معتزله


+ مصاحبه با مترجم «تفسیر کشاف»

 منیره پنج تنی  منبع:هفته نامه پنجره

تفسیر کشاف با نام دقیق «الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل» اثر «محمود بن عمر بن محمد زمخشری» (467 - 538 ق) معروف به علامه «جار الله» است که پس از گذشت زمان بسیار طولانی بالأخره از سوی مسعود انصاری ترجمه شد و بیراه نیست اگر انصاری را کاشف کشاف بنامیم. او پس از قرن‎‎های طولانی پارسی‎زبان‎ها را از آن‎چه در این اثر نگاشته شده، آگاه و باخبر می‎سازد. «تفسیر کشاف» در چهار جلد و با قیمت 95 هزار تومان برای نخستین‎بار از سوی انتشارات «ققنوس» در اختیار علاقه‎مندان قرار گرفته است. بسیاری از پژوهش‎گران درباره این تفسیر و اهمیت آن در میان تفاسیر قرآنی بسیار سخن گفته‎اند. اما پیش از رفتن به‎سراغ این تفسیر و مطالعه آن، آگاهی از برخی جنبه‎‎های این اثر نه تنها خالی از لطف نیست، بلکه به‎گونه‎ای پش شرط مطالعه هم به‎حساب می‎آید؛ مثل این‎که زمخشری که بود؟ در چه زمانه و زمینه‎ای می‎زیست؟ استادانش چه کسانی بودند؟ تفسیرش را چگونه و به چه دلیلی نگاشت؟ این تفسیر از چه ویژگی‎‎هایی برخوردار است؟ و... این پرسش‎‎ها و پرسش‎‎های دیگری را که به ابعاد مختلف این تفسیر مربوط می‎شود، با مسعود انصاری در میان گذاشتیم و او با روی گشاده پاسخ داد.

در این گفت‎وگو به چند بخش مجزا می‎پردازیم که عبارتند از: زمخشری و زمانه‎اش، زمخشری و کشاف، شما و کشاف و در نهایت مخاطبان و کشاف. به همین‎خاطر برای پرسش نخست می‎خواهم بپرسم زمخشری که بود و در چه برهه‎ای می‎زیست؟

اجازه می‎خواهم سخنان خود را با نام خداوند بزرگ آغاز کنم، که هرچه هست از او پیدا شده، اما در رابطه با جارالله زمخشری باید عرض کنم که از عالمان قرن پنجم و ششم است، بین سال‎‎های 467 تا 538 هجری قمری می‎زیست و به فخر خوارزم شهرت دارد. او از علمای کثیرالتألیف به شمار می‎آید و در تفسیر و ادب و بلاغت و فقه و حدیث و چندین زمینه دیگر صاحب اثر است که البته کشاف را باید مهمترین اثر او به‎شمار آورد که جامع همه علوم پیش گفته است و از آن روی که به مکه سفر کرد و مدتی را در جوار کعبه مکرمه زیست به «جار الله» ملقب شد. شهرت او بیشتر در ادبیات و مباحث زبانی و بلاغی است و چنان‎که در انباه الرواق آمده در ادب ضرب‎المثل بوده و عالمان تصریح کرده‎اند که در بلاغت، عربیت، معانی و بیان سرآمد دیگران است، تا آن‎جا که او را «شیخ العربیه» و پیشوای تفسیر و نحو و لغت و بلاغت می‎دانند، در برخی از علوم نیز متفنن است، چنان‎که در فقه و اصول نیز اثر دارد و گفته‎اند که در علم انساب (تبارشناسی) هم دانش عمیقی داشته است.

 

زمخشری نزد کدام اساتید درس خوانده بود؟

زمخشری حضور استادان بسیاری را درک کرد و در مجالس‎شان حضور یافت و از دانش‎شان بهره برد و مهم‎ترین آنان عبارتنداز: ابومنصور حارثی، ابوسعد شقانی، ابوالخطاب و نصر بن احمد البطر. او از این استادان حدیث شنید. استادش در دانش نحو و نیز کلام، ابو مضر محمود بن جریر ضبی اصفهانی است. همچنین او کتاب سیبویه را نزد عبدالله بن طلحه یابری اندلسی و برخی متون زبانی دیگر را نزد ابومنصور بن جوالیقی آموخت و استادانش در ادبیات ابوالحسن علی بن مظفر نیشابوری و ابونصر اصفهانی بودند و در فقه از شیخ سدید الخیاطی و در اصول از رکن‎الدین محمد الاصولی دانش آموخت.

انگیزه اصلی زمخشری برای تألیف و نگارش کتاب «الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل» چه بود؟

زمخشری در مقدمه تفسیر خود به اهمیت آگاهی مفسر از بلاغت عربی تصریح می‎کند و می‎گوید: «اگر مفسر در همه علوم کلام، وعظ، فقه، نحو، صرف یگانه روزگار خویش باشد... هیچ‎کس از آنان نمی‎تواند این راه را چنان‎که باید بپیماید و به کنه این حقایق دست یابد، مگر کسی که در دو دانش معانی و بیان استاد بوده و روزگاری را با پژوهش در این دو دانش گذارنیده و دیری در کاوش اسرار آن استخوان فرسوده باشد و شناخت لطایف این حجت خدا (قرآن کریم)، چنان انگیزه‎ای به او داده باشد که با همتی بلند درباره این دو دانش، تحقیقی پردامنه به عمل آورده و برای گشودن راز معجزه رسول خدا حرصی عمیق داشته باشد...» بنابراین سخن و تصریحات دیگری که در متن کشاف آمده؛ قصد اصلی زمخشری در این تفسیر گزارش قضیه اعجاز ذاتی قرآن بر پایه پدیده نظم و بلاغت است.

بنابراین مهم‎ترین ویژگی تفسیر، متأثر از انگیزه تألیف آن بوده است. افزون بر این تفسیر کشاف چه ویژگی‎‎های دیگری دارد؟ به‎ویژه که من بر «بلاغت» به‎عنوان یکی از موضوعات مهم تأکید دارم.

جنبه ادبی و بلاغی این تفسیر که ناظر به گزارش پدیده نظم در اعجاز قرآن بیان شده، عناصر بسیاری را در خود دارد که با تفکیک و تشریح آن می‎توان این ویژگی تفسیر کشاف را به‎درستی درک کرد؛ این‎که خود اصطلاح نظم از نظر زمخشری به چه معناست؟ و پیش از او دیگران درباره‎اش چه گفته اند؟ تعبیر ویژه‎ای که عبدالقاهر جرجانی از نحو به مفهوم تفاوت اسلوب‎‎های مختلف در کلام به‎کار می‎برد، به چه مفهوم است؟ یا این‎که زمخشری در بیان این پدیده به نظم در تک واژگان، عبارات، روش و اسلوب، نحو به مفهوم موازین معیارین نحوی و یا چه‎چیز دیگری نظر دارد؟ این‎ها همه پرسش‎‎های اساسی‎ای هستند که خوشبختانه در کشاف درباره هر کدام از این مباحث گاه به روش تبیینی- توضیحی و در بسیاری از موارد به سبک بیان مصداق به تفصیل، سخن به میان آمده است. هرگز نباید کشاف را که گنجینه‎ای بلاغی و در عین‎حال در بردارنده نکات نغز نحوی (به دانش بیان، معیار درستی سخن و تمییز خطا از صواب)، صرف، اشتقاق،‎ شأن نزول، اختلاف قرائت‎‎هاست؛ توضیح و تبیین مباحث عادی و تفسیر به مفهوم معمول یک کتاب تلقی کرد. درباره این متن بهتر است بگوییم متن بسیار مهمی است و از دیگر سو پیچیدگی‎‎های بسیاری دارد. اشتباه نباید کرد، وقتی زمخشری از بلاغت به مفهوم دو دانش معانی و بیان سخن می‎گوید، زمان ادای این سخن بسیار اهمیت دارد، یعنی دهه‎‎های نخستین قرن ششم هجری! در آن زمان هنوز بسیاری از مباحث این دو دانش به‎طور روشمند تدوین نشده بود. به‎نظر من «بلاغت از دیدگاه زمخشری در کشاف» می‎تواند موضوع پژوهش مستقلی باشد. بنابراین بیان اعجاز ذاتی قرآن، مهم‎ترین ویژگی تفسیر کشاف است.

اما بیان مباحث مرتبط با آن تنها ویژگی این تفسیر نیست و چنان‎که بیان شد، از حیث زبانی و ادبی ویژگی‎‎های دیگری هم دارد و تا آن‎جا که بنده در خاطر دارم در کل تفسیر در حدود 1500 حدیث قولی و تقریری از پیامبر اکرم (صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) آمده که در نمایه تفسیر به تفصیل ذکر شده و حدود 120مورد از آن درباره فضایل سوره‎‎ها و احیانا برخی از آیات از قبیل آیه الکرسی است و بیش از 600 بار به شعر عربی و چندین هزار بار به عبارات، گزاره‎ها، ضرب المثل‎‎ها و دیگر گزین گویی‎‎های عرب‎‎ها استناد شده است. این‎‎ها همه ویژگی‎‎های مهم این تفسیر هستند و بخش احادیث آن خود می‎تواند متن مستقلی باشد. برخی‎‎ها البته این احادیث را تخریج نیز کرده‎اند. در نهایت از دیگر ویژگی‎‎های مهم آن رویکرد عقلی و جنبه خردگرایانه و گرایش اعتزالی خود مفسر است که بحثی مستقل را می‎طلبد.

تفسیر کشاف، چه وجوه شباهت وتفاوتی با دیگر تفاسیر قرآنی‎ای دارد که در زمان او یا پیش از او نگاشته شده است؟

دقیقا باید توجه داشت، تفسیر کشاف در نوع خود، حتی نسبت به تفاسیر پس از خود هم بی‎نظیر است و انسان‎‎های بزرگی مانند ابن خلدون چنین نظری دارند و وقتی استاد شهید مطهری، وی را از جمله چند مبتکر انگشت شمار جهان اسلام می‎داند، این سخن او کاملا دقیق و آگاهانه است. مراد ایشان از ابتکار، تفاوت روش تفسیرنگاری زمخشری است و من شنیده‎ام که ایشان کشاف را رنسانسی در تاریخ تفسیرنویسی دانسته، اما خودم این سخن را در کتاب‎‎های ایشان ندیده‎ام. پس تردید نباید کرد که این تفسیر، تفسیری متفاوت است و دارای نقش تاریخی بسیار مهم و برجسته.اما در رابطه با وجوه شباهت باید عرض کنم تفاسیری که زمخشری از آن‎‎ها بیشترین بهره را برده و بخش‎‎هایی را از آن‎‎ها نقل کرده است؛ به‎عنوان مثال می‎توان به تفسیر علی بن محمد واحدی (وفات یافته به 468هـ.ق) و تفسیر احمد بن محمد ثعلبی (وفات یافته به سال 427 هـ.ق) اشاره کرد.

 

نکته مهمی که شما در مورد این تفسیر ذکر کردید، چند بعدی بودن آن است. چرا شما این تفسیر را چند ساحتی می‎دانید؟

این را بنده نمی‎گویم. در حقیقت چنین است. درست است که جنبه بلاغی آن با دیگر جنبه‎هایش اصلا قابل‎مقایسه نیست، اما این تفسیر از حیث عقلی هم بسیار اهمیت دارد و با توجه به در دست نبودن متون تفسیری معتزلی پیش از آن، در شناخت رویکرد تفسیری اعتزالی بسیار مهم است. حتی در تفسیر گزاره‎‎های علمی بیان شده در قرآن کریم (آیات مربوط به هستی، آسمان‎ها، زمین، اطوار پیدایی انسان، حقایق تاریخی) نیز باید در آن درنگ کرد. هرچند برخی مباحث کیهان‎شناسی عصر قدیم نیز در آن آمده که ممکن است امروزه تغییرات بنیادی کرده باشد، اما اهمیت تاریخی آن از بین نمی‎رود. اگر مباحثی را هم که پیش از این درباره ویژگی‎‎های این تفسیر گفتیم، بر این بیفزایید؛ خواهید دید که چرا این تفسیر چند ساحتی است، حتی برخی مباحث شهودی بسیار دقیق در این تفسیر آمده است و به‎عنوان نمونه در تعریف «بصیرت» استوارترین تعریف را آورده و برای بنده که تعلق خاطری به این نوع شناخت دارم، بسیار آموزنده است.

یکی از ویژگی‎‎های کار زمخشری این است که گاه در ذیل تفسیر آیات پرسش‎‎هایی را طرح می‎کند و خود به آن‎‎ها پاسخ می‎دهد. او از این کار چه هدفی را دنبال می‎کند و این شیوه، چه کمکی به درک و دریافت مخاطب از تفسیر او می‎کند؟

یکی دیگر از ویژگی‎‎های این تفسیر همین است و این شیوه در فقه و نحو روشی شناخته شده است و از آن به طرح مسایل و پرسش‎‎های فرضی تعبیر می‎کنند. اما در تفسیر کشاف، هدف زمخشری پاسخ گفتن به اشکالات احتمالی است و بیشتر این پرسش‎‎ها را در رابطه با پدیده نظم مطرح می‎کند و یقین دارد که این پرسش‎‎ها روزی طرح خواهد شد، اما اطمینان ندارد که پاسخ احتمالی به آن‎‎ها به استواری داده شود. همچنین طرح چنین پرسش‎‎های احتمالی از ذهن وقاد و نقاد زمخشری می‎تراود و گاهی این پرسش‎‎ها چنان شگرف هستند که انسان در شگفت می‎ماند که چگونه ذهن او به آن راه یافته است. ضمن آن‎که چنین روشی خواننده را هم کاملا با مباحث بیان شده در پیوند دائمی قرار می‎دهد. زمخشری از عمق جان خویش باور دارد که اعجاز برای متن قرآن کریم، وضعی ذاتی است که تبلور عمده‎اش در پدیده نظم است و به تعبیر قرآن در آن هیچ‎گونه کژی و ناراستی وجود ندارد.

از این‎رو تلاش می‎کند از هر روزنه‎ای - هرچند کوچک- به عمق ذهن مخاطب رسوخ کند و از آن ظریف‎ترین و پیچیده‎ترین پرسش‎‎ها را بیرون بکشد و حقیقت چنین وصفی را که از زبان خالق زبان بیان شده است، آشکارا در معرض دید همگان قرار دهد. از آن گذشته پاسخ‎‎های او به‎ویژه در زمینه‎‎های ادبی و بلاغی، از بسیاری پیچیدگی‎‎های لفظی و معنایی رمز گشایی می‎کند. این پرسش و پاسخ‎‎ها هیچ تردیدی بر جای نمی‎گذارند که در لفظ و معنای گزاره‎‎های قرآنی، تصور هیچ خلل و خدشه‎ای روا نیست.

به همین مناسبت اگر نکات دیگری نیز درباره نبوغ ادبی زمخشری و شاخصه‎‎های تفسیر کشاف در این زمینه وجود دارد، بفرمایید.

به‎نظر من اگر روش‎‎های تفسیر متن و اسلوب‎‎هایی را که زمخشری برای راز گشایی از عبارات به‎کار می‎گیرد، به دقت بشناسیم و از پژوهش‎‎هایی هم که امروزه در تأویل متن صورت گرفته آگاهی داشته باشیم، و بدانیم که با چه مجاهدتی دانش را تا این حد رشد داده‎اند به عمق کار بیشتر آشنا خواهیم شد. از این‎روست که وقتی متفکری مانند عبدالقاهر جرجانی را با دوسوسور، پدر زبان‎شناسی نوین می‎سنجند از دانش او در حیرت می‎مانند و شگفتا که این همه وسعت و عمق بینش و دانش از ذهن ایرانی تراویده است. بنده در برخی پایان نامه‎‎های دوره دکترای دانشجویان دانشگاه‎‎های عربی درنگ کردم، حتی آنان هم در فهم بسیاری از مباحث ادبی و بلاغی و زبانی طرح شده توسط فرهیختگان برجسته‎ای از قبیل باقلانی و جرجانی و زمخشری ناتوان هستند.

بدون تعارف باید عرض کنم که در خوانش دقیق و فهم درست بسیاری از فنون کلاسیک، کاهلی کرده‎ایم و بنده وقتی بیان پدیده نظم را در کتب اعجاز القرآن رافعی خواندم، واقعا در حیرت ماندم و معتقدم با پژوهش‎‎های عمیق تری، از نوع غربی آن، با روش‎‎های پذیرفته شده در علوم انسانی می‎باید در سنت اسلامی به درنگ بنشینیم و نباید فراموش کنیم گنجینه‎ای از متون را در اختیار داریم که بسیاری از آن‎‎ها هنوز نسخه‎‎های خطی هستند و تصحیح و چاپ نشده‎اند که در هیچ تمدنی نمونه‎ای برای آن نمی‎توان یافت و این‎‎ها همه از برکات جاریه قرآنی است و شما متنی در دنیا پیدا نمی‎کنید که تا این اندازه فرهنگ آفریده باشد.

عمده‎ترین منابع زمخشری برای شرح و تفسیر آیات قرآن چه بوده است؟

زمخشری از «الکتاب» سیبویه بسیار با احترام و دل‎باختگی یاد می‎کند، اما با توجه به چند ساحتی بودن این تفسیر، منابع آن نیز متنوع بوده‎اند. هرچند در همه موارد به منابع خود تصریح نمی‎کند، ولی پیداست که احادیث و روایات تفسیری و فضایل سوره‎‎ها را بیشتر از تفسیر ثعلبی نقل کرده و به‎نظرگاه‎‎های تفسیری مفسرانی از قبیل مجاهد بسیار عنایت دارد. از قتاده بسیار نقل می‎کند، به آرای حسن بصری همواره می‎پردازد و از عمرو بن عبید معتزلی، ابی بکر الاصم، زجاج، و دیگران هم مطالبی را نقل کرده است. گاه از صحیح مسلم نیشابوری نیز یاد می‎کند و نام متونی از قبیل الکامل مبرد، کتاب الحجه ابوعلی فارسی، اصلاح المنطق ابن سکیت، الکتاب المتتم فی الخط و الهجای ابن دستویه را آورده و از برخی متون دیگر هم یاد کرده است. و در تفسیر بیشترین توجه را به تفاسیری داشته که پیش از این از آن‎‎ها یاد شد و اشعار و امثال و شواهد نثر عربی نیز منابع خاص خودش را دارد.

هدف شما از ترجمه تفسیر کشاف، آن‎هم پس از گذشت 900 سال از نگارش آن، چه بوده است؟

بر این باورم که این تفسیر می‎باید مدت‎‎ها پیش از این به فارسی ترجمه می‎شد، اما این اتفاق نیفتاد. ترجمه‎‎های دیرین پشتوانه‎‎هایی استوار برای ترجمه‎‎های امروزین هستند. ضمن آن‎که بخش مهمی از زبان فارسی را نیز حفظ می‎کنند. طیف‎‎های گوناگون می‎توانند از این تفسیر بهره‎مند شوند، توقع نداریم هرکس که به متن عربی رجوع می‎کند، بتواند همه اسرار آن را دریابد، اما هرکس به تناسب دانش و نیاز خود از آن استفاده می‎کند. این اثر که شرح مهم‎ترین متن تاریخ (قرآن کریم) است، می‎تواند در درک شگرفی‎‎های زبانی قرآن کریم به مخاطب کمک کند. ما وظیفه داریم ظرفیت موجود در تمدن اسلامی را به نسل امروز بشناسانیم و وظیفه ما تنها در ترجمه و شرح و گزارش آثار گذشتگان‎مان خلاصه نمی‎شود. متون بسیار متینی هم در علوم قرآنی پدید آمده که لازم است به زبان معیار در دسترس قرار گیرد .

به نکته مهمی اشاره کردید که حیف است در خلال این گفت‎وگو ولو به‎صورت اجمالی به آن نپردازیم و آن این‎که به‎نظر شما مهم‎ترین معضلات و کاستی‎‎های ما در این حوزه چیست؟

بایسته‎‎های پژوهش در زمینه قرآنی بسیار گسترده است. در زمینه ترجمه قرآن کریم، به‎رغم آن‎که تلاش‎‎های فردی بسیار ارزشمندی انجام گرفته، اما هنوز نظریه منسجمی در این زمینه تدوین نشده است و بنده طی مقاله‎ای به برخی از اصول نظریه ترجمه قرآن اشاره کرده‎ام و به‎عنوان نمونه باید همه متون نظم و نثر فارسی مورد پژوهش قرار گیرد و تک واژگان و عباراتی که مستقیم یا غیرمستقیم با عبارات قرآنی مرتبط هستند مورد شناسایی قرار گیرد و در مجموعه‎ای مدون شود تا مترجمان بتوانند در مواقع ضروری به آن رجوع کنند. در کنار آن، باید تدوین فرهنگ‎نامه‎ای از بسامد واژگان قرآنی در زبان عربی هم فراهم کنیم تا معانی قرآنی با رجوع به آن دقیق‎تر فهم شده و همچنین موارد دلالت شرعی واژگان تبیین شود. هنوز درباره قرآن کریم دایره‎المعارف عمومی‎ای به زبان فارسی که در حد استاندارد‎‎های جهانی باشد، تألیف نشده است. ضمن آن‎که باید بسیاری از متون خطی و چاپی، با تصحیح مجدد احیا شود. قرآن کریم یک متن عادی نیست و هر نظری هم درباره آن داده می‎شود باید با مشورت‎‎های بسیار و با دقت نظر و پژوهش لازم اظهار شود. شگرفی‎‎های این متن، ذاتی است و تنها در وجوه اعجاز آن خلاصه نمی‎شود، بلکه وجوه اقناعی آن بیشترین اهمیت را دارد. در این زمینه‎‎ها باید بیشتر تحقیق شود و به تعبیر مولانا سخن‎‎های دقیق باید گفت و اگر می‎بینیم کشاف پس از حدود 9 قرن همواره در فرهنگ اسلامی حضور دارد، با چند صد نسخه موجود خطی، چندین چاپ سنگی و طبع مکرر چاپی به‎دلیل آن است که مصداق بارز سخن دقیق است و این هرگز به مفهوم آن نیست که در کشاف خطا راه نیافته بلکه حتی بر نظریات ادبی آن تحشیه‎‎ها نوشته‎اند چراکه خطا و اشتباه، جبلّی انسان است؛ اما واقعا برخی متون هستند که به‎دلیل اهمیت و تأثیر تاریخی‎ای که دارند، حضور خود را بر فرهنگ بشری تحمیل می‎کنند. ترجمه این اثر نیز نظر به همین حقایق انجام پذیرفته است. خواه‎ناخواه بخش عظیمی از جامعه مجال تحصیل عمیق زبان عربی را ندارند، و ترجمه چنین آثاری می‎تواند بخشی از این فرصت را فراهم کند. فراموش نکنیم این متون از آنِ ایران هستند. هیچ ملتی از ملل اسلامی به اندازه ایرانیان به فرهنگ اسلامی خدمت نکرده‎اند؛ گاهی دیده می‎شود متون شگفت‎انگیزی به زبان‎‎های ترکی و انگلیسی و فرانسه و... ترجمه شده است و در عین‎حال نسخه فارسی آن در دست نیست و حتی نسخه عربی آن تصحیح و منتشر نشده است. برخی تصحیح‎‎ها در جهان عرب انجام گرفته که چاپ نشدن آن بهتر است.

درباره کشاف نیز چنین است؟

متأسفانه از کشاف تصحیح علمی و انتقادی در دست نیست و بنده در حدود 10 هزار غلط نوشتاری را با رجوع به نسخه‎‎های خطی یادداشت کرده‎ام. خوشبختانه چاپ‎‎های قدیمی‎تر تفسیر کشاف اشتباهات کمتری دارند. امیدوارم روزی این اهمیت درک شود.

آیا نکته دیگری هم هست که بخواهید به آن اشاره و سخنان‎تان را جمع‎بندی کنید؟

شما قطعا می‎دانید درباره مباحثی که از آن سخن رفت و بسیاری از موضوعاتی که در این تفسیر بیان شده؛ باید نه یک سینه، بلکه دو صد سینه سخن گفت. اما چه کنیم که فرصت تنگ است و امکان اندک. از خداوند متعال می‎خواهم کشاف را برای مؤلف، مایه رستگاری و برای مترجم، ذخیره آخرت قرار دهد و برای همه ما توفیق خدمت به ساحت مقدس قرآن کریم را فراهم سازد

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک