معتزله


+ سیراندیشه معتزله در ابعاد کلامی وعلوم قرآن

یکی ازمباحث پیچیده و توان سوز کلامی که وجه تسمیه (علم کلام) نیز دانسته شده حدوث یا قدم کلام خداست.

این بحث, نخستین بار از سوی جعدبن درهم و تحت عنوان حدوث قرآن مطرح گردید.۱ با کشته شدن او به دست خالدبن عبداللّه القسری شاگرد وی, جهم بن صفوان بحث حدوث قرآن را دنبال کرد, ولی او نیز به دستور سالم بن احوز المازنی, در (مرو) به قتل رسید. پس از آن ,سالها, بحث کلام الهی به حال رکود درآمد وکسانی که جرأت ابراز نظریه دراین باره به خود می دادند, به ندرت یافت می شدند. ولی با پیدایش معتزله ونفوذ آنان برخلفا, بحث حدوث و قدم قرآن باردیگر آغاز گشت وجاروجنجالها هرروز شکل تازه ای به خود گرفت. معتزلیان که دراین میان معتقد به حدوث قرآن بودند وقائلین به قدم قرآن را کافر می انگاشتند, پالایش و تصحیح عقاید مسلمانان را برخویشتن فرض می شمردند وتمامی سعی وکوشش خود را دراین راه مبذول داشتند واز سوی دیگر واکنش اهل حدیث و تبلیغ ایشان از قدم قرآن وحمایت مردمی ازآنان, معتزلیان را سخت افسرده خاطر ساخت.

معتزلیان که خود را باشکستی کامل روبه رو می دیدند, نزدیکی به مأمون و استفاده از قدرت خلیفه را تنها راه جلوگیری از شکست دانسته, به این منظور, ثمامة بن اشرس و احمد بن ابی داود را به دربار روانه ساختند. درنتیجه مأمون پس از مدّتی با اندیشه های معتزله,بخصوص حدوث قرآن آشنا گشت و خود ازمعتقدان به حدوث قرآن گردید.

اعتقاد مأمون به حدوث قرآن و اعلام آن در سال ۲۱۲ هـ ق آینده ای روشن و پر از امید برای معتزلیان مجسم ساخت و افسردگی آنان را ازمیان برد.۲

مأمون که خود ازمعتقدان به حدوث قرآن به شمارمی آمد در سال ۲۱۸ هـ ق در دستورالعملی تمامی مردم را به پذیرش حدوث قرآن وادار کرد.۳

 

او ابتدا نامه ای به اسحاق بن ابراهیم, والی بغداد نوشت وپس از تبیین آیاتی که به حدوث قرآن دلالت دارد, عزل تمامی قضات معتقد به قدم قرآن را خواستار شد واز اسحاق بن ابراهیم خواست تا قضات را ازمیان معتقدان به حدوث قرآن برگزیند وعلاوه, شهادت معتقدان به قدم قرآن را نپذیرد.۴

دستورالعمل مأمون, با مخالفت محمدبن سعد کاتب واقدی, ابومسلم مستملی, یزید بن هارون, یحیی بن معین, زهیربن حرب ابوخثیمه, اسماعیل بن داوود,اسماعیل بن ابی مسعود واحمد بن الدورقی روبه رو شد. ۵ ولی احضار آنان به دربار و مشاهده خشم خلیفه به مخالفت آنان پایان داد و پس از آنان احمد بن حنبل و بشربن ولید وتنی چند از بزرگان بغداد شروع به مخالفت با خواسته های مأمون کردند. مأمون که مخالفت آنان را سدّ محکمی دربرابر خود می دید, مجازات شدیدتری برای مخالفان درنظر گرفت او درنامه ای که به اسحاق بن ابراهیم نوشت, امتحان همه علما را درحدوث قرآن خواستار شد وازاوخواست از فعالیت علمایی که معتقد به قدم قرآنند, جلوگیری کند. اگر فقیه است, اجازه فتوا و ولایت را از او بگیرد واگر قاضی است, اجازه قضاوت به او ندهد واگر محدّث است, او را از تعلیم و تدریس باز دارد.۶

اسحاق بن ابراهیم, در راستای دستورالعمل مأمون تمامی علمای بغداد را فراخواند و نظریه آنان را درباره حدوث قرآن جویا شد. او, ابتدا از بشربن ولید پرسید: نظر تودرباره قرآن چیست؟ بشر پاسخ داد: قرآن کلام خداست. اسحاق گفت: منظورم این است که کلام خدا حادث است یا قدیم؟ بشرگفت: خداوند خالق هرچیزی است. اسحاق سؤال کرد: آیا قرآن شیء است؟

بشرجواب داد: بلی. اسحاق پرسید: پس قرآن مخلوق است؟ بشر پاسخ گفت: خالق نیست.

اسحاق گفت: ازتودرباره خالق بودن قرآن سؤال نکردم, بلکه درباره مخلوق بودن آن سؤال کردم.

 

بشر درپاسخ گفت: آنچه گفتم بهترین سخن است.۷

 

طفره رفتن علمای دیگر بغداد از پاسخ آشکار به سؤال اسحاق بن ابراهیم, خشم مأمون را برانگیخت تا آن جا که به اسحاق دستور داد چنانچه بشربن ولید وابراهیم بن مهدی قائل به حدوث قرآن نشدند, آنان را از میان ببر!۸

برخورد شدید مأمون دهها تن از مخالفان را وادار به پذیرش حدوث قرآن کرد, ولی احمد بن حنبل, سجاده, قواریری ومحمد بن نوح همچنان برمخالفت خود پافشاری می کردند. ازاین عده نیز سجاده و قواریری با زندان و شکنجه تسلیم شدند و حدوث قرآن را پذیرفتند, ولی احمد بن حنبل ومحمد بن نوح با وجود زندان و شکنجه حاضر به اقرار نشدند.۹

پس از مأمون , معتصم و واثق که از طرفداران معتزله درحدوث قرآن بودند, تفتیش عقیده را در زمینه حدوث قرآن ادامه دادند تا این که خلافت به متوکل رسید. با به قدرت رسیدن متوکل, بحث درحدوث قرآن, برای دوّمین بار متوقف گشت ومعتزلیان که از بانیان تفتیش عقیده بودند, مورد خشم وغضب خلیفه قرار گرفتند.

چنانکه گفته شد, معتزلیان از معتقدان به حدوث قرآن به شمار می آمدند واین اعتقاد, ازآن جهت بود که در بحث (کلام الهی) قائل به کلام لفظی بودند.

آنان می گویند: کلام, درواجب الوجود وممکن الوجود به یک معنی استعمال می شوند. یعنی: آن حروف واصواتی که به اراده متکلم برای شنیدن مخاطب ایجاد می شود. بااین تفاوت که خداوند(از آن جا که جسم نیست و آلات تکلّم مثل لب, دندان, زبان و ندارد)حروف و اصوات را در شیء دیگری مباین با ذات خویش مثل درخت, کوه وانسان به صورتی که قابل شنیدن وفهم باشد, ایجاد می کند واین حروف و اصوات دارای امر, نهی , خبر وسایر اقسام کلام است.۱۰

ونتیجه این که چون ایجاد کلام درمخلوقات صورت می گیرد و مخلوقات چنانچه از نامشان پیداست حادث هستند, پس کلام خدا حادث خواهد بود وازآن جهت که کلام خدا به نظر معتزله, همان الفاظ وحروف در تورات, انجیل و قرآن است که در اذهان پیامبر و فرشتگان وحی نقش یافته است, وغیر از حروف والفاظ این کتب آسمانی چیز دیگری وجود ندارد که کلام نامیده شود, پس قرآن حادث خواهد بود.

 

دلایل معتزله برحدوث قرآن

آیات قرآن, مهم ترین دلیل معتزلیان بر حدوث قرآن بود. مأمون دراولین نامه که به اسحاق بن ابراهیم نوشت, آیات زیر را برای اثبات حدوث قرآن مورد استفاده قرار داد:

۱) (انّا جعلناه قرآناً عربیاً) زخرف/۳

ما آن را قرآنی به زبان عربی قرار دادیم.

۲) (خلق السّموات والأرض وجعل الظّلمات والنور) انعام / ۱

آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد.

۳) (کذلک نقصّ علیک من انباء ما سبق) طه /۹۹

واین چنین سرگذشت پیشینیان را برای تو قصه می کنیم.

۴) (کتاب أحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر) هود/۱

کتابی که آیات آن استوار گردیده و آن گاه ازجانب حکیمی آگاه به تفصیل بیان شده است.

این که مأمون فقط از آیات قرآن بهره گرفت ودلیل عقلی برحدوث قرآن, ارائه نکرد, دو جهت ممکن است داشته باشد:

الف) معتزله تا زمان مأمون دلیل عقلی بر حدوث قرآن نداشتند وتنها آیات را مورد استفاده واستدلال قرار می دادند.

این احتمال, با توجه به گرایش شدید معتزله به عقل و ادلّه عقلی و سنجش و ارزیابی آیات و روایات براساس آن, بسیار ضعیف می نماید. معتزلیانی که به خاطر گرایش شدید به عقل مورد نکوهش قرار گرفته اند, چگونه ممکن است از ارائه دلیل عقلی بر حادث بودن قرآن ناتوان باشند و افزون بر آن, بسیار بعید به نظر می رسد, کتابی که معتزله در عصر مأمون درباره حادث بودن قرآن نگاشته اند, از دلایل عقلی خالی باشد و فقط به ذکر آیات پرداخته باشد. آنچه این احتمال را بسیار سست می نمایاند, آن است که معتزلیان, ازآن جهت که قدیم بودن قرآن را مخالف با عقل می دیدند, به حدوث قرآن قائل شدند.

ب) معتزله دلیل عقلی بر حدوث قرآن داشتند, ولی مأمون استفاده نکرد, زیرا مخاطبان مأمون, اهل حدیث بودند ودلایل عقلی با مذاق آنان سازگاری نداشت, ولی آیات قرآن, بخصوص آیات روشن آن, ممکن بود ایشان را به پذیرش حدوث قرآن بگرایاند.

 

معتزله از دو نوع دلیل برای اثبات حدوث قرآن بهره گرفته اند:

دلایل عقلی

الف) برخی از حروف, کلمات وسوره های قرآن مقدّم بر بعضی دیگراست. مثلاً در (الحمدللّه) همزه مقدّم بر لام و لام مقدم بر حاء و حاء مقدّم بر میم و (الحمد) مقدّم بر(للّه) و بقره مقدم بر آل عمران وجزء اول مقدم بر جزء ثانی است و هر آنچه برخی از آن مقدّم بر بعض دیگر است, حادث خواهد بود نه قدیم. زیرا اگر بگوییم جزئی از قدیم مقدّم بر جزئی دیگر است, مقدّم, قدیم و مؤخر ,حادث خواهد بود.۱۱

ب) قرآن از بزرگ ترین نعمتهای الهی است که به کمک آن به حلال و حرام وادیان و شرایع آشنا می گردیم ونبوت محمد(ص) را اثبات می کنیم. واگر قرآن را قدیم فرض کنیم در قدیم آفریده ای نبوده, ماموری وجود نداشته, بعثت پیامبر رخ نداده بود تا از قرآن برای آشنایی با حلال و حرام وادیان و ثابت کردن نبوت بهره بگیریم, بنابراین اگر قرآن قدیم باشد لازم می آید امر, خبر و نهی ودرنهایت قرآن لغو باشد. در صورتی که خداوند منزّه از انجام کار لغو است وتمام افعال او از روی حکمت ومصلحت انجام می گیرد.۱۲

ج) اگر کلام خداوند, مانند علم و قدرت, قدیم باشد. باید چنانکه نسبت علم و قدرت به تمام اشیاء مساوی است, نسبت کلام نیز همین گونه باشد. بنابراین باید هرفعلی در عین این که مأموربه است, منهیّ عنه نیز باشد.۱۳

دلایل نقلی

آیات قرآن ازجمله ادله نقلی است که معتزله برای اثبات حادث بودن قرآن از آن بهره گرفته اند.

۱) (ماننسخ من آیة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها أ لم تعلم أنّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) بقره/۱۰۶

هیچ آیه ای را منسوخ یا ترک نمی کنیم, مگر آن که بهتر ازآن را یا همانند آن را می آوریم

 

معتزلیان این آیه را از چندین جهت مورد استفاده قرار داده اند:

 

الف) آیه شریفه دلالت بر وجود ناسخ ومنسوخ درقرآن می کند. وجود ناسخ و منسوخ در قرآن, دلالت بر حادث بودن قرآن دارد. زیرا اگرمعتقد باشیم قرآن قدیم است, لازمه اش قدمت ناسخ ومنسوخ خواهد شد واگر ناسخ و منسوخ قدیم شد, دیگر یکی مقدّم بر دیگری نخواهد بود. درصورتی که شرط نسخ این است که ناسخ مؤخّر از منسوخ باشد و متأخّر از شیء, ممکن نیست قدیم باشد.۱۴

ب) نسخ آیه ای از قرآن یا فراموشاندن آن که به تصریح خود قرآن امکان دارد, وقتی صحیح است که آن را حادث بدانیم, زیرا فراموشی به معنای ترک آیه است و نسخ به معنای ابدال و ازاله, وترک و ازاله شیء در صورتی که آن شیء حادث باشد, صحیح خواهد بود وامّا اگر آن شیء قدیم باشد, ترک و از بین بردن آن ممکن نیست.۱۵

ج) ( نأت بخیر منها) دلالت دارد که برخی از آیات قرآن بهتر از برخی دیگر است. واز سویی می دانیم برتری اجزاء یک شیء بر اجزاء دیگرش فقط در اشیاء حادث معنی و مفهوم دارد و در شیء قدیم که نسبت همه اجزای آن یکسان است, برتری معنی ندارد. بنابراین نتیجه می گیریم که قرآن حادث است.۱۶

د) (انّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) دلالت بر توانایی خداوند بر نسخ آیات دارد وآنچه در تحت قدرت و توانایی خدا باشد, حادث است, زیرا صفت توانایی به ایجاد یک چیز تعلق می گیرد و قدیم بودن با ایجاد شیء ناسازگار است. بنابراین (انّ اللّه علی کلّ شیء قدیر) به دلالت مطابقی دلالت بر قدرت خدا دارد و به دلالت التزامی, حدوث قرآن را می رساند.۱۷

هـ) (أو مثلها) دلالت بر حدوث قرآن دارد, زیرا آیه ای که ازجهت منفعت وفایده مثل آیه دیگری باشد, محال است قدیم باشد.۱۸

۲) (ذلکم اللّه ربّکم لاإله الاّ هو خالق کلّ شیء ) انعام/۱۰۲

این است خدای یکتا که پروردگار شماست, خدایی جز او نیست آفریننده هر چیزی است

 

آیه شریفه دلالت می کند براین که خداوند آفریننده هر چیز است واز سویی می دانیم تمام اشیاء حادثند. بنابراین قرآن نیز که یکی از چیزهاست, حادث خواهد بود.۱۹

 

۳) (ألا له الحکم وهو أسرع الحاسبین) انعام/۶۳

جبّائی به این آیه برای حدوث قرآن استدلال کرده است او می نویسد:

(اگر کلام خداوند قدیم باشد, لازم است که خداوند پیش از آفرینش آفریده ها نیز حسابگر اعمال بندگان باشد. درصورتی که محاسبه , آن هنگام معنی خواهد داشت که عملی صورت گرفته باشد.)۲۰

۴) (کتاب انزل الیک )

کتابی که برتو نازل شده است

توصیف قرآن به (منزل) دلالت برحدوث قرآن دارد, زیرا فروفرستادن مقتضی گردیدن از حالی به حال دیگر است وآنچه چنین اقتضایی دارد, شیء حادث است, بنابراین قرآن نیز حادث است.۲۱

۵) ( فبأیّ حدیث بعده یؤمنون) اعراف/۱۸۵

پس از قرآن کدام سخن را باور دارند.

واژه (حدیث) درآیه شریفه مورد استفاده جبّائی و قاضی عبدالجبار برای اثبات حدوث قرآن قرار گرفته است. آنان می نویسند:

(حدیث, ضد قدیم است, بنابراین وقتی می گوییم: قرآن حدیث است یعنی جدید است وازآن طرف ثابت شده هرجدیدی حادث خواهد بود پس نتیجه می گیریم که قرآن حادث است.)۲۲

۶) (إنّا جعلناه قرآناً عربیّاً لعلّکم تعقلون) زخرف/۳ مااین کتاب را قرآنی عربی قرار دادیم, باشد که به عقل دریابید)

دراین آیه واژه جعل آمده است و (جعل) صحیح نیست, مگر برای افعال, بنابراین قرآن فعل است وچون هرفعلی حادث است پس قرآن نیز حادث خواهد بود.۲۳ همچنین زبان قرآن به مفاد آیه شریفه عربی است, وچون زبان عربی حادث است قرآن نیز حادث خواهد بود.۲۴

۷) (اللّه نزّل أحسن الحدیث کتاباً) زمر/ ۲۳ خداوند بهترین گفتار را به صورت کتابی نازل فرمود. دراین آیه شریفه وآیه (فلیأتوا بحدیث مثله) وآیه (أفبهذا الحدیث أنتم مدهنون) خداوند, قرآن را به (حدیث) توصیف کرده است و حدیث, همیشه حادث است, قرآن نیز حادث خواهد بود. همچنین (أحسن الحدیث) دلالت دارد که قرآن از جنس دیگر حدیثهاست وچون دیگر حدیثها حادثند, قرآن نیز حادث خواهد بود.

ونیز قید (کتاباً) قرآن را مجموع جامعی می داند که قابل تصرف است (زیرا کتاب مشتق از کتبه است و کتبه یعنی اجتماع) وآنچه محل برای تصرف دیگران است حادث خواهد بود.

نیز (احسن) از حسن مشتق شده وحسن از صفات افعال است وصفات افعال همیشه حادثند, نتیجه می گیریم قرآن حادث است. چنانکه مراد از (متشابها) متشاکل بودن قرآن از جهت حکمت است ولازمه متشاکل بودن, حدوث قرآن خواهد بود, زیرا وجود اشیاء متشابه در قدیم محال می نماید.۲۵

۸) آیات (وانّه لذکر لک و لقومک) و (هذا ذکر مبارک) و (والقرآن ذی الذّکر) و (إن هو الا ذکر و قرآن مبین) قرآن را ذکر معرفی می کنند وآیات(ما یأتیهم من ذکر من ربّهم محدث) و (ما یأتیهم من ذکر من الرحمن محدث) هر ذکری را محدث می نامند, نتیجه این که قرآن حادث است.۲۶

۹) (وکذلک نقصّ علیک من أنباء ما قد سبق) طه/۹۹

(قرآن بیانگر حوادث پیش از خود است و چیزی که بعد از حوادث وبازگو کننده آن باشد, خود حادث است.۲۷

۱۰) (کتاب احکمت آیاته ثمّ فصّلت) هود/۱

این آیه شریفه قرآن را محکم و مفصّل معرفی کرده است واز سوی دیگر می دانیم هرمحکم و مفصّلی, محکم کننده وتفصیل دهنده لازم دارد. بنابراین, بایستی قرآن پس ازانجام فعل, تحقّق پیدا کرده باشد وهرآنچه پس از انجام فعل تحقّق پیدا کند حادث است.۲۸

۱۱) (انّا نحن نزّلنا الذکر وانّا له لحافظون) حجر/۹

عبدالجبار معتزلی به این آیه شریفه این گونه استدلال می کند: (اگر قرآن قدیم بود نیاز به حافظ نداشت تا آن را حفاظت کند, زیرا در قدیم خطری نبود تا قرآن نیاز به حافظ داشته باشد.)۲۹

ناسخ و منسوخ

 

از بحثهای مهم قرآنی, که کاربرد فراوانی در فقه دارد, دانش ناسخ ومنسوخ است. تلاش معتزلیان درطرح و گسترش این علم, باعث انسجام و جذابیت مباحث ناسخ و منسوخ گردیده وآن را ازبحثی صرفاً نقلی به صورت بحثی عقلی و نقلی وتکامل یافته درآورده است.

اهم محورهایی که معتزلیان به بحث درباره آن پرداخته اند به شرح زیر است:

ـ تعریف نسخ.

ـ فرق بداء و نسخ.

ـ وقوع نسخ درقرآن.

ـ شرایط نسخ.

ـ نسخ حکم قبل از عمل.

ـ نسخ تلاوت و حکم.

ـ ناسخهای قرآن.

تعریف نسخ: ابوالحسن بصری معتزلی از علمای بزرگ معتزله در قرن پنجم در تعریف نسخ چنین نوشته است: (نسخ عبارت است از: زدودن مثل حکمی که به وسیله آیه, سخن ویا فعل پیامبر ثابت گردیده , به آیه, سخن و فعل دیگری که پسین ازآن حکم ثابت است.)۳۰

بنابراین, حکمی که ازبین رفته منسوخ نامیده می شود و حکمی که جانشین آن گردیده, ناسخ خوانده می شود.

فرق بداء و نسخ از دیدگاه معتزله:

بداء آن است که خداوند مکلّف را از انجام کاری که پیش از این, انجام آن را درزمان وبا چگونگی خاص از او خواسته است, درهمان زمان وباهمان چگونگی منع کند. مثلاً بگوید: درسال جاری حجّ بگزار و سپس بگوید درسال جاری حجّ نگزار.

امّا در نسخ, خداوند از صورت فعل یا از غیر مأمور به نهی می کند. مثل این که: امر به نماز می کند و نهی از زنا, یا امر به نماز با طهارت می کند ونهی از نماز بی طهارت.

 

(چنانکه از تعریف بداء ظاهر گشت, لازمه قول به بداء خفاء مصلحت برخدا, ظهور مفسده برای او و قصد امر به قبیح و نهی ازحسن است وچون این لازمه در حق خدای محال می نماید بنابراین برای بداء درحقّ خداوند معنی و مفهومی نمی توان تصور نمود.)۳۱

وقوع نسخ در قرآن:

وقوع نسخ در قرآن ازمباحث پراهمیتی است که در علم ناسخ و منسوخ مطرح می گردد. بسیاری از پژوهشیان مباحث قرآنی, وقوع نسخ درقرآن را باور دارند وآن را از اجماعیات به شمار می آورند. ولی برخی چون ابوالحسین اصفهانی از مفسران بزرگ وصاحب نام معتزله درقرن پنجم و از معتقدان سرسخت عدم وقوع نسخ درقرآن, با دقّت و ظرافت خاص معتزلیان از تمامی آیاتی که قائلین به رخداد نسخ درقرآن استدلال می کنند پاسخ می گوید, از جمله آیه شریفه:

(ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر منها أو مثلها) بقره /۱۰۶

هیچ آیه ای را منسوخ یا ترک نمی کنیم مگر این که بهتر از آن یا همانند آن می آوریم. به سه گونه پاسخ می دهد:

الف) مراد از آیات نسخ شده, احکام تورات وانجیل است, مثل صید ماهی در شنبه ونماز به طرف مشرق و مغرب که خداوند آن احکام را از ذمه مسلمانان برداشته, واحکام دیگری جایگزین کرده است.

یهود ونصاری می گفتند: (ایمان نیاورید مگر به کسی که ازدین شما پیروی کند) به همین جهت, خداوند احکام مربوط به آنان را با این آیه شریفه از بین برد.

ب) مراد ازنسخ یعنی نقل آیات قرآن از لوح محفوظ وانعکاس آن در کتابها.

ج) آیه دلالت بر وقوع نسخ درقرآن ندارد, بلکه فقط دلالت می کند که اگر نسخ صورت پذیرد وحکمی از بین برود بهتر ازآن حکم جایگزین خواهد شد. واز نسخ عده وفات, از یک سال به چهارماه و ده روز پاسخ می دهد:

 

(حکم عده به مدّت یک سال, به کلی ازبین نرفته است, زیرا اگر مدّت آبستنی زنی یک سال باشد, مسلماً عدّه او یک سال خواهد بود. پس در این آیه تخصیص صورت پذیرفته است, نه نسخ, زیرا در نسخ لازم است حکم منسوخ به کلی ازبین برود.) وپاسخ اصفهانی, از ادعای نسخ حکم پرداخت صدقه به هنگام ملاقات با پیامبر این چنین است:

(از بین رفتن لزوم پرداخت صدقه به جهت ازبین رفتن سبب آن است, زیرا غرض و سبب از تشریع این حکم, شناسایی منافقان بود وچون این غرض حاصل شد ومنافقان شناسایی گردیدند بنابراین حکم آن نیز برداشته شد.)

ودرباره نسخ حکم قبله می نویسد:

(نمازگزاردن به سوی بیت المقدس به کلی از بین نرفته است, زیرا در صورت اضطرار واشتباه می توان به سمت بیت المقدس نمازگزارد.)

واز آیه شریفه (واذا بدّلنا آیة مکان آیة واللّه أعلم بما ینزّل) که دلیل دیگر معتقدان به وقوع نسخ در قرآن است, این گونه پاسخ می دهد:

(خداوند درآیه : (لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه) [نه از پیش روی, باطل بدان راه یابد ونه از پس] قرآن را کتابی توصیف کرده که باطل درآن وجود ندارد, بنابراین, چون وجود نسخ درقرآن, لازمه اش این است که حکم منسوخ وباطل شده درقرآن باشد, نمی توان وجود نسخ را پذیرفت.)۳۲

شرایط نسخ:

ناسخ و منسوخ از دید معتزله دارای شرایطی است:

ـ ناسخ و منسوخ باید هر دو دلیل شرعی باشند ,زیرا ازبین بردن و زدودن حکم شرعی به حکم عقل وبه عکس, نسخ نامیده نمی شود.

ـ ناسخ از منسوخ باید جدا باشد.

وشرط درستی نسخ آن است که حکم فعل از بین برود, نه خود فعل, مثلاً در نماز به سوی بیت المقدس, وجوب نماز به آن سمت از بین برود نه خود نماز.۳۳

نسخ حکم, پیش ازعمل به آن:

نسخ و زدودن حکم به دوگونه ممکن است صورت پذیرد:

 

ـ در برخی موارد, شارع به انجام فعلی درزمان معین دستور می دهد وپس ازآن که زمان انجام فعل به پایان رسید, آن دستورالعمل را لغو می کند و دستور دیگری صادر می کند.

ـ در مواردی شارع دستوری صادر می کند و پیش از رسیدن وقت عمل به آن, دستور جدیدی صادر می کند و دستور پیشین را لغو می کند.

معتزلیان, صورت اول را باور دارند و در توجیه درستی آن می گویند: ممکن است فعلی در ظرف زمانی خود, دارای مصلحت باشد امّا در زمان بعد دارای مفسده گردد, ولی نسخ حکم, پیش از رسیدن ظرف زمانی آن را نمی پذیرند. زیرا دراین صورت, امر ونهی به یک فعل با کیفیت مخصوص و در یک زمان تعلق گرفته است. لازمه آن یا بداء است یا امر به کار زشت و نهی از کار نیک وخداوند منزه ازآن است.۳۴

نسخ تلاوت و حکم: نسخ بر سه قسم است.

۱) نسخ تلاوت وحکم.

۲) نسخ تلاوت.

۳) نسخ حکم.

معتزلیان برخلاف برخی که نسخ تلاوت و حکم ونسخ تلاوت را نمی پذیرند معتقدند هرسه قسم نسخ امکان دارد و درقرآن نیز واقع شده است.

ابوالحسین بصری معتزلی می گوید: (نسخ حکم و تلاوت, امری است معقول وممکن, زیرا حکم و تلاوت هردو عبادتند وممکن است دوعبادت درزمانی دارای مصلحت باشند, ولی درزمان و شرایط دیگری مفسده دار باشند. اگر نسخ حکم و تلاوت ممکن باشد, نسخ تلاوت فقط با نسخ حکم, به تنهایی نیز ممکن خواهد بود, زیرا همچنانکه دو عبادت امکان دارد درزمانی به صورت مفسده درآیند یک عبادت نیز ممکن است.

امّا در موردی که حکم نسخ شده باشد, ولی تلاوت نسخ نگردیده باشد, مثل آیه شریفه ( یتربّصن بأنفسهنّ أربعة أشهر و عشراً) که ناسخ حکم (متاعاً الی الحول غیرإخراج) است, دراین جا حکم عده به مدّت یک سال نسخ گردید, ولی تلاوت آیه (متاعاً الی الحول غیراخراج) باقی است وازبین نرفته است.

وامّا نسخ تلاوت آیه بدون این که حکم آیه از بین رفته باشد, مثل: آیه رجم: (والشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما ألبتّة نکالاً من اللّه) که این آیه نازل شده و پس ازآن تلاوتش نسخ گردید, ولی حکمش باقی مانده وازبین نرفت.

وامّا نسخ تلاوت وحکم, هردو, مثل آنچه از عایشه نقل شده که او گفت: ازآیاتی که برپیامبر نازل شد آیه(عشر رضعات یحرمن) بود, ولی این آیه, سپس هم تلاوتش وهم حکمش نسخ گردید.)۳۵

نواسخ قرآن:

دراین بحث, سخن از دلیلهایی است که شایستگی و صلاحیت نسخ آیه ای از آیات قرآن را داراست. معتزلیان دراین بحث سه دلیل را ارزیابی کرده اند:

ـ قرآن: اولین دلیلی که معتزله درصلاحیت وعدم صلاحیت آن به بحث پرداخته اند, آیات قرآن است.

ابوالحسین بصری معتزلی دراین باره می نویسد:

نسخ قرآن به قرآن عقلاً جایز است وهیچ گونه محذور عقلی برای آن متصور نیست ودرقرآن نیز آیاتی که ناسخ آیات دیگری باشد وجود دارد. برای نمونه: آیه شریفه (والذین یتوفّون منکم و یذرون أزواجاً وصیّة لأزواجهم متاعاً الی الحول) که عده وفات را یک سال ذکر می کند, به آیه شریفه (والذین یتوفّون و یذرون أزواجاً یتربّصن بأنفسهنّ أربعة أشهر و عشراً )(بقره/۲۳۴) که مدّت عده وفات را چهارماه وده روز بیان می کند. نسخ گردیده است.

وآیه شریفه( ء أشفقتم أن تقدّموا بین یدی نجواکم صدقات )(مجادله/۱۳) ناسخ آیه (یا ایّهاالذین آمنوا اذا ناجیتم الرّسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة) (مجادله/۱۲) است. وحکم وجوب صدقه را به هنگام ملاقات با پیامبر از بین برد.)۳۶

 

به نظر می رسد در نوشته های ابوالحسن بصری معتزلی درباره ناسخ بودن آیه(ءأشفقتم ) تناقض وجود دارد. آیه (ءأشفقتم ) را ناسخ آیه (یاایهاالذین آمنوا اذا ناجیتم ) معرفی می کند, ولی در مبحث دیگری نوشته است:آیه (ءأشفقتم ) دلالت برنسخ حکم صدقه ندارد; زیرا در توبه ونماز وزکات چیزی که مانع از حکم به صدقه باشد, وجود ندارد ونسخ حکم صدقه از قصد پیامبر دانسته می شود.

معتزلیان, افزون بر آیاتی که نام برده شد, آیه شریفه(ألآن خفّف اللّه عنکم وعلم أنّ فیکم ضعفا فإن یکن منکم ماءة صابرة یغلبوا مائتین وإن یکن منکم ألف یغلبوا ألفین باذن الله)(انفال/۶۶) را ناسخ آیه (یاایّهاالنبی حرّض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین ) (انفال/۶۵) به شمار می آورند.

ـ سنّت: دومین دلیلی که معتزلیان به بحث درباره آن پرداخته اند, سنت است. آنان سنت را به دوقسم تقسیم می کنند: متواتر وآحاد, نسبت به متواتر می گویند:

اخبار متواتر می توانند ناسخ قرآن واقع شوند وحکمی از احکام قرآن را نسخ کنند.

ودرباره اخبار آحاد براین باورند که نسخ قرآن به اخبار آحاد ازنظر عقل ممکن است ومحذوری ندارد, ولی اجماع مسلمانان بر جایز نبودن نسخ قرآن به اخبار آحاد استوار است و صحابه نیز هرگاه خبرواحدی را مخالف آیات قرآن می یافتند, آن را ترک می کردند.

ـ اجماع: یکی دیگر از ادله ناسخ, اجماع است که معتزلیان در صلاحیت آن برای نسخ قرآن به بحث پرداخته اند.

ابوالحسین بصری می نویسد: (نسخ قرآن به اجماع صحیح نمی نماید, زیرا مسلمانان حق ندارند برخلاف آیات قرآن اجماع کنند واگر درموردی برخلاف آیه ای, اجماعی مشاهده گردید, پی می بریم نصی که ناسخ آیه بوده وجود داشته, ولی اجماع کنندگان, آن نص را نقل نکرده اند.) ۳۷

وبنابراین در حقیقت ناسخ آیه, نص است نه اجماع.

اعجاز قرآن

کاربرد بحث اعجاز قرآن درمباحث خداشناسی ونبوت خاصه, معتزلیان رابرآن داشت, تا توجه خاصی به این مقوله ازخود نشان دهند. آنان با طرح مسائل جدید که بیشتر با (ان قلت) آغاز می گردید و سپس شکل یک بحث مستقل به خود می گرفت, علم اعجاز قرآن را به مراحلی از تکامل رساندند وبا نگارش نخستین کتاب در اعجاز قرآن, فصلی نو فراروی قرآن پژوهان گشودند.

 

وقتی نظّام درباره اعجاز قرآن سخن گفت و (صرفه) را از وجوه اعجاز قرآن به شمارآورد, جاحظ, از بزرگان معتزله در قرن سوّم و رئیس فرقه جاحظیّه, کتاب :نظم القرآن را در پاسخ نظّام به نگارش درآورد وبرخلاف استادش (نظّام) اعجاز قرآن را ذاتی و مربوط به نظم آن می دانست وبدین ترتیب به عنوان نخستین نویسنده در اعجاز قرآن شناخته شد. پس از جاحظ, علی بن عیسی رمّانی, از مفسران و متکلمان صاحب نام معتزلی درقرن چهارم,النکت فی اعجاز القرآن, را درباره وجوه اعجاز قرآن نوشت. وسپس عبدالجبار معتزلی (م: ۴۱۵) جلد شانزدهم المغنی را, که چندین برابرالنکت فی اعجاز القرآن رمانی است, به رشته تحریر درآورد.

افزون بر اینها, معتزلیان به صورت غیرمستقل ودرلابه لای مباحث کلامی وتفسیری نیزبه بحث درباره اعجاز قرآن پرداختند, برای نمونه :عبدالجبار معتزلی در شرح الاصول الخمسه ودرلابه لای طرح اصول عقاید معتزله, به بحث درباره اعجاز قرآن می پردازد.

   محمد حسینی

۱. ابن نباته مصری, جمال الدین محمد, سرح العیون / ۱۵۹.

۲. طبری,محمدبن جریر,تاریخ الامم والملوک,(مصر, استقامة),۷/۱۸۸.

۳. همان, ۷/۱۹۵.

۴. همان.

۵. ابن اثیر, الکامل فی التاریخ, (بیروت, دارالکتب), ۶/۳.

۶. طبری,محمدبن جریر,تاریخ الامم والملوک, ۷/۲۰۲.

۷. همان, ۷/ ۲۰۰.

۸. ابن اثیر, الکامل,۶/۵.

۹. طبری, تاریخ الامم والملوک, ۷/ ۲۰۰; ابن اثیر, الکامل, ۶/۵.

۱۰. قاضی, عبدالجبار, المغنی, (دارالکتب, ۱۳۸۰), ۷/۳۲۴.

۱۱. قاضی, عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة, (مصر, مکتبة وهبة)/ ۵۳۴.

۱۲. همان.

۱۳.تفتازانی, سعد الدین, شرح المقاصد, (قم, شریف رضی), ۴/۱۶۲.

۱۴. فخررازی, محمدبن عمر, التفسیرالکبیر, ۳/۲۳۳.

۱۵. قاضی, عبدالجبار, متشابه القرآن,(قاهره, دار التراث),۱/۱۰۳.

۱۶. همان ; فخررازی, التفسیرالکبیر, ۳/۲۳۳.

۱۷. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۳/۲۳۳.

۱۸. قاضی, عبدالجبّار, متشابه القرآن, ۱/۱۰۴.

۱۹. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۱۳/۱۲۳.

۲۰. همان, ۱۳/۱۸.

۲۱. همان, ۱۴/۱۵; قاضی, عبدالجبار,, متشابه القرآن, ۲/۵۹۳, ذیل آیه ۲۳ زمر.

۲۲. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۱۵/۷۷-۷۸.

۲۳. قاضی, عبدالجبار, متشابه القرآن, ۱/۳۸۹.

۲۴. همان, ۱/۳۸۹ ,۲/۶۰۲ ; طبری, تاریخ الامم والملوک, ۷/ ۱۹۵.

۲۵. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة /۵۳۱ ; همو, متشابه القرآن ۲/۵۹۳.

۲۶. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة, ۵۳۱; فخررازی, التفسیرالکبیر, ۲۶/۱۷۵.

۲۷. طبری, تاریخ الامم والملوک , ۷/۱۹۵.

۲۸. همان; قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة ۵۳۱; همو, متشابه القرآن ۲/۶۰۲.

۲۹. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة/ ۵۳۱

۳۰. بصری, ابوالحسین, المعتمد فی اصول الفقه, (بیروت, دارالکتب العلمیّة) ۱/۳۶۵.

۳۱. همان, ۱/۳۶۸ ـ ۳۶۹.

۳۲. فخررازی, التفسیرالکبیر, ۳/۲۲۹-۲۳۰.

۳۳. بصری, المعتمد, ۱/۳۶۹ - ۳۷۰.

۳۴. همان, ۱/۳۷۵-۳۷۶.

۳۵. همان, ۱/۳۸۶.

۳۶. همان, ۱/۴۱۷.

۳۷. همان, ۱/۳۹۲ و ۳۹۸و ۴۰۲.

۳۸. اشعری, ابوالحسن, مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین, ترجمه مؤیدی, (امیر کبیر)/ ۱۱۸.

۳۹. شهرستانی, محمدبن عبدالکریم, الملل و النّحل, (مصر انجلو), ۱/۵۸.

۴۰. رمانی, علی بن عیسی, النّکت فی اعجازالقرآن (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن), (مصر, دار المعارف) /۱۱۰.

۴۱. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/ ۳۱۸.

۴۲. اشعری, مقامات الاسلامیین /۱۱۸.

۴۳. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۱۸.

۴۴. رمّانی, علی بن عیسی, النّکت فی اعجازالقرآن, (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن)/۱۱۰.

۴۵. بغدادی,عبد القاهر, الفرق بین الفرق, (مصر, محمد علی صبیح); اسفراینی, ابوالمظفر, التبصیر فی الدّین, (قاهره, خانجی) /۶۷.

۴۶. رمّانی, النّکت فی اعجازالقرآن, (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن)/ ۷۵.

۴۷. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۳۰-۳۳۲.

۴۸. جاحظ,عمرو بن بحر, الحیوان, به نقل از: ابوزهره, محمد, المعجزة الکبری, (دار الفکر) /۸۳.

۴۹. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۲۲.

۵۰. بغدادی, الفرق بین الفرق, ۱۳۲, اسفراینی, ابوالمظفر, التبصیر فی الدین, ۶۷

۵۱. اشعری, مقامات الاسلامیین/۱۱۸.

۵۲. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۱۸

۵۳.جاحظ,عمرو بن بحر, الحیوان, به نقل از: ابوزهره, محمد, المعجزة الکبری /۸۳.

۵۴. رمّانی, النکت فی اعجازالقرآن, (ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن)/۱۱۱.

۵۵. همان.

۵۶. همان.

۵۷. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة/ ۶۰۱.

۵۸. همان/ ۶۰۰.

۵۹. قاضی عبدالجبار, متشابه القرآن, ۱/۸.

۶۰. همان, ۱/۵-۸.

۶۱. همان, ۱/۱۴-۱۶.

۶۲. قاضی عبدالجبار, شرح الاصول الخمسة/ ۶۰۰.

۶۳. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/ ۳۶۰.

۶۴. قاضی عبدالجبار, متشابه القرآن, ۱/۲۵-۲۶.

۶۵. زمخشری,ابوالقاسم محمودبن عمر, الکشاف, ۱/۳۳۸.

۶۶. بصری, المعتمد, ۱/۲۳۷-۲۳۸.

۶۷. همان, ۱/۲۵۲-۲۵۶.

۶۸. زمخشری, الکشاف, ۳/۸۶.

۶۹. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱۶/۳۹۷-۳۹۸..

۷۰. زمخشری, الکشاف, ۳/۳۳۴.

۷۱. همان, ۳/۲۷۸.

۷۲. قاضی عبدالجبار, المغنی, ۱/۳۸۴-۳۸۶ ; همو, شرح الاصول الخمسة/ ۶۰۲.

۷۳. بصری, المعتمد, ۱/۲۴. 

 

 مجله پژوهش های قرآنی  http://www.aftab.ir/articles/view/religion

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ آبان ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک