معتزله


+ مقایسه اندیشه‌های ماتریدیه ومعتزله

ماتریدیه و معتزله

ماتریدیان معتزله را دشمن سرسخت خود به شمار مى آوردند و بیشترین تلاش ابومنصور ماتریدى و پیروان او مصروف نقد و رد اندیشه هاى آنان بوده است. مرورى اجمالى بر آثار ماتریدى و برخى پیروان او این ادعا را به خوبى تصدیق خواهد کرد. از این روى، انتظار مى رفت که بیشترین اختلاف را، هم به لحاظ روش و هم به لحاظ اندیشه ها و عقاید، با معتزله داشته باشند، اما چنین نشد و ماتریدیان اشتراکات مهمى با معتزله دارند.

1. مقایسه اى میان روش کلامى ماتریدیان و معتزله

چنان که مشهور است، معتزله در عقل گرایى به شدت افراط مى ورزیدند. معتزلیان عقل را مهم ترین منبع در استنباط و دفاع از عقاید مى دانستند و به همین دلیل شعار «الفکر قبل ورود السمع» میان آنان یک اصل حاکم روشى به شمار مى آمد. این افراط معتزله در به کارگیرى عقل، رفته رفته این احساس را پدید آورد که آنان مى خواهند همه چیز و حتى احکام فرعى شرع را از راه عقل استنباط کنند. به همین دلیل، ماتریدیان در جبهه مقابل آنان قرار دارند. چنان که پیش از این گذشت، ماتریدیان هرچند براى عقل ارزش فراوان قایل اند و در موارد بسیارى از استدلال عقلى بهره مى برند، همسنگ با عقل، از نقل نیز استمداد مى جویند و قرآن و سنت متواتر را نیز مبنایى محکم در استنباط عقاید دینى ودفاع از آنها مى دانند. بنابراین هرچند ماتریدیان ومعتزله در اصل استفاده از ادله عقلى در دفاع و استنباط عقاید دینى هم عقیده اند، در چند و چون و حدود و ثغور این استفاده اختلاف هاى چشم گیرى دارند.

ماتریدیان در برخى ابواب اعتقادى، مانند معاد، عقل را ناتوان مى بینند و معتقدند فقط با کمک نقل مى توان به آن حوزه ها وارد شد. همچنین یکى از باورهاى معتزله پذیرش حسن و قبح عقلى است. این آموزه پیامدهاى فراوانى در ابواب مختلف کلامى دارد. معتزلیان و ماتریدیان با آنکه هر دو اصل حسن و قبح عقلى را مى پذیرند، در برخى پیامدهاى آن اختلاف رأى دارند. محض نمونه، عقیده به نظام اصلح و نیز آموزه وجوب اصلح براى خداوند یکى از پیامدهاى حسن و قبح عقلى است که معتزلیان به شدت از آن دفاع مى کنند، اما ماتریدیان در عدم پذیرش آن کمترین تردیدى روا نمى دارند.

نکته بنیادى و مهم دیگرى که میان ماتریدیان و معتزلیان مشترک است، رویکرد تنزیهى دو گروه در باورهاى کلامى درباره خداوند است. هر دو گروه اصل تنزیه را مهم ترین اصل در باب خداشناسى مى دانند، و از این روى، از پذیرش هر گونه دیدگاهى که در آن شائبه تشبیه و تجسیم باشد، خوددارى مىورزند. بر پایه همین اصل اساسى است که ماتریدیه و معتزله هر دو در باب صفات خبرى به تأویل روى مى آورند (یا دست کم از حمل معانى ظاهرى آنها بر خداوند خوددارى مى ورزند و به تفویض گردن مى نهند).

بنابراین ماتریدیان در مبانى و بنیادهاى اندیشه خود، هرچند عقل ورزى افراطى معتزله را نمى پذیرند و در کنار عقل از نقل نیز استفاده مى کنند، از میان دیگر مکاتب اهل سنت، به لحاظ روش عقلى، مى توان آنها را نزدیک ترین گروه به معتزله قلمداد کرد. ماتریدیه به لحاظ استفاده از عقل و نقل در نقطه میانى معتزله و اشاعره جاى دارد. در این مقام مهم ترین نقاط اشتراک و اختلاف ماتریدیه را با معتزله به اختصار مطرح مى سازیم:

2. موارد اشتراک ماتریدیه و معتزله

الف) وجوب عقلى شناخت خدا

ماتریدیان همگام با معتزله معتقدند شناخت خدا و ایمان به او و لزوم اطاعت از او واجب عقلى است، و اگر شرع و دینى هم در کار نبود، آدمى وظیفه داشت تا بر پایه عقل خود خدا را در حد توان بشناسد و به او ایمان بیاورد. معتزله نیز در این باب با ماتریدیه موافق اند.

ب) اثبات وجود خدا

در باب طریق اثبات وجود خدا، متکلمان و الاهى دانان اختلاف نظر دارند. در حالى که گروه پرشمارى از متفکران مسلمان شناخت خدا و راه اثبات وجود او را منحصر در فطرت انسانى و کار دل مى دانند، بسیارى دیگر از متفکران و فرقه هاى کلامى مسلمان و غیر مسلمان معتقدند از راه استدلال عقلى نیز مى توان وجود خدا را اثبات کرد. دسته اخیر هر کدام راه هاى گوناگونى را پیموده اند و در میان قدماى متکلمان مسلمان استدلال عقلى از راه برهان حدوث بیشتر رایج بوده است. در این میان ماتریدیان و معتزلیان هردو بر استدلال عقلى بر وجود خدا از راه برهان حدوث متفق اند.

ج) نفى معناى ظاهرى صفات خبرى

در بحث صفات خبرى ماتریدیان از حمل معانى ظاهرى صفات خبرى بر خداوند خوددارى مى ورزند. در این میان برخى از آنان، از جمله ابومنصور ماتریدى، قایل به تفویض، اما اکثریت آنان قایل به تأویل اند. معتزلیان نیز از حمل معانى ظاهرى این صفات بر خداوند خوددارى مى ورزند و آنها را به گونه اى تأویل مى کنند که مستلزم تشبیه و تجسیم خدا نباشند. همچنین ماتریدیان و معتزلیان هر دو اتفاق نظر دارند که خدا را مى توان شىء نامید، اما نمى توان جسم خواند.

د) وجود حکمت و اغراض در افعال الاهى

یکى دیگر از موارد توافق معتزله و ماتریدیه، وجود حکمت و اغراض در افعال خداوند و تهى بودن این افعال از عبث و بیهودگى است، هرچند آنان در تفسیر حکمت و اغراض اختلاف نظر دارند.

 

هـ) عدم جواز تکلیف مالایطاق

ماتریدیان و معتزله بر عدم جواز تکلیف مالایطاق اتفاق نظر دارند.

 

3. موارد اختلاف ماتریدیه و معتزله

با وجود توافق هاى فراوان میان ماتریدیه و معتزله، این دو گروه در مسائلى اختلاف دارند، که مهم ترین آنها را بر مى شماریم.

الف) صفات الاهى

هرچند دیدگاه ابومنصور ماتریدى در باب رابطه ذات و صفات روشن نیست، پیروان وى صفات خدا را زاید بر ذات مى دانند، و از این روى، افزون بر ذات، به هشت صفت قدیم دیگر نیز معتقدند. لیکن معتزله براى حفظ توحید صفاتى و از آنجاکه اثبات صفات زاید برذات را مستلزم تعدد قدما ودرنهایت مستلزم شرک مى دانستند، از قایل شدن به آن پرهیزکردند. معتزلیان هرچند در این باب رأى واحدى ندارند، قدر مشترک دیدگاه آنان نفى صفات زاید بر ذات و نفى صفات قدیم عارض بر ذات است.

ب) تکوین و صفات افعال

ماتریدیان در باب صفات ذات و صفات فعل با تمام دیگر فرقه هاى اسلامى اختلاف نظر دارند. فرقه هاى دیگر، از جمله اشاعره و معتزله معتقدند تکوین یکى از صفات فعل است و تمام صفات فعل نیز از مرحله و مرتبه فعل خدا انتزاع مى شوند و حادث اند. اما ماتریدیان یا از اساس این تقسیم را نمى پذیرند ومعتقدند صفات ذات و صفات فعل همگى قدیم اند، یا دیگر صفات فعل را به صفت تکوین بازگردانیده، آن را صفتى قدیم و قائم به ذات خدا مى دانند.

ج) خلق اعمال

یکى از مهم ترین اختلافات ماتریدیه با معتزله، بر سر مسئله خلق اعمال و جبر و اختیار است. در حالى که ماتریدیه و معتزله هر دو بر آزادى و اختیار انسان تأکید مى ورزند، راه حل هاى آنان در باب رابطه آزادى و اختیار و قدرت انسان با توحید در خالقیت و شمول خلق و قضا و قدر الاهى درباره اعمال آدمى متفاوت است. معتزله معتقد به تفویض، و بر این باورند که حوزه افعال اختیارى انسان از محدوده خلق و قضا و قدر الاهى خارج است، و در حقیقت، براى حفظ اختیار انسان، خداوند در محدوده کارهاى آدمى دخالت نمى کند. اما ماتریدیان با پذیرش توحید در خالقیت و شمول خلق و قضا و قدر الاهى درباره اعمال آدمى، به گونه اى ظریف میان این امر با آزادى و اختیار انسان و تأثیر او در افعالش جمع کرده اند. آنان در این باب به نظریه کسب تمسک جستند، اما کسب آنان با کسب اشعرى متفاوت بوده، به دیدگاه امر بین الامرین نزدیک و بلکه، به تصریح برخى از آنان، با آن یکى است.

د) رؤیت خدا

بر پایه اصل اساسى تنزیه در باب خداشناسى، معتزله به نفى امکان رؤیت خدا قایل شده و آن را مستلزم جسم داشتن او و محال دانسته اند. اما ماتریدیان به رغم پذیرش اصل تنزیه و کاربست آن در دیگر مباحث خداشناسى، در باب رؤیت به جواز و امکان رؤیت خدا و تحقق آن در روز قیامت براى مؤمنان قایل شده اند.

هـ) حکم مرتکب کبیره

از جمله دیدگاه هاى مشهور و منحصر به فرد معتزله، نظریه «منزلة بین المنزلتین» است که واصل بن عطا، بنیان گذار معتزله، مطرح کرد. بنابر این نظریه، شخص مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه جایگاه او میان ایمان و کفر است و به او «فاسق» مى گویند. اما ماتریدیان در باب ایمان، دیدگاهى ارجایى داشته، معتقدند فرد تا زمانى که از سر اعتقاد و اقرار کفر نورزد، مؤمن است، هرچند گناه کبیره نیز مرتکب شود. همچنین ماتریدیان معتقدند مرتکب کبیره سرانجام اهل بهشت خواهد بود و بر آن اند که ممکن است خداوند مرتکب کبیره را ببخشاید و بدون کیفر وارد بهشت سازد یا به قدر گناهش او را عذاب کرده، سپس وارد بهشت گرداند. اما معتزله بر پایه اصل لزوم وعد و وعید بر این باورند که مرتکب کبیره ناگزیر باید عقاب شود و عقاب برخى از گناهان نیز خلود در آتش است.

ماتریدیه و امامیه

به رغم آنکه امامیه و ماتریدیه دو مکتب جدا از هم بوده، رابطه چندانى میان آنها به چشم نمى خورد و به نظر مى رسد میان ماتریدیه، به مثابه یک فرقه بزرگ اهل سنت و جماعت، و امامیه، به منزله بزرگ ترین و نیرومندترین بخش شیعه اختلافات مهمى وجود داشته باشد، در مقام مقایسه مشخص مى شود که این دو مکتب، هم به لحاظ روش، و هم به لحاظ آموزه ها و عقاید، اشتراکات فراوانى دارند. هرچند به طور طبیعى اختلافاتى نیز میان آنها به چشم مى خورد. اکنون به اختصار دو مکتب را به لحاظ روشى مقایسه مى کنیم و سپس به موارد اتفاق و اختلاف آنان مى پردازیم.

1. مقایسه میان امامیه و ماتریدیه از حیث روش کلامى

حقیقت این است که به رغم اختلاف در اسم و رسم دو مکتب، ماتریدیه و امامیه به لحاظ روش شناسى بسیار به یکدیگر نزدیک اند. ماتریدیه به لحاظ استفاده از روش عقلى، در جایگاهى میان معتزله و اشاعره قرار دارد، و امامیه نیز تقریبا چنین جایگاهى دارد. بیشتر متفکران شیعه عقل و نقل، هر دو، را در کنار هم و در تأیید یکدیگر به کار مى برند، و در این جهت، روش آنان با روش کلامى ماتریدیان شباهت بسیار دارد. همان گونه که ماتریدیان در مباحث مختلف کلامى از عقل و قرآن و سنت متواتر سود مى جویند، متکلمان امامى نیز از سه طریق فوق بهره مى گیرند و در مقولات حسن و قبح، اخبار آحاد، تنزیه در توحید، و... دیدگاه هاى بسیار مشابهى دارند. بنابراین با چشم پوشى از برخى اشخاص و موارد نادر، در مجموع ماتریدیان به لحاظ روش شناسى با امامیه اشتراک دارند ودراین مورد به جد مى توان ادعا کرد که ماتریدیه از فرقه هاى دیگر به امامیه نزدیک تر است.

2. عقاید مشترک امامیه و ماتریدیه

اشتراک در روش و رویکرد عقلى ـ نقلى به مسائل کلامى باعث شده است ماتریدیه و امامیه در بسیارى مباحث و مسائل کلامى دیدگاه واحدى داشته باشند. این دو مکتب در برخى از این وجوه با معتزله نیز اشتراک دارند؛ مانند ضرورت شناخت خدا به دلیل عقل، طریق اثبات وجود خدا، نفى معانى ظاهرى صفات خبرى، وجود حکمت و اغراض در افعال الاهى، نفى امکان تکلیف مالایطاق، و نفى مکان و جهت از خدا. در این موارد امامیه و ماتریدیه و معتزله هرسه دیدگاه هاى مشترکى دارند و چون در باب مقایسه ماتریدیه و معتزله این موارد مطرح شد، از تکرار آنها در این مقام مى پرهیزیم. افزون بر آنها، موارد دیگرى نیز هستند که امامیه و ماتریدیه بر سر آنها اختلافى ندارند. مهم ترین این موارد عبارت اند از:

الف) خلق اعمال و نظریه امر بین الامرین

در مبحث خلق اعمال ماتریدیان از سویى بر اساس ادله عقلى و نقلى، توحید در خالقیت را از ارکان مهم توحید مى دانند، و به این ترتیب، خالقیت الاهى را شامل افعال اختیارى انسان نیز شمرده، به تبع آن، قضا و قدر و علم و مشیت و اراده خدا را هم شامل این افعال مى دانند. از سویى دیگر، آنان بر آزادى و اختیار انسان تأکید مى ورزند. ایشان براى جمع میان شمول خالقیت الاهى و آزادى انسان به نظریه کسب روى آوردند. اما تفسیرى که از کسب ارائه مى دهند با تفسیر اشاعره که نتیجه اى جز جبر ندارد، بسیار متفاوت است. دیدگاه و تفسیر آنان از کسب با نظریه شیعه، یعنى نظریه امر بین الامرین، مطابقت دارد و برخى ماتریدیان با تصریح و اذعان به نظریه امر بین الامرین، آن را برگرفته از امام باقر علیه السلام دانسته و به این دلیل که مأخوذ از اهل بیت نبوت و مقتضاى جمع میان ادله شمول خالقیت الاهى و ادله آزادى و اختیار انسان است، لازم الاتباع شمرده اند. بنابراین در این باب، که بابى مهم در کلام اسلامى است، امامیه و ماتریدیه، هم در اصل دیدگاه و هم در منبع و مأخذ آن اتفاق نظر کامل دارند. افزون بر این، راه حلى که ماتریدیان در باب آزادى انسان و رابطه آن با قضا و قدر و علم و اراده خدا پیش از ایجاد افعال اختیارى انسان ارائه مى دهند، با راه حل علماى شیعه مشترک است.

ب) عصمت انبیا در مقام تلقى و ابلاغ وحى

هرچند ماتریدیان در باب عصمت انبیا به طور کلى دیدگاه واحدى ندارند و عصمت حداکثرى انبیا، یعنى عصمت از گناهان کبیره و صغیره عمدى و غیر عمدى پیش از بعثت و پس از آن را نمى پذیرند، در این امر اتفاق نظر دارند که انبیا در مقام تلقى و ابلاغ وحى از هر گونه لغزش و خطا و نسیان و اشتباهى مصون اند. بر این اساس، آنان اسطوره غرانیق را که در برخى کتب دانشمندان به منزله نمونه اى از اشتباه پیامبران در مقام تلقى و ابلاغ وحى آمده است، به شدت رد مى کنند. عالمان بزرگ شیعه نیز بر این امر تصریح و تأکید دارند. همچنین ماتریدیان و امامیان در بسیارى دیگر از مسائل نبوت، به ویژه نبوت خاصه، اتفاق نظر دارند. استدلال هاى ماتریدیان در باب معجزات پیامبر(ص) و همچنین جهان شمولى و خاتمیت رسالت آن حضرت با استدلال هاى متکلمان بزرگ امامیه همانندى هاى فراوانى داشته، بلکه همسان اند.

ج) معاد جسمانى ـ روحانى

در مبحث معاد، ماتریدیان معاد را جسمانى ـ روحانى مى دانند و معتقدند همان بدنى که در قبر نهاده شده است، در قیامت محشور مى شود و روح انسان نیز به آن باز مى گردد. مشهور علماى شیعه نیز چنین عقیده اى دارند.

د) برخى جزئیات عالم پس از مرگ

ماتریدیان امور ناظر به عالم برزخ، مانند پرسش نکیر و منکر، عذاب قبر، و نعمت قبر، و نیز امور ناظر به قیامت مانند صراط، میزان، حساب و کتاب را که در کتاب و سنت مطرح شده است، مى پذیرند، و تفسیرهایى که آنان از این امور ارائه مى دهند کم و بیش شبیه تفاسیرى است که متکلمان شیعه ارائه داده اند. محض نمونه، درباره آفرینش و مخلوق بودن بهشت و دوزخ پیش از قیامت و مکان آنها، هم اصل ادعا و هم استدلال بر آنها در میان منابع دو مکتب به صورت یکسان مطرح شده است.

هـ) شفاعت

یکى دیگر از موارد توافق امامیه و ماتریدیه مسئله شفاعت در قیامت است. بر اساس این آموزه، پیامبر و اولیاى الاهى و نیز پاره اى دیگر، همچون شهدا، علما، فقرا و اطفال حق شفاعت دارند.

 

3. موارد اختلاف ماتریدیه و امامیه

همچنان که امامیه و ماتریدیه در بسیارى مسائل توافق دارند، در پاره اى مسائل نیز میان آنان اختلاف رأى به چشم مى خورد. در این مقام مهم ترین موارد اختلافى ماتریدیه و امامیه را به اختصار مطرح مى سازیم.

الف) تقسیم صفات الاهى به صفات ذات و صفات فعل

ماتریدیان درباب صفات افعال دیدگاهى انحصارى دارند و با تمام دیگر فرقه هاى اسلامى از جمله پیروان امامیه اختلاف دارند.

ب) رابطه ذات و صفات الاهى

در مکتب امامیه صفات خداوند هرچند به لحاظ مفهومى مغایر با ذات خدا و مغایر با یکدیگرند، به لحاظ مصداقى و وجودى عین ذات خدا و عین یکدیگرند. به عبارت دیگر، تمام صفات الاهى از ذات واحد انتزاع مى شوند. در این باب هرچند از ابومنصور ماتریدى سخنى صریح در دست نیست و برخى از سخنان وى موهم دیدگاه عینیت صفات با ذات است، پیروان وى تفسیر روشن و قابل قبولى از رابطه ذات و صفات ارائه نکرده، ظاهرا صفات را زاید بر ذات مى دانند.

ج) امامت

مهم ترین مسئله مورد اختلاف میان ماتریدیه و امامیه، بحث امامت است. در مبحث امامت، ماتریدیان اولا، امامت را امرى سیاسى ـ اجتماعى و از باب لزوم حاکمیت و اداره جامعه اسلامى مى دانند و درحقیقت، امامت از منظر آنان مرادف حکومت است. ثانیا، قایل به عدم نص به نحو تعیین اند؛ و ثالثا، ملاک عمده در این باب را عمل صحابه مى شمارند، و براساس همین معیار، خلافت چهار حاکم نخست مسلمانان را مشروع مى دانند.

اما دیدگاه امامیه در باب امامت کاملا متفاوت با ماتریدیان است. از منظر امامیه، امامت منصبى الاهى، یعنى جانشینى پیامبر است که تمام شئون پیامبر جز نبوت و شریعت آورى را در بر مى گیرد، و حقیقت آن، ولایت الاهى بر عالم هستى و وساطت فیض خداوند است. بنابر این دیدگاه، حکومت و اداره امور مسلمانان یکى از شئون امامت و حتى از شئون نه چندان مهم آن است. بنابراین امام همواره امام است، چه در رأس حکومت باشد، چه نباشد (الحسن والحسین امامان، قاما او قعدا).

د) رؤیت

از دیگر موارد اختلاف ماتریدیه و امامیه رؤیت الاهى است. ماتریدیان هرچند در باب خداشناسى، دیدگاهى کاملا تنزیهى دارند، در باب رؤیت خدا قایل به امکان آن شده، در عین حال، از پذیرش لوازم جسمانى رؤیت، خوددارى مى ورزند، در حالى که امامیه آن را محال مى دانند.

منبع:

 http://www.tahoordanesh.com/docs/876bf8014200.php

 

 

 

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک