معتزله


+ مناسبات عقل و د ین در نزد معتزلة متقد م و متاخر

تلاش معتزلیان د ر هماهنگی عقل و د ین را می توان به د و د وره تقسیم کرد. زیرا معتزلة متقد م و متاخر د ر موضوع مناسبات عقل و د ین، به لحاظ رویکرد برون د ینی شان اختلاف نظر د ارند. اگرچه هر د و گروه «عقل» را مقد م بر «د ین» می د انسته اند، ولی د ر چگونگی تلقی نسبت د ین با عقل، طریق واحد ی نپیمود ه و یکسان میان آن د و د اوری نکرد ه اند.

الف- نسبت عقل و د ین در نزد معتزلة متقد م

معتزلة متقد م، چشمی به «عقل» و نگاهی به «د ین» و آموزه های معرفت بخش «وحی» د اشته اند. به همین جهت، تلاشی د وسویه را آغاز کرد ند، از سویی د ر حوزة مسایل نظری و مشکلات عملی، حق د اوری را به «عقل» می سپرد ند و با تاکید بر تبعیت احکام از مصالح و مفاسد و توانایی «عقل» د ر کشف حسن و قبح افعال آد می، جایگاه وسیع و رفیعی به آن می د اد ند و از د یگر سو، می کوشید ند د ر قلمرو د یانت، تسلیم د ین و پایبند به «وحی» باقی بمانند. از این رو، رویکرد معتزلة متقد م به استد لالات عقلی را نباید صرفا متأخر از جریان های معرفتی ای برشمرد که بیرون از چارچوب تعالیم د یانت وارد جامعه مسلمین شد ه بود، بلکه د ر ابتد ا شالود ه های «عقلانیت» موجود د ر کتاب و سنت، د ید گاه معتزلی ها را د ر تفسیر آموزه های د ینی بر روش عقلی به خود جلب کرد و سپس د ر د ورة متأخر، مواجهه با فلسفه ها و تعامل و با آراء و اند یشه های د یگر ملل و نحل، تمایل به پرد ازش نظامی فکری و مستقل از د یانت را د ر میان آن ها برانگیخت.

برای معتزلیان متقد م، رجوع به اصول فلسفه و بهره مند ی از تفکر یونانی، تنها به مثابه ابزاری د ر عرصة مباحثات و مجاد لات کلامی محسوب می شد و به هیچ وجه «فلسفه» و آموزه های آن، به منزلة منبع فهم انسان و جهان و مبد ا و معاد قرار نمی گرفت. و آنان با طرح مسایل نظری و معضلات عملی د ر پرتو استد لال های عقلی، غالبا رویکرد د ینی د اشته اند و همچنین اهمیت «د ین» را به عنوان منشأ تفسیر یک مسلمان از جهان و انسان مد نظر قرار می د اد ند. بر این اساس، متکلمان عقل گرای معتزلی د ر سرفصل فعالیت های د ینی و اجتماعی خود، تلاش کرد ند تا سخن خد اوند را د ر پرتو اصول عقل فهم کنند. (مجتهد شبستری، هرمنوتیک، کتاب و سنت، ص102. )

ب- نسبت عقل و د ین در نزد معتزلة متأخر

ولی متأخران از معتزله از سد ة سوم هجری به بعد، با بهره گیری از آموزه های فلسفی، اند ک اند ک گام به سوی «عقل» به مثابه یک منبع مستقل برد اشتند و حرکت تند روانه ای را د ر تفسیر آموزه های د ینی د ر پیش گرفتند؛ تا جایی که با عنوان پیروان «شریعت عقل» از آنها یاد شد ه است. (د ینانی، ماجرای فکر فلسفی د ر جهان اسلام، ص75. ) و این خود آغاز چالشی بود که فضای فکری و فرهنگی جامعه اسلامی را د رگیر مسایل فلسفی می کرد. (رک: نعمانی، شبلی، تاریخ علم کلام، انتشارات اساطیر. )

د غد غة عموم مرد م و عالمان د ینی د ر چهرة فقیه و محد ث، بیش و پیش از هرچیز، پاسخ د اد ن به د عوت «وحی» بود، که از آنان «ایمان» طلب می کرد، نه فلسفید ن، و حال آن که معتزلة متأخر تمام هویت ایمانی را د ر معرفت فلسفی منحصر می کرد و یکی از شرایط مهم رستگاری و نجات را همین «شناخت» می شمرد. اینک د ر نزد معتزلیان متأخر، چون فلسفه به منزلة سرچشمه تفکر و تفسیر و تبیین شناخت جهان، انسان و جامعه به شمار می رفت، لذا آموزه های د ینی ای چون: چیستی ایمان و کفر و نسبت آن با علم و معرفت و ماهیت کلام الهی و مسایلی مانند، جبر و اختیار، حسن و قبح و آزاد ی و انتخاب انسان، که د ر نظر متقد مان معتزلی، با رجوع به قرآن و روایات به روش عقلی حل و فصل می شد، با پاسخ های صرفا فلسفی مواجه گرد ید. این رویکرد صرفا فلسفی و فروبستن نگاه به کتاب و سنت، افق تفکر معتزله متأخر را به سوی مباحث انتزاعی تر و گسسته از د غد غه های تود ه مرد م می برد و باب مناقشات و منازعات عد ید ه ای را می گشود. (نعمانی، شبلی، تاریخ علم کلام، انتشارات اساطیر. )

 

ج- جبهه گیری علمای اهل سنت در برابر عقل گرایی افراطی معتزلة متأخر

بد ین سان، عموم مسلمانان و بسیاری از محد ثان و فقیهان اهل سنت، از ورود فلسفه یونانی، که از فرهنگ بیگانه سرچشمه می گرفت و بازتاب د هند ة آراء و اند یشه های نسبتا شرک آلود ی بود که مغایر با آموزه های توحید ی اسلام می نمود و نگرش خاص به خد ا و پید ایش جهان د اشت خشنود نبود ند. چرا که اینان، فلسفه را محصول اند یشة بشری می د ید ند و آن را برخاسته از فضای عقلانیتی که مستقل از منبع وحیانی و تفکر د ینی بود، تلقی می کرد ند. گرچه لایه هایی از عقلانیت که د ر خطابات قرآنی و روایی موجود بود، مورد توجه و اهتمام مسلمانان نیز بود، اما آنان از عقل، تلقی یک ابزار د اشتند و ارزش عقل تنها به میزانی بود که آد می را به آستانة د یانت رهنمون شود، نه آن که به منزلة یک منبع د ریافت و شناخت خد ا و انسان و د یگر مسایل د ینی به شمار آید.

متکلمان معتزلی، د ر حوزة علم کلام که متکفل تبیین، توجیه و د فاع عقلانی از د ین بود، به تد ریج از مقصد اصلی فاصله گرفتند و به تأسیس نظام مابعد الطبیعی روی آورد ند و از مباحثی که صرفا جنبة د ینی د اشت و مستقیما جزو مسایل ایمانی محسوب می شد، قد م فراتر نهاد ند و به مقولاتی از قبیل: جوهر و عرض، واجب و ممکن، حرکت و سکون و کون و فساد، که د ر فلسفه از آن ها گفت وگو می شود(نگا: البند ر، رشید، مذهب المعتزله من الکلام الی الفلسفه) روی آورد ند و د ر همان موقف، آموزه های د ینی را به عیار عقل سنجید ند و از چهرة د ینی و مذهبی، به جریانی فکری ـ فلسفی تبد یل شد ند و از همین رو نیز آماج تیر تکفیر و تفسیق و مخالفت پاره ای از فقها و محد ثان واقع شد ند، تا آن جا که «ابویوسف» از شاگرد ان ابوحنیفه، معتزله را از زناد قه به شمار آورد و همچنین، مالک و شافعی د و تن از ائمة اهل سنت، شهاد ت آنان را نمی پذیرفتند، و «محمد بن حسن شیبانی»، شاگرد د یگر ابوحنیفه فتوا د اد: «هر کسی به معتزله اقتد ا کند، نمازش پذیرفته نیست. » (الفرق بین الفرق، ص81. )

همان گونه که اشاره شد، معتزلیان متأخر زمینه ورود اصطلاحات فلسفی را د ر معارف اسلامی و مباحث اعتقاد ی رایج ساختند و با استفاد ه از مباحث فلسفی، راه را برای تلفیق و تطبیق میان فلسفه و د ین (نه صرفا عقل و د ین)، همواره کرد ند و پیش آهنگ فیلسوفانی چون کندی و فارابی و ابن سینا به عنوان بزرگترین نمایند ة «فلسفه مشاء» د ر برقراری مناسبات د ین و فلسفه شد ند. و د ر حقیقت، اینان بر شانه های معتزلیان متأخر ایستاد ه اند. (نگا: حلبی، تاریخ علم کلام د ر ایران و جهان. )

 

د- پیامدهای عقل گرایی حد اکثری معتزلیان متأخر

کوتاه سخن این که، رویکرد معتزلیان متأخر د ر جهان شناسی و معرفت شناسی، به گونه ای سامان د اد ن به مسایل د ینی و ایجاد هماهنگی د ر ساختار اعتقاد ی و نظام معرفتی مبتنی بر فلسفه بود ه است. معتزلیان تابع چشم بستة فلسفه یونان نبود ه و همواره به تفاوت هایی که میان بینش د ینی و جهان شناسی فلسفی د ر مباحثی چون: نظام آفرینش، قد رت، علم مطلقه خد اوند و اختیار انسان وجود د اشت تا حد ود ی آگاهی و آشنایی د اشته اند. به همین سبب، تلاش کرد ند تا مفهومی از مقولات یاد شد ه ارائه شود که با مقتضیات عقلی و قد رت مطلقه خد اوند ناسازگار نباشد، ولی به رغم آن بر این باور بود ند که مسایل ایمانی و مباحث د ینی، بد ون تحقیق و تأمل د ر این مقولات، توفیقی به همراه نخواهد د اشت. (نگا: مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج د وم، ص31)

و چنین موضعی است که معتزلیان متأخر را به «عقل گرایی حد اکثری» نزد یک می سازد و آنان با غفلت از «گزاره های خرد گریز» یگانه معیار پذیرش آموزه های د ینی را «خرد پذیر بود ن» آن قرار د اد ند و این عد م توجه معتزلیان متأخر، جرأت هر نوع تأویل د ور از ذهن از متون د ینی را به آنان می د اد و هر کجا که تأویل را به روی خود، بسته د ید ند و راهی برای ایجاد سازش و سازگاری میان عقل فلسفی و آموزه های مورد نظر نمی یافتند، به انکار پرد اختند و از این منظر، رسالت متکلم بود ن و د ینی اند یشید ن را فرونهاد ند.

 و شاید سخن «اقبال لاهوری» که می گوید: «معتزلیان... د ین را تا حد د ستگاهی از مفاهیم منطقی تنزل د اد ند »(نگا: اقبال لاهوری، بازسازی اند یشه د ینی د ر اسلام، ص37. ) د رباره متأخران از معتزله ناد رست نباشد. چرا که د ر میان آنها تفکر د ر مسایل مابعد الطبیعه آمیخته با منطق ارسطویی غالب بود و برخلاف متقد مان، آنها که «تفکر اخلاقی» را مبنای زیست د ینی قرار د اد ه بود ند. و به قول «ابوهلال عسکری»: «قد مای معتزله از همان آغاز به عقل متکی بود ند و نیروی آن را د ر جنب آیات قرآنی تصد یق می کرد ند. » (نگا: الفاخوری، حنا، تاریخ فلسفه د ر جهان اسلامی، ج1، ص133. )

 د رس هایی از رویکرد مکتب اعتزال گرفت به اندیشة د ینی

مکتب اعتزال، آئینه ای است که می توان فراز و فرود یک تجربة زیسته را د ر آن نظاره کرد، و از ظهور و بروز و افول و زوال آن د رس ها گرفت و عبرت ها آموخت. چرا که اند یشة د ینی و هم موضع و موقعیت سیاسی معتزلیان، انباشتی از تجربه های مثبت و منفی را به همراه د ارد. و این مهم رویکرد آسیب شناسانه به د ستاورد های مکتب مزبور را به سبب مواجهه اند یشه اسلامی با جریان های معرفتی و هم غیرمعرفتی د ر جهان معاصر، بیش از پیش ضروری می سازد.

با بررسی اجمالی د رمی یابیم که اند یشه د ینی و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی د ر سد ة نخست هجری، د ر شرایط ویژه ای قرار د اشت، از یک سو، د یند اران د ر پیش روی خود جریان «نص گرایی» متصلبانه را از سر می گذراند ند و از طرف د یگر، حاکمان اموی شرایط سیاسی و اجتماعی را به سمت استبد اد و حاکمیت جور و ستم و روابط برد گی و حذف فیزیکی مخالفان خود پیش می برد ند.

د ر این گیر و د ار اند یشه د ینی با ورود فلسفه یونانی د ر معرض نواند یشی قرار می گرفت و پرسش های عد ید ه ای را د ر ذهن و ضمیر جامعه مسلمانان سرریز می کرد که نگرشی جد ید به د ین و نحوه مناسبات آن با جامعه را می طلبید. و متفکران نیز برای تبیین عقلانی مفاد و محتوای شریعت و اصول د یانت، براساس فهم نوینی که از د ین یافته بود ند، به ضرورت د گرد یسی د ر مبانی روش شناختی د ین پی برد ند.

از این رو، می بایست «برآمد ن» مکتب اعتزال و بسط و گسترش آموزه های عقل گرایانه آن را د ر یکی از حساس ترین د ورهای تاریخ اسلام، روید اد ی د وران ساز و اند یشه پرد از د ر تاریخ فرهنگ و تمد ن اسلامی به شمار آورد. چون این مکتب عقلی، که از متن چالش های فکری و فرهنگی و کشاکش های سیاسی و اجتماعی خاصی سر برآورد ه بود، چنان تأثیر ژرفی بر تکوین و تد اوم اند یشه د ر جهان اسلام بر جای نهاد که پس از قرن پنجم، به رغم افول تد ریجی آن از سپهر اند یشه ورزی، متفکران نحله های گوناگون کلامی و مذهبی، هرگز نتوانستند از تأثیر آموزه های آن برکنار بمانند.

چنان که این تأثیر پس از قرنها رکود، د ر سد ه بیستم نیز د ر میان مصلحان جوامع اسلامی به خوبی مشهود است. به طوری که برخی از پژوهشگران سخن از گرایش «نومعتزلی» د ر میان متفکران مسلمان معاصر گفته اند. (نگا: مسأله اختیار د ر تفکر اسلامی و پاسخ معتزله به آن، ص399 ـ 409. )

و همچنین چشم اند از د ینی و عقلی معتزله تا بد ان جا گسترد ه بود که برخی از محققان د ر تطبیق میان مباحثی که یکی از معتزلیان به نام «قاضی عبد الجبار همدانی» د رباره علم تفسیر، د ر کتاب «شرح الاصول الخمسه» و «المحکم و المتشابه فی القرآن» مطرح کرد ه است و مطالبی که عد ه ای از متفکران و متألهان معاصر غرب، چون «شلایر ماخر» و «د یلتای» د ربارة «هرمنوتیک» بیان د اشته، قابل مقایسه د انسته اند. (نگا: هرمنوتیک، کتاب و سنت، ص107(.

بد ین ترتیب به رغم انتقاد ات د رست و یا ناد رستی که بر مکتب اعتزال وارد کرد ه اند، نمی توان د ست آورد های مثبت آن را ناد ید ه گرفت. چون که این مکتب، حقیقتا به انسان حس زند گی اخلاقی همراه با اختیار را می د هد و بر د و ضرورت اساسی «عد الت» و «آزاد ی» که از ضروریات و محکمات جامعه انسانی د ر هر د وره ای به شمار می روند، تأکید می ورزد.

د ر عین حال نباید از پیامد های منفی پاره ای از اند یشه ها و آراء و کنش ها و رفتارهای سیاسی و اجتماعی آنان چشم پوشید و از کنار آنها سرسری گذشت.

 زیرا تأکید معتزلیان د ر باب عد الت و آزاد ی و د یگر مقولات انسانی، تا زمانی اد امه یافت که آنان به عنوان یک جریان فکری ـ مذهبی فعالیت می کرد ند و از محور قد رت به د ور بود ند، اما مانند هر اند یشة د یگری، هنگامی که به مرکز قد رت و حکومت نزد یک شد ند، اعتقاد ات و باورهای خود را از واجبات شمرد ند و به د شمنی با مخالفان و د گراند یشان پرد اختند و کسانی را که به «خلق قرآن» اعتقاد ند اشتند، تکفیر نمود ند و از پذیرش گواهی آنها خود د اری کرد ند و د ر بعضی موارد نیز تازیانه نواختند.

بنابراین پیوند اند یشه و عقاید با سیاست عباسیان، سبب بروز مشکلاتی شد که خود معتزله د ر حوزة نظریه پرد ازی د ر تقابل با آنها بود ه است. زیرا نهضت عباسیان به نام بازگرد اند ن اسلام، د یانت و عد الت برپا گرد ید(نگا: ناد ری، ناد ر، برآمد ن عباسیان، ترجمه عبد الحسین آذرنگ) و د ر تبلیغات اولیه، مد عی برپایی نظم تازه ای بر بنیان اصول کاملا اسلامی شد ند، ولی به چنین پیمانی وفاد ار نماند ند. و یکی از بزرگترین اشتباهات معتزله، که د ر زوال و اضمحلال آنان نقش تعیین کنند ه د اشت، همین بود که د ر این بازی سیاسی، بازیچه د ست مأمون و جانشینان او شد ند. و د ر د استان «محنه» که یک جریان «تفتیش عقاید » بود و تنی چند از خلفای عباسی، آن را به منزلة یک مانور سیاسی برای مخالف گیری شکل د اد ه بود ند، معتزلیان بد ون آن که نقش مهمی د ر آن د اشته باشند(ذکاوتی قزاگزلو، ص53. ) وجه المصالحة تصفیه حساب های سیاسی قرار گرفتند. و این غفلتی بود جبران ناپذیر، که طومار معتزلیان را به د ست قد رت سیاسی و بنیاد گرایی د ینی د رهم پیچید.

معتزلیانی که د ر آغاز با د و سلاح «استد لال» و«قد رت سیاسی» فرصتی برای تبلیغ آزاد انه به د ست آورد ه بود ند و د ر توسعه و گسترش اعتقاد ات خود کوشید ند، د ر نهایت با غفلت از د ر غلتید ن د ر فساد قد رت و شهرت، بی محابا جلو رفتند و د ر میان تود ه مرد م و طبقه فقیهان و محد ثان نارضایتی آفرید ند، که د ر ذیل و ظل آن سلاح استد لال، کارآیی خود را فرو نهاد و شکل ضد د ین به خود گرفت. و علی رغم آن که معتزلی ها، از نظر اید ه و تفکر بسیار عقلانی و آزاد ی خواه جلوه کرد ند، ولی به لحاظ تجربه تاریخی عملکرد خوشایند ی ند اشتند. و با این حال از انصاف به د ور است که آنان را گروهی «غیر اصیل»بخوانیم و یا صرفا برآمد ه از «فرهنگ سیاسی بنی امیه» بنامیم. (جعفری لنگرود ی، تاریخ معتزله، فلسفه فرهنگ اسلام، ص 147. )

http://www.tahoordanesh.com/docs/8a2b18014488.php

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک