معتزله


+ معتزله و حقوق بشر

  شمس الدین الکیلانی. ترجمه : محمد هدایت  

معتزله: گفتمان عقل و آزادی

شاید واژه « اعتزال » برای نخستین بار بر برخی از صحابه اطلاق گردیده باشد؛ آنان کسانی بودند که در برابر جنگ معاویه وعلی ابن ابیطالب ، موضع بی طرفی اختیار کردند و بدین ترتیب آنان اندیشه سیاست    را نمایندگی می کردند وشعار شا این بود که ما چون نمی توانیم تجاوز کا ر را تشخیص دهیم ، لذا گوشه گیری وبی طرفی را اختیار می کنیم. [1]

ظهور مذهب اعتزالی به مثابه یک مکتب ونحله مذهبی اما ، زمانی پدید آمد که اختلاف میان « واصل بن عطا» ( ت 748 م ) و استادش « حسن بصری » ( ت 720 میلادی ) به وجود آمد. مساله این بود که آیا  فاعل  « کبیره » ( گناه کبیره ) کافر است یا مومن؟ درپاسخ به این مساله واصل بن عطا ، قایل به «  منزلت بین منزلتین » بود  که در واقع یک نظریه سیاسی به حساب می آمد ، چون هدف او این بود که موقف امویان را محدود کند وآنهارا بینابین خوارج ومرجئه می دانست. [2]

البته که جنبش اعتزالی تنها مولود همین واقعه نبود، بلکه بیانگر حرکت بسیار وسیع وگسترده ای بود که ازمان فته بزرگ ( آغاز اختلاف مذاهب ) شروع شده بود و با اندیشه های عمیق ترو وسیع تر بعدی رشد کرد و استمرار یافت. شاید بتوان نخستین ریشه های معتزله را در « قدریه » - کسانی که معتقد بودند که انسان قادر به انجام  فعل مستقل است -  جستجو کرد. کسانی چون « معبد جهنی » ، « عمرو بن مقصور» و « غیلان دمشقی »  جزء قدریه به شمار می رفتند که به خلیفه اموی ، « عمر بن عبد العزیز » نامه نوشتند که : « آیا شما حکیمی را سراغ دارید که آنچه را خود ساخته است، ناقص بداند ویا آنچه را که ناقص می داند ،  بسازد ؟ ویا عذاب دهد کسی را که خود در باره او قضاوت کرده است و کسی را که او خود اورا معذب می داند، در باره اشت قضاوت کند؟ ویا کس مهربانی  را می شناسید که  خارج از طاقت ووسع بندگانش تکلیفی بر آنان معین کند ویا آنان را به خاطر اطاعت از خود ، جزا دهد؟ » [3] این عبارات به طور روشن دلالت بر آزادی واختیار انسان دارد.

حسن بصری،  نخستین گام را به سوی نگاه عقلی وانتزاعی در میان مذاهب اسلامی برداشت وپس از وی بود که معتزله در مباحث نظری وتیوریک شان از وی پیر وی کردند. [4] سپس  با کسانی چون واصل بن عطا و عمرو بن عبید، نشانه های روشن تری در مذهب معتزله پیدا شد که آن را به عنوان یک مذهب از دیگران متمایز می ساخت.

بنیاد های عقلی معتزله :

حرکت اعتزالی ، یک نمونه از عقلی سازی دین در اسلام بود. آنها حتی عقل را وارد متن و نص دینی ساخته بودند  و تمام تفسیر های دینی شان را در پرتو منطق عقلی انجام می دادند و در مورد اختلاف میان عقل ونص دینی در تمام موارد- بجز عبادات- عقل را مقدم می داشتند. در واقع آنچه را که معتزله در جهان اسلام انجام دادند ، شبیه همان چیزی بود که فلاسفه یونانی در برابر متدولوژی رسمی یونانی انجام داده بودند. [5]

رنگ عقل گرایی معتزله تنها به مسایلی چون وحدانیت ویگانگی خداوند بسنده نمی کرد ، بلکه تمام مسایل ایمان ، نبوت ، اخلاق وسیاست را شامل می شد. براساس اندیشه آنان تنها حلقه وصل میان خدا وجهان انسان می توانست باشد. به همین خاطر آنها علم کلامی را به وجود آوردند که متکی بر قضاوت عقلی در اموردینی و وسیله سنجش عقاید وایمان انسانها به شمار می رفت. [6] آنان وقتی در عرصه فلسفه به تعمق ومطالعه می پرداختند، حکم عقل را میزانی برای سنجش تشخیص ظواهر قرآنی قرار می دادند. [7]

« نظام » یکی از اندیشمندان معتزله  معتقد بودکه : دلیل عقل، اخبار ( احادیث ) را فسخ می کند وخبر واحد نمی تواند موجب علم و اطمینان گردد. [8]

معتزله در حیات فرهنگی مسلمانان ،  که ریشه های آن به اوایل خلافت عباسیان می رسد، مشارکت وسهم بسیار فعال داشته است. تنها معتزله بود که قدرت مقابله با هجوم اندیشه های مانویت و قدرت تجزیه وتحلیل پرسشهای آن ها را که مبتنی بر عقل طرح می شدند، داشت. ونیز این معتزله بود که در خلال چالشهایش با اهل سنت ، تحول بسیار عظیم و اساسی را دراندیشه اهل سنت وارد کرد که تقسیم بندی به « ماتریدیه » و «اشعریه » از همین جا سرچشمه می گرفت. [9] معتزله نه تنها در اندیشه اهل سنت بلکه تحول اساسی در کل اندیشه عربی ایجاد کرد، زیرا به انسان عرب ومسلمان جرات بخشید که تمام هستی ، اعم از جهان غیب وجهان مادی را با عقل بشری وحکم عقل بسنجد وارزیابی کند. [10] که به زودی ما به موضوعاتی که آنها در سایه عقل بشری مطرح کردند، بپردازیم.

تفاوت اساسی معتزله با دیگر فرقه های اسلامی ، نسبت به گفتمان آغازین اسلامی در رابطه با مفاهیم حقوق بشری ، در ترتیب واولویت بندی دال های  این گفتمان است. نخستین اولویت در نگاه معتزله این بود که به عقل انسانی و آزادی واختیار بشر در برابر مسولیت های انسانی ، خداوند و جامعه اهمیت ویژه  و اساسی  می داد .

مورخان مسلمان در باره شمول ودایره اصول مذهب معتزلی اتفاق نظر دارند ، تنها اختلاف در مورد در ترتیب این اصول وجود دارد. « خیاط » یکی از پیشوایان معتزلی ترتیب این اصول را اینگونه بیان می کند : توحید ، عدل، وعد وعید ، منزلت بین منزلتین  و امر به معروف ونهی از منکر. [11] به همین خاطر «شهرستانی » از معتزله به عنوان اصحاب عدل وتوحید ، یاد می کند. [12] آنچه که اینک برای ما اهمیت دارداین است که ما سازوکارها و  فرایند هایی را بشناسیم که معتزله در راستای مفاهیم حقوق بشری و جایگاه اخلاقی وحقوقی انسان، به کار می بستند.

1 توحید به مثابه نفی اوصاف و پیشینی بودن قرآن:

تمام مقولاتی که در دین وجود دارد ، از سوی معتزله با عقل سنجیده شده و منطق عقلی را بر آن ها جاری ساخته است. حتی مساله توحید که یکی از ویژگی های اصلی تمام مسلمانان است، زیر تیغ عقل قرار گرفته و « قاضی عبدالجبار» ( ت 1024 م ) می گوید: « توحید دانستن آن چیزهایی است که به خداوند یگانگی می بخشد ومخصوص خداوند است، ازقبیل اینکه خداوند قدیم است وغیر از او، همه چیز ، حادث است و او یگانه است و دومی برایش نیست. » [13] واینکه او یگانه است وهیچ چیزی مثل او وجود ندارد.  در واقع نفی صفات ازلی از خداوند به معنای تنزیه او از تعدد وکثرت است. وقتی معتزله از صفات خداوند سخن می گویند ، مانند « ابو هذیل علاف » سخن میگویند که می گفت : « خداوند دانا است، اما دانایی او خودش است و  قادر است وقدرتش عین خودش است. همین طور « جبایی » نیز می گفت : خداوند علمش عین خودش  و همچنین قدرتش عین  نفسش است . [14] بدین ترتیب معتزله تمام آیات قرآن کریم را مطابق تصور  خود شان تفسیر می کردند.

آنها از گفته های شان نتیجه می گرفتند که قرآن کریم به مثابه کلام خداوند قدیم نیست ، یعنی قرآن نمی تواند از صفات معادل ذات خداوند باشد، بنا براین قرآن حادث ومخلوق خداوند است. اینکه می گوییم خداوند متکلم است ، به این معنا است که او خالق کلام است ، قرآن امرونهی ، خبرواستخبار و وعد و وعید است واین ها حقایق مختلف وویژگی های متباینی هستند. پس محال است که خداوند یگانه وواحد به اندازه این ویژگی ها وحقایق ، متنوع ومتکثر باشد. [15]

چنانکه شهرستانی می گوید ، معتزله معتقدند که کلام خداوند مخلوقی در محل است. به این معنا که کلام خداوند، متشکل از حروف واصواتی است که در کتب و حکایات نوشته شده است. لذا هنگامی که بر خداوند عارض شود، در اوفنا می شود. [16] پس قرآن مجموعه ای از حروف وصداهایی است که در کتابها واوراق نوشته شده وقایم به محل خود است که درکل حزء اعراض است ، نه جوهر که به محض نطق درمحل خود فنا می گردند. این سخن ، یعنی دخیل ساختن فرهنگ وزبان در مقوله رسالت که از سوی خداوند برپیامبر وحی شده است، به مفهوم اعتراف به مسولیت وسهم عقل بشری  در فرآیند معرفتی دین اسلام است. [17] این مساله عین آن چیزی است که در قرن هجدهم در اروپا صورت گرفت ، به این معنا که مدرنیته غربی در آن زمان بابی را گشود که در آن به تولید عقلانیت انتقادی مشابه عقلانیت قرن سیزدهم اروپا ، پرداخت. [18]

2 عدل به مثابه آزادی فرد انسانی-- قدرت عقل در شناخت ارزشها:

معتزله عقل را در مفهوم عدل الهی وارد ساخت  تا به  آزادی فرد انسانی اذعان کرده باشد واینکه عقل می تواند میان خیر وشر تمییز دهد. آنها می گویند : خداوند هیچ قبیحی را قبول نمی کند و چیزی غیر از حکمت ودرستی را اختیار نمی کند. [19] خداوند بالاتر از آن است که ظلم را به اونسبت داد، زیرا اگر او خالق ظلم باشد ، به معنای این است که او خود نیز ظالم است. [20] بنا براین وقتی می گوییم خداوند خالق عدالت است، به این معنا است که او چیزی جز خیر وصلاح انجام نمی دهد . [21] حتی بالاتر این برخی از معتزله گفته اند که برخداوند واجب است تا اموری مطابق با صلاح بندگانش انجام دهد. [22] وقتی اراده خداوند بر کاری (اعم از خیر ویا شر ) دراین جهان تعلق می گیرد، به این معنا است که مراد او هم خیر است وهم شر، دراین صورت آن کار موصوف به خیر وشر و یا عدالت وظلم است، چنین امری در مورد خداوند از محالات است.[23] معتزله می گویند که نتیجه چنین برداشتی از افعال خداوند این است که هرگونه ثواب وعقابی در دستگاه محاسباتی خداوند بی معنا است وباطل. این مساله در مرحله بالاتر به این نتیجه منتهی می شود که امر ونهی، بعثت انبیا، ومساله عقاب وثواب ، هیچ معنایی ندارند.

معتزله با این سخنان می خواهند بگویند وتاکید کنند که افعال بندگان تنها از سوی خود انها صورت می گیرد ودیگر هیچ کسی در آن دخالت ندارد وافعال انسانها از مخلوقات خداوند نیست. [24] و قدرت خداوند هیچ اثری بر قدرت انسانها و اراده آنها ندارد. [25] بدین ترتیب تنها انسان از این امتیاز برخوردار است که قدرت بر عصیان دارد [26] وتمام اعمال خویش را مطابق با عقل خویش تنظیم می کند و از میان اعمال خیر وشر یکی را انتخا ب می کند و درنهایت مسولیت عملش نیز باخودش است.

معتزله از مفهوم عقلانی عدل به یک نتیجه مهم دیگر نیز دست می یابند که عبارت است ازاینکه آنها به عقل بشری در مساله تقدیر خیر وشر ، اعتماد می کنند وعقل را تنها حاکم بر شئون زندگی انسانی می شناسند ، بجز در موارد اندک از قبیل عبادات که در آنها عقل کمتر راه دارد وتنها در عبادات مطابق با نص ، عمل می کنند ودر باقی موارد به عقل تکیه دارند. بنا براین انسان پیش از آنکه ادیان مختلف بیایند، قادر به درک خیر وشر و حسن وقبح بوده اند ، چون خیر وشر وحسن وقبح از ذاتیات افعال واشیا هستند. مثلا دروغ ، ذاتا ، قبیح است و شر ونیز راست گویی ، ذاتا ، نیکو است وخیر. لذا وقتی انسان قادر است که پیش از ورود ادیان حسن وقبح وخیر وشر را درک کند، بعد از ورود ادیان نیز دارای چنین قدرتی است وتنها متکی به عقل خودش می تواند در چنین مواردی داوری کند. [27]

 

برآیند طبیعی چنین موقفی از سوی معتزله این است که انسان از تمام تقلید ها وسنت ها آزاد است واوخود می تواند راه خود را از میان راه های مختلف تشخیص دهد ومسولیت خود را در برابر خداوند انجام دهد. جسارت معتزله در این مورد به حدی رسیده است که حتی گفته اند ، اوامر خداوند ورهنمود های او برای تمایز جدی وقاطع میان خیروشر وصحیح وغلط ، کافی نیست. بلکه تنها این عقل بشری است که می تواند در مورد چنین اموری  به دور از چشم وحی ، داوری کند.[28]

3 وعده و وعید:

معتزله معتقد بودند که خداوند در وعده های خویش صادق است وهرگونه که برای بندگان وعده داده است ، عملی خواهد شد ، چه وعده به عقاب وچه وعده به ثواب. بدون شک او به وعده های خویش عمل خواهد کرد ، بدون کمترین تفاوت . معتزله با این سخن می خواهند بگویندکه تمام واسطه گری ها میان خداوند وانسان در روزواپسین  و تمام شفاعات  و هرگونه تقرب به اولیای خداوند برای نجات وشفاعت ،  بی معنا خواهد بود. آنهان کرامت های اولیا را منکر شده ودایره معجزات را تنها به قرآن محدود کرده ند وتاکید می کردند که انجام جادو و مورغریبی از این دست ، توهم محض است. [29]

4 خلافت انتخابی از نگاه معتزله:

بسیاری از معتزلیان معتقد بودند که امامت وخلافت تنها با انتخاب امت رسمیت پیدا می کند وبدون انتخاب امت هیچگاه منعقد نمی گردد. برخی از معتزله علاوه بر این یک شرط دیگر نیز در مساله امامت وخلافت سیاسی، افزوده اند وآن اینکه در انعقاد امامت باید اتفاق تمام امت حاصل گردد. [30]

معتزله همچون خوارج عقیده داشت که امام ظالم باید با زور از سریر امامت وخلافت خلع گردد ونیزا اینکه هرمسلمانی ، اعم از قریشی وغیر قریشی ، به شرط  آنکه اهل ایمان ودارای وصف عدالت باشد، می تواند به عنوان امام وخلیفه انتخاب شود. [31]

این جریان فکری  در قلب تمدن درخشان اسلام به وجود آمد ، جریانی که که به فرهنگ ارج می گذاشت ، مخالف را بر می تابید، با سلاح بیگانه بود ولی در قرن یازدهم ( میلادی ) ، هنگامی که نظامیان بر دولت ، اقتصاد وسیاست، سیطره یافتند  وسنت بر روشنگری پیروز شد، افول کرد. گرچه معتزله در دستگاه مامون ومعتصم ( دوتن از خلفای عباسی ) به یک فرهنگ دیگر پذیر بسیار کمک کرد ولی با ظهور متوکل عباسی ، زمانی که میان اعتزال وفلسفه، میان عقل دینی وعقل بشری، جدایی افتاد، جریان معتزله نیز اصحنه خارج گردید. [32]

[1] - مروه ، پیشین ، ج 1 ، ص 633 .

[2] - احمد امین ، فجر الاسلام ، ط 8 ، قاهره ، 1961 ، ص 291 .

[3] - امین ، ضحی الاسلام ، ج 3 ص 6 و 7 وهمچنین نگاه کنید به : بدوی ، مذاهب الاسلامیین ، ج1 ، ص 103 .

[4] - مروه ، النزعات المادیه فی الفلسفه العربیه الاسلامیه ، ج 1 ، ص 842 .

[5] - ادونیس ، الثابت والمتحول : بحث فی الاتباع  والابداع عند العرب ، ج1 ، الاصول ، ص 85 .

[6] - زهدی جار الله ، المعتزله ، بیروت ، 1974 ، ص 246 .

[7] - مروه ، النزعات المادیه فی الفلسفه العربیه الاسلامیه ، ج 1 ، ص 822 .

[8] - جار الله ، پیشین ، ص 248 .

[9] - الجابری ، تکوین العقل العربی ، ص 151 .

[10] - ادونیس ، پیشین ، ج 1 ، الاصول ، ص 86 .

[11] - ابوالحسین عبد الرحیم بن محمد بن عثمان بن الخیاط ، الانتصار ، قاهر ه ، 1925 ، ص 126 .

[12] - الشهرستانی ، الملل والنحل ، ص 21 .

[13] - ابوالحسن عبد الجبار بن احمد عبد الجبار المعتزلی ، المختصر فی اصول الدین ، قاهره ، دارالشرق 1988 ، ص

[14] - بدوی ، مذاهب  الاسلامیین ، ج 1 ، ص 343 .

[15] - امین ، ضحی الاسلام ، ج3 ، ص 34 .

[16] - شهرستانی ، الملل والنحل، ص 21 .

 

[17] - محمد ارکون ، العلمنه والدین ، الاسلام والمسیحیت والغرب ، ترجمه هاشم صالح ، لندن ، دارالساقی ، 1990 ، ص 61 .

[18] - همان ، ص 60 .

[19] - عبدا لجبار المعتزلی ، المختصر فی اصول الدین ، ص 232 .

[20] - این سخن به معنای رد اعتقاد برخی از مذاهب اسلامی است که معتقد بودند که همه مقولات از افعال خداوند است واوخالق کل شی است. ( مترجم )

[21] - شهرستانی ، الملل النحل ، ص 21 .

[22] - امین ، ضحی الاسلام ، ج 3 ، ص 45 .

[23] - همان ، ص 51 .

[24] - عبدالجبار معتزلی ، پیشین ، ص 239 .

[25] - النشار ، نشات الفکر الفلسفی فی الاسلام : نشاه التشیع وتطوره ، ج 2 ، ص 482 .

[26] - روژه گارودی ، الاسلام ، ص 63 .

[27] - امین، پیشین ، ج 3 ، ص 47 و48 .

[28] - ارکون ، الاسلام : الاخلاق وا السیاسه  ، ص 103 .

[29] - امین ، ظهر الاسلام ، ج 4 ، ص 20 .

[30] - مودودی ، الخلافه والملک ، ص 146 .

[31] - ارکون ، پیشین ، ص 153  وبدوی ، مذاهب الاسلامیین ،  ج 1 ، ص 126 .

[32] - الجابری ، تکوین العقل العربی ، ص 151 .

http://www.alqaza.com/far/

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک