معتزله


+ مناسبات شیعه و معتزله

 در قسمت های قبل در بررسی مناسبات شیعه و معتزله به بررسی مواردی چون: ادعاى برخی از محققان متقدم و متأخر درباره تأثیر پذیرى شیعه از معتزله، مسئله امامت: ملاک و مبنای استقلال فکرى شیعه، شیعه و بحث هاى کلامى بعد از پیامبر، ائمه شیعى و تربیت متکلم و به برخی از هزاران مسائل خداشناسی که ائمه شیعى در مباحث کلامى ایراد کرده اند، اشاره شد. در این قسمت به صف آرایى معتزله و شیعه در برابر هم در زمینه هاى مختلف اشاره می شود.

 

صف آرایى معتزله و شیعه در برابر هم در زمینه هاى مختلف

یکى دیگر از وجوه استقلال شیعه صف آرایى در برابر معتزله از همان دوران شکل گیرى آنان است.

الف- اختلافات کلامى معتزله و شیعه

شیعه و معتزله در مسائل بسیارى با یکدیگر اختلاف دارند و اگر شیعه افکار خویش را ازمعتزله گرفته باشد، این اندازه اختلاف با آنان قابل توجیه نیست. در اینجا به برخى ازاختلافات اشاره مى کنیم:

1. اتفق اهل الامامة على انه لابد فى کل زمان من امام موجود... و اجمعت المعتزلة على خلاف ذلک وجواز خلو الازمان الکثیرة من امام موجود. (شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 4. )

2. اتفقت الامامیة على ان الامامه لا تثبت مع عدم المعجز لصاحبها الا بالنص على عینه والتوقیف و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان جا. )

3. اتفقت الامامیة على ان الامامة بعد النبى(ص) فى بنى هاشم خاصة... و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان جا. )

4. اتفقت الا مامیة على ان رسول الله(ص) استخلف امیر المؤمنین(ع) فى حیاته و نص علیه... و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان جا. )

5. اتفقت الامامیه على ان النبى(ص) نص على امامة الحسن و الحسین بعد امیرالمؤمنین(ع)... و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان جا. )

6. اتفقت الامامیة على ان الامام الدین لایکون الا معصوما من الخلاف لله تعالى... و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان، ص 4 و 5. )

7. اتفقت الامامیة على ان رسول الله(ص) نص على على بن الحسین و... واجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان، ص 5. )

8. اتفقت الامامیة على ان الائمة بعد الرسول(ص) اثنى عشر اماما و خالفهم فى ذلک کل من عداهم من اهل الملة. (همان، ص 6. )

9. اتفقت الامامیة... على ان المتقدمین على امیرالمؤمنین ضلال فاسقون... و اجمعت المعتزلة على خلاف ذلک. (همان جا. )

10. اتفقت الامامیة و الزیدیة و الخوارج على ان الناکثین و القاسطین من اهل البصرة و الشام اجمعین، کفار ضلال ملعونون بحربهم امیرالمؤمنین(ع)... و اجمعت المعتزلة سوى العزال و عمر بن عبید ابن باب... على خلاف ذلک. (همان، ص 7. )

11. اتفقت الامامیة و الزیدیة و جماعة من اصحاب الحدیث على ان الخوارج... فى النار بذلک مخلدون و اجمعت المعتزلة على خلاف ذلک. (همان جا. )

12. اتفقت الامامیة على ان من انکر امامة احد الائمة و جحد ما اوجبه الله تعالى من فرض الطاعة فهو کافر ضال مستحق للخلود فى النار و اجمعت المعتزلة على خلاف دلک. (همان جا. )

13. اتفقت الامامیة على ان العقل محتاج فى علمه و نتائجه الى السمع و انه غیر منفک عن سمع ینبه العاقل على کیفیة الاستدلال و انه لابد فى اول التکلیف و ابتدائه فى العالم من رسول و وافقهم فى ذلک اصحاب الحدیث و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان، ص 7 و 8. )

14. اتفقت الامامیة على وجوب رجعة کثیر من الاموات الى الدنیا قبل یوم القیامة و ان کان بینهم فى معنى الرجعه اختلاف و اتفقوا على اطلاق لفظ البداء فى وصف الله تعالى و ان ذلک من جهت السمع دون القیاس و اتفقوا على ان ائمه الضلال خالفوا فى کثیر من تالیف القرآن و عدلوا عن موجب التنزیل و سنة النبى(ص) و اجمعت المعتزلة... على خلاف الامامیة فى جمیع ما عددناه. (همان جا. )

15. اتفقت الامامیة على ان الوعید بالخلود فى النار متوجه الى الکفار خاصة دون مرتکبى الذنوب من اهل المعرفة بالله تعالى و الاقرار بفرائضه من اهل الصلاة... و اجمعت المعتزلة على خلاف ذلک و زعموا ان الوعید بالخلود فى النار عام فى الکفار و جمیع فساق اهل الصلاة. (همان جا. )

16. اتفقت الامامیة على ان من عذب بذنبه من اهل الاقرار و المعرفة و الصلاة لم یخلد فى العذاب و اخرج من النار الى الجنة... و اجمعت المعتزلة على خلاف ذلک. (همان جا. )

17. اتفقت الامامیة على ان رسول الله(ص) یشفع یوم القیامه لجماعة من مرتکبى الکبائر من امته و ان امیرالمؤمنین(ع) یشفع فى اصحاب الذنوب من شیعته و ان ائمة آل محمد(علیهم السلام) یشفعون کذلک... و اجمعت المعتزلة على خلاف ذلک و زعمت ان شفاعة رسول الله للمطیعین دون العاصین و انه لایشفع فى مستحق العقاب من الخلق اجمعین. (همان،ص 9 و 10. )

18. اتفقت الامامیة على ان مرتکب الکبائر من اهل المعرفة و الاقرار لایخرج بذلک عن الاسلام... و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان، ص 10. )

19. اتفقت الامامیة على ان الاسلام غیر الایمان... و اجمعت المعتزلة... على خلاف ذلک. (همان جا. )

20. اتفقت الامامیة على ان قبول التوبة تفضل من الله عزوجل و لیس بواجب فى العقول اسقاطهالما سلف من استحقاق العقاب... و اجمعت المعتزلة على خلافهم و زعموا ان التوبة مسقطة لما سلف من العقاب على الوجوب. (همان، ص)

21. معتزله قائل به تفویض است و مى گوید: «افعال العباد غیر مخلوقة فیهم و انهم المحدثون لها (شرح اصول الخمسه، ص 323. ) و... ان العبد قادر خالق لافعاله خیرها و شرها (المنیة و الامل، ص 149. ) و ان الله تعالى لیس له فى افعال العباد المکتسبه صنع و لا تقدیر لا بایجاد و لا نفى » (الفرق بین الفرق، ص 94. ) ولى شیعه معتقد به امر بین امرین است. (اعتقادات صدوق، ص 69. )

22. امامیه معتقد است اگر نصوص شرعى بر خلاف احکام قطعى عقل دلالت داشته باشد، باید تاویل شود، ولى معتزله در پیروى از عقل افراط کرده، تا جایى که برخى از نصوص شرعى را که با عقل تلاثم ندارد، منکر شده است. (معالم الفلسفة الاسلامیة، ص 173)

23. امامیه امر به معروف و نهى از منکر را به دلیل کتاب و سنت واجب مى دانند و معتزله به حکم عقل آن را واجب مى دانند. (همان، ص 171 - 172. )

24. معتزله میان وجود و عدم به حد وسط معتقد است و آن را حال مى نامند، اما امامیه هیچ اعتقادى به آن ندارد و مى گویند بین وجود و عدم حد فاصلى نیست. (همان، ص 172. )

 

ب - مناظرات شیعه با معتزله

از همان نخستین دوره هاى تکوین معتزله شیعه بحثها و برخوردهایى با آنها داشته است. دراین بحثها گاهى خود ائمه و گاهى شاگردان آنها شرکت داشته اند؛ از جمله مناظره امام صادق(ع) با یک معتزلى که فخر رازى در کتاب المطالب العالیه من العلم الالهى بدان اشاره کرده است. (المطالب العالیه، ج 9، ص 250. )

همچنین گفت وگوى امام صادق(ع) با واصل بن عطا و نیز مناظرات هشام بن حکم با عمروبن عبید و ابو هذیل علاف و بحثهاى ابن مملک اصفهانى با ابو على جبایى درباره امامت( اصول کافى، ج 1، ص 169 و 170؛ مروج الذهب، ج 4، ص ) و بحثهاى على بن اسماعیل از متکلمان شیعه با ابو هذیل و نظام و بحثهاى فراوان شیخ مفید با معتزله، که در موارد متعددى اتفاق افتاده و در الفصول المختاره از آنها یاد شده است.

 

ج - کتابهاى شیعه علیه معتزله

1. مجالسة مع ابى على الجبائى بالاهواز(ابوسهل نوبختى)

2. کتاب الرد على معتزله(هشام بن حکم)

3. کتاب الرد على المعتزله فى طلحة و الزبیر(هشام بن حکم)

4. کتاب الرد على من قال بامامة المفضول(هشام بن حکم)

5. کتاب الردعلى المعتزله فى امامة المفضول(مؤمن الطاق)

6. کتاب النقض على الاسکافى(فضل بن شاذان نیشابورى)

7. النقض على ابى الهذیل فى المعرفة(محمد بن حسن نوبختى)

8. الرد على اصحاب المنزلة بین المنزلین و الوعید(محمد بن حسن نوبختى)

9. کتاب فصائح المعتزله (ابن راوندى)

 

د- کتابهاى معتزله در رد شیعه

1. کتاب الرد على الرافضه (بشر بن معتمر)

2. کتاب الرد على هشام بن الحکم(بشر بن معتمر)

3. کتاب الامامة على هشام (ابو هذیل العلاف)

4. کتاب امامة ابى بکر (قاسم بن خلیل دمشقى)

5. کتاب التوحید على اصناف المشبههه و الجهمیه و الرافضه(جعفر بن مبشر)

6. کتاب الجامع على الرافضه(اصم)

7. کتاب الجامع على الرافضة و الحشویه(ضرار بن عمرو)

8. کتاب على هشام (ابو جعفر اسکافى)

9. کتاب المسائل على هشامیه(ابن راوندى)

 

ه - تهمت هاى معتزله به شیعه

به نظر مى رسد که اساسا بحث تأثیرپذیرى شیعه از معتزله و مساله قائل بودن هشام به تجسیم، از طریق معتزله طرح شده و سپس به آثار و منابع کلامى راه یافته و سرانجام به مستشرقان رسیده است. تاکنون طریقى غیر از معتزله که تأثیر شیعه از معتزله یا اهل تشبیه بودن شیعه را مطرح کند، در اختیار نیست؛ البته آنچه جاى تعجب است این است که اهل حدیث و اشاعره با اینکه معتزله را در صف مشرکان و کفار و مرتکبان کبائر قرار مى دهند، بااین حال، سخنان معتزله را درباره شیعه قبول کرده و آنها را تکرار کنند.

ابوالحسن اشعرى قویترین پایه مخالفت با معتزله را در اهل سنت بنیان نهاده، درخصوص استناد قول به تشبیه به شیعه، یا اصلا سندى ذکر نمى کند، یا آن را تنها از زبان گروهى از معتزله نظیر جاحظ، ابو هذیل، ابن راوندى و وراق نقل مى نماید. بعد از مقالات الاسلامیین منبعى که به عنوان سند در اختیار بعدیها قرار گرفت، الفرق بین الفرق بغدادى است که نسبت تشبیه به شیعه را از همین چهار نفر نقل مى کند. بعد از بغدادى، شهرستانى، سخنان او را در ملل و نحل نقل کرد. نظر فخر رازى در نقد اعتبار منقولات ملل ونحل و بویژه منقولات الفرق بین الفرق بغدادى که تحت تأثیر تعصب وی نگاشته شده است، می گوید:

من اشهر الکتب فى هذا الموضوع (الملل و النحل)؛ انه کتاب حکى فیه مذاهب اهل العالم بزعمه الا انه غیر معتمد علیه لانه نقل المذاهب الاسلامیه من الکتاب المسمى بالفرق بین الفرق من تصانیف الاستاذ ابى منصور البغدادى و هذا الاستاذکان شدید التعصب على المخالفین و لا یکاد ینقل مذهبهم على الوجه الصحیح ثم ان الشهرستانى نقل مذاهب الفرق الاسلامیه من ذلک الکتاب.

آثار تالیفى بعدى هم غالبا به منابع یاد شده استناد مى کنند. ابن تیمیه در عبارتى که درابتداى این مقاله مطرح شد، از کسى که مشخصا اسم مى برد، اشعرى است. عبدالرحمن بدوى در مذاهب الاسلامیین مى نویسد: ابو هذیل گفته است: هشام قائل به تشبیه است. نویسنده اصول العقیده بین المعتزله و الشیعه الامامیه علاوه بر منابع مذکور مدعی نسبت تجسیم و تشبیه به هشام بوده و حتی این عقیده انتسابی به هشام را به منابع شیعى مستند کرده و مى گوید: تذکرالمصادر التى تورخ للشیعة الامامیة ان من قدمائهم من کان یذهب الى التجسیم صراحة مثل هشام بن الحکم و هشام الجورالقى فقد اشهر کل منها بالقول بالشبیه و التجسیم و تکاد تتفق المصادر الامامیة ایضا مع المصادر الاخرى فى نسبة التجسیم الیها... بل ان تبرا الائمة من قول هشام بالتجسیم نص صریح فى کتبهم.

ولى در منابع شیعى نکاتى وجود دارد که کاملا نظر نویسنده را رد مى کند لااقل لازم است که بین همه این آرا جمع کرد. از خود هشام بن حکم نقل است که گوید:

الاشیاء کلها لاتدرک الا بامرین... تعالى الله ان یشبهه خلقه.

نیز مى گوید: فعلمت ان لها [اشیاء] خالقا خلقها و مصورا صورها مخالفا لها على جمیع جهاتها.

علاوه بر این، در بین آثار هشام، از کتابى نام برده مى شود که عنوان آن الدولة على حدوث الاجسام است. بنابراین، به نظر مى رسد که آنچه به هشام نسبت داده شده، فقط ساخته دست معتزله است. زیرا هشام دهها کتاب نوشته است که اسامى آنها در فهرست شیخ طوسى، الفهرست ابن ندیم، معالم العلماء ابن شهر آشوب و... موجود است و مطالبى که به هشام نسبت مى دهند، هیچ یک به کتابهاى او استناد ندارد، که مثلا او در فلان کتاب قائل به تجسیم و تشبیه است.

ابن راوندى که دورانى معتزلى بوده بعد برگشته یک چنین تحلیلى دارد که علت دشمنى جاحظ با هشام در کتاب فضلیه المعتزله مناظرات هشام با علاف است که سبب شد تا جاحظ مطالبى بر ضد هشام بنویسد و به این ترتیب انتقام استادش را از هشام بگیرد (ان الذى حمل الجاحظ على ذلک العصبیه و طلب ثار استاده من هشام بن الحکم). سامى النشار، هشام را بزرگترین شخصیت کلامى قرن دوم دانسته، و او را به عنوان بزرگترین نقاد معتزله معرفى کرده و همین امر را سبب وارد کردن اتهامات بى پایه معتزله درباره ارتباط وى با ثنویت دانسته است.

در یک روایت که مرحوم صدوق نقل مى کند، امام رضا(ع) روایات جبر و تشبیه درباره شیعه را ساخته دست مغرضان مى داند. الحسین بن خالد عن ابى الحسن على بن موسى الرضاء قال قلت له: یا ابن رسول الله ان الناس ینسبوننا الى القول بالتشبیه و الجبر لما روى من الاخبار فى ذلک عن الائمه فقال: یا ابن خالد اخبرنى عن الاخبار التى رویت عن ابائى فى التشبیه والجبر اکثرام الاخبار التى رویت عن البنى فى ذلک فقلت: بل ما روى عن النبى فى ذلک اکثر قال: فلیقولوا: ان رسول الله(ص) کان یقول بالتشبیه و الجبر اذا فقلت له:انهم یقولون: ان رسول الله(ص) لم یقل من ذلک شىء و انما روى علیه قال:فلیقولوا فى آبائى (علیهم السلام): انهم لم یقولوا من ذلک شیئا و انما روى علیهم ثم قال: من قال بالتشبیه و الجبر فهو کافر مشرک...

حال با اینکه ائمه شیعى این گونه تشبیه را رد مى کنند، باز هم معتزله شیعه را مشبهه مى داند. بنابراین هیچ بعدى ندارد که براى هشام بن حکم هم چنین عقایدى نسبت دهند. در صورتى که لااقل در زمان اشعرى و بعدیها منابع روایتى شیعه مملو است از روایات نفى تشبیه و جبر، ولى اینان کارى به منابع شیعى ندارند، و این تنها حرف خیاط است که به عنوان وحى منزل درباره شیعه تکرار مى شود و کمتر کسى است که شیعه را از دید شیعه بشناسد و نه با دیدگاه خصمانه دشمنان آنان؛ در حالى که اگر قرار باشد دیدگاه دشمنان به عنوان ملاک شناخت قرار گیرد در تمام دنیا هیچ گروهى حرف قابل قبولى نخواهد داشت.

 

تأثیرات شیعه از طریق جذب دانشمندان معتزلی به شیعه

آنچه که در قسمت قبل در بررسی صف آرایى معتزله و شیعه در برابر هم در زمینه هاى مختلف بیان شد، ناظر به استقلال کلام شیعه بود؛ در مقابل کسانى که گفته اند شیعه تحت تأثیر معتزله بوده است. در این بحث برآنیم که نه فقط کلام شیعه تحت تأثیر معتزله نیست وگرایش مستقلى دارد، بلکه معتزله بوده اند که تحت تأثیر کلام شیعى قرار گرفته اند. یکى از شواهدى که اصالت فکر شیعى را نشان مى دهد و اینکه معتزله تأثیر تحت تأثیر شیعه واقع شده اند، گرایش برخى از معتزله به تشیع است. در حالى که سابقه ندارد کسى عمرى رادر تشیع بگذراند و سپس جذب معتزله شده باشد. صاحب المعیار و الموازنه مى نویسد: انک لم تر شیعیا قط رجع القهقرى بل یزداد فى الافراط و یغلو فى القول و لایرجع الى التقصیر حتى یسیر بالافراط رافضیا کبیرا قال بعض الناس ارنى شیعیا صغیرا اراک رافضیا کبیرا.

دانشمندانى که جذب شیعه شده اند، عبارتند از:

1. ابن قبه رازى که در آغاز معتزلى بود سپس شیعه شده و مدتها قبل از دوره شیخ مفید،سید رضى و سید مرتضى از دنیا رفته است.

2. محمد بن عبدالملک بن محمد تبان؛

3. محمد بن عبدالله بن مملک اصفهانى

4. على بن محمد بن عباس؛

5. على بن عیسى، رمانى بغدادى؛

6. یکى از افرادى که گفته شده بخشى از اندیشه هاى او تحت تأثیر شیعه بوده نظام است واین تأثیرگذارى به دلیل ارتباط و مباحثات او با هشام بن حکم بوده است. نظام در انکار قیاس با شیعه هم عقیده است و بسیارى از مثالهایى که در رد قیاس ذکرکرده، در کلام امام صادق(ع) در رد بر ابوحنیفه آمده است.

البته بحث مستقلى هم درباره ابن راوندى و ابو عیسى وراق لازم است که این دو معتزلى بودند و بعد برگشتند مخصوصا ابن راوندى که کوبنده ترین نقدها را بر معتزله در فضیحة المعتزله وارد کرد که خیاط در انتصار ناله اش از دست او بلند است هرگونه تهمتى را هم نثار او مى کند حال آیا ابن راوندى که از معتزله برگشت سرانجام شیعه شد یا نه یا اول شیعه شدو بعد هم به الحاد گرایید سخنان اندیشمندان درباره او خیلى گوناگون است و نوعا او را به زندقه و الحاد متهم کرده اند در بین شیعه سید مرتضى او را محتاطانه از آن اتهامات برى مى داند. منبع:

 http://www.tahoordanesh.com/docs/8fbce0015072.php

 

 

 

 

نویسنده : سید محسن موسوی زاده ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک