معتزله


+ علت توجه به مکتب اعتزال در عصر ما چیست؟

 

چرا معتزله میان این همه معارف الهی و اصول فقط به  پنج اصل بسنده کرده‏اند؟

 معتزله در این پنج اصل با بیش‏تر طوایف اسلامی اختلاف دارند، نه این که این‏ها اصول اوّلی و مهمّ عقیدتی باشند. چه بسا اصولی مانند معاد، معصوم بودن پیامبر، خاتمیّت اسلام و... در درجه اوّل اهمیت باشد؛ ولی چون بیش‏تر مذاهب اسلامی در این امور هم عقیده‏اند، از اصول مذاهب آن‏ها به شمار نمیآید. نه تنها معتزله، بلکه بسیاری از مذاهب اسلامی، اصول مذهب خود را از روی نقاط اختلافی تدوین کرده‏اند که از وضع دردآوری حکایت میکند؛ به ویژه که منکران خود را گاهی به خروج از اسلام متّهم میکنند؛ و حال آن که برخی از آن‏ها جزو عقیده اصلی و مرسوم زمان پیامبر اکرم(ص) نبوده است;{1} مانند حادث یا قدیم بودن قرآن، عدالت صحابه و/// / علّت روی آوردن به مکتب اعتزال در عصر ما: امروزه، گرایش ویژه‏ای در کشورهای اسلامی به سوی اندیشه مشرب اعتزالی پدید آمده که برخی ساده لوحان خیال میکنند سرچشمه این گرایش‏ها خود جوش و از درون جامعه اسلامی است؛ در حالی که این گرایش از داده‏های خاورشناسان و تعریف و تمجید آن‏ها از معتزله سرچشمه میگیرد/ احمد امین در کتاب فجر الاسلام، زهدی حسن در کتاب المعتزله، محمد ابو زهره در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامی و... به تحسین و بزرگداشت شخصیّت‏ها و اندیشه‏های معتزلی پرداخته‏اند و این در حالی است که بیش‏تر این نویسنده‏ها در محیطهایی زندگی میکنند که اندیشه اشعری بر آن‏ها سایه افکنده و فقط آشناییشان با استادان غربی و خاورشناسان، سبب الهام آن‏ها شده است؛برای مثال، آلفرد جیوم طّی مقدّمه‏ای بر کتاب زهدی حسن آرزو میکند که روزگاری، تمام آثار معتزله نشر و چاپ شود. شیتیز، آدام متر، هامیلتون و گلدزیهر همه در مقام تمجید از آرای معتزله‏اند.{2} بعید نیست کهچنین گرایشی با همان علّت در جامعه اسلامی ما نیز پیدا شود؛ مانند دنباله‏روهای فکری شمار محدودی که هر روز در پی نشر اندیشه‏هایی هستند که جوامع غربی بر اقتضای وضعیّت فرهنگی و مذهبی خود، آن‏ها را در نوردیده‏اند. اندیشه‏های درست معتزله در آموزه‏های اهل بیت(علیهم السلام) ریشه دارد. کعبی پیشوای معتزله در قرن چهارم میگوید: سند مذهب اعتزال به پیامبر میرسد...؛ زیرا همگی میگویند: مکتب اعتزال به واصل بن عطا میرسد و او اصول مذهب خود را از ابو هاشم فرزند محمد حنفیّه گرفته که او نیز از علی(ع) و او نیز از رسول خدا آموخته است.{3} قاضی عبدالجبّار در طبقات المعتزله و ابو الهذیل علاف که هر دو از سران معتزله‏اند، به همین مطلب اعتراف دارند.{4} شهرستانی میگوید: واصل، از ابو هاشم، فرزند محمد بن حنفیّه درس آموخته است.{5} ابن ابی الحدید میگوید: معتزله دو اصل توحید و عدل را از امیر مؤمنان(ع) فرا گرفته‏اند؛ آن هم به وسیله ابو هاشم و او نیز از طریق پدرش محمد بن الحنفیّه.{6} از آن چه گفته شد، به دست میآید که خوبیهای اندیشه معتزله در آموزه‏های الهی اهل بیت(علیهم السلام) ریشه دارد؛ بلکه مکتب اهل بیت(علیهم السلام) خِرَد را در حدّ معقول و مناسب شأن و کرامت انسانی در ساحت‏های عقاید راه داده‏اند؛ بنابراین، جبران نواقص با مراجعه به مکتب اهل‏بیت کارگشا خواهد بود. اهل حدیث و حنابله: در مقابلِ روش تحلیلی و عقلی معتزله که تا حدودی بر کسانی که فقط به ظواهر آیات و روایات بسنده میکردند و در نتیجه به جسمیّت و تشبیه خدا به مخلوقات قائل بودند،{7} (ظاهریه) پیروز شدند، گروهی تحت عنوان اهل حدیث ظهور کردند که به شدّت طرفدار حفظ ظواهر متون و مخالف بحث، مناظره و عقل ورزی بودند. احمد بن حنبل (161 - 241) در ضبط و نقل احادیث و این که اعیان به همه آن چه در آن‏ها است، لازم است، سعی بلیغی کرد؛ بدین جهت او را امام اهل الحدیث میگویند.{8} جمود و ظاهرگرایی این‏ها سرانجام ابوالحسن اشعری شکست و زمینه برای پیدایش مکتب اشعری آماده شد. موضع مکتب اهل بیت در برابر این گروه نیز حفظ اعتدال بود؛ برای مثال وقتی از سران اهل حدیث در مورد معنای عرش و استوا در آیه« الرحمن علی العرش استوی»، پرسیده شد، در پاسخ گفت: معنای استوا معلوم، چگونگیاش مجهول، ایمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است.{9} مذهب امامیه به دستور قرآن مجید که میفرماید:«افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوبهم اقفالها»;{10} و...، این گونه آیات را تفسیر صحیح کرده‏اند. اشاعره: ابوالحسن اشعری، به سال 260 قمری (آغاز غیبت صغرا) در بصره به دنیا آمد. پدرش از طرفداران اهل حدیث بود. اشعری تا چهل سالگی به روش معتزلی بود و برای رفع تضاد میان معتزله و اهل حدیث از مکتب اعتزال کناره گرفت. شاید این یک ترفند کلامی و به سبب نجات عقاید از تجسیم و تشبیه بوده و در واقع با روش اعتزال مخالف نبوده است. به هر حال، او در برابر مذاهب فقهی اهل سنّت بیطرف ماند. اشعری با در این جهت که استدلال عقلی در اثبات عقاید دینی، بدعت و حرام نیست، عقل گرایان موافقت کرد و از طرفی در تعارض عقل با ظواهر دینی، ظواهر را مقّدم داشت و با ظاهرگرایی موافق بود. اصل تحسین و تقبیح عقلی و متفرّعات آن را مردود دانست و هیچ واجب عقلی را نپذیرفت؛ بلکه با اهل حدیث (ظاهرگرایان) موافقت کرد و چون نادرست دانستن تأویل و اصرار بر حفظ ظواهر را در مواردی با اصل تنزیه و صفات جمال خداوند مخالف میدید، فرضیه‏های کلامی جدیدی را اختراع کرد.{11} قاضی ابوبکر باقلانی (403)، امام الحرمین جوینی (478)، محمّد غزالی (505)، فخرالدّین رازی (606)، عبدالکریم شهرستانی (548)، سعدالدین تفتازانی (791) از چهره‏های این مکتب هستند. دو مکتب متضاد ابتدا جبریّه و مفوّضه (قدریّه)، و در انتها، معتزله و اشاعره بودند.{12} روش و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در مقابل این دو تفکّر افراطی و تفریطی همواره بر پایه وحی و عقل و اعتدال قرر داشت. ماتریدیه: در همان زمان که اشعری در بصره و بغداد به اصلاح عقاید دینی پرداخت، ابو منصور ماتریدی (333) در سمرقند نیز همین کار را کرد. او به نادرستی تقلید در عقیده و ایمان اعتقاد داشت و نیز پیروی از سلف (گذشتگان) را به تنهایی و زیاد بودن پیروان را علامت حقّانیّت نمیدانست؛ بلکه ملاک حقیقت را مطابقت با براهین عقلی میدانست/ درباره روش و مشرب کلامی ماتریدی دو نظر است: یکی این که ماتریدی، همانند اشعری، روش متوسّطی میان ظاهرگرایان و عقل‏گرایان را داشت. نظر دوم این که روش ماتریدی، از روش اشعری عقلیتر و حدّ وسط میان اشاعره و معتزله است. استاد سبحانی میفرماید: گر چه ماتریدی به عقاید معتزله انتقاد شدید دارد، روش او به معتزله نزیک‏تر از اشعری به معتزله است.{13} اصل حُسن و قبح عقلی که یکی از مهم‏ترین اصول کلامی عدلیّه(امامیّه و معتزله) به شمار میرود، اشعری و پیروان او آن را منکرند؛ امّا ماتریدی به طور کلّی آن را قبول دارد/ ماتریدیه درباره قدیم یا حادث بودن کلام الهی همان نظریّه اشاعره را ارائه کرده‏اند که کلام الهی دو مرتبه دارد: لفظی که حادث است و نفسانی که قدیم است. درباره امکان دیده شدن خداوند نیز موافق اشعری است (دیدن خدا را ممکن میداند) امّا معتزله و امامیّه رؤیت خدا را ممتنع میدانند.{14} ابوالیسر محمد بزدودی (421) میمون بن محمد نسفی، کمال الدین البیاضی، ملا علی قاری از چهرهای این مکتبند. شیعه امامیه: کسانی که امامت و خلافت علی(ع) و فرزندان یازده‏گانه‏اش پس از پیامبر اکرم(ص) را باور دارند و معتقدند که امامان معصوم به دستور وحی به وسیله پیامبر اکرم(ص) منصوب و معرّفی شده‏اند. پیامبر اکرم(ص) در جاهای گوناگون لفظ شیعه را بر علی(ع) و شماری از اصحاب اطلاق فرموده است.{15} اصول پنجگانه مذهب شیعه عبارت میباشد از توحید، نبوّت، معاد، عدل و امامت. عدل الهی از دیدگاه شیعه، یعنی این که افعال از نظر حُسن و قُبح دو گونه‏اند: افعال حسَن مانند عدالت، وفا به عهد و...، و افعال قبیح مانند ظلم، پیمان‏شکنی و... و خداوند از هر گونه قبیح و ناروایی منزّه و پاک است؛ بنابراین، کار لغو و بیهوده انجام نمیدهد؛ پس آفرینش، هدفمند است و بر کسی ظلم نمیکند؛ چون عالم و بینیاز است. حضرت علی(ع) که مقام علمیاش نزد صحابه مسلّم است، در مسائل مهم کلامی چون توحید، قضا و قدر، امر بین امرین و... بحث‏های زیبایی دارند؛ پس کلام و مشرب شیعه، قدیم‏ترین روش‏ها است. بیش‏ترین تکیه‏گاه، کلمات امامان اهل بیت(علیهم السلام) است که کلام‏شان از کلام وحی گرفته شده و در گام دوم، روش شیعه بر استدلال، تبیین و احتجاج بر پایه عقل مبتنی است، ویژگی مهمّ روش امامیّه، «طریق اعتدال» و پرهیز از افراط و تفریط است؛ البتّه عقل را صرفاً در محدوده خودش معتبر میدانند، و در تفسیر آیات قرآن، متشابهات را به کمک محکمات تفسیر میکنند. از دیدگاه مکتب اهل بیت(علیهم السلام) عمومیّت قدرت و خالقیّت خدا، مستلزم استناد قبایح انسان‏ها به او نیست؛ چون قدر و مشیّت تکوینی خدا شامل تمام اشیا است و اشیا به اعتبار وجودشان همه خیرند؛ امّا قدرت و مشیّت تشریعی خدا فقط به افعال و اشیای نیک تعلّق میگیرد و هر کاری از جهت وجودی خیر است؛ امّا بعضی کارها از جهت صدورش از انسان؛ به زشتی و معصیت متّصف است که مورد مشیّت تشریعی خداوند نیست؛برای مثال، کار سرقت از این جهت که دست و پای انسان، کاری را انجام داده، خیر، و شامل قضا و قدر الهی است؛ امّا از این جهت که به مال مردم دست برده و مخالف دستور خدا بوده، معصیت و مسؤولیّتش به عهده انسان است. بهترین بیان و سازگاری ایمان به قضا و قدر با اختیار و مسؤول بودن انسان، در کلام نورانی حضرت علی(ع) آمده است.{16} شهید مطهری میفرمایند: «تعقّل و تفکّر شیعی نه تنها با تفکّر حنبلی که از اساس منکر به کار بردن استدلال در عقاید مذهبی بود، و با تفکّر اشعری اصالت را از عقل گرفته و آن را تابع ظواهر الفاظ میکرد، مخالف و مغایر است، با تفکّر معتزلی نیز با همه عقل‏گرایی آن مخالفت میکند؛ زیرا تفکّر معتزله هر چند عقلی است، جدلی است، نه برهانی؛ به همین جهت اکثریّت قریب به اتّفاق فیلسوفان اسلامی، شیعه بوده‏اند.{17} هشام بن الحکم (179)، محمد بن علی مؤمن الطاق، ابن شاذان نیشابوری (261)، حسن نوبختی (310)، شیخ صدوق (381)، محمد بن نعمان شیخ مفید (338)، سیّد مرتضی (436 - 355)، شیخ طوسی (460)، محقّق طوسی (672) و... از مشاهیر کلامی مکتب امامیه‏اند. قسمت عمده روش و مبانی کلامی شیعه در بررسی سایر مذاهب روشن شد. منابعی جهت مطالعه بیش‏تر: 1. تاریخ الجهمیْ و المعتزله، جمال الدین قاسمی؛ 2. مرجئه، رسول جعفریان؛ 3. فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، جعفر سبحانی؛ 4. خوارج در تاریخ، یعقوب جعفری/ [1].بحوث فی الملل و النحل،جعفر سبحانی/ [2].همان، بحوث فی الملل و النحلل، ج 3، ص 167 به بعد/ [3].همان، ص 188، به نقل از مقالات الاسلامیین، بلخی، ذکر المعتزله، ص 64/ [4].همان/ [5].الملل و النحل، عبدالکریم الشهرستانی، ج 1، ص 49، دارالمعرفْ، بیروت، 1404 ه’ ق/ [6].شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 17، اوّل، اسماعیلیان، 1378 ه’ش تهران/ [7].در طول حیات اسلام، همواره گروهی ظاهرگرا، اهل جمود و مخالف به کارگیری عقل در تحلیل عقاید دینی وجود داشته‏اند. با توجّه به آیات و روایاتی که صورت و دست و مکان را به خدا نسبت میدهد، این عدّه بدون استمداد از عقل و تفسیر معصومان خیال کرده‏اند واقعاً خداوند دست و صورت و جسم دارد.(مراجعه شود به الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج 1، ص 92، دارالکتب بیروت)/ [8].فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، ص 169/ [9].الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج 1، ص 80، دارالکتب بیروت/ [10].محمد، 24: آیا در مورد قرآن اندیشه نمیکنند یا بر دل‏هایشان قفل و بندها است/ [11].الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج 1، ص 101 و 102، دارالمعرفْ، بیروت؛ فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، ص 178 - 198/ [12].استاد شهید مطهری خلاصه و حاصل این دو طرز تفکّر را چنین بیان میفرماید: معتزله توحید افعالی را به خیال خود فدای عدل کردند و اشاعره به گمان خود، عدل را فدای توحید افعالی نمودند؛ امّا در حقیقت نه معتزله توانست عدل را به شکل صحیح توجیه کنند و نه اشاعره به عمل توحید افعالی رسیدند. عدل الهی، ص 19، جامعه مدرسین قم، 1361ه’ش/ [13].بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 3، ص 71 - 77، انتشارات اسلامی، 1423ه’ ق/ [14].فرق و مذاهب کلامی،علی ربانی گلپایگانی، 209 - 244/ [15].الدرالمنثور، سیوطی، ج 8، ص 589، دارالفکر. از جابر بن عبداله انصاری و ابن عباس و علی(ع) روایت کرده که پیامبر(ص) در تفسیر آیه «ان الذین آمنوا و عملو الصالحات اولئک هم خیر البریه» به علی(ع) اشاره کرد و فرمود: او و شیعیانش روز قیامت رستگار خواهند بود. (فرق الشیعه، نوبختی، ص 17)/ [16].تاریخ الفرق الاسلامیه، محمد خلیل الزین، ص 65. اندیشه قضا و قدر، جامعه یهود و نصاری آن روز را مشغول کرده بود؛ حتّی میان مسلمانان صدر اسلام نیز نفوذ یافته بود؛ به این جهت از علی(ع) سؤال شد که آیا رفتن ما به سوی صفین به قضا و قدر الهی است؟ فرمود بلی. سؤال شد اگر چنین است، پس اجر و ثوابی نداریم؟ فرمود چنین نیست که شما مجبور و بدون اختیار باشید. سؤال شد پس چگونه کارهای ما تحت قضا و قدر است؟ فرمود این‏ها تحت قضا و قدر حتمی خدا نیستند وگر نه ثواب و عقاب و بعثت پیامبر و... لغو، و تمجید خوبان و سرزنش بدان بی وجه و دلیل میشد/// / [17].آشنایی با علوم اسلامی، مرتضی مطهری، ج 2، ص 54/منبع:

 

 

http://www.porsojoo.com/fa/node/31469 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک