معتزله


+ معتزله، نخستین جنبش مدرنیست

معتزله در مباحث خود، سه اصل معرفت‏شناختى عمده براى درک خردمندانه جهان، انسان، خدا و وحى مطرح مى‏کردند:

1. منشأ شناخت صرفاً در این جهان است. صرفاً زمانى مى‏توانیم از عالم «غیب» صحبت کنیم که به شواهدى از واقعیت جهان «عینى» متوسل شویم. خداوند و صفات او را فقط مى‏توان از طریق معرفت اکتسابى و نه به صورت مستقیم و آشکار، شناخت.

2. همه انسان‏ها به طور مساوى از شناخت نسبتاً اساسى و، به اصطلاح، «نیروى عقلانى لازم» برخوردارند. میزان شناخت، به توانایى و ظرفیت حرکت از سطح معرفت فطرى به سطح معرفت اکتسابى بستگى دارد. چنین‏شناختى مستلزم به کارگیرى هریک از روش‏هاى قیاس یا استقرا، براى آزمودن شواهد، است.

3. تکلیفى که خداوند بر عهده انسان گذارده و هدف نهایى تمام بازتاب‏هاى فکرى است، شناخت خداوند است. بر اساس آموزه‏هاى معتزله، خداوند، انسان را براى دست‏یابى به شناخت حقیقت الهى، علاوه بر وحى، به «نیروى عقلانى لازم» مجهز کرده است. الهیات معتزله سعى کرده آمیزه‏اى دائمى میان این دو منبع شناخت (عقل بشرى و وحى) ایجاد کند.

از دیدگاه معتزله، در صورت تضاد آشکار بین وحى و عقل بشرى، باید با توسل به انعکاس وحى در معرفت بشرى (با یارى گرفتن از مجاز، استعاره و سایر اشکال سخن) وحى را تفسیر کرد. مخالفان فکرى معتزله، سنت‏گرایان بودند؛ کسانى که از تفسیر حقیقى آیات قرآن حمایت مى‏کردند و در صدد بودند که واقعیت هستى‏شناختى تمام صفات خداوند، تمامى تصورات معادشناختى و حتى ایده رؤیت خداوند با چشم را به اثبات رسانند. معتزله، انسان را مخاطب متن مقدس و آموزه‏هاى آن دانسته و متن قرآن را نه به عنوان کلام ازلى خداوند، بلکه به عنوان یک اثر مخلوق تلقى مى‏کردند. طبق این نظریه، زبان، ساخته بشر است و کلام الهى نیز با توجه به قواعد و ساختار زبان بشرى جارى شده است. معتزله در تلاش بودند پلى میان کلام خداوند و عقل بشرى ایجاد کنند و علیه تفکرى که زبان را یک بخشش و لطف الهى مى‏داند نه ساخته بشرى، موضع‏گیرى مى‏کردند.

انتخاب هر یک از این دو باور و طرفدارى از آن، معانى ضمنى وسیعى را به همراه خواهد داشت. براى مثال، باور به جاودانگى و ازلیت قرآن، متضمن این مفهوم است که تمام حوادثى که اتفاق مى‏افتد، از تقدیر خداوند نشأت مى‏گیرد؛ بنابراین معتقدان به تقدیر الهى نمى‏توانند مخلوق بودن قرآن را بپذیرند. مرکز ثقل مقاله بر این اساس قرار گرفته است که مفهوم ازلى بودن قرآن الزاماً پیروى واقعى از معناى حقیقى متن مقدس را به همراه خواهد داشت و تأکید بر خطاناپذیرى متن مقدس، چیزى جز نتیجه منطقى مفهوم اتحاد و یگانگى متن مقدس با کلام الهى نیست.

ورود اروپا به جهان عرب در آغاز قرن نوزدهم، موجب پیدایش یک واکنش سیاسى در مقابل مدرنیته شد؛ با این فرض که این واکنش تنها راه مبارزه با تهاجم سیاسى اروپاست. دیدگاه‏هاى روشن‏گرایانه مشابه دیگرى نیز نسبت به چالش اروپا در نیمه دوم قرن نوزدهم، یعنى در میانه روند مدرن‏سازى (مدرنیزاسیون) مطرح شد. مهم‏ترین هدف این دیدگاه‏ها دفاع از اسلام و فرهنگ اسلامى در مقابل شرق‏شناسانى بود که عقب‏ماندگى خاورمیانه را بدون در نظر گرفتن وضعیت و شرایط اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و فرهنگى این کشورها، به اسلام نسبت مى‏دادند. در این زمان، اسلام نه تنها به عنوان هویت ملى به رسمیت شناخته شد، بلکه ویژگى‏هاى اصیل «خود» جمعى را در مقابل «دیگر» اروپایى مطرح کرد. به هر حال، چالش فکرى عمده، در صدد اثبات این امر بود که دین اسلام پیشرفت را تشویق کرده، عقلانیت و معرفت علمى را مورد حمایت قرار داده و نهادهاى مدرن را پذیرفته است.

پس از مدرنیته، بار دیگر، مسائل مربوط به ماهیت متن، به طور تلویحى، مورد بحث قرار گرفت. یکى از بحث‏هاى مهم و پیچیده‏اى که درباره الهى بودن قرآن در اندیشه اسلامى مدرن مطرح شد، مباحث مصلح و روشن‏فکر مشهور مصرى، محمد عبده (وفات 1905)، بود.

الغاى خلافت توسط کمالیست‏ها در ترکیه به سال 1924، موجب پیدایش دومین مرحله از منازعه فکرى شد.

سومین منازعه فکرى توسط طه حسین و با نگارش رساله «فى الشعر الجاهلیه» (شعر دوران جاهلیت) به سال 1926 صورت گرفت. طه حسین، با طرح داستان مهاجرت حضرت ابراهیم به همراه همسر و پسرش به مکه، امکان تفسیر حقیقى از متن قرآن را زیر سؤال برد.

چهارمین رویداد، مربوط به رد تز دکترى «محمد احمد خلف‏اللَّه» در رشته مطالعات اسلامى است. در این زمان، خلف‏اللَّه تز دکترى خود را با راهنمایى پروفسور «امین الخلى» با عنوان «هنر داستان در قرآن» به رشته تحریر درمى‏آورد.

http://www.porsojoo.com/fa/node/1477

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ مهر ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک