهد مباحث‌ اعتقادیشان‌ می‌دانستند. متکلم‌ معتزلی‌، «جاحظ‌» می‌گوید «حکم‌ قاطع‌ را ذهن‌ صادر می‌کند و روشِ صحیح‌ را فقط‌ عقلْ اتخاذ می‌نماید».

تاریخ‌ به‌ ما می‌گوید که‌ معتزلیان‌ اگر چه‌ از عوامل‌ درون‌ و برون‌ سرزمین‌ اسلامی‌ تأثیر بسیاری‌ گرفتند، با این‌ حال‌ از تقلید کورکورانه‌ به‌ دور بودند و بدون‌ بحث‌ و تحقیق‌ و مراجعه‌ به‌ عقل‌ هر عقیده‌ای‌ را نمی‌پذیرفتند. همین‌ ا عتقاد به‌ عقل‌ بود که‌ معتزله‌ را وادار می‌کرد تا از علوم‌ عقلی‌ زمانه‌ی‌ خود استفاده‌ کنند و برای‌ اقامه‌ دلیل‌، آماده‌تر از دیگران‌ باشند. شاید دلیل‌ حمایت‌ مأمون‌ و خلفای‌ دیگر عباسی‌ از ایشان‌ نیز همین‌ بود، زیرا آنها در برابر مخالفین‌، حربه‌ای‌ پر قدرت‌، محسوب‌ می‌شدند.

کی‌ از مهم‌ترین‌ شیوه‌های‌ معتزله‌ در به‌ کارگیری‌ روش‌ عقلی‌، طرح‌ شک‌ بود. این‌ روش‌، آنها را توانا می‌ساخت‌ تا ابعادِ مختلفِ هر مسئله‌ را بررسی‌ کنند. این‌ شک‌ پس‌ از معتزله‌ به‌ فلسفه‌ اسلامی‌ و کلام‌ اشاعره‌ نیز انتقال‌ یافت‌ تا آنجا که‌ ابن‌ راوندی‌، امام‌ فخر رازی‌ (معروف‌ به‌ امام‌ المشکّکین‌) و محمد غزالی‌ نیز از آن‌ تأثیر پذیرفتند

6- جریان‌ « اهل‌ حدیث‌ » از همان‌ ابتدا با معتزله‌، مخالفت‌ می‌کردند. اکنون‌ آشکارا است‌ که‌ آنان‌، فرق‌ فلسفه‌ و کلام‌ را نمی‌دانسته‌اند و چون‌ فلسفه‌ را حرام‌ و فلاسفه‌ را بی‌دین‌ می‌انگاشتند، از متکلمین‌ نیز بیزار بودند. فقها نیز همچون‌ طرفداران‌ «اهل‌ حدیث‌»، با روشِ عقلیِ معتزله‌، مخالفت‌ می‌کردند و علت‌ این‌ امر آن‌ بود که‌ ذهن‌ آنها با روش‌ عقلی‌ در مباحث‌ دینی‌ خو نگرفته‌ بود. آنها به‌ کارگیری‌ استدلالات‌ عقلانی‌ را معادل‌ با فلسفه‌ یونانی‌ می‌دانستند و حتی‌ نقلِ سخنِ اغیار را برای‌ پاسخگویی‌ به‌ آن‌ جایز نمی‌دانستند.

 

7- از ویژگیهای‌ تفکر معتزله‌، گزینش‌ میانه‌ و معتدل‌ آنها نسبت‌ به‌ طیف‌ نظریات‌ است‌. آنها به‌ حکم‌ عقل‌ سعی‌ می‌کردند از افراط‌ و تفریط‌ دوری‌ کرده‌ و انتخاب‌ میانه‌ای‌ داشته‌ باشند. نظریه‌ «منزله‌ بین‌المنزلتین‌» ایشان‌ خود گویای‌ این‌ مطلب‌ است‌. بنابر قول‌ شهرستانی‌ و بغدادی‌، آرای‌ مورد توافق‌ معتزله‌ بدین‌ شرح‌ است‌:

 

1- خدا قدیم‌ است‌؛

2- کلام‌ خدا حادث‌ و مخلوق‌ است‌؛

3- اراده‌، سمع‌، بصر و... معانی‌ و مفاهیم‌، قائم‌ به‌ ذات‌ نیستند؛

4- نفیِ دیده‌ شدن‌ خدا به‌ چشم‌ در آخرت‌؛

5- انسان‌، قادر و خالقِ افعالِ خویش‌ است‌؛

6- حکیم‌ جز صلاح‌ و خیر انجام‌ نمی‌دهد و به‌ لحاظ‌ حکمتش‌، مراعات‌ مصالح‌ بندگان‌ واجب‌ است‌؛

7- اگر مؤمن‌ بر طاعت‌ و توبه‌ بمیرد مستحق‌ ثواب‌ است‌، اما اگر بنده‌ بدون‌ توبه‌ و با ارتکاب‌ گناه‌ کبیره‌ از دنیا رود، مستحق‌ خلود در آتش‌ است‌، البته‌ مجازاتش‌ از کفار کمتر است‌؛

8- قبل‌ از رسیدن‌ به‌ دلیل‌ سمعی‌ و شرعی‌، اصلِ معرفت‌ و شکرِ نعمت‌، واجب‌ است‌ و شناخت‌ حسن‌ و قبح‌ به‌ عقل‌، واجب‌ است‌.

از دیگر موارد اتفاقِ متکلمانِ معتزلی‌، قبول‌ این‌ ادعاست‌ که‌ مسلمانِ فاسق‌ در منزلة‌ بین‌ المنزلتین‌ قرار دارد.

 

8- معتزلیان‌ از قرن‌ سوم‌ به‌ بعد به‌ دو زیر مکتب‌ تقسیم‌ شدند: مذهب‌ اعتزالی‌ بغداد و مذهب‌ اعتزالی‌ بصره‌. بشربن‌ معتمر (متوفی‌ 210 ه.) مؤسس‌ مکتب‌ اعتزال‌ در بغداد از هواخواهان‌ علویان‌ بود و از این‌رو در دوره‌ هارون‌ الرشید مورد آزار و اذیت‌، واقع‌ می‌شد. تعلیمات‌ مکتب‌ بصره‌ توسط‌ ابوعمرو سعید بن‌ باهلی‌ (300 ه.) به‌ بغداد رسید و سبب‌ غلبه‌ تعلیم‌ بصری‌ بر تعلیم‌ بغداد شد. در قرن‌ سوم‌، شاهد سه‌ گروه‌ از معتزله‌ در بغداد هستیم‌: مکتب‌ بغداد، اخشیدیه‌ و بهشمیه‌. از میان‌ این‌ سه‌ مکتب‌، مکتب‌ بهشمیه‌ در پایان‌ عمر معتزله‌، از برجستگی‌ بیشتری‌ برخوردار بود.

9- اشاعره‌ در تقابل‌ با معتزله‌، قائل‌ شدند به‌ اینکه‌ خداوند خالق‌ افعال‌ ماست‌ و ما کاسب‌ آنها هستیم‌. به‌ عبارت‌ دیگر، فعل‌ بندگان‌، کسب‌ است‌ و فعل‌ خدا خلق‌ است‌. به‌ تعبیر شهرستانی‌، از دیدگاه‌ اشاعره‌، وقتی‌ بنده‌، اراده‌ی‌ فعلی‌ را بنماید، این‌ فعل‌ از ناحیه‌ خداوند خلق‌ می‌شود. اشاعره‌ همچنین‌ در بحث‌ از ترتّب‌ صفات‌ خدا، به‌ تقدم‌ «قدرت‌» و ترتّب‌ دیگر صفات‌ بر آن‌ قائلند. (برخی‌ این‌ منظر اشعری‌ را در کنار دیدگاه‌ دکارتی‌ قرار داده‌اند که‌ وسعت‌ اراده‌ انسان‌ را بیش‌ از فاهمه‌ می‌دانست‌ و صدور حکم‌ در انسان‌ را قبل‌ از آنکه‌ مرهون‌ فهم‌ بداند، مدیون‌ اراده‌ می‌خواند از منظر این‌ گروه‌، با توجه‌ به‌ اینکه‌ این‌ دیدگاه‌ در سراسر فلسفه‌ جدید به‌ چشم‌ می‌خورد، از آن‌ تعبیر به‌ «اشعریت‌ دوران‌ مدرن‌» نموده‌اند که‌ البته‌ سخنی‌ پر بیراه‌ هم‌ نیست‌؛ اما تفصیل‌ آن‌، خود مجالی‌ دیگر می‌طلبد.)

10- باید پذیرفت‌ که‌ عوامل‌ سیاسی‌ در فرو خفتن‌ چراغ‌ اعتزال‌، بسیار ایفای‌ نقش‌ کرده‌اند. قدرتهای‌ مسلّط‌، گفتمان‌ اشعریت‌ را ابزار مناسب‌تری‌ برای‌ تحکیم‌ سلطه‌ می‌یافتند. تحجّرِ اشعریت‌، در روند تاریخ‌ به‌ «ابن‌ تیمیّه‌» می‌رسد و از آنجا «ابن‌ جوزیه‌» و «محمد عبدالوهاب‌» را ارتزاق‌ می‌بخشد و سرانجام‌ به‌ نو وهابیّت‌ و بن‌ لادنیه‌ منجر می‌گردد. بی‌تردید بنیادگرایی‌ اسلامی‌ تبار به‌ اشعریت‌ قرن‌ سوم‌ می‌رساند.

11- شیعه‌، از همان‌ ابتدا با جریان‌ اشعریت‌، سر ناسازگاری‌ برداشت‌. آغاز عصر اشعری‌ درست‌ مصادف‌ است‌ با دوره‌ غیبت‌ صغرای‌ امام‌ دوازدهم‌، حضرت‌ حجت‌ ابن‌ الحسن‌ العسگری‌ (قائم‌ آل‌ محمد علیهم‌ السلام‌)، که‌ از سال‌260 تا 329 هجری‌ طول‌ کشید. شیعه‌، کلام‌ «امامیه‌» را با مرزبندی‌ مشخص‌ با کلام‌ اشعری‌ بنیاد نهاد و به‌ عقلانیت‌ اعتزالی‌، اقبال‌ نمود. خدمات‌ «ابوسهل‌ اسماعیل‌ بن‌ علی‌ نوبختی‌» (237-311)، متکلم‌ معروف‌ امامیه‌ و معروف‌ به‌ شیخ‌المتکلمین‌، مُناظر ابو علی‌ جبائی‌ و ثابت‌ بن‌ قره‌ (متوفی‌ 28که‌ در همین‌ عصر زندگی‌ می‌کرد، غیرقابل‌ انکار است‌. او به‌ مطالعات‌ کلامی‌ همت‌ گماشت‌ و به‌ شیخ‌المتکلمین‌ مشهور شد و با مخالفان‌ امامیه‌، به‌ ویژه‌ در مسئله‌ امامت‌، به‌ مناظره‌ و احتجاج‌ پرداخت‌ و کوشید تا مسئله‌ امامت‌ را در جزء ارکان‌ دین‌ وارد کند. اکثر نوشته‌های‌ وی‌ نیز مربوط‌ به‌ همین‌ مسئله‌ است‌، مسئله‌ای‌ که‌ اشعریان‌ جداً با آن‌ مخالفت‌ می‌کردند. علاوه‌ بر شیخ‌المتکلمین‌، دیگرانی‌ هم‌ بودند (همچون‌ ابن‌ ابی‌ خلف‌ اشعری‌ قمی‌ (متوفی‌ 300 یا 301) و ابومحمد حسن‌ بن‌ موسی‌ نوبختی‌، متوفی‌ بین‌ 300 و 301 که‌ اقلیت‌ کوچک‌ ولی‌ با نشاط‌ و پر تلاش‌ امامیه‌ی‌ معاصر اشعری‌ را شکل‌ داده‌ و با عقاید و آراء وی‌ مخالفت‌ می‌کردند.

 

بدین‌ ترتیب‌، کلام‌ شیعه‌، از همان‌ ابتدا، سنتی‌ متفاوت‌ از اشعریت‌ را برگزید و راه‌ خود را از تقشّر اشعری‌، جدا نمود. اوج‌ کلام‌ امامیه‌ را ما در «تجریدالاعتقاد» خواجه‌ نصیر الدین‌ طوسی‌ شاهد هستیم‌.

 

12- نگاهی‌ به‌ تحولات‌ کلامی‌ یکصد و پنجاه‌ اخیر غرب‌ در اینجا، خالی‌ از لطف‌ نیست‌. از کلام‌ سنتی‌ مسیحی‌، سه‌ جریان‌: بنیادگرا، لیبرال‌ و کلام‌ جدید پدید آمد است‌. کلام‌ بنیادگرا (که‌ اکنون‌ در کمپ‌ نومحافظه‌ کاران‌ آمریکا ریشه‌ کاملاً دوانیده‌)، فتوکپی‌ اشعریت‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ که‌ هرگونه‌ عقلانیت‌ را در فهم‌ متون‌ دینی‌ محکوم‌ می‌کند، با مدرنیته‌ سر ناسازگاری‌ دارد (اگرچه‌ استفاده‌ ابزاری‌ از مدرنیّت‌ برای‌ تبلیغ‌ مسیحیت‌ بنیادگرا، مجاز، بل‌ لازم‌ می‌داند)، و قائل‌ به‌ بازگشت‌ قشری‌گرایانه‌ به‌ مسیحیّت‌ اولیه‌ است‌. کلام‌ لیبرال‌، با فهم‌ مدرن‌ از مسیحیت‌ موافقت‌ دارد و کلام‌ جدید مسیحی‌ را نیز سودای‌ آن‌ است‌ که‌ مسیحیت‌ را برای‌ عصر مدرن‌، قابل‌ فهم‌ سازد (که‌ البته‌ تقابل‌ آشکار این‌ دو نحله‌ اخیر، باید کاملاً واضح‌ باشد.). به‌ هر حال‌ کمتر کسی‌ تردید دارد که‌ کلام‌ بنیادگرای‌ مسیحی‌، تهدیدی‌ بزرگ‌ برای‌ صلح‌ بشریت‌ است‌.

 

13- باز می‌گردیم‌ به‌ جهان‌ اسلام‌. گفتیم‌ که‌ اشعریت‌ در روند حرکت‌ خود نهایتاً به‌ بنیادگرایی‌ سلفی‌ رسید. این‌ بنیادگرایی‌ برآمده‌ از اشعریت‌، اکنون‌ به‌ بزرگ‌ترین‌ عارضه‌ نه‌ تنها برای‌ جهان‌ اسلام‌، بلکه‌ برای‌ کل‌ بشریت‌، تبدیل‌ شده‌ است‌. اکنون‌ در پس‌ 12 قرن‌ حاکمیت‌ اشعریت‌، میوه‌ تلخ‌ بنیادگرایی‌، در معرض‌ قرار گرفته‌ است‌. نگرانی‌ از ریشهِ دوانیِ بنیادگراییِ اسلامی‌ آن‌گاه‌ رو به‌ تزاید می‌گذارد که‌ شاهدیم‌ در جهان‌ اسلام‌، در نتیجه‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌، خون‌ تازه‌ای‌ از احیاء دینی‌، به‌ جریان‌ افتاده‌، اما بنیادگرایی‌، در یک‌ زندگی‌ پارازیتی‌، از آن‌ می‌مکد و فربه‌ می‌شود. با این‌ حال‌ و در کنار آن‌ نگرانیها، امیدهایی‌ نیز پدیدار شده‌ است‌. اکنون‌ دیری‌ نیست‌ که‌ پاره‌ای‌ از اندیشمندان‌ جهان‌ تسنن‌ در راستای‌ گرایش‌ به‌ کلامی‌ نوین‌ - که‌ از حسنات‌ اعتزال‌ به‌ ویژه‌: عقل‌گرایی‌، تفسیر عقلانی‌ آموزه‌ها و متون‌ دینی‌، تفسیر عقلانی‌ قرآن‌ و تأویل‌ آن‌، اعتقاد به‌ حسن‌ و قبح‌ عقلی‌ و تکیه‌ بر آزادی‌ و اختیار انسان‌ به‌ عنوان‌ اصول‌ و مبانی‌ برخوردار باشد - گامهایی‌ برداشته‌اند. برخی‌ از مهم‌ترین‌ اندیشمندان‌ مسلمان‌ در میان‌ اعراب‌ عبارتند از امین‌ الخولی‌، محمد احمد خلف‌ الله‌، حسن‌ حنفی‌، طهطاوی‌، محمد عابدالجابری‌ و عبدالرحمن‌ بدوی‌.

به‌ گمان‌ من‌ اکنون‌ فرصت‌ خوبی‌ است‌ که‌ متفکران‌ دینی‌ و متکلمان‌ کشورمان‌، باب‌ یک‌ هم‌پرسگیِ (Dialogue) پویا را با متفکرانی‌ که‌ نامشان‌ مذکور افتاد، بگشایند و آنان‌ را در راستای‌ بنیادگذاری‌ کلام‌ نوین‌ اسلامی‌، مدد رسانند. یادمان‌ باشد که‌ ایرانیان‌ و شیعیان‌ به‌ شهادت‌ تاریخ‌، همواره‌ افق‌ گشایان‌ تمدن‌ اسلامی‌ بوده‌اند. و مباد که‌ این‌ بار عقب‌ بمانند.

منبع:

http://forum.gigapars.com

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک