معتزله


+ نظریات واصل بن عطا

از واصل بن عطا چهار نظریه نقل شده است:
منزلة بین المنزلتین: میان ایمان و کفر مرتبه‏اى وجود دارد که به مرتکب کبیره اختصاص دارد.
نفى صفات از خداوند متعال: واصل به این دلیل که لازمۀ اثبات صفات قدیم براى خداوند تعدد قدما و تعدد الهه است صفات الهى را انکار مى‏کرد.
اختیار انسان: از آنجا که خداوند حکیم و عادل است و شر و ظلم به او منسوب نمى‏شود جایز نیست انسانها را به گناه مجبور کند و سپس آنان را به مجازات رساند؛ پس انسانها در انجام کارهاى خود مختار و آزادند.
حق و باطل: واصل دربارۀ امام على (‏علیه السلام) و مخالفان او و نیز دربارۀ عثمان و مخالفانش معتقد بود که یکى از دو گروه حق و دیگرى باطل و فاسق است؛ امّا مشخص نیست که کدام گروه حق و کدام یک باطل هستند.

پس از واصل، عمرو بن عبید (143 ـ 80 ﻫ)، برادر زن واصل، جانشین او شد و به شرح و بسط آراى واصل پرداخت. از میان متکلمان مشهور معتزلى همچنین باید از أبوالهذیل علّاف (235 ـ 135 ﻫ) و إبراهیم نظّام (231 ـ 160 ﻫ) یاد کرد.

معتزله در عصر بنى ‏امیه با دستگاه حکومت روابط خوبى نداشتند؛ گرچه یزید بن ولید در دورۀ کوتاه حکومتش از آنان حمایت مى‏کرد. معتزله در اوایل حکومت بنى ‏عباس حالت بى‏طرفى به خود گرفتند، امّا در عصر منصور و به ویژه در دوران مأمون، که خود با کلام و فلسفه آشنایى داشت، مورد توجه واقع شدند. نزدیکى معتزله به دربار عباسى چنان بالا گرفت که مأمون و پس از او معتصم و واثق خود را معتزلى خواندند و از معتزله سخت حمایت کردند. در همین هنگام بود که جدال بر سر خلق قرآن شدت گرفت و این سؤال مطرح شد که آیا کلام خدا از صفات فعل است و مخلوق و حادث مى‏باشد یا از صفات ذات است و خالق و قدیم است؟

به اعتقاد معتزله کلام الهى مخلوق و حادث است و اعتقاد به قدیم بودن قرآن کفر به شمار می‌رود. در مقابل تمام اصحاب حدیث و عامۀ اهل سنّت به قدیم بودن قرآن اعتقاد داشتند. مأمون به تشویق و حمایت معتزله دستورى صادر کرد که بر طبق آن معتقدان به قِدم قرآن باید تأدیب مى‏شدند. در پى همین فرمان افراد زیادى از جمله احمد بن حنبل، پیشواى اهل حدیث، به زندان افتادند و شکنجه‏ها دیدند. این وضعیت تا زمان متوکل، که دشمن معتزله و حامى اصحاب حدیث بود، ادامه داشت؛ در عهد وى معتزله به شدت در فشار قرار گرفتند و کتابهایشان طعمۀ حریق گردید. با این همه هرچند معتزله به عنوان یک فرقۀ سازمان یافته در گیر و دار مبارزات منقرض شد، ولى اندیشمندان و طرفداران این فرقه در گوشه و کنار جهان اسلام تا سده‏ها پایدار ماندند.

مکتب اعتزال در بصره به وجود آمد و رشد کرد، اما در اواخر سدۀ دوم هجرى بِشْر بن معتمر (م 210 ﻫ)، که یکى از دانش آموختگان مدرسۀ بصره بود، به بغداد سفر کرد و مدرسۀ معتزلۀ بغداد را تأسیس کرد و به ترویج اصول مکتب اعتزال در بغداد همّت گماشت؛ ضمن آنکه در برخى جزئیات با آراى بزرگان بصره مخالفت کرد. بشر به شیعه گرایش داشت و مى‏توان گفت که در مجموع معتزلۀ بغداد بیش از معتزلۀ بصره به عقاید شیعه نزدیک است. از متکلمان برجستۀ بصره مى‏توان از أبوعلى جُبّائى (235 ـ 204 ﻫ) و فرزندش، أبوهاشم جُبّائى (321 ـ 277 ﻫ)، و قاضى عبدالجبّار (415 ـ 324 ﻫ) نام برد و محمّد اسکافى (م 240 ﻫ)، أبوالحسین خیاط (م 311 ﻫ) و أبوالقاسم بلخى، معروف به کعْبى (317 ـ 273 ﻫ)، از جمله بزرگان معتزلۀ بغداد هستند.

http://elahiyat-shia.ir/post-189.aspx

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳٩٠
comment نظرات () لینک